خاطرات امیر یغمایی کودک سرباز پیشین مجاهدین خلق – قسمت هفتاد و پنجم
(توضیح: نام “مهران” در این روایت مستعار است) شبی بعد از شام، یکی از سربازان آمریکایی یکی از بچهها را به داخل محوطه ما در SEG همراهی کرد. با دیدن چهرهاش قلبم فرو ریخت. او کسی نبود جز مهران – همان جوانی که در میان زندانیان TIPF به خاطر رابطههای جنسیاش با دیگران شناخته شده […]
خاطرات امیر یغمایی کودک سرباز پیشین مجاهدین خلق – قسمت هفتاد و چهارم
در قسمت قبل امیر یغمایی از خاطراتش در SEG نوشت. کمکم داشتم به زندگی در بخش SEG عادت میکردم؛ به آن تنهایی عجیب و بیسروصدا، دور از سایر افراد در کمپ تیف. هر بار که به گذشته فکر میکردم، از اینکه چطور دوباره ذهنم خودش را با شرایط جدید وفق داده بود، شگفتزده میشدم. اینکه […]
خاطرات امیر یغمایی کودک سرباز پیشین مجاهدین خلق – قسمت هفتاد و سوم
امیر در قسمت قبل خاطراتش از ملاقات با مادرش می گوید. یک روز پیش از تولدم، اولین نامه از مادرم به دستم رسید. درخواست ملاقات کرده بود. سربازان آمریکایی از من خواستند پاسخ دهم. من هم پذیرفتم. مادرم از من خواست به مجاهدین برگردم. با قاطعیت گفتم هرگز. بعد از پایان ملاقات، با دلی سنگین […]
خاطرات امیر یغمایی کودک سرباز پیشین مجاهدین خلق – قسمت هفتاد و دوم
حالا تقریباً دو ماه از زمانی که وارد کمپ TIPF شده بودم میگذشت. در این مدت دوبار منتقل شده بودم و اکنون در بخشی جداافتاده به نام SEG یا “قرنطینه” قرار داشتم. یکی از اتفاقات خاص این دوره این بود که ارتش آمریکا انبارهای مهمات سازمان مجاهدین را تخلیه میکرد و آنها را در تودههای […]
خاطرات امیر یغمایی کودک سرباز پیشین مجاهدین خلق – قسمت هفتاد و یکم
امیر یغمایی در قسمت قبل خاطراتش مواردی از زندگی در تیف را بیان کرد. تا جایی که یادم میآید، در کمپ آمریکاییها، وقتی تازه وارد شده بودم، قانون این بود که هر نفر فقط ماهی یک بار اجازه تماس تلفنی داشت. آن هم نه با تلفن معمولی، بلکه با تلفن ماهوارهای که درون کمپ قرار […]
خاطرات امیر یغمایی کودک سرباز پیشین مجاهدین خلق – قسمت هفتادم
امیر یغمایی در قسمت قبل خاطراتش از ورودش به بلوک 3 گفت. دور از باغوحش، در میان جمعی از گوشهگیران. این بهترین توصیفیست که میتوانم از بلوک ۳ ارائه دهم. بعد از آنکه از بلوک ۶ ــ بزرگترین بخش کمپ و محل تجمع جوانهای دردسرساز ــ جدا شدم، به بلوکی به نام “۳ آلفا” منتقل […]
خاطرات امیر یغمایی کودک سرباز پیشین مجاهدین خلق – قسمت شصت و نهم
یکی از افسران میانسال آمریکایی با قدمهایی سنگین و شمرده به سمت سلولم آمد. نگاهی مستقیم به چشمانم انداخت. گفت: “تو نباید اینجا باشی. من تو رو میشناسم. بچهی خوبی هستی.” همین جملهی ساده از زبان مردی که مسئول نگهبانی این جهنم بود، برایم دنیایی ارزش داشت. این جملات قسمتی از خاطرات امیر یغمایی در […]
خاطرات امیر یغمایی کودک سرباز پیشین مجاهدین خلق – قسمت شصت و هشتم
در قسمت قبل امیر یغمایی از منتقل شدننش از بلوک 6 گفت. در کسری از ثانیه، حجم زیادی از افکار و ترسها به ذهنم هجوم آورد. قلبم تند میزد. بهتازگی در این بلوک با آدمها آشنا شده بودم، روابط انسانی ساخته بودم، و مهمتر از همه، حس امنیت نسبی پیدا کرده بودم. حالا دوباره باید […]
خاطرات امیر یغمایی کودک سرباز پیشین مجاهدین خلق – قسمت شصت و هفتم
امیر یغمایی در قسمت قبل درباره ورودش به کمپ تیف مطالبی را بیان کرد. او از جهانی می گوید که نه سازمان مجاهدین بود و نه دنیای آزاد بیرون. چیزی در میانه. پر از قانونهای نانوشته، خطرهای ناشناخته، و شاید در لابهلایش نشانههایی از دوستی واقعی و همدلی. هفتهی دوم حضورم در TIPF با حس […]
خاطرات امیر یغمایی کودک سرباز پیشین مجاهدین خلق – قسمت شصت و ششم
امیر یغمایی در قسمت قبل خاطراتش از اولین تجربه پس از رها شدن از مناسبات چنین می گوید: برای اولینبار در سالها، نفس عمیقی کشیدم—نه برای اینکه کسی ازم خواسته، نه برای اینکه بخواهم قدرتنمایی کنم. بلکه فقط برای اینکه میتوانستم. چون هوای آنجا، نه از آنِ سازمان بود، نه از آنِ رهبری، نه از […]
خاطرات امیر یغمایی کودک سرباز پیشین مجاهدین خلق – قسمت شصت و پنجم
بهمحض آنکه تصمیمم را علنی کردم، دیگر کسی با من مثل گذشته رفتار نکرد. من حالا غریبهای در خاک آنها بودم. گفتند که اجازه ندارم به مقر برگردم. نه برای جمعکردن وسایل، نه برای خداحافظی با دوستانی که سالها با آنها شب را روز کرده بودم. فقط یک جمله: “تو دیگر یکی از ما نیستی”. […]
رضا گوران: شورای ملی مقاومت، دموکراسی در ویترین، سرکوب در عمل
این اعضای به اصطلاح “شورای ملی مقاومت” زمانی که در برابر اروپاییها و پارلمانترهایی با کتوشلوار و کراوات قرار میگرفتند، دم از دموکراسی، آزادی و حقوق بشر، عدالت اجتماعی میزدند، اما به محض بازگشت به عراق و پایگاههای مجاهدین، لباس نظامی و پوتین به پا میکردند و با ایجاد رعب، وحشت و سرکوب، بهویژه به […]