یکشنبه, ۲۹ شهریور , ۱۴۰۵
نامه پدر عباس گلریزان به فرزندش 29 شهریور 1405
فریاد یک پدر در فراق فرزند

نامه پدر عباس گلریزان به فرزندش

سلام پسرم از خداوند بزرگ برایت آرزوی سلامتی دارم. عباس جان، سال‌هاست منتظر تو هستم؛ من پیر شده‌ام و از لحاظ جسمانی وضعیت خوبی ندارم. من به گردنت حق دارم؛ آیا این حق من است که حتی تماسی با من نگیری؟ وقتی دفترچه خاطراتم را در قلبم مرور می‌کنم، لبخند تلخی روی لبم می‌نشیند. چه […]

گفتگوی فواد بصری با ولی الله گل ریزان 23 شهریور 1405
صحبت های پدری منتظر

گفتگوی فواد بصری با ولی الله گل ریزان

در تاریخ 22 شهریور 1405 فواد بصری به دیدن آقای ولی‌الله گل‌ریزانی، پدر عباس گل‌ریزان، رفت و گفتگویی با ایشان داشت. پس از احوالپرسی، فواد بصری برای آقای گل‌ریزان تشریح کرد که فرقه رجوی از اسیران دربند مانند عباس گل‌ریزان در کمپ آلبانی سوءاستفاده می‌کند و به آن‌ها اجازه نمی‌دهد با خانواده‌های خود ارتباط برقرار […]

پیام فواد بصری به دوستان سابقش در کمپ آلبانی 21 شهریور 1405
اردوی رجوی را ترک کنید

پیام فواد بصری به دوستان سابقش در کمپ آلبانی

سلام من فواد بصری بعد از نزدیک به بیست سال تحقیر و سرکوب توسط سران تشکیلات مجاهدین توانستم خودم را از چنگال رجوی و گروهش در عراق نجات دهم. من شناختی به سازمان مجاهدین نداشتم. نام رجوی و زنش به گوشم نخورده بود. سرباز بودم که اسیر سازمان مجاهدین خلق شدم و مرا با فریب […]

پیام فاضل فرهادی به دوستان سابقش در کمپ آلبانی 18 شهریور 1405
همیشه نیروها مقصر شناخته می‌شوند

پیام فاضل فرهادی به دوستان سابقش در کمپ آلبانی

سلام من فاضل فرهادی هستم از دوستان قدیمی شما . بعضی وقت‌ها در فکر فرو می‌روم و با خودم می‌گویم به چه دلیل با دستان خودتان، خودتان را نابود می‌کنید؟ آیا این همه سال تحقیر و سرکوب در پادگان اشرف در عراق کافی نبود؟ رجوی چند سال در پادگان اشرف من و شما را فریب […]

پیام سعید فیروزی به دوستان سابقش در کمپ آلبانی 16 شهریور 1405
حق شماست که آزاد زندگی کنید

پیام سعید فیروزی به دوستان سابقش در کمپ آلبانی

سلام بر دوستان قدیمی من سعید فیروزی هستم جدا شده از سازمان مجاهدین من در ترکیه مشغول کار بودم که گروه آدم ربای رجوی در ترکیه مرا فریب دادند و مرا به عراق و به پادگان اشرف منتقل کردند. چند سال در پادگان اشرف توسط زنی بنام فهیمه اروانی شکنجه روحی و جسمی شدم. گناه […]

نامه خواهران عباس گل ریزان به برادرشان 16 شهریور 1405
نامه به برادری اسیر

نامه خواهران عباس گل ریزان به برادرشان

عباس جان سلام تا کی بایستی دوری ات را تحمل کنیم؟ روزها خیلی سریع می گذرد. چشم به هم می زنیم سال تمام شده و وارد سال جدید می شویم. به خودمان امیدواری می دهیم که وارد سال جدید شدیم عباس به آغوش ما بر می گردد ولی متاسفانه خبری از برادرمان عباس نیست! زمانی […]

