سه شنبه, ۹ تیر , ۱۴۰۵
تصویری از انزوای مجاهدین خلق به قلم امیر یغمایی 06 تیر 1405
رژه دوچرخه سواران اشرف

تصویری از انزوای مجاهدین خلق به قلم امیر یغمایی

در نمایش اخیرِ اشرف ۳ در آلبانی، اعضای مجاهدین با دوچرخه، پرچم و لباس‌های تقریباً یکسان در خیابان‌های بسته و کنترل‌شده حرکت کردند تا از کسانی که با وجود ممنوعیت، در پاریس تجمع کردند و با پلیس درگیر شدند، قدردانی کنند. اما چیزی که در این تصویر بیش از هر چیز به چشم می‌آید، نه […]

مسعود رجوی یا حسین زمان؟ 06 تیر 1405
عاشورا در مجاهدین خلق

مسعود رجوی یا حسین زمان؟

تا سال ۱۳۷۱ در پادگان اشرف عراق چیزی به نام مراسم عاشورا و تاسوعا وجود خارجی نداشت. نه خبری از سینه‌زنی بود، نه عزاداری، نه پرچم سیاه و نه اشک و آه. جالب اینجاست که در همان سال، تا شب قبل از عاشورا، همه چیز طبق روال همیشگی پیش می‌رفت. در سالن اجتماعات، نشست مسعود […]

خاطرات امیر یغمایی کودک سرباز پیشین مجاهدین خلق – قسمت هفتاد و پنجم 23 فروردین 1405
از تهدید مهران تا پناهگاه ابو

خاطرات امیر یغمایی کودک سرباز پیشین مجاهدین خلق – قسمت هفتاد و پنجم

(توضیح: نام “مهران” در این روایت مستعار است) شبی بعد از شام، یکی از سربازان آمریکایی یکی از بچه‌ها را به داخل محوطه‌ ما در SEG همراهی کرد. با دیدن چهره‌اش قلبم فرو ریخت. او کسی نبود جز مهران – همان جوانی که در میان زندانیان TIPF به خاطر رابطه‌های جنسی‌اش با دیگران شناخته شده […]

خاطرات امیر یغمایی کودک سرباز پیشین مجاهدین خلق – قسمت هفتاد و چهارم 16 اسفند 1404
زندگی هیجان‌انگیز در SEG

خاطرات امیر یغمایی کودک سرباز پیشین مجاهدین خلق – قسمت هفتاد و چهارم

در قسمت قبل امیر یغمایی از خاطراتش در SEG نوشت. کم‌کم داشتم به زندگی در بخش SEG عادت می‌کردم؛ به آن تنهایی عجیب و بی‌سروصدا، دور از سایر افراد در کمپ تیف. هر بار که به گذشته فکر می‌کردم، از اینکه چطور دوباره ذهنم خودش را با شرایط جدید وفق داده بود، شگفت‌زده می‌شدم. اینکه […]

خاطرات امیر یغمایی کودک سرباز پیشین مجاهدین خلق – قسمت هفتاد و سوم 06 اسفند 1404
انفجار عاطفی در گفت‌وگو با ستوان

خاطرات امیر یغمایی کودک سرباز پیشین مجاهدین خلق – قسمت هفتاد و سوم

امیر در قسمت قبل خاطراتش از ملاقات با مادرش می گوید. یک روز پیش از تولدم، اولین نامه از مادرم به دستم رسید. درخواست ملاقات کرده بود. سربازان آمریکایی از من خواستند پاسخ دهم. من هم پذیرفتم. مادرم از من خواست به مجاهدین برگردم. با قاطعیت گفتم هرگز. بعد از پایان ملاقات، با دلی سنگین […]

خاطرات امیر یغمایی کودک سرباز پیشین مجاهدین خلق – قسمت هفتاد و دوم 26 بهمن 1404
دوستی در قرنطینه، ملاقات با مادر

خاطرات امیر یغمایی کودک سرباز پیشین مجاهدین خلق – قسمت هفتاد و دوم

حالا تقریباً دو ماه از زمانی که وارد کمپ TIPF شده بودم می‌گذشت. در این مدت دوبار منتقل شده بودم و اکنون در بخشی جداافتاده به نام SEG یا “قرنطینه” قرار داشتم. یکی از اتفاقات خاص این دوره این بود که ارتش آمریکا انبارهای مهمات سازمان مجاهدین را تخلیه می‌کرد و آن‌ها را در توده‌های […]

خاطرات امیر یغمایی کودک سرباز پیشین مجاهدین خلق – قسمت هفتاد و یکم 12 بهمن 1404
اولین تماس تلفنی به دنیای آزاد

