نامه فرج الله بارانی به پسر عمویش علی اصغر بارانی
سلام علی اصغر جان پسر عموی عزیزم. من فرج الله هستم شب و روز دعا می کنم هر چه زودتر به آغوش گرم خانواده ات برگردی، علی اصغر عزیزم ما همگی دلتنگ تو هستیم. بی خبری از وضعیت تو ما را آزار می دهد. عزیز دلم خانواده ات همگی رفتند شمال (مازندران) و وضعیت زندگیشان […]
بعد از هر پیام رجوی عده ای از تشکیلات جدا می شدند
بعد از سرنگونی صدام و مستقر شدن آمریکایی ها در پادگان اشرف رجوی برای روحیه دادن به ما و حفظ نیرو در پادگان اشرف ما را به پیامهای پوشالی خود بسته بود. چپ و راست پیام می داد. هر موقع پیام می داد دو الی سه نفر اقدام به فرار می کردند. محل نشست ما […]
حرف دل داود سادات محسنیان به برادر اسیرش سید جعفر محسنیان
سید طالب جان که بیشتر به این اسم صدات میزدیم خوب و سلامت هستی؟ خدایی خیلی دلم برایت تنگ شده است و خیلی دوست دارم حداقل صدایت را بعد از ۴۰ سال دوری و بیخبری بشنوم. چرا با ما تماس نمی گیری؟ چرا با همسر و فرزندت اجازه نداری تماس بگیری و حال و احوال […]
پیام غلامعلی میرزایی به دوستش نجف کمالی
با سلامی گرم و آرزوی سلامتی برای شما که خاطرات ایام گذشته موجب می شود شما همیشه در ذهن و یاد من آمده و مسرور از دوستی با شما باشم . نجف جان نمیدانم یادت می آید شبی که عابدین جانباز فرار کرد و فرار وی بنام پرش شیر معروف شد و همان شب برای […]
یادداشت کوتاه آمنه یوسفی به محمد تقی یوسفی عضو اسیر رجوی
سلام برادر عزیزتر از جانم. خوبی سلامتی؟ فدای تو بشم من خواهرت آمنه هستم. عزیز دل خواهر من از سال 96 که از تهران منتقل شدم رشت مرتب برات نامه مینویسم، فیلم میزارم و فعالیت داشته و دارم ولی نمیدونم چرا تو حتی یک بار هم جواب منو ندادی! قربونت برم خواهش میکنم اگه میتونی […]
ملاقات اعضای انجمن نجات مازندران با برادر محمد مهدی ثابت رستمی
اعضای انجمن نجات استان مازندران روز یکشنبه چهارم آذرماه 1404، با حسین ثابت رستمی برادر محمد مهدی ثابت رستمی در محل کار او در شهر رستم کلا دیدار کردند. وی به گرمی پذیرا شد و بلافاصله گفت: “تازه از زیارت امام رضا (ع) از مشهد برگشتم. در آنجا از ضامن آهو درخواست کردم برادرمان که […]
سخنی با حیدر پیرزادی ساکن در کمپ آلبانی
با سلام به دوست سابقم حیدر پیرزادی خوبی امیدوارم سالم و تندرست باشی . نمی دانم خبر درگذشت برادرت اسدالله بهت رسیده یا نه، البته که بنای تشکیلات بر این بوده و هست که اعضایش از دنیای بیرون خبری نداشته باشند اما اگر به طریقی خبر درگذشت برادرت را شنیدی من از صمیم قلب بهت […]
روایت زینب حسین نژاد از تفکیک جنسیتی و ممنوعیت عشق در مجاهدین خلق
زمستان سال 1374 حدود هفده سال داشتم که از قسمت پذیرش ترخیص و به یگانهای ارتش منتقل شدم. آن زمان لشکرها و مراکز ارتش مختلط بود، فقط اتاق های کار، خوابگاه، ورزش، فاصله میزهای غذاخوری، ردیف صندلی کلاس ها و جلسات اما، تفکیک جنسیتی داشت. بعد از مدتی شاید فقط چند ماه بود، که تمام […]
آذر وطن پرست لب به سخن گشود
آذر وطن پرست فرزند عصمت وطن پرست معروف به مادر عصمت برای نخستین بار داستان پرفراز و نشیب زندگیاش را بازگو کرد. آذر وطن پرست در گفتگو با سیامک نادری شرح مفصلی از سالهای فعالیت صادقانه و فداکارانه خویش برای تشکیلات مجاهدین خلق ارائه داد. وی که اکنون در شهر استکهلم سوئد، پزشک متخصص قلب […]
ستاد اجتماعی مجاهدین خلق در قرارگاه اشرف
بعد از سرنگونی صدام و خلع سلاح مجاهدین توسط آمریکایی ها، سازمان اجبارا خط عوض کرد و به فعالیت اجتماعی در ملاء عراق رو آورد. به همین منظور برای اولین بار در قرارگاه اشرف، ستادی به نام ستاد اجتماعی دایر گردید و به دنبالش سازماندهی ها هم در مقرات تغییر کرد، در هر قرارگاهی یک […]
نامه عزیز الله رستمی به برادرش داریوش رستمی در کمپ آلبانی
داریوش سلام، سلامی به لطافت و مهربانی های دوران کودکی، یادش بخیر چه زود گذشت. خیلی سریع تر از آن چه فکرش را بکنیم! در کمپ مجاهدین چکار می کنی و در چه حالی؟ امیدوارم در کمپ سالم باشی. چندین سال است شما را ندیدم نمی دانم چهره ات چه شکلی شده. چندین نامه برای […]
کتاب مارپیچ خون| غسل هفتگی اعضای مجاهدین خلق
کتاب “مارپیچ خون” یکی از مخوفترین ساز و کارهای تشکیلات مجاهدین خلق را افشا میکند؛ جلسات اجباری “غسل هفتگی” که اعضا مجبور به اعترافات جنسی در مقابل جمع میشدند، ابزاری برای تحقیر و کنترل روانی آنها. کتاب جدیدی با عنوان “مارپیچ خون” پرده از یکی از جنبههای تاریک و نامتعارف درونی سازمان مجاهدین خلق به […]