پیام تسلیت به مناسبت درگذشت مادر محمد جعفر نجفی 11 شهریور 1405
همراه خانواده ها

پیام تسلیت به مناسبت درگذشت مادر محمد جعفر نجفی

با خبر شدیم خانم صدیقه نجفی مادر رنج کشیده و درد کشیده محمد جعفر نجفی اسیر در کمپ آلبانی دار فانی را وداع گفتند. خانم نجفی زمانی که تشکیلات مجاهدین خلق در عراق مستقر بود، چند بار به عراق سفر کرد و در کنار پادگان اشرف تلاش زیادی برای آزادی فرزندش انجام داد. وقتی فرزندش […]

پیامی از طاها حسینی به دوستان سابقش در کمپ مجاهدین 09 شهریور 1405
دنیای آزاد خیلی زیباست

پیامی از طاها حسینی به دوستان سابقش در کمپ مجاهدین

سلام، من طاها حسینی هستم. من چند سال عمر خودم را بیهوده در سازمان مجاهدین تلف کردم و وقتی می بینم شما چندین سال خودتان را اسیر سازمان مجاهدین کردید دلم به حال شما می سوزد. چرا عمر خودتان را در جایی که هیچ هدفی برای شما متصور نیست، تلف می کنید. رجوی و سرانش […]

دیدار فواد بصری با بهمن هاشمی و حسین رضایی 09 شهریور 1405
همراهی با خانواده ها

دیدار فواد بصری با بهمن هاشمی و حسین رضایی

در تاریخ 3 شهریور 1405 مسئول انجمن نجات استان مرکزی؛ فواد بصری با آقایان بهمن هاشمی برادر فرزین هاشمی و حسین رضایی برادر حسن رضایی، در شهرستان محلات دیدار کرد. در این دیدار ابتدا فواد بصری وضعیت اعضا در کمپ آلبانی را برای آقایان حسین رضایی و بهمن هاشمی تشریح کرد. فواد بصری گفت: اعضا […]

نامه محمد زنگنه به برادرش رضا زنگنه در کمپ آلبانی 02 شهریور 1405
نمی توان در تاریکی زندگی کرد!

نامه محمد زنگنه به برادرش رضا زنگنه در کمپ آلبانی

رضا سلام خوبی؟ سلامتی؟ برادر عزیزم می خواهم بدانی چقدر دلتنگتم. چند سال است شما را ندیدم. یادت هست زمانی که پیش ما بودی چه لحظاتی با هم داشتیم؟ یادت می آید چقدر با هم شوخی می کردیم؟! مواقعی به گذشته فکر می کنم و با خود می گویم رضا چرا ما را رها کرد؟ […]

برای آزادی فرزندم تلاش زیادی کردم 25 مرداد 1405
پیامی از مادر مصطفی قائدی

برای آزادی فرزندم تلاش زیادی کردم

من منتهی زهرایی مادر مصطفی قائدی هستم . فرزندم مصطفی در دانشگاه تحصیل می کرد و عضو هیچ گروه و یا حزبی نبود و همیشه به من می گفت: می خواهم تحصیلم را خوب به پایان برسانم و برای مملکتم مفید باشم. به ذهنم نمی زد که روزی مصطفی فریب سازمان مجاهدین را بخورد و […]

قابل قبول نیست که فرزندی پدرش را فراموش کند! 17 مرداد 1405
نامه برادر حمید رضا نوری

قابل قبول نیست که فرزندی پدرش را فراموش کند!

حمید رضا برادرم سلام امیدوارم حال شما خوب باشد و در کمپ به لحاظ جسمی مشکلی نداشته باشی . سالها گذشت و ما از شما بی خبریم. ما منتظریم که تماسی با ما بگیری و صدایت را بشنویم. گاهی اوقات پدرمان در فکر فرو می رود که وقتی از ایشان علت را جویا می شوم، […]

blank
blank
blank