خاطرات امیر یغمایی کودک سرباز پیشین مجاهدین خلق – قسمت هفتاد و یکم

امیر یغمایی در قسمت قبل خاطراتش مواردی از زندگی در تیف را بیان کرد. تا جایی که یادم می‌آید، در کمپ آمریکایی‌ها، وقتی تازه وارد شده بودم، قانون این بود که هر نفر فقط ماهی یک بار اجازه تماس تلفنی داشت. آن هم نه با تلفن معمولی، بلکه با تلفن ماهواره‌ای که درون کمپ قرار […]

خاطرات امیر یغمایی کودک سرباز پیشین مجاهدین خلق – قسمت هفتادم 05 بهمن 1404
اولین نامه از پدر در تیف

خاطرات امیر یغمایی کودک سرباز پیشین مجاهدین خلق – قسمت هفتادم

امیر یغمایی در قسمت قبل خاطراتش از ورودش به بلوک 3 گفت. دور از باغ‌وحش، در میان جمعی از گوشه‌گیران. این بهترین توصیفی‌ست که می‌توانم از بلوک ۳ ارائه دهم. بعد از آن‌که از بلوک ۶ ــ بزرگ‌ترین بخش کمپ و محل تجمع جوان‌های دردسرساز ــ جدا شدم، به بلوکی به نام “۳ آلفا” منتقل […]

خاطرات امیر یغمایی کودک سرباز پیشین مجاهدین خلق – قسمت شصت و نهم 30 دی 1404
بیداربانی با چوب و داستان یک فرار باورنکردنی

خاطرات امیر یغمایی کودک سرباز پیشین مجاهدین خلق – قسمت شصت و نهم

یکی از افسران میان‌سال آمریکایی با قدم‌هایی سنگین و شمرده به سمت سلولم آمد. نگاهی مستقیم به چشمانم انداخت. گفت: “تو نباید اینجا باشی. من تو رو می‌شناسم. بچه‌ی خوبی هستی.” همین جمله‌ی ساده از زبان مردی که مسئول نگهبانی این جهنم بود، برایم دنیایی ارزش داشت. این جملات قسمتی از خاطرات امیر یغمایی در […]

خاطرات امیر یغمایی کودک سرباز پیشین مجاهدین خلق – قسمت شصت و هشتم 22 دی 1404
ورود به قفس سیم‌خاردار

خاطرات امیر یغمایی کودک سرباز پیشین مجاهدین خلق – قسمت شصت و هشتم

در قسمت قبل امیر یغمایی از منتقل شدننش از بلوک 6 گفت. در کسری از ثانیه، حجم زیادی از افکار و ترس‌ها به ذهنم هجوم آورد. قلبم تند می‌زد. به‌تازگی در این بلوک با آدم‌ها آشنا شده بودم، روابط انسانی ساخته بودم، و مهم‌تر از همه، حس امنیت نسبی پیدا کرده بودم. حالا دوباره باید […]

خاطرات امیر یغمایی کودک سرباز پیشین مجاهدین خلق – قسمت شصت و هفتم 17 دی 1404
از درون بلوک شش کمپ تیف

خاطرات امیر یغمایی کودک سرباز پیشین مجاهدین خلق – قسمت شصت و هفتم

امیر یغمایی در قسمت قبل درباره ورودش به کمپ تیف مطالبی را بیان کرد. او از جهانی می گوید که نه سازمان مجاهدین بود و نه دنیای آزاد بیرون. چیزی در میانه. پر از قانون‌های نانوشته، خطرهای ناشناخته، و شاید در لابه‌لایش نشانه‌هایی از دوستی واقعی و همدلی. هفته‌ی دوم حضورم در TIPF با حس […]

خاطرات امیر یغمایی کودک سرباز پیشین مجاهدین خلق – قسمت شصت و ششم 15 دی 1404
ورود به کمپ تیف

خاطرات امیر یغمایی کودک سرباز پیشین مجاهدین خلق – قسمت شصت و ششم

امیر یغمایی در قسمت قبل خاطراتش از اولین تجربه پس از رها شدن از مناسبات چنین می گوید: برای اولین‌بار در سال‌ها، نفس عمیقی کشیدم—نه برای اینکه کسی ازم خواسته، نه برای اینکه بخواهم قدرت‌نمایی کنم. بلکه فقط برای اینکه می‌توانستم. چون هوای آن‌جا، نه از آنِ سازمان بود، نه از آنِ رهبری، نه از […]

blank
blank
blank