چهارشنبه, ۸ بهمن , ۱۴۰۴
گفتگوی فواد بصری با خواهر محمد جعفر نجفی – قسمت اول 07 بهمن 1404
پادگان اشرف یک زندان بود

گفتگوی فواد بصری با خواهر محمد جعفر نجفی – قسمت اول

فواد بصری: با سلام خدمت خانم نجفی احوال شما؟ امیدوارم که خوب باشی. ببخشید مزاحم اوقات شما شدیم دنبال فرصتی بودیم تا با شما گفتگویی داشته باشیم. و خوشبختانه این فرصت فراهم شد که گفتگویی مختصر و مفید داشته باشیم . خانم نجفی: من هم خدمت شما سلام عرض می کنم و به شما خسته […]

خبر داری در نبودت چه غصه هایی خوردیم؟ 05 بهمن 1404
نامه شهین نجفی به برادرش محمد جعفر نجفی

خبر داری در نبودت چه غصه هایی خوردیم؟

محمد جعفر سلام خوبی داداش عشق خواهر به برادر عشقی بی نهایت است. ای کاش گذر زمان در دست من بود و زمان را به عقب بر می گرداندم. زمانی که پیش ما بودی و دور هم جمع بودیم. عجب روزهایی بود، خاطرات خوبی در کنار هم داشتیم. خبری از آینده نداشتم که چندین سال […]

دکتر شکنجه گر “حسین فرصت” با نام مستعار دکتر یحیی 05 بهمن 1404
شیوه خاص شکنجه گری

دکتر شکنجه گر “حسین فرصت” با نام مستعار دکتر یحیی

در زمانی که در اسارت مجاهدین خلق در پادگان اشرف بودم، یک روز مسئول ارکان مرا صدا زد و گفت یک هفته تحت امر امداد اشرف می روی. تحت امریت صبح تا بعد از ظهر است و بعد از ظهر به مقر بر می گردی و مجددا صبح فردا پیک تو را به امداد می […]

حمید رضا خودت بگو چقدر صبر داشته باشم؟ 29 دی 1404
نامه شمس الله نوری به فرزندش حمید رضا نوری در کمپ آلبانی

حمید رضا خودت بگو چقدر صبر داشته باشم؟

پسرم سلام خوبی سلامتی؟ می دانی از زمانی که فرزند بدنیا می آید و تا زمانی که بزرگ شود و خودش را بشناسد پدر چه زحمت ها و چه سختی ها برای بزرگ کردن فرزندش می کشد و همینطور مادر هم نقش بسیار مهمی در بزرگ کردن فرزند دارد. حمید رضا پسرم من دیگر مثل […]

نامه محمد نجفی به برادرش حسن نجفی در کمپ آلبانی 21 دی 1404
در نبود تو مادر خیلی سختی کشید

نامه محمد نجفی به برادرش حسن نجفی در کمپ آلبانی

حسن جان سلام امیدوارم حالت خوب باشد. چندین سال است شما را ندیدم و طبیعی است که به خاطر حس برادری دل تنگ شما شوم. برادرم حسن جان من نگران شما هستم و نمی دانم به لحاظ جسمی در چه وضعیتی بسر می بری . چند روز پیش عکست را دیدم و خیلی خوشحال شدم […]

خمپاره زدن به مردم بی گناه از افتخارات رجوی بود 16 دی 1404
واحدهای تروریستی در داخل ایران

خمپاره زدن به مردم بی گناه از افتخارات رجوی بود

رجوی همیشه تشنه به خون مردم بی گناه ایران بود. برای اینکه خون مردم ایران را بیشتر روی زمین بریزد واحد های تروریستی را راه اندازی کرد. وقتی می خواستند واحد های عملیاتی را به داخل ایران بفرستند من در مقر موزرمی بودم. نفرات واحد را از یگانها جدا می کردند و در یک ساختمان […]

باز هم دشمنی رجوی با مردم ایران 15 دی 1404
گفتگوی فاضل فرهادی با فواد بصری

باز هم دشمنی رجوی با مردم ایران

فاضل فرهادی: سلام وقت بخیر آقای بصری. در دیدار کوتاهی که با هم داریم مختصر گفتگویی با هم داشته باشیم. تلویزیون تشکیلات را که مشاهده می کنم تبلیغات زیادی در رابطه با تجمعات اخیر می کند. ربط این تجمعات با تشکیلات رجوی چیست؟ فواد بصری: سلام بر شما وقتتان بخیر. تجمعات اخیر در چند شهر […]

اظهارات سخن گوی مجاهدین خلق کذب محض است 14 دی 1404
حرفهایی که به مذاق سخنگوی شان خوش نیامد

اظهارات سخن گوی مجاهدین خلق کذب محض است

من فؤاد بصری در اول مهرماه 1404 در سی و نهمین دادگاه سران مجاهدین خلق در تهران شرکت کردم و ادای شهادت نمودم. بعد از گذشت چند روز از این موضوع، تشکیلات رجوی که از شهادت اعضای سابق خود در این دادگاه خیلی واهمه دارد علیه من موضع گیری کرد و همچون همیشه دروغ گفت. […]

نامه ای به برادرم حمید رضا نوری در کمپ آلبانی 09 دی 1404
خودت را از حصار بسته رجوی نجات بده

نامه ای به برادرم حمید رضا نوری در کمپ آلبانی

حمید رضا جان سلام کجایی برادر پاک ما را فراموش کردی. دوریت برای ما خیلی سخت است بخصوص برای پدر . خبر داری پدر چشم انتظار شماست؟ پدر می گوید تا در قید حیات هستم می خواهم حمیدرضا را ببینم. ما چندین نامه برای شما ارسال کردیم شاید جوابی به ما بدهی ولی از شما […]

دلتنگی های مادر پروانه ربیعی عباسی 08 دی 1404
دخترم می ترسید با من صحبت کند

دلتنگی های مادر پروانه ربیعی عباسی

زمانی که تشکیلات رجوی در عراق مستقر بود خانم حبیبی چندین بار با تمام مشکلاتی که داشت به عراق سفر کرد و در کنار پادگان اشرف فعالیت و تلاش زیادی داشت تا با فرزندش دیداری داشته باشد ولی متاسفانه سران رجوی به فرزندش پروانه اجازه ملاقات ندادند. ناگفته نماند بعد از جنگ و دورانی که […]

نامه رضا حمزه ای به عباس گل ریزان در کمپ آلبانی 03 دی 1404
منتظر خبر آزادیت هستیم

نامه رضا حمزه ای به عباس گل ریزان در کمپ آلبانی

سلام برادر زن عزیزم خوبی عباس سلامتی در چه حالی؟ من شما را همچون برادر خودم می دانم و از خداوند می خواهم همیشه سالم باشی. من و خواهرت فاطمه همیشه به یاد شما هستیم. از رفتنت چندین سال می گذرد و من و خواهرت نگران شما هستیم. کاش می دانستیم در چه وضعیتی هستی. […]

چند کلامی با مسعود رجوی 03 دی 1404
مرا فریب دادید

چند کلامی با مسعود رجوی

آقای رجوی می خواهم سخنی را با شما آغاز کنم آنقدر در تشکیلات شما سختی کشیده ام که نمی دانم از کجا شروع کنم. من در زمان جنگ سرباز بودم و در جبهه بدست نیروهای شما اسیر شدم. مرا به اردوگاه خودتان منتقل کردید در اُردوگاه توسط افرادی بنام سید سادات دربندی (عادل) و مجید […]

blank
blank
blank