دلتنگی های یک برادر نامه برادر جهانبخش یوسفی از اسیران مجاهدین
در آرزوی شنیدن صدایش نامه اکبر مرادی به برادرش هوشنگ اسیر در فرقه رجوی
پدر در انتظار رهایی فرزند خود از فرقه رجوی است
من به او می گویم پدر! به او اجازه ملاقات نمی دهند اگر بروی وقتت هدرمی شود که باز جواب میدهد: بهترین آرزوی من دیداربا آن فرزندم درساعت های آخرعمرم است! بقیه بچه هام همگی تشکیل خانواده داده وخیالم از آنها راحت است واز این فرزندم که درآن محل اسیر شده نگران هستم ومی ترسم که نتوانم برای آزادی اش کاری کنم. چرا که آرزوی یک پدر ومادر این است که ببیند فرزندش یک زندگی مناسب دارد که برای اسدالله این زندگی وجود ندارد.
بنام خدا و بنام عصر ظهور حق و حقیقت
گرچه سالها سکوت بوده وسکوت، حال می فهمم داستان اسارتت را. داستان اسارت دختری از بلور عشق، دختری از جنس مهربانی، دختری سرتاسر عاطفه و گذشت و فداکاری، و دختری که خداوند انتخابش کرد برگزیده اش ساخت برای رسالتی بزرگ،و میدانم و دانسته ام و تمام مردم دنیا بدانند که تو شایسته ترینی و برازنده ترینی و این است جواب سوالی که سالهای سال در نبودنت از من پرسیده شد. چرا سمیه؟….
مصطفی: سمیه، حوریه دلتنگ است. محبوبه: سمیه، میدانم که میدانی
گفته بودم که سکوت نمی کنم که اسناد و مدارکی دارم که رو می کنم که حرف می زنم که به دنیا اعلام خواهم کرد شما فرقه ی ضدبشری مجاهدین که با فریب نیرنگ مغزهای متفکر را به بند کشیدید را رسوا خواهم کرد ای کسانی که اسم ازادی و نام خلق را دست آویز اهداف پلید خود نمودید من مصطفی محمدی گفته بودم که آرام نیستم و نمی مانم حتی اگر دخترم سمیه در بند نبود
فساد در پایه های اولیه سازمان مجاهدین
آقای مردانی برای رهایی تمامی زندانیان گرفتار در سازمان مجاهدین دعا می کند و میگوید روزی برسد تا این فاسد جامعه بطور کامل از روی زمین برداشته شود همچنانکه از اخبار می شنوم این روز دور نیست و این فرقه دارد از هم می پاشد که این فقط دعای ما خانواده هاست که انشاءالله این روز دیر نیست.
مصطفی محمدی: محبوبه و من تا روز آزادی سمیه آرام نخواهیم گرفت
سمیه محمدی فرزند محبوبه ومصطفی که سالها پیش هنوز به سن قانونی نرسیده بود در ظاهر به دعوت مجاهدین برای بازدید از اردوگاه اشرف خانه و محل زندگی خود را ترک کرد … هر پیام او در تلویزیون مجاهدین وحتی کتابی که از جانب او به دنیا معرفی شد حاکی از عشق و از خود گذشتگی نسبت به پدر ومادر وتنها خواهرش حوریه است. پدر سمیه عشق بی پایان دخترش را ارج نهاده وهمچنان برای آزادی دخترش در تلاش وتکاپوست ودرپی گمشده اش به هر کجا وهرطریق و هر روش.
