برای برادر اسیرم اسماعیل پورحسن مشتاقانه در انتظارت هستیم
پادگان اشرف یک زندان بود گفتگوی فواد بصری با خواهر محمد جعفر نجفی – قسمت اول
نامه شهین نجفی به برادرش محمد جعفر نجفی خبر داری در نبودت چه غصه هایی خوردیم؟
التماس فقط برای یک تماس تلفنی!؟
الان خانم مولود طریقتی بشدت مریض احوال است و حالش وخیم…… چه بگویم دم و بازدم ما دست خدا است حال هرچه اتفاق بیفتد ما تسلیم به رضای خداوندی هستیم ولی به جای اینکه رجوی باد به غبغب بیندازد و مغرور و سرمست بخندد و قهقهه بزند ؛ خوب است بداند که التماس های این پدران ومادران درسینه تاریخ ثبت و ماندگار خواهد شد و بلاشک روزی گلویش را خواهد فشرد و به اشد مجازات خواهد رساند.
چنین تصوری از مناسبات درونی ضد انسانی رجوی نداشتیم
خانم رامش رضایی نژاد که تحت تاثیر صحبت های اعضای انجمن قرارگرفته بود مشتاق شد که بیشتر ازفرقه رجوی بداند وبا دقت به نکاتی که تک تک اعضای انجمن بعنوان شاهدان زنده خیانت وجنایات رجوی می گفتند گوش می کرد وی گفت واقعا من خودم چنین تصوری به این روشنی که شما توضیح دادید ازفرقه رجوی نداشتم.چطور یک سازمانی که این همه ادعای مسلمانی ویا ادعای مبارزه برای آزادی خلق داشت با آن شعارهای به ظاهر قشنگ ویترینی می تواند در درون اینقدر شیاد باشد
استمداد خانواده های چشم انتظار گیلک از رئیس جمهور
درصدر درخواست هایمان اینست که بتوانیم از تسهیلاتی برخوردار باشیم که بتوانیم بمنظور کمک به رهایی فرزندانمان از چنگال اهریمنان رجوی به کشور ناامن عراق اعزام شویم و درمقابل کمپ لیبرتی به تحصن بنشینیم تا که به ملاقات حضوری با عزیزانمان نائل آییم و درآن صورت اطمینان خاطر داریم که خواهیم توانست عزیزانمان را ازچنگال رجوی رهانیده وبه آغوش وطن و خانواده بازگردانیم.
ملاقات انجمن نجات یزد با خانواده زارع زاده
وقتی که به در پادگان رسیده بودند آنها را معطل کرده بودند و چند ساعتی بدون اینکه کسی را برای دیدار ببرند همانطور گذشته بود. ولی بالاخره او را به اتاقکی راهنمایی کرده بودند بعد هم پسرم باچند تن همراهی وارد اتاق شدند. البته این دیدار چند ساعت بیشتر طول نکشیده و آن افرادی که همراه پسرم آمده بودند دائماً آنجا حضور داشته اند و اجازه نداده بودند که ملاقات آزادانه ای صورت بگیرد.
حاج عبدالمناف شعبانی یاور همیشگی انجمن نجات به دیار باقی شتافت
بعد از سرنگونی صدام وی جزء پیشتازترین خانواده هایی بود که با به جان خریدن تمام خطرات و مصائب آن روز عراق، برای انجام ملاقات با برادرش محسن به قرارگاه اشرف رفت. هر چند در آنجا از طرف مسئولین سازمان مورد توهین قرار گرفت و نتوانست برادرش را آزاد کند اما این دیدار باعث شد تا وی شناخت بیشتری از مناسبات فرقه رجوی پیدا کند و از همانجا تصمیم گرفت تا به هر قیمت برادرش را از جهنم رجوی آزاد کند.
ملاقات انجمن نجات خوزستان با آقای علی اکبر محمد رضایی
دراین دیدارکه به مدت 5/1 ساعت طول کشید اعضای انجمن نجات با صبر و حوصله به سئوالات و ابهاماتی که آقای محمدرضایی داشتند پاسخ گفتند و باهم ابراز امیدواری کردند که با ادامه همین تلاش هایی که درجهت نجات افراد دربند می شود با انتقال آنها به کشورهای ثالث هرچه زودترشر رجوی از سرآنها کوتاه شود و از طرف دیگر همه خانواده های آنها هم از تشویش و نگرانی سالیان بیرون بیآیند.
