بیست و هشتم خرداد، برای ملت ایران تنها یک تاریخ در تقویم نیست؛ سالروز یکی از تلخترین خیانتهای تاریخ معاصر است. روزی که گروه تروریستی مجاهدین خلق(سازمان مجاهدین خلق)، با نام فریبنده “ارتش آزادیبخش ملی”، در اوج جنگ تحمیلی و با پشت گرمی کامل دیکتاتور بعثی عراق، به شهر مرزی مهران یورش بردند. این یورش […]
بیست و هشتم خرداد، برای ملت ایران تنها یک تاریخ در تقویم نیست؛ سالروز یکی از تلخترین خیانتهای تاریخ معاصر است. روزی که گروه تروریستی مجاهدین خلق(سازمان مجاهدین خلق)، با نام فریبنده “ارتش آزادیبخش ملی”، در اوج جنگ تحمیلی و با پشت گرمی کامل دیکتاتور بعثی عراق، به شهر مرزی مهران یورش بردند. این یورش نمایشی آشکار از ذوب شدن کامل استراتژی مسعود رجوی در ارتش صدام و تبدیل شدن به مزدوری مطیع برای همسو شدن با دشمنان این مرز و بوم بود. اکنون و در جریان دادگاه رسیدگی به اتهامات این گروه، پرده از ابعاد پنهان این جنایت برداشته شده و صدای مظلومیت خانواده شهدا، طنینانداز شده است. این یادداشت، روایتی است از آنچه در عملیات “چلچراغ” گذشت، آنگونه که در اسناد و شهادتها ثبت شده و ننگی است که هرگز از پیشانی مجاهدین خلق پاک نخواهد شد.
هماهنگی کامل با دشمن؛ مزدورهای در خدمت صدام
آنچه عملیات چلچراغ را از سایر جنایات مجاهدین خلق متمایز میکند، نه صرفاً شدت خشونت، که ماهیت کاملاً هماهنگ و وابسته آن با دشمن بعثی است. همانگونه که وکیل شکات در چهلمین جلسه دادگاه رسیدگی به اتهامات ۱۰۴ نفر از اعضای سازمان مجاهدین خلق موسوم به منافقین و همچنین ماهیت این سازمان در دادگاه به صراحت اعلام کرد، این گروه در حالی که ایران با یک “دولت متخاصم” (عراق بعثی) در جنگ بود، با همان دولت متخاصم همکاری نظامی همهجانبه کرد. شهادت علی اکرامی، یکی از اعضای جداشده، زوایای این همکاری را روشن میسازد؛ از جلسات محرمانه یک ماه قبل از عملیات با فرماندهان عالیرتبه عراق در پایگاه سعادتی تا حضورش در ستاد روابط خارجی مجاهدین خلق در بغداد و آگاهی از ملاقاتهای سهماهه رجوی با مسئول مخابرات صدام برای هماهنگی درخواستهای مالی و تجهیزاتی.
شاهد دیگر این دادگاه، سرهنگ ابوالقاسم شاکری، روایت میکند که در شب عملیات، آتش سنگینی از سوی توپخانه و کاتیوشاهای عراق بر سر نیروهای ایرانی ریخته شد و منطقه را به روشنی روز تبدیل کرد. او به درستی میگوید که بعید است مجاهدین خلق چنین سلاحهایی در اختیار داشته باشند. در واقع، این صدام بود که با تجهیز تیپهای مجاهدین خلق به تانکهای “تی۵۵”، نفربرهای زرهی و توپهای سنگین و حتی بمباران شیمیایی منطقه، نقش “حامی و فرمانده عملیات” را ایفا کرد و رجوی تنها نقش یک “سرباز صفر” را بازی میکرد. آنچنان که ایرج صالحی، دیگر عضو جداشده، در دادگاه اعتراف کرد، صدام مأموریت را به رجوی واگذار کرد و رجوی برای خوشخدمتی، حتی جان نیروهایش را به خطر انداخت. این همکاری چنان عمیق بود که پس از تصرف مهران، مناطق اشغالی تحویل ارتش عراق داده میشد و مجاهدین خلق عقبنشینی میکردند؛ مصداق بارز “ذوب شدن” در ارتش صدام.
