مریم رجوی؛ عروسک کوکی مسعود
دیدار با چند زن خارجی و مهمانی دادنها و کادو دادن به آنها دردی را حل نخواهد کرد.جالب اینکه نفرات سازمان با خواهش و تمنا می رفتند در کشور های اروپائی از فلان شخصیت حزبی که در اروپا از این افراد بسیار هست می خواستند تا با مریم رجوی دیدار کند و در رسانه های مربوط به سازمان اعلام کنند که خانم مریم رجوی به دعوت حزب فلان با آنها دیدار و گفتگو کرد که این ملاقات ها نه جنبه رسمی داشت و نه اعتباری و داخل مناسبات هم همه دلشان خوش بود که خواهر مریم سکان دار مبارزه سیاسی می باشد
منطقه ممنوعه
در قرارگاه اشرف که آدمها همه همدیگر را مثل یک خانواده می دانستند, ظاهر امر این بود ولی در همین محوطه نقاطی بود که برای آدمهای آنجا نقطه ممنوع به حساب می آمد و نفرات خاصی مجاز به رفت و آمد به آنجا بودند. مناطقی بود با دیوارهای بلند و خاکریزهای چند متری که ماشین های گشت اطراف ان می چرخیدند و این شده بود تناقض افراد و کسی نمی دانست پشت این دیوارها چه می گذرد که اینگونه محافظت می شود البته این فقط تنها جائی نبود که ممنوع بود از نظر تشکیلات دیدار افراد با یکدیگر ممنوع بود
رجوی مردی چند چهره
در صحنه سیاسی هم همواره موضع گیریهای دو پهلو داشت و سر بزنگاه که می شد می دیدی مدتی از رجوی هیچ خبری نیست و یا با بحث های درون مناسبات نیروها را سرگرم می کرد. و تا دلتان بخواد در شامرتی بازی استاد بود چون اهل جنجال و هیاهو از کاه کوه ساختن ولی در این پروسه چندین ساله مثلا مبارزاتی خودش پیدا کنید حرفی جدی و موضع گیری اساسی که احتمال برود برایش اندکی خطر ساز بوده باشد تنها در یک زمینه می توان نمره خوبی بهش داد
زنگ خطر در لیبرتی بصدا خواهد آمد
می شود حدس زد نگه داشتن تعدادی را در اشرف به بهانه جمع آوری یک توطئه دیگر و استفاده از جان این آدمها برای رسیدن به مقصود شوم خودت باشد و این هم زنگ خطری هست که باید در نظر داشت چون شخص رجوی فقط به بقای خودش فکر می کند و به هیچ چیز دیگری کار ندارد و رسیدن به خواسته هر چند قیمت گزاف بخواهد او می دهد زیرا که برایش جان افراد اهمیتی ندارد و برای اینکه بتواند با فشار بر ارگانهای بین المللی احتمال هر کاری می رود.
اعلام آمادگی کشورها خواب از چشم رجوی می رباید
یک طرف داستان رجوی بزرگ است که تمام تلاشش را می کند تا در خوشبینانه ترین شکل مجاهدین را در عراق نگه درد و در بدترین شکل هم به طور دسته جمعی در کشوری ثالث پذیرفته شوند و او بتواند هم چنان کنترل بر اعضاء را داشته باشد و دست وی هم به این صورت باز تر خواهد بود.و اما طرف دیگر ساکنین لیبرتی هستند.شرایط سخت کمپ لیبرتی از یک طرف و مناسبات حاکم بر فرقه و دروغ پردزا یها و فریبکاری های سران فرقه که دیگر دست شان برای اعضا رو شده است از سوی دیگر فیتیله رفتن و خروج از لیبرتی و حتی سازمان را در درون شان روشن کرده است..
جناب رجوی قیمت را از جیب مبارک بدهید!
