دلتنگی های یک برادر نامه برادر جهانبخش یوسفی از اسیران مجاهدین
در آرزوی شنیدن صدایش نامه اکبر مرادی به برادرش هوشنگ اسیر در فرقه رجوی
دیدار خانواده های استان البرز با آخرین عضو جداشده از فرقۀ رجوی
اقدامات جنایت کارانه رجوی با من و نیروها را هرگز نمیتوان، در چند ساعت و چند جلسه توضیح داد بلکه فراتر از نوشتار چند کتاب است و هم چنین عنوان کرد که فعالیت های مستمر خانواده ام با انجمن نجات، موجب تصمیم جدی من برای رهایی ام شد. ازدواج علی اردلانی و زندگی آزاد وی در وطن و زادگاهش خود دلیل محکمی بر یاوه گویی ها و دروغپردازی های سازمان میباشد که باعث رسوایی آنهاست و بزودی این رها شده قصد دارد با شاهد بودن بسیاری از وقایع تلخ که درون مناسبات فرقه ای رخ داده، افشاگری نماید.
پیام تسلیت انجمن نجات به خانواده ابویی
انجمن نجات استان مازندران درگذشت آقای ابویی را به خانواده آن مرحوم و فرزندش آقای هادی ابویی تسلیت گفته و بر آورده شدن آرزوی او یعنی رهایی فرزندش از چنگال رجوی ها را از خداوند منان آرزو می نماید.
دلتنگیهای بی پایان برای دخترم سمیه…
بانویی که به عاشقی به پدرش شهره ی عالم شد و تو عاشق ترینی، و نامه ات در روز ولنتاین بدستم رسیدو به آرامی و زیبایی یک رویا وارد اتاقم شدی….با دستهای جادوییت نامه ای را در کتابخانه گذاشتی، از خواب برخاستم و به حوریه که در آغوشم خوابیده بود گفتم توآمدی. گفت خواب دیدی. …….
طومار امضاء شده خانواده ها به ارگانها وشخصیت ها در حاشیه همایش انجمن نجات آذربایجان شرقی
ریاست محترم هلال احمر جمهوری اسلامی ایران جهت استحضار ومساعدت لازم غرض از مزاحمت، اعلام مکرر این موضوع است که فرزندان واعضای خانواده ی ما با وعده ی زندگی بهتر، دموکراتیک تر کردن جامعه ی ایران و… جذب سازمانی که چند دهه سابقه ی تروریستی دارد واین تروریزم را با بهانه ی واهی تحکیم حقوق بشر درایران توجیه میکرد، گردیده اند!…
رجوی ها از فرط کینه مرا هم مزدور نامیدند
من وقتی به اشرف آمدم برای گرفتن جواب سئوالاتم بودکه در داخل کشور برایم ایجاد شده بود و می خواستم از نزدیک شاهد مناسبات سازمان باشم ولی در کمال تعجب متوجه شدم که سران فرقه جز دروغ به اعضای خود چیز دیگری یاد نداده و حتی از آزادی های فردی آنان نیز جلوگیری بعمل می آورند. در صحبت با جمع خانواده هایی که برای ملاقات فرزندانشان به اشرف آمده بودم متوجه شدم که بعضا چندین بار این خانواده ها به درب اشرف مراجعه کرده ولی با هتاکی مسئولین فرقه مواجه شده و ناامید از دیدار با عزیزانشان به ایران بازگشته بودند و این مسئله برایم بسیار تعجب آور بود که چطور سازمانی که مدعی دفاع از خلق!! می باشد این گونه در مقابل مادران و پدران پیر تحمل یک ملاقات ساده را ندارد.
نامه خانم گویا به برادرش محمدرضا گویا (اسیر فرقه رجوی در لیبرتی- عراق (
عزیز دلم همه از اینکه پدر و مادرشان در سنین بالا آلزایمر دارند شاکی هستند ولی ما از هوش مادرمان در رنج هستیم! و اینکه چقدر تو را می خواهد و هیچ آلزایمری به سراغش نمی آید شاکی هستیم (همه کارهایمان برعکس است). تو را داماد کردیم که زندگی کنی و خوشبخت شوی، که نشد!… بچه دار شدی که زندیگت شیرین تر شود و خوشبختی بچه ات را ببینی، که نشد! الان که توانی برای تو و ما نمانده بیا در این زمان در کنار هم باشیم، دور از شور جوانی، خاموش و بیصدا… تا در کنار هم عمرمان به پایان رسد.