لعنت بر رجوی که چه استعدادهایی را نابود کرد
پدرم خیلی زحمت کشید تا توانست مخارج دانشگاه برادرم حفیظ را تهیه کند و او را به دانشگاه صنعتی شریف درتهران فرستاد تا دررشته دندانپزشکی تحصیل کند چون فرد با استعدادی بود اما متاسفانه قدر موقعیت بوجود آمده را ندانست وفریب شعارهای پوچ رجوی را خورد
دیدار انجمن نجات قزوین با خانواده محمود ذوالقدری
به گفته ی مادر که از فرزندش تعریف می کرد… فرزندم روزهای اخر خدمتش بود که از ناحیه پا زخمی شده بود به محض اینکه جراحتش بهبود یافت آماده شد که دوباره به جبهه برود او در منطقه مرزی فکه اهوازخدمت می کرد محمود به اصرار خانواده که فعلا مدت دیگر بماند تا وضعیت جسمانیش بهتر شود گوش نمی کند و میگوید جنگ در وضعیت حساسی قرار گرفته باید هرچه سریعتر به منطقه بروم دراین زمان مادر به عصای زیربغلی محمود که هنوز گوشه ی اتاق گذاشته نگاه می کرد
چرا رهبران سازمان مجاهدین مرا ۲۶ سال از دیدن فرزندم محروم کرده اند؟
پسرم علیرضا در سال ۸۹-۸۸ برای دیدار و ملاقات برادرش و فرزندم با آن همه مشکلات به اشرف در عراق رفت ولی سردمداران سازمان چنین ملاقاتی به وی ندادند و در آخر هم مارک مزدوری زدند. ۱۵ روز پشت درهای اشرف ماند تا بعد از ۲۶ سال با فرزندم ملاقاتی داشته باشد ولی سران مجاهدین و رجوی حتی نگذاشتند لااقل چهره اش را ببیند.
گپ صمیمی با خانواده اسماعیل پورحسن (گروگان فرقه رجوی)
آقای مرتضی پورحسن: فرقه بدنام رجوی یک جریان خشونت طلب است وهیچگاه اعتقادی به صلح وآرامش نداشته وندارد. فرقه رجوی ودرراس آن شخص رجوی کما فی السابق برای بقاء حیات ذلتبارخود دارد ازخون عزیزانمان مایه میگذارد وعزم جزم کرده است که یکایک آنان را که درواقع به گروگان گرفته است به قربانگاه بفرستد.
نامه آقای مسعود تبریزی به سران مجاهدین
شما سران مجاهدین شماره تلفن همه اعضای خانواده ما را دارید، چرا اجازه نمی دهید خواهر نازنینم مهتاج به ما زنگ بزند؟ انسانیت و اخلاق مدنی حکم می کند تا امکان تماس تلفنی ما را با مهتاج فراهم کنید تا ما که به شدت نگران وضعیت مهتاج در این شرایط وخیم و غم انگیز هستیم صدای دلنشین و امیدبخش او را بشنویم صدایی که آرزوی هر برادری است.
خانواده احمد طیاره: واقعا نمونه این رفتار با اسیر را در تاریخ هم نشنیدم!
از طریق دوستان شما که ازعراق آمده بودند متوجه این موضوع شدیم و الان حدود 20 سال می گذرد که ما نه تماس و نه حتی یک نامه از او نداریم. آخر کدام سازمان و یا فردی این همه سال کسی را با دروغ به خدمت می گیرد ولی نمی گذارد که فرد گرفتار شده به خانواده اش کوچکترین خبری برساند که کجاست؟ واقعا نمونه این رفتار با اسیر را من در تاریخ هم نشنیدم!! آقای بهروز طیاره با لبخند تلخی اظهار داشتند که نمی دانم چطور برادرم فریب این سازمان منفوررا خورد و به عراق رفت!!