جنایتی فراتر از یک اشغال؛ به شهادت رساندن صدها ایرانی
عملیات چلچراغ، در ۲۸ و ۲۹ خرداد ۱۳۶۷، به اشغال یک شهر خالی از سکنه منجر نشد؛ بلکه به فاجعهای خونین تبدیل شد که در آن، بر اساس اعلام وکیل شکات در دادگاه، بیش از صدها ایرانی به شهادت رسیدند و ۱۵۰۰ نفر نیز به گروگان گرفته شدند. این آمار، ابعاد وسیع جنایت علیه تمامیت جسمانی افراد و امنیت ملی را نشان میدهد که از مصادیق بارز “افساد فیالارض” و “محاربه” به شمار میرود.
شهادتهای ملموس از میدان نبرد، تصویر دیگری از این فاجعه را ترسیم میکند. محمد مهدیزاده، رئیس بازرسی تیپ تکاور ارتش در منطقه سومار، از دیدن جنازههای بیدفاع مردم عادی در مهران سخن میگوید که با تیر خلاص به قتل رسیده بودند. او از زنان و کودکانی میگوید که به دست مجاهدین خلق کوردل شهید شدند. این در حالی است که مجاهدین خلق خود را “آزادیبخش”! معرفی میکنند، در حالی که عملاً با اهداف غیرنظامیان و ایجاد رعب و وحشت، دقیقاً در چارچوب تعاریف بینالمللی از گروههای تروریستی قرار میگیرند. دادخواهی خانواده شهدا، مانند برادر شهید عیسی اکبرزاده که با ۲ ماه مانده به پایان خدمت در عملیات آفتاب به شهادت رسید و یا خواهر شهید رضا هداوندخانی که از سران مجاهدین خلق تقاضای قصاص دارد، گوشهای از تألمات روحی و مادی وارده بر هزاران خانواده ایرانی است.
نقش “جبهه داخلی” برای دشمن خارجی؛ شعار امروز مهران، فردا جهنم
هدف استراتژیک مجاهدین خلق از این عملیات، صرفاً تبلیغاتی بود تا با شعار “امروز مهران، فردا تهران”، خود را به عنوان “تنها آلترناتیو” نظام جمهوری اسلامی به حامیان خارجی معرفی کند. اما هدف نظامی و هماهنگشده با حزب بعث عراق، ایجاد یک جبهه داخلی برای مشغولسازی بخشی از نیروهای ایرانی و خالیکردن جبهههای اصلی جنگ علیه عراق بود. علی اکرامی، با اشاره به اظهارات رجوی مبنی بر اینکه کشتن سربازان ایرانی که حتی دو ماه به پایان خدمتشان مانده، “هدیهای برای مردم” است، عمق توحش و کینهتوزی این گروه را آشکار میکند. این سخنان، تناقض آشکار با هرگونه ادعای آزادیبخشی یا ملیگرایی دارد.
اما توهم رجوی و سران حزب بعث، بیش از سه ماه دوام نیاورد. سرمستی آنها از موفقیت در عملیات چلچراغ و آفتاب، در حالی بود که ارتش و سپاه اسلام با روحیهای مضاعف، خود را برای پاسخ آماده میکردند. نماینده ارتش در دادگاه به درستی خاطرنشان کرد که شعار “امروز مهران، فردا تهران”، در واقع به “امروز مهران، فردا جهنم” بدل شد. فروغ جاویدان و بهویژه عملیات غرورآفرین مرصاد، پوتینهای تکبر رجوی را بر هم کوبید و نشان داد که مردم و رزمندگان ایران، در برابر خیانت و تجاوز، به خوبی “از میهن خود دفاع” کرده و دشمن را مأیوس میکنند؛ همانگونه که مهدیزاده تأکید کرد که ارتش قدرت اصلی خود را در مرصاد نشان داد و ضربه سنگینی بر پیکر مجاهدین خلق وارد کرد و صبر و پیگیری قانونی خانوادههای شهدا و اقدام قوه قضائیه برای توقیف اموال این گروه و پیگیری حقوقی خسارتهای دو میلیارد دلاری وارده، نوید روزی را میدهد که عدالت، هرچند دیر، گریبانگیر سران این گروه تروریستی خواهد شد. یادمان باشد که اگر مجاهدین خلق نبودند، دشمن بعثی هیچگاه نمیتوانست بر قلب مهران چنگ بیندازد، و این ننگ تا ابد بر دامان آنان باقی است.