به نام خدا و به شرف انسانی و برای مظلومان در بند و گرفتار که خود از آنان بوده و هستم
این چه مزدوریست؟ پدرم مزدور است یاتو رجوی بیشرف و مریم خونخوار بدکاره که خون بچه های مظلومی همچون حنیف امامی و یاسرو یاسرها را میریزید که به قدرت برسید ……… آنان خواهرها و برادران من هستند و دختران و پسران مصطفی محمدی که درود خداوند بر او باد
خانواده کماکان در پی فرزند اسیر در فرقه رجوی است!
آیا ما حق نداریم به حداقل حقوق خود که خواستار ملاقات با فرزندان خود هستیم توجه شود؟ آیا رجوی که خود را رهبر ایران می داند چگونه میتواند خانواده های مربوطه را دشمن خود اعلام کند؟ ما از آن ایرانی هستیم که او در همه جا خود را خواهان بدست آوردن حقوق ایران ها جا میزند ولی درآن سو نمی گذارد ما با فرزند خود ملاقات کنیم این چه تناقضی است که او درادعا وعمل دارد؟
چرا رجوی برادرم را اسیر کرده؟
خانم آتابای می افزاید که من تعجب می کنم چرا هیچ نهاد و ارگانی پیدا نمی شود تا حتی به مدت یک ساعت از سران جنایتکار فرقه رجوی برای ملاقات با برادرم برای ما اجازه بگیرد تا بتوانیم حتی در حضور خود نماینده های حقوق بشری با او دیدار داشته باشیم؟ او می گوید چرا سازمانهای حقوق بشری و صلیب سرخ با وجود این همه ادعا برای رهایی برادرم که امراض خیلی سختی دارد هیچ کاری انجام نمی دهند و تنها نظاره گر جنایات این گروه تروریستی می باشند؟
پیام تسلیت انجمن نجات به خانواده شیرنگی
خانم مرحومه زهرا بیگوم شیرنگی که همانند سایر خانواده ها با آرزوی ملاقات و دیدار با خواهرش از این دنیا رخت بر بست که عامل این نرسیدن به یک آرزوی دیرینه همانا سران فرقه رجوی می باشند که مورد لعن و نفرین خانواده های داغدار می باشند و انشاالله خانواده آن مرحومه نیز نابودی این گروه تروریستی را بزودی شاهد خواهند بود که آن روز دیر نیست.
خواهری درحسرت دیدار برادر
خواهر یوسف با بغض می گوید که الان پاسپورت ام را آماده کردم شاید راه ملاقات باز شود ومن یک بار با یوسف دیدارکنم! شاید یک روز یوسف هم بیاید ودر کنار هم در همان منزل زندگی کند آرزوی هر خواهر است که با برادراش درد دل کند و یا فرزند برادرش را به آغوش بگیرد این حقوق ابتدائی را رجوی از ما خانواده ها ربوده است سالها در حسرت دیدار با برادرم هستم وچنانکه مادرم در حسرت دیدار ازاین دنیا رفت.
21 بهمن 1393پیام تسلیت انجمن نجات خوزستان به خانواده شهیدی
با نهایت تاثر و تالم با خبر شدیم که فرزند آقای کاظم شهیدی از خانواده های فعال عضو انجمن نجات خوزستان که برادرش بنام لفته شهیدی سالهاست اسیر فرقه رجوی است متاسفانه روز سه شنبه مورخه 20/11/93 براثر سانحه تصادف دار فانی را وداع و به رحمت ایزدی پیوسته است. بنابراین ما اعضای انجمن نجات شاخه خوزستان ضمن ابرازهمدردی وعرض تسلیت به خانواده محترم آقای کاظم شهیدی وبا آرزوی صبر و بردباری برای آنها علو درجات وشادی روح فرزند جوانشان را نیز از درگاه خداوند منان خواستاریم.