12 بهمن 1393روبی جان خودت را از زندان مافیایی رجوی خائن نجات بده
مادرمرحومم خیلی چشم انتظار روبی جان بودند که النهایه طاقت نیاوردند و آرزو بردل جان به جان آفرین تسلیم نمودند. الان من ماندم وسایربرادران وخوهران که بشدت چشم انتظار روبی جان هستیم وخطاب به خودشان تاکید میکنم درصورت بازگشت به کشور وآغوش خانواده همه جوره حمایتشان میکنم
سازمان مجاهدین در سراشیبی سقوط
او می گوید در همان موقع که انقلاب پیروز شده بود و از طرفی جنگ نابرابر عراق و متحدانش علیه کشورمان آغاز شد، امام بدرستی سازمان مجاهدین خلق که با هدایت مسعود رجوی جنایتکار تشکیل شده بود را غیر مردمی دانسته و حتی از کاندیداتوری آنها برای ریاست جمهوری نیز به دلیل نداشتن صلاحیت جلوگیری نمود، ولی از آن طرف این نامردان روزگار با ملحق شدن به کشور متجاوز در حق مردم کشورمان خیانتهای بسیاری نمودند از جمله شستشوی مغزی جوانان آن زمان که جوانان زحمتکشی بوده و کمک خانواده بودند
پیام تسلیت انجمن نجات به خانواده عارف نیا
ما اعضای انجمن نجات شاخه خوزستان درگذشت و فقدان این مادر زجرکشیده و دردمند را به خانواده محترم اکبری وعارف نیا وهمچنین فرزند اسیرش علی عارف نیا تسلیت گفته وبرای آنها صبروشکیبایی وشادی روح آن مادرگرامی را ازدرگاه خداوند منان آرزو داریم.
مصاحبه با آقای حاجی محمد مسیح
خواسته ای که درحال حاضر ازمجامع بین الملل،حقوق بشر وصلیب سرخ داریم این است که به این تالمات روحی ما پایان دهند. ما که چیز بزرگی ازآنها نمی خواهیم.مگر آنها اسم سازمان خود را سازمان بشر دوستانه نگذاشته اند؟ ومگردراین راه تلاش نمی کنند.؟پس چرا دست بکار نمی شوند؟چرا از خود نمی پرسند به چه دلیل این خانواده ها بایستی ازهم جدا بمانند؟ حداقل کاری که می توان انجام داد این است که می توان مقدمات دیدار خانواده ها را با هم فراهم کرد.
30 دی 1393آیا حق من نیست که قبل از مرگم یکبار بتوانم با جگرگوشه ام صحبت کنم
من یک مادرهستم که 25 سال صدای فرزندم را نشنیدم. الان که فرزندم به دنیای آزاد قدم گذاشته بازنمی تواند واجازه ندارد که به مادرش تلفن بکند وصحبتی داشته باشد. من ماندم که چه بگویم! مگرمریم رجوی خودش مادرنیست!؟ وحس مادری ندارد!؟ چطور طاقت می آورد که فرزندم ومن با وجودیکه امکان تماس مهیا است نتوانیم با هم ارتباط داشته باشیم!؟ واقعا دنیای سیاست چقدرکثیف است که عواطف انسانی به هیچ گرفته میشود وفقط روسای آن درفکرخودشان و رسیدن به قدرت هستند!؟
خانواده اصلانی در دفتر انجمن نجات گیلان
من علی اصلانی دبیربازنشسته هستم. اصالتا ترک زبان هستیم ولیکن سالیان است که دررشت زندگی میکنیم. تازه بتوسط خانواده تلاوتی که خود دوفرزند خود را دراسارت رجوی دارد خبردارشدم که شخصی بنام رجب زاده که شما باشید بتازگی به ایران بازگشته وازقضا جلساتی هم باخانواده ها داشته که متعاقبا دریک جلسه خودم هم حضورداشتم الان آمدم که خصوصی تر و با فرصت بیشتر ازبرادرم سیفعلی برایم صحبت کنید. باورندارم که او زنده باشد. مگرممکن است که درعصرارتباطات و تکنولوژِی برتر چیزی حدود بالغ برربع قرن برادرم نتواند ولویک تماس دودقیقه ای با خانواده اش بگیرد وما را ازنگرانی سالیان دربیاورد!؟
22 دی 1393خانواده آقا جانی در دفتر انجمن نجات گیلان
آقای رضا رجب زاده عضورهاشده اززندان رجوی که خود سالیان با محمدعلی آقاجانی درتشکیلات سیاه رجوی هم بند بود وازنزدیک با خلقیات ایشان آشنا بود اظهارامیدواری کرد که به قطع ویقین درلحظه ضروری وفرصت مناسب محمدعلی ازشرفرقه رهایی یافته وبه آرزوی دیرینه خود یعنی بازگشت به وطن وکانون پرمهرخانواده اقدام خواهد کرد وخانواده ای را برای همیشه ازنگرانی درخواهد آورد.
