مسعود رجوی

سخنی با رهبر خالی بند و فراری مجاهدین!

با سلام !
نمی دانم از کجا شروع کنم از قُمپز در کردنت و یا عربده کشیدنت. من کسی هستم که چندین سال در پادگان خراب شده اشرف برای هیچ و پوچ عمر مرا به تباهی کشیدید من نه سیاسی بودم و نه انقلابی. سرباز بودم در دوران جنگ برای دفاع از وطنم به جبهه های جنگ اعزام شده بودم از شانس بد من اسیر فرقه شما شدم.  
(خلاصه کنم) فردی بنام سید سادات دربندی با فریب و دروغ بعد از مدت زمانی مرا وارد مناسبات خودتان کرده و وعده هایی که به من داده بودید هیچ کدام عملی نشد و منکر همه آنها شدید. در نشست های مختلف ما را سرکوب می کردید سران و کادرهای شکنجه گر شما دست به سیاه و سفید نمی زدند ولی از ما که برچسب اسیران پیوسته خورده بودیم از ما بیگاری می کشیدید در یک نشستی ابلاغ کردید که دیگر هیچ کس حق ندارد به افرادی که از اردوگاه به پیوستند بگوید اسیر پیوسته. در نشستی بنام طعمه. نشست بغایت  ضد انسانی بازهم اسیران پیوسته را به زبان آوردید و گفتید اسیران پیوسته مناسبات ما را شخم می زنند رهبری که وقیح باشد چه انتظاری می توان از سرانش داشت بعد از نشست طعمه اکثرا از شما کینه به دل داشتند. در نشست های عمومی سر ما را شیره می مالیدید و می گفتید که ما مستقل هستیم پس چی شد با سرنگون شدن اربابت مثل بادکنک ترکیدی و شاخت شکست چند سال است خودت را مخفی کردی انسان چقدر می تواند وقیح باشد انسانی به وقاحت شما ندیده بودم در آخرین نشست گفتید اگر آمریکا به یکی از مقر های ما موشک شلیک کند من و مریم صلیب خود را برداشته و اول صف نیروها به سمت ایران حرکت می کنیم با حمله آمریکا به عراق اولین کاری که کردی دست زنت و چندین زن به عقدت در آمده را گرفتی و پا به فرار گذاشتی و از طرفی سلاحهای سبک و سنگین را دو دستی تحویل آمریکاییها دادی و در پیامی گفتی سلاح را می خواهیم چکار انقلاب مریم را داریم کافی است انقلابی که مناسبات منگُلت را به گند زد و صدایش را در نیاوردی. آن زمانی که آهن پاره های اهدایی صدام دستت بود هیچ غلطی نکردی با انقلاب من در آوردی می خواهی به خواسته ات برسی. واقعا شما چقدر ابله تشریف دارید. در نشست ها بالای سن چوب سیگار بدست قدم می زدی و عربده می کشیدی و می گفتی نیروهای آگاه و انقلابی در ارتش باصطلاح آزادی! کدام نیروهای آگاه کدام کشک افرادی که با زور و فشار نگه داشته می شوند سیاهی لشکر هستند تا نیروی آگاه. به عینه دیدیم وقتی آمریکاییها کمپی در شمال خراب شده اشرف بنا کردند نزدیک به 700 نفر از رده بالا و پایین به آمریکاییها پناهنده شدند و هنوز که هنوز است فرارها ادامه دارد. واقعا شما چه جوابی به کسانی که عمرشان را به خاطر قدرت طلبی به تباهی کشیدی داری بدهی. اصلا شما جوابگو هستید خدا لعنت کند شما را که طی این سالها چه بلایی بر سر ما آوردی و کسی خبر دار نشد. ما در تشکیلات شما آزادی داشتیم از ابتدایی ترین آزادی ما محروم بودیم کسی جرات این را داشت که درخواست کند که می خواهم بدنبال زندگی خودم بروم بدترین برخوردها را با او می کردید و در نهایت او را به زندان ابوغریب منتقل می کردید. مرگ بر تو ای رجوی و آن سران شکنجه گرت. سردسته شکنجه گران زنی بود بنام مهوش سپهری (نسرین) در نشست ها به سوژه فحش های رکیک می زد ما از خجالت سرمان را می انداختیم پایین در نشست ها مثل سگ پاچه افراد را می گرفت. در مدرسه لُمپنیسم شما خوب آموزش گرفته بود. آخر عاقبت دروغ گویی و شکنجه کرن افراد همین است پادگان لعنتی اشرف که بسته شد خود شما خودتان را مخفی کرده اید در کمپ لیبرتی افراد در حال فرار هستند همین طور در آلبانی که خیلی ها جدا شده اند و به دنبال زندگی خود رفته اند واقعا استراتژی برای شما باقی مانده است.

امیدوارم روزی نه چندان دور مثل اربابت طناب دار را به گردنت بیندازند.

مرگ بر رجوی

فواد بصری

نمایش بیشتر

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا