وقتی تشکیلات تروریستی رجوی از اعتراض مردم آلبانی به لرزه می‌افتد

باز هم همان حکایت قدیمی تکرار شد: “چون قافیه تنگ آید، شاعر به جفنگ آید”. این بار نیز بلندگوهای تبلیغاتی تشکیلات ورشکسته رجوی چنان سراسیمه و آشفته وارد میدان شده‌اند که گویی زلزله‌ای سیاسی بنیان اردوگاه مانز را به لرزه انداخته است. علت این هراس نیز روشن است؛ هرگاه کوچک‌ترین اعتراضی در جامعه آلبانی شکل […]

باز هم همان حکایت قدیمی تکرار شد: “چون قافیه تنگ آید، شاعر به جفنگ آید”. این بار نیز بلندگوهای تبلیغاتی تشکیلات ورشکسته رجوی چنان سراسیمه و آشفته وارد میدان شده‌اند که گویی زلزله‌ای سیاسی بنیان اردوگاه مانز را به لرزه انداخته است. علت این هراس نیز روشن است؛ هرگاه کوچک‌ترین اعتراضی در جامعه آلبانی شکل میگیرد، رهبران این تشکیلات تروریستی آن را زنگ خطری برای آینده خود تلقی می‌کنند.

اظهارات اخیر سخنگوی وزارت خارجه ایران در پاسخ به اتهامات نخست وزیر آلبانی، چنان آتش به جان تشکیلات رجوی انداخته که گویی روی یکی از زخم‌های کهنه و درمان‌ناپذیر آن دست گذاشته شده است. واکنش عصبی و پرخاشگرانه رسانه‌های وابسته به این تشکیلات، بیش از هر چیز بیانگر وحشت و استیصال آنان است.

واقعیت این است که حضور مجاهدین خلق در آلبانی هرگز حاصل یک استقبال مردمی نبوده است. این سازمان پس از اخراج از عراق و فروپاشی رؤیای “ارتش آزادیبخش”، با حمایت و پشتیبانی اربابش آمریکا به آلبانی منتقل شدند. انتقالی که نه از موضع قدرت، بلکه نتیجه شکست کامل استراتژی نظامی و سیاسی آن بود. امروز نیز همان تشکیلات تلاش می‌کند این شکست تاریخی را با هیاهوی تبلیغاتی پنهان کند.

مضحک‌ترین بخش بیانیه اخیر، تهدیدهای توخالی درباره “بازگشت به اشرف” و “بازگشت مسلحانه به تهران” است. گویی رهبران تشکیلات ورشکسته هنوز در دهه شصت متوقف مانده‌اند و از تحولات جهان بی‌خبرند. سازمانی که حتی قادر به خروج آزادانه اعضای خود از اردوگاه مانز نیست، از فتح تهران سخن می‌گوید! تشکیلاتی که سال‌هاست میان دیوارهای بلند و مقرهای بسته محصور شده، هم‌چنان سودای لشکرکشی در سر می‌پروراند.

اما سؤال اصلی اینجاست: اگر مجاهدین خلق آن‌گونه که ادعا می‌کنند از حمایت گسترده مردمی برخوردارند، چرا پس از چهار دهه هنوز نتوانسته‌اند حتی یک پایگاه اجتماعی واقعی در داخل ایران ایجاد کنند؟ چرا تمامی فعالیت‌های آنان به نمایش‌های تبلیغاتی، نشست‌های نمایشی و خرج کردن میلیون‌ها دلار برای جذب سیاستمداران بازنشسته خارجی محدود شده است؟

واقعیت تلخ برای رجوی و بازماندگان تشکیلاتش آن است که مردم ایران سال‌ها پیش تکلیف خود را با این سازمان روشن کرده‌اند. همکاری با دشمن متجاوز در دوران جنگ، شرکت در عملیات‌های مسلحانه علیه هموطنان، جاسوسی، خشونت تشکیلاتی و سرکوب درون‌گروهی، پرونده‌ای نیست که بتوان آن را با چند شعار پرطمطراق از حافظه تاریخی ملت پاک کرد.

امروز نیز تشکیلات تروریستی رجوی به جای پاسخگویی درباره وضعیت اعضای سالخورده و گرفتار در اردوگاه مانز، درباره مرگ‌های مشکوک، محدودیت‌های داخلی، قطع ارتباط اعضا با خانواده‌هایشان و شکست‌های پیاپی سیاسی، ترجیح می‌دهد با ادبیات تهدید و عربده‌کشی رسانه‌ای افکار عمومی را منحرف کند. این همان شیوه‌ای است که رهبران فرقه‌ها در زمان فروپاشی در پیش می‌گیرند: فرار رو به جلو برای پنهان کردن بحران‌های داخلی.

نکته قابل توجه آن است که هر بار نام آلبانی و اعتراضات مردمی در این کشور مطرح می‌شود، رسانه‌های رجوی با شتاب وارد میدان می‌شوند. این واکنش‌های عصبی نشان می‌دهد که برخلاف ادعاهایشان، از آینده حضور خود در آلبانی اطمینان ندارند. آنان به خوبی می‌دانند که سرمایه اصلی‌شان نه حمایت مردمی، بلکه لابی‌گری سیاسی و فضای امنیتی سال‌های گذشته بوده است؛ فضایی که روزبه‌روز در حال تغییر است.

رجوی سال‌ها وعده داد “امسال سال سرنگونی است”. این وعده آن‌قدر تکرار شد که به سوژه طنز سیاسی تبدیل گردید. از بغداد تا تیرانا، از اشرف تا مانز، تنها چیزی که تغییر نکرده، همین وعده‌های شکست‌خورده است. هر سال موعد جدیدی اعلام شد و هر سال شکست دیگری به کارنامه شان افزوده گردید.

اکنون نیز بیانیه اخیر چیزی جز تکرار همان نمایش فرسوده نیست و نشخوار همان نشخوار‌های صد بار تکرار شده است. نمایش تشکیلاتی که از واقعیت‌های سیاسی منطقه و جهان عقب مانده و هنوز می‌کوشد با شعارهای دهه‌های گذشته برای خود مشروعیت دست و پا کند.

افکار عمومی به خوبی می‌داند که صدای بلند همیشه نشانه قدرت نیست. گاهی فریادهای بلند، آخرین نشانه‌های درماندگی است. بیانیه اخیر نیز بیش از آنکه قدرت‌نمایی باشد، اعترافی ناخواسته به ترس، بن‌بست و بحران موجودیت این تشکیلات خودفروخته و وطن‌فروش رجوی است.

و چه توصیفی رساتر از این ضرب‌المثل که:
چون قافیه تنگ آید، شاعر به جفنگ آید.

امروز جفنگ‌گویی یک اشتباه موردی نیست، بلکه به استراتژی ثابت تشکیلاتی تبدیل شده است که سال‌هاست میان رؤیاهای شکست‌خورده گذشته و واقعیت تلخ امروز سرگردان مانده است.

عیسی آزاده