یکشنبه, ۳ آبان , ۱۴۰۵
  • تسلیت انجمن نجات به براتعلی ریگی و خانواده بزرگ ریگی 02 آبان 1405

    تسلیت انجمن نجات به براتعلی ریگی و خانواده بزرگ ریگی

    متاسفانه روز پنج‌شنبه، سی‌ام خرداد ماه ۱۴۰۵، طی تماسی که آقای حسینعلی ریگی با این‌جانب داشتند، خبر دادند که برادر کوچک‌ترشان، مهدی (حمیدرضا) ریگی، به دنبال سانحه تصادف دار فانی را وداع گفته‌اند. از آنجا که مراسم درگذشت آن مرحوم در همان روز پنج‌شنبه در مسجد محل برگزار می‌شد، به دعوت ایشان به سرعت خود […]

چنین تصوری از مناسبات درونی ضد انسانی رجوی نداشتیم 12 آذر 1392

چنین تصوری از مناسبات درونی ضد انسانی رجوی نداشتیم

خانم رامش رضایی نژاد که تحت تاثیر صحبت های اعضای انجمن قرارگرفته بود مشتاق شد که بیشتر ازفرقه رجوی بداند وبا دقت به نکاتی که تک تک اعضای انجمن بعنوان شاهدان زنده خیانت وجنایات رجوی می گفتند گوش می کرد وی گفت واقعا من خودم چنین تصوری به این روشنی که شما توضیح دادید ازفرقه رجوی نداشتم.چطور یک سازمانی که این همه ادعای مسلمانی ویا ادعای مبارزه برای آزادی خلق داشت با آن شعارهای به ظاهر قشنگ ویترینی می تواند در درون اینقدر شیاد باشد

استمداد خانواده های چشم انتظار گیلک از رئیس جمهور 12 آذر 1392

استمداد خانواده های چشم انتظار گیلک از رئیس جمهور

درصدر درخواست هایمان اینست که بتوانیم از تسهیلاتی برخوردار باشیم که بتوانیم بمنظور کمک به رهایی فرزندانمان از چنگال اهریمنان رجوی به کشور ناامن عراق اعزام شویم و درمقابل کمپ لیبرتی به تحصن بنشینیم تا که به ملاقات حضوری با عزیزانمان نائل آییم و درآن صورت اطمینان خاطر داریم که خواهیم توانست عزیزانمان را ازچنگال رجوی رهانیده وبه آغوش وطن و خانواده بازگردانیم.

ملاقات انجمن نجات یزد با خانواده زارع زاده 11 آذر 1392

ملاقات انجمن نجات یزد با خانواده زارع زاده

وقتی که به در پادگان رسیده بودند آنها را معطل کرده بودند و چند ساعتی بدون اینکه کسی را برای دیدار ببرند همانطور گذشته بود. ولی بالاخره او را به اتاقکی راهنمایی کرده بودند بعد هم پسرم باچند تن همراهی وارد اتاق شدند. البته این دیدار چند ساعت بیشتر طول نکشیده و آن افرادی که همراه پسرم آمده بودند دائماً آنجا حضور داشته اند و اجازه نداده بودند که ملاقات آزادانه ای صورت بگیرد.

حاج عبدالمناف شعبانی یاور همیشگی انجمن نجات به دیار باقی شتافت 10 آذر 1392

حاج عبدالمناف شعبانی یاور همیشگی انجمن نجات به دیار باقی شتافت

بعد از سرنگونی صدام وی جزء پیشتازترین خانواده هایی بود که با به جان خریدن تمام خطرات و مصائب آن روز عراق، برای انجام ملاقات با برادرش محسن به قرارگاه اشرف رفت. هر چند در آنجا از طرف مسئولین سازمان مورد توهین قرار گرفت و نتوانست برادرش را آزاد کند اما این دیدار باعث شد تا وی شناخت بیشتری از مناسبات فرقه رجوی پیدا کند و از همانجا تصمیم گرفت تا به هر قیمت برادرش را از جهنم رجوی آزاد کند.

ملاقات انجمن نجات خوزستان با آقای علی اکبر محمد رضایی 07 آذر 1392

ملاقات انجمن نجات خوزستان با آقای علی اکبر محمد رضایی

دراین دیدارکه به مدت 5/1 ساعت طول کشید اعضای انجمن نجات با صبر و حوصله به سئوالات و ابهاماتی که آقای محمدرضایی داشتند پاسخ گفتند و باهم ابراز امیدواری کردند که با ادامه همین تلاش هایی که درجهت نجات افراد دربند می شود با انتقال آنها به کشورهای ثالث هرچه زودترشر رجوی از سرآنها کوتاه شود و از طرف دیگر همه خانواده های آنها هم از تشویش و نگرانی سالیان بیرون بیآیند.

