فوبیای جداشدن و ترس رجوی از جداشده ها

رجوی در پیام 11 آبان 93 که برای اعضای نگون بخت لیبرتی ارسال کرده بود ، همه پرده های شیادی و مظلوم نمایانه اش را کنار زد و چهره واقعی و وقیح و دیوسارگونه اش را به نمایش گذاشت .
البته ، نخ نبات همه حرفهایش یک چیز بیش نیست . هر کسی که فقط یکبار صابون حضور در نشستهای رجوی به تنش خورده باشد خیلی خوب می داند ، رجوی استاد حاشیه سازی است . آنقدر صغری کبری می چیند و با ذهن اعضا بازی می کند که تمرکز ها را برهم زده و حرف اصلی را با هوچی گری در ذهن اعضایی که تنها منبع اطلاعاتشان باز هم خود اوست  فرو کرده  و برای چند صباحی دیگر آنان را مسخ و مبهوت خود می کند .
اینبار نیز به سان سابق شرایط را خاص و با اسم و لقبی خود پسند نام گذاری کرد " عهد پرچم در لیبرتی " .  از خون های به شیشه کرده اعضای سابق بهره گرفت و سعی کرد با سوء استفاده از داستان حماسه عاشورای حسینی و قرائت آیات قرآن ، فضایی انقلابی و هیجانی ایجاد کند و بلافاصله بر بستر داستان اسید پاشی اصفهان چنگ انداخت و به روال همیشه مناسبات فرقه ای تشکیلات مجاهدین را آنتی تز همه مصیبتهای عالم وهستی قلمداد کرد . و اعضای نگون بختی که سالها مسخ او شدند را بهترین انسانها و انقلابی ترین موجودات روی زمین دانست و طبعا درآنصورت ، جداشدن از سازمان و تشکیلات منفور رجوی بالاترین پلیدی در روی زمین است ، و اگر کسی تقاضای خروج داشته باشد مفسد ترین انسانها خواهد بود .
این بار برخلاف دفعات قبل ، صراحتا از لفظ کشتن و کشته شدن اسم برد . تا حال بسیاری از ما جداشدگان ، از اینکه رجوی تلویحا جداشدن از تشکیلات و جداشدگان را به تسویه و… محکوم کرده است سخنها گفته ایم ، البته رجوی با شیادی منحصر به فردش هیچ گاه این عبارات را از دهان خود بروز نداده بود و صحنه گردانهایی بودند که در نشستها چنین فضایی را در بحثها می سراندند و مثلا رجوی بود که می گفت : " اگر چه حقشان اعدام است ، ولی ما اعدام نداریم " . و به این صورت خود را از هر تهمتی بری کرده و چهره  قداست مابانه  خود را همچنان حفظ می کرد .
به نظرم خوب است کمی در اینباره بیاندیشیم ، چه شد ، رجوی ماهیت خود را اینگونه بروز داد؟
به قول آن دوست عزیزمان ، جداشده ها چه چیزی به رجوی می زنند که این گونه ماهیت پلید خود را از اعماق هزار توی افکارش به نمایش می گذارد ؟
آیا نمی شد ، مثل گذشته باز هم ادای رهبر… را درآورده و نقش بازی کند و تنفیذ حکم کشتن و… را به دایره تنبک به دستانش بسپرد؟
قطعا اگر باز هم می شد ، همین روال را پیش می گرفت . ولی سئوال این است چرا نشد؟
بله ، گویا رجوی شیاد پیشه که از صدای صحبت کردنش هم خوب قابل تشخیص بود ، دچار اختلالات حالات روحی و روانی شدیدی شده است . جداشدن ها و جداشده ها اگر چه تا قبل از این ، با رمال بازی و هوچی گری و بهره گرفتن از فضای سانسور خبری  قرارگاه ها ، برای اعضای دربند و نگون بخت   بی اثر می گشت . حال به اصلی ترین مشکل تشکیلات فرقه ای رجوی تبدیل شده است .
به نحوی که بدون اغراق می توان گفت : رجوی دچارمریضی " فوبیای جداشدن " شده است .
در تمام فرایند های مغزشویی تشکیلات رجوی به خصوص از سال 75 به بعد ، موضوع جداشدن از تشکیلات رجوی ، چنان سیاه و مرز سرخ تلقی می شد که برای هر آنکه مشکلی در حضور درآن تشکیلات پیش می آمد ، جدا شدن آخرین گزینه بود.
ولی اکنون و به خصوص بعد از سال 82 که تشکیلات رجوی با جداشدن های مکرر روبرو بوده است ، تمام رشته های بافته شده تشکیلات فرقه ای اش را در معرض پنبه شدن و آوار شدن ، می بیند .
 بی دلیل نیست که به موضوعاتی چون " بختک مالکی " و " شورای مرکزی 1000 نفره زنان " می پردازد . قطعا این موضوعات ، تیتر بسیاری از نشست های درون تشیکلاتی اش خواهد بود و برای چند صباحی اعضای نگون بخت باید حول آن گزارش بنویسند و در نشستهای جمعی خود را سوژه کنند .( شیوه ضد انسانی رجوی در خرد کردن شخصیت فرد در تشکیلات ) .
ولی آنچه مسلم است ، فوبیای جداشدن در تشکیلات و روح و روان رجوی در حال اثر کردن است .
فکر می کنم ، به زودی باید منتظر اخبار جدیدی در شالوده تشکیلات رجوی باشیم .
حسینی
 

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.