ساختن واقعیت جعلی از افکار عمومی توسط مجاهدین
شرکت آمریکایی Anthropic، سازنده هوش مصنوعی Claude، در گزارش امنیتی جدید خود از یک عملیات سازمانیافته نفوذ و دستکاری افکار عمومی پرده برداشته که تحقیقات این شرکت آن را به شبکههایی مرتبط با سازمان مجاهدین خلق (MEK/PMOI) و شورای ملی مقاومت (NCRI) مرتبط میداند. مسئله فقط استفاده از هوش مصنوعی نیست؛ مسئله فریب سازمانیافته است. […]
۱۱ سپتامبر؛ آنچه در هفدهسالگی در عراق دیدم
بیستوپنج سال از حملات تروریستی ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ میگذرد. میخواهم یاد همهٔ بیگناهانی را که کشته شدند، خانوادههایی را که زندگیشان از هم پاشید و آتشنشانان، پلیسها و انسانهای فداکاری را گرامی بدارم که در راه نجات دیگران جان باختند. به یاد آنان، میخواهم بخشی از سرگذشت خودم را بازگو کنم؛ خاطرهای که در کتاب […]
کفشهای موسی کجا، همسران اعضای رجوی کجا؟!
یک بار دیگر برگردیم به همان جایی که رجوی با آیات قرآن بازی کرد؛ آیه را برداشت، معنایش را عوض کرد و برای تشکیلات خودش نسخه پیچید! خداوند در سوره طه، آیه ۱۲، به حضرت موسی میفرماید: “إِنِّى أَنَا۠ رَبُّكَ فَٱخْلَعْ نَعْلَيْكَ ۖ إِنَّكَ بِٱلْوَادِ ٱلْمُقَدَّسِ طُوًى” یعنی: همانا من پروردگار تو هستم؛ پس کفشهایت […]
مناسبات درونی مجاهدین چه تأثیری بر طول عمر اعضا دارد؟
در هفتههای اخیر چند تن از اعضای قدیمی سازمان مجاهدین خلق جان باختهاند. وقتی شروع کردم به مرور اطلاعیهها و یادبودهایی که خود سازمان درباره اعضای فوتشده منتشر کرده، متوجه شدم که موضوع فقط به چند مورد پراکنده محدود نمیشود. در بررسی اولیه، از ابتدای سال ۲۰۲۴ تاکنون دستکم ۲۰ مورد مرگ در میان اعضای […]
کودکی در درون حصار ایدئولوژیک مسعود و مریم رجوی
امیر یغمایی کودک سرباز پیشین مجاهدین خلق، هیچ گاه با والدین خود زندگی نکرد. او در پاریس زمانی به دنیا آمد که والدینش زندگی تشکیلاتی داشتند و روزها او را به مهدکودک مجاهدین میسپردند و خود به کار تشکیلاتی میپرداختند. سپس در کمپ اشرف عراق، امیر به همراه دیگر کودکان در پانسیون نگه داری میشد […]
همان کابوس قدیمی اعضای پیشین مجاهدین خلق
دیشب دوباره همان کابوس قدیمی برگشت. اینبار نه اشرف عراق؛ اشرف ۳ در آلبانی. در خواب، همراه یک عضو سابق زن و پسرش وارد قرارگاه شده بودم. حضورشان به من یک حس امنیت میداد. با خودم فکر میکردم: “اگر با هم باشیم، نمیتوانند به ما آسیبی بزنند یا ما را نگه دارند.” اما خواب، خواب […]
تصویری از انزوای مجاهدین خلق به قلم امیر یغمایی
در نمایش اخیرِ اشرف ۳ در آلبانی، اعضای مجاهدین با دوچرخه، پرچم و لباسهای تقریباً یکسان در خیابانهای بسته و کنترلشده حرکت کردند تا از کسانی که با وجود ممنوعیت، در پاریس تجمع کردند و با پلیس درگیر شدند، قدردانی کنند. اما چیزی که در این تصویر بیش از هر چیز به چشم میآید، نه […]
مسعود رجوی یا حسین زمان؟
تا سال ۱۳۷۱ در پادگان اشرف عراق چیزی به نام مراسم عاشورا و تاسوعا وجود خارجی نداشت. نه خبری از سینهزنی بود، نه عزاداری، نه پرچم سیاه و نه اشک و آه. جالب اینجاست که در همان سال، تا شب قبل از عاشورا، همه چیز طبق روال همیشگی پیش میرفت. در سالن اجتماعات، نشست مسعود […]
خاطرات امیر یغمایی کودک سرباز پیشین مجاهدین خلق – قسمت هفتاد و پنجم
(توضیح: نام “مهران” در این روایت مستعار است) شبی بعد از شام، یکی از سربازان آمریکایی یکی از بچهها را به داخل محوطه ما در SEG همراهی کرد. با دیدن چهرهاش قلبم فرو ریخت. او کسی نبود جز مهران – همان جوانی که در میان زندانیان TIPF به خاطر رابطههای جنسیاش با دیگران شناخته شده […]
خاطرات امیر یغمایی کودک سرباز پیشین مجاهدین خلق – قسمت هفتاد و چهارم
در قسمت قبل امیر یغمایی از خاطراتش در SEG نوشت. کمکم داشتم به زندگی در بخش SEG عادت میکردم؛ به آن تنهایی عجیب و بیسروصدا، دور از سایر افراد در کمپ تیف. هر بار که به گذشته فکر میکردم، از اینکه چطور دوباره ذهنم خودش را با شرایط جدید وفق داده بود، شگفتزده میشدم. اینکه […]
خاطرات امیر یغمایی کودک سرباز پیشین مجاهدین خلق – قسمت هفتاد و سوم
امیر در قسمت قبل خاطراتش از ملاقات با مادرش می گوید. یک روز پیش از تولدم، اولین نامه از مادرم به دستم رسید. درخواست ملاقات کرده بود. سربازان آمریکایی از من خواستند پاسخ دهم. من هم پذیرفتم. مادرم از من خواست به مجاهدین برگردم. با قاطعیت گفتم هرگز. بعد از پایان ملاقات، با دلی سنگین […]
خاطرات امیر یغمایی کودک سرباز پیشین مجاهدین خلق – قسمت هفتاد و دوم
حالا تقریباً دو ماه از زمانی که وارد کمپ TIPF شده بودم میگذشت. در این مدت دوبار منتقل شده بودم و اکنون در بخشی جداافتاده به نام SEG یا “قرنطینه” قرار داشتم. یکی از اتفاقات خاص این دوره این بود که ارتش آمریکا انبارهای مهمات سازمان مجاهدین را تخلیه میکرد و آنها را در تودههای […]