لعنت بر رجوی که چه استعدادهایی را نابود کرد 07 آذر 1392

لعنت بر رجوی که چه استعدادهایی را نابود کرد

پدرم خیلی زحمت کشید تا توانست مخارج دانشگاه برادرم حفیظ را تهیه کند و او را به دانشگاه صنعتی شریف درتهران فرستاد تا دررشته دندانپزشکی تحصیل کند چون فرد با استعدادی بود اما متاسفانه قدر موقعیت بوجود آمده را ندانست وفریب شعارهای پوچ رجوی را خورد

دیدار انجمن نجات قزوین با خانواده محمود ذوالقدری 28 آبان 1392

دیدار انجمن نجات قزوین با خانواده محمود ذوالقدری

به گفته ی مادر که از فرزندش تعریف می کرد… فرزندم روزهای اخر خدمتش بود که از ناحیه پا زخمی شده بود به محض اینکه جراحتش بهبود یافت آماده شد که دوباره به جبهه برود او در منطقه مرزی فکه اهوازخدمت می کرد محمود به اصرار خانواده که فعلا مدت دیگر بماند تا وضعیت جسمانیش بهتر شود گوش نمی کند و میگوید جنگ در وضعیت حساسی قرار گرفته باید هرچه سریعتر به منطقه بروم دراین زمان مادر به عصای زیربغلی محمود که هنوز گوشه ی اتاق گذاشته نگاه می کرد

چرا رهبران سازمان مجاهدین مرا ۲۶ سال از دیدن فرزندم محروم کرده اند؟ 28 آبان 1392

چرا رهبران سازمان مجاهدین مرا ۲۶ سال از دیدن فرزندم محروم کرده اند؟

پسرم علیرضا در سال ۸۹-۸۸ برای دیدار و ملاقات برادرش و فرزندم با آن همه مشکلات به اشرف در عراق رفت ولی سردمداران سازمان چنین ملاقاتی به وی ندادند و در آخر هم مارک مزدوری زدند. ۱۵ روز پشت درهای اشرف ماند تا بعد از ۲۶ سال با فرزندم ملاقاتی داشته باشد ولی سران مجاهدین و رجوی حتی نگذاشتند لااقل چهره اش را ببیند.

blank 21 آبان 1392

گپ صمیمی با خانواده اسماعیل پورحسن (گروگان فرقه رجوی)

آقای مرتضی پورحسن: فرقه بدنام رجوی یک جریان خشونت طلب است وهیچگاه اعتقادی به صلح وآرامش نداشته وندارد. فرقه رجوی ودرراس آن شخص رجوی کما فی السابق برای بقاء حیات ذلتبارخود دارد ازخون عزیزانمان مایه میگذارد وعزم جزم کرده است که یکایک آنان را که درواقع به گروگان گرفته است به قربانگاه بفرستد.

نامه آقای مسعود تبریزی به سران مجاهدین 15 آبان 1392

نامه آقای مسعود تبریزی به سران مجاهدین

شما سران مجاهدین شماره تلفن همه اعضای خانواده ما را دارید، چرا اجازه نمی دهید خواهر نازنینم مهتاج به ما زنگ بزند؟ انسانیت و اخلاق مدنی حکم می کند تا امکان تماس تلفنی ما را با مهتاج فراهم کنید تا ما که به شدت نگران وضعیت مهتاج در این شرایط وخیم و غم انگیز هستیم صدای دلنشین و امیدبخش او را بشنویم صدایی که آرزوی هر برادری است.

خانواده احمد طیاره: واقعا نمونه این رفتار با اسیر را در تاریخ هم نشنیدم! 09 آبان 1392

خانواده احمد طیاره: واقعا نمونه این رفتار با اسیر را در تاریخ هم نشنیدم!

از طریق دوستان شما که ازعراق آمده بودند متوجه این موضوع شدیم و الان حدود 20 سال می گذرد که ما نه تماس و نه حتی یک نامه از او نداریم. آخر کدام سازمان و یا فردی این همه سال کسی را با دروغ به خدمت می گیرد ولی نمی گذارد که فرد گرفتار شده به خانواده اش کوچکترین خبری برساند که کجاست؟ واقعا نمونه این رفتار با اسیر را من در تاریخ هم نشنیدم!! آقای بهروز طیاره با لبخند تلخی اظهار داشتند که نمی دانم چطور برادرم فریب این سازمان منفوررا خورد و به عراق رفت!!

صحبت های خواهری دردمند در دفتر انجمن نجات 07 آبان 1392

صحبت های خواهری دردمند در دفتر انجمن نجات

موضوع بیماری خود را بهش توضیح دادم ولی با کمال تعجب دیدم که این بیماری صعب العلاجی که بدان دچار شدم برایش اهمیتی ندارد و آنقدر بی تفاوت و عادی می گفت کی اینطوری شدی و فکر می کرد من دارم برایش فیلم بازی می کنم. از عکس العمل سرد برادرم فهمیدم رجوی طی این سالیان با آنها به گونه ای برخورد کرده که مساله خانواده و وابستگان برایشان هیچ اهمیتی ندارد.

blank
blank
blank