میبینید! در جای جای سازمان این اعضا هستند که قیمت مطامع شخصی شما را میپردازند حتی بعد از مرگشان.این را خودت در نشست های متعددی بیان کردی که هر حرکتی سیاسی است و نفع آن یا در جیب ماست و یا ایران.از دست رفتن جان اعضا هیچ کس را به اندازه خود شما خوشحال نمی کند.کمی با خود بیاندیش و وجدان به خواب رفته ات را البته اگر اصلاً داشته باشی بیدار کن. و کمی برای اعضایی که این چنین در طی سال های متمادی همه چیزشان را فدای ندانم کاری ها و خودخواهی های تو کردند، قدمی بردار. کمی برای نجات جان ساکنین لیبرتی تلاش کن…
توطئه آمریکا علیه ایران با استفاده از رجوی و حامیان عربی
چندی پیش همسر وی مریم رجوی به دستور آمریکا با نمایندگان فرانسه و انگلیس درهتلی در فرانسه دیدار داشتند و ماه عسل آن، کمک گرفتن از کشور های عربی و هزینه کردن در ایران برای بر هم زدن اوضاع داخلی و ایجاد فتنه انگیزی با توجه به نزدیک بودن انتخابات در ایران می باشد. باید به رجوی گفت شما و حامیان تان بارها تلاش کردید و به نتیجه هم نرسید و این آب به هاون کوبیدن ها بیهوده است. چون هر چقدر هم تلاش کنید مردم ایران بامرز بندی خودشان با
بدون اشرف رجوی مرده
رجوی از همان ابتدا به ساکن هم فکر خروج از عراق را حتی در مخیله خودش نمی گنجاند و او همواره در این فکر که مجدد به اشرف بر گردد, بوده و هست برای همین هم تعدادی را نگه داشت و با بهانه های مختلف می خواست نخ وصل با اشرف را داشته باشد به همین منظور در این مدت نه همکاری خوبی در لیبرتی با نمایندگان کمیساری عالی پناهندگی داشت ونه اقدامی برای خروج نیروها انجام داد
عید نوروز یاد آور وعده های سر خرمن فرقه رجوی
سال جدیدی که از شروع آن رجوی با دوز و کلک شروع می کرد و در جمع بندی سالی که گذشت و بر شمردن پیروزیها و عملکرد سازمان و خط و خطوط جدید حال آدم را بهم می زد و این را می شد از چهره های اکثر افراد فهمید چون به محض آنتراکت دادن، نفرات شروع به محفل زدن می کردند. مسعود پروسه یکسال را همواره به یمن انقلاب مریم موفق می دانست و مستمر می گفت امسال را با خیز برای سرنگونی آغاز می کنیم.
کسی که ادعای ناموس می کند
این روزها آدم شاهد افشاگریهای مناسبات رجوی می شود مغز آدم هنگ می کند و قابل تصور نمی باشد که تا این اندازه رذالت وجود داشته باشد. یادم هست در یکی از نشست هایی که با مسعود داشتیم و محفل مردانه بود و زنان را بیرون کرد و با شروع به بحث های غسل هفتگی و کنترل غریزه جنسی پرداخت و از مردان خواست تا جلوی غریزه جنسی را بگیرند و گفت گوئی ما مرد نیستیم.
مجاهدین و امریکا هر دو مخالف دیدار خانواده ها
مجاهدین و آمریکا هر دو دست در دست هم داده اند تا این سنگر تروریستی حفظ شودو با وجودی که قراگاه اشرف و حالا هم لیبرتی تحت نظر دولت عراق می باشد اما هرگز خانواده ها نتوانستند طی این مدت با عزیزانشان ملاقات کنند جای سئوال است زندانی با زندان بودنش ملاقاتی دارد پس باید گفت چه کسی از آنها حمایت می کند و آنها را پشتیبانی می کند تا آنها مانع از این کار می شوند.خانواده هایی که با شوق و اشتیاق و با تحمل سختی فراوان و کهولت سن باز برای دیدار فرزندانشان این سختی را به جان می خریدند و می رفتند ولی در عوض فالانژهای رجوی مزدور با فحاشی و ناسزا گویی که لایق سران گروه است با خانواده ها برخورد می کردند.
رجوی و جیره بگیران خارجه
سازمان در ابتدای سرنگونی صدام از این می ترسید که آمریکا آنها را به مثابه اسیر جنگی به حساب بیاورد و با پرداخت دلارهای فراوان کانون وکلا تشکیل داد از بهترین وکیل ها از اروپا و آمریکا استفاده نمود و آن موقع چون بحث استرداد به میان آمده بود رجوی خیلی ترسیده بود و آن موقع هم از وکلا می خواست تا موضوع شهروند را مطرح کنند و حول آن تبلیغ نمایند و سر و صدای زیادی راه انداخت. و در ادامه کار خودش نمایندگانی را برای رابطه با فرمانده هان آمریکائی فرستاد و اعلام کرد هر طور شما بخواهید ما غلام حلقه به گوشیم