نامه محمد زنگنه به برادرش رضا زنگنه در کمپ آلبانی
رضا سلام خوبی؟ سلامتی؟ برادر عزیزم می خواهم بدانی چقدر دلتنگتم. چند سال است شما را ندیدم. یادت هست زمانی که پیش ما بودی چه لحظاتی با هم داشتیم؟ یادت می آید چقدر با هم شوخی می کردیم؟! مواقعی به گذشته فکر می کنم و با خود می گویم رضا چرا ما را رها کرد؟ […]
برای آزادی فرزندم تلاش زیادی کردم
من منتهی زهرایی مادر مصطفی قائدی هستم . فرزندم مصطفی در دانشگاه تحصیل می کرد و عضو هیچ گروه و یا حزبی نبود و همیشه به من می گفت: می خواهم تحصیلم را خوب به پایان برسانم و برای مملکتم مفید باشم. به ذهنم نمی زد که روزی مصطفی فریب سازمان مجاهدین را بخورد و […]
قابل قبول نیست که فرزندی پدرش را فراموش کند!
حمید رضا برادرم سلام امیدوارم حال شما خوب باشد و در کمپ به لحاظ جسمی مشکلی نداشته باشی . سالها گذشت و ما از شما بی خبریم. ما منتظریم که تماسی با ما بگیری و صدایت را بشنویم. گاهی اوقات پدرمان در فکر فرو می رود که وقتی از ایشان علت را جویا می شوم، […]
نامه عبدالحسین یگانه به خواهرش طیبه در کمپ مجاهدین
خواهر عزیزم طیبه سلام این روزها جای خالی شما را در کنارم بیشتر حس می کنم. آن زمان که پیش ما بودی بهترین دوست من بودی و حالا که از من دوری هر لحظه برایت دلتنگم. دلم برای صدای خندهایت و دعواهای کوچکمان تنگ شده است. هیچ چیز نمی تواند جای خالی تو را در […]
نامه محمد قاسمی به دخترش شکوه قاسمی در کمپ مجاهدین
دخترم شکوه سلام دیشب به فکر فرو رفته بودم و با خودم می گفتم من دختری داشتم که نامش شکوه بود. چند سال است دخترم را از دست دادم. دخترم اسیر کسانی شده که دلشان از سنگ تراشیده شده است. دخترم شکوه به فکر افرادی نباش که به فکر تو نیستند. به خودت فکر کن […]
توهمات رجوی و عملیات تروریستی فروغ جاویدان
فاضل فرهادی: با سلام خدمت آقای فواد بصری. آقای بصری چند روز پیش برای تفریح با هم بیرون رفته بودیم طبق معمول هر موقع با هم برای تفریح می رویم خاطرات آن زمانی که در پادگان اشرف بودیم به یادمان می آید . صحبتی کردیم در رابطه با عملیات فروغ رجوی و بحثمان به پایان […]
حال چرا مرا رها کردی؟
پروانه جان سلام خوبی مادر؟ سلامتی؟ چرا تماسی با مادرت نمی گیری؟ مگر من چه بدی در حق تو کردم؟ زمانی که پیش من بودی در ناز و نعمت تو را بزرگ کردم. به خودم اجازه نمی دادم که تو کوچکترین ناراحتی را داشته باشی و به هر لحاظ تو را تامین می کردم. من […]
رجوی با نیازهای طبیعی افراد مخالفت می کرد
زمانی که برای تفریح همراه خانواده بیرون می رویم خاطرات بد دورانی که در پادگان اشرف بودم به ذهنم می آید. در پادگان اشرف از تفریح و رفاه خبری نبود. یک حصار بسته که دور تا دورش بیابان بود. در پادگان اشرف پارکی احداث کرده بودند بنام پارک مریم که به همه چیز شباهت داشت […]
گفتگوی فواد بصری با محمد نجفی برادر حسن نجفی
با عرض سلام و عرض ادب به آقای محمد نجفی. امیدوارم سالم و تندرست باشید. چند دقیقه ای می خواستم مزاحم شما شوم و در واقع می خواهم در رابطه با برادر شما حسن که الان در کمپ آلبانی بسر می برد صحبتی با هم داشته باشیم . محمد نجفی: من هم سلام خدمت شما […]
نامه رضا محمدی پناه به عباس گل ریزان در کمپ آلبانی
عباس جان سلام حالت چطور است؟ خوبی؟ چند سال است از همدیگر خبری نداریم و تماسی با نمی گیری تا از خودت و وضعیت جسمی ات با خبر شویم. خواهرت خیلی نگران شماست و وقتی نام شما را جلوی او می گوییم می زند زیر گریه. زمانی که سرباز بودی از جبهه به مرخصی می […]
نامه فواد بصری به محمد جعفر نجفی در کمپ آلبانی
سلام محمد جعفر خوبی من فواد بصری هستم. حتما مرا می شناسی. چند روز پیش به ملاقات مادرت که در بیمارستان بستری بود، رفتم. وقتی به ملاقات مادرت رفتم برادرت یوسف به من گفت مادرم روی تخت بیمارستان مدام می گفت محمد جعفر پسرم و مستمر نام برادرم را تکرار می کند. زمانی که در […]
دیدار اعضای انجمن نجات استان مرکزی با خانواده عباس گل ریزان
در تاریخ 9 تیرماه 1405 اعضای انجمن نجات استان مرکزی با خانواده عباس گل ریزان در روستای ساروق دیدار کردند. در این دیدار ابتدا فواد بصری وضعیت کمپ آلبانی را برای خانواده عباس گل ریزان تشریح کرد. در ادامه خواهران عباس گل ریزان گفتند ما یک برادر داشتیم آنهم عباس بود. عباس مثل یک آدم […]