امید مجاهدین به آمریکا بود
رجوی با تمام شیادی که دارد و سرمایه گذاری بر روی لابی های به اصطلاح خودش نتوانست حمایت جدی کسب کند. این را به خوبی می شود دید حدود یکسال از انتقال به لیبرتی می گذرد حتی خود آمریکا حاضر به پذیرش آنها در کشورش نیست ولی رجوی آنقدر کودن و ابله هست که فکر می کند با یکسری اقدامات می تواند آمریکا و دیگر حامیان را متقاعد به جنگ علیه ایران کند و فشار وارد کند و حرفش را به کرسی بنشاند.
دست و پازدن رجوی و بی توجه ای حامیان وی
مدتی است که از حامیان شما هیچ خبری نیست و لی لی به لالای شما نمی گذارند و مورد توجه آنان قرار ندارید. رجوی به خاطر بی توجه ای از جانب حامیان غربی خود و افکار عمومی غرب بابت اعتصاب غذائی که به راه انداخته بسیار خشمگین و آشفته است چون تا این زمان کمترین توجه ای به آنها نشده و هیچ انعکاسی این قضیه نداشته و کسی از آنها نخواسته که دست از این بازی بر دارند و اینگونه جان افراد را در خطر نیندازند.
دستور مرگ اعضاء به وسیله اعتصاب غذا
داستان رجوی همانند دزدی است که از سایه خودش هم می ترسد. اگر گفته خود رجوی درست باشد که جان افراد برایش ارزش دارد تا حال که می توانست جلوی هر گونه رویدادی که پیش آمده را بگیرد ولی چرا اینکار را نکرد و باز به دنبال تلف کردن آدمهاست.رجوی بیمار روانی است که هر روز خود را با خون افراد ارتزاق می کند و این افکار و اعمال، او را تبدیل به خون آشامی کرده که فقط به پلیدی ها و ارضای شهوات خود می اندیشد.
اشرف به عنوان تبعیدگاه مرگ
اشرف این شهر رذالت رجوی برای همیشه از اذهان پاک خواهد شد و آثاری از نحوست رجوی باقی نخواهد ماند و تمام چیزهائی که رجوی به عنوان نماد درست کرده بود ویران شد. آری رجوی با فشار روحی و کار روزانه و هزینه های سرسام آور و سرگرمی برای افراد، برج و بارو راه انداخت، نمی دانست اینها ذره ای ارزش ندارد و مردم عراق منزجر و متنفر از هر چه آثاری که مربوط به او و سازمانش هست می باشند و تمام این موارد جز یک آه سرد از جانب رجوی بیشتر نخواهد بود.
تابلوهای پیش روی رجوی
رجوی در حال حاضر مثال مار زخمی است و به دور خود می پیچد. نه راه پس و برون رفت از این بحران را دارد و نه تفاوتی در کل ماجرا می کند هر گونه تصمیمی که بگیرد فرقی ندارد رجوی به لحاظ سیاسی منزوی و سوخته شده است چون هر اقدامی که انجام دهد در نتیجه کار چیزی را عوض نخواهد کرد و جالب تر اینکه دیگر حامیانش هم متوجه شدند دیگر وقتش رسیده کنار بکشند و بیشتر از این خودشان را رسوا و انگشت نما نکنند.
پرونده رجوی پر از ترور و خشونت
از شروع مبارزه مسلحانه تا حالا رجوی همیشه تلاش کرد ورد زبانها باشد و گویا خودش را فردی مهم در تاریخ ملت ایران نشان دهد اما این آدم به محض این که شرایط را سخت می دید بر خلاف آنچه که نشان میداد ترسو و بزدل بود و تقریبا تمام کسانی که خشونت طلب و از تروریسم حمایت می کنند از لحاظ شخصیتی و در شرایط خاص ترسو و بی جربزه هستند.
صحبت های خواهری دردمند در دفتر انجمن نجات
موضوع بیماری خود را بهش توضیح دادم ولی با کمال تعجب دیدم که این بیماری صعب العلاجی که بدان دچار شدم برایش اهمیتی ندارد و آنقدر بی تفاوت و عادی می گفت کی اینطوری شدی و فکر می کرد من دارم برایش فیلم بازی می کنم. از عکس العمل سرد برادرم فهمیدم رجوی طی این سالیان با آنها به گونه ای برخورد کرده که مساله خانواده و وابستگان برایشان هیچ اهمیتی ندارد.
رجوی و مسئول اول سازمان
جالب اینکه این فرد باز باید از رئیس خود یعنی مسعود فرمان بگیرد. باید از رجوی پرسید شما که ادعای انتخابات دمکراتیک دارید چرا یک بار تعداد نفرات را بیشتر نمی کنید از قبل نتیجه معلوم است چون کسی را انتخاب می کنید که در دستگاه شما حداکثر فرمان پذیری و پیشبرد خط و خطوط شما را داشته باشد اما اینطرف قضیه که شما سنگ آن را به سینه می زنید دیدید در انتخاب شوراها و یا ریاست جمهوری چه تعداد شرکت کردند
از سکوت تا بن بست رجوی
اقای رجوی شطرنج باز خوبی نبودی و خود و تشکیلات کیش و مات شدی و راه برون رفت ندارد حال نمی دانم این شرایط را چگونه پیش بینی می کنی مرحله گذار مرحله انتظار , بن بست مطلق البته در سالیان گذشته هر شرایطی که بوجود می آمد با غلطیدن در دامان بعضی از قدرتها راه نجاتی پیدا می کردی و باز فرصتی یافت می شد اما این شرایط با کل بودن شما در عراق متفاوت است.
بعد از آلبانی نوبت کدام کشور است
باید به آقای رجوی گفت شما باختید و بازنده شدید و وقت کشی دیگر هیچ چیزی را عوض نمی کند و این پیروزی بزرگ است و صدای خرد شدن استخوانهای رجوی به گوش می رسد اما نصیحت به رجوی اینکه مانع رفتن و خروج افراد نشود تا حداقل افراد هنگام خروج یک قطعه عکس یادگاری از تو را با خود ببرند حال ببین مجاهدین اشرف نشین نقل مجالس تریا و کافه های خارج کشور می شوند
لیبرتی پایان دفتر مجاهدین
آقای رجوی ناقوس فروپاشی و در هم شکستن استخوانهای پوسیده تشکیلات تو به گوش می رسد و این همان ناقوس و فرجام ذلت بار توست. قرار بود لیبرتی سکوی پرواز برای شما باشد ولی ظاهرا نقطه دفن شما خواهد بود با این تفاوت که تو جان خود را در سوراخ موشی حفظ کرده ای و همسرت هم در خارج به خوشگذرانی خودش مشغول است و این وسط می ماند یک مشت ادمی که اسیر در دست تو هستند.
رجوی مات و مبهوت
رجوی می گفت هر یک نفری که از ما جدا شود یعنی وارد جبهه مقابل می شود و این یعنی تضعیف رجوی؛ چون او همواره خودش را یک طرف و ایران را یک طرف طیف می بیند و وسطی وجود ندارد باید گفت آقای مسعود خان اصلا شما قد و قواره این صحبت ها نیستید و خودت را تنها آلترناتیو می خوانید در صورتی که این رویای شماست که انتظارش را می کشید.