صدیقه مجاوری دلیلی بر اثبات یا نفی دعاوی رجوی در انقلاب به اصطلاح ایدئولوژیکی!

در بین نامهایی که از حوادث پاریس پس از دستگیری مریم قجرعضدانلو طی سالیان گذشته به چشم میخورد نام صدیقه مجاوری بیشتر توجه شنونده و خواننده تاریخچه این حوادث را به خود جلب میکند، وی در زمان خودسوزی دارای پسری ۹ ساله بود که نشان میداد تولد این فرزند ۹ سال قبل از زمان خودسوزی یعنی در سال ۷۳ صورت گرفته است و این زمانی است که از زمان تصمیم برای طلاق های اجباری در فرقه توسط رجوی ۴ سال گذشته است و این به خودی خود با اندکی تامل در دعاوی رجوی در زمان نهایی شدن این پروژه (طلاق های اجباری) گویای این حقیقت است که صدیقه مجاوری در زمان خودسوزی فردی کاملا تشکیلاتی و وابسته به دستگاه تشکیلات رجوی نبوده است.  در پایان ابلاغ نهایی به آخرین لایه از اعضای سازمان مجاهدین خلق سابق که در طی این سالیان با دست اندازی های رجوی به آرمانهای بنیانگذاران  این سازمان به فرقه ای بسته با اعتقاد راسخ به کیش شخصیت شخص رجوی تبدیل شد و در انتهای این دگردیسی کودتا گونه از طرف مریم قجر عضدانلو که حال دیگر نام فامیل همسر جدید خود رجوی را یدک میکشید گفته شد که دیگر انقلاب نا کرده ای در بین ما نخواهد ماند و مرزبین انقلاب ایدئولوژیک ما با اضداد ما آنچنان تیز و مشخص است که هر انقلاب ناکرده ای به جرگه دشمن خواهد پیوست!! در این بین کسانی که با صداقت تمام و علیرغم مخالفت با این تز و کودتای ایدئولوژیک خواستار ماندن در تشکیلات رجوی و ادامه مبارزه خود بودند با مارک و صفت نیم بریده به محلی در بغداد منتقل شدند و پس از مدتی آنها را با فشارهای روانی و تهمت و افترا که خصیصه بارز دستگاه رجوی از سالیان پیش بوده و هست روانه ناکجا آبادهای دگر کردند چرا که این موضع گناهی نابخشودنی بود که کسی بگوید بدون تعهد به این به اصطلاح انقلاب ایدئولوژیکی هم میشود ماند و مبارزه کرد و در پی کسب آزادی برای خلق ایران بود و هر که در این پهنه حرفی میزد و اشعه ای از خود میداد بلادرنگ در صف اضداد رجوی و تز انقلاب درونی اش دسته بندی میشد و سیل تهمت ها و افتراها و پرونده سازی ها و دشنام ها به سویش روانه میشد تا از کرده و گفته خود پشیمان شود و سر در لاک خود فروببرد،
حال در این بین صدیقه مجاوری که در پی خودسوزی های سال ۸۲ در پاریس خود را به دستور تشکیلات رجوی به آتش کشید در جرگه همین گونه افراد بود که با تاخیری چند ساله به این ناباوری رسیده بود که طلاق با همسر و داشتن فرزند امری انحصاری در بین مابقی انحصارات و امتیازات خاصه آقای رهبر عقیدتی نیست ولی صد افسوس که این وابستگی ذهنی که شاید هم برای اثبات وفاداری پوشالی به این دستگاه مجالی برای تفکر نگذاشت که دست به این کار نزند و سبب سوء استفاده این گروه نشود.
در این بین ما به خوبی میدانیم که هیچگاه مریم قجر شهامت و شجاعت این اعتراف آشکار را به تشکیلاتی بودن این دستورالعمل خودسوزی ها نداشته است و ندارد و همواره با فشارهای که از جانب ارگانهای قضایی فرانسوی رو برو بوده سعی در کتمان این موضوع را دارد و این خود سوزی ها را امری با صبغه انتخاب فردی مرتکبین این کار جلوه میدهد و حتی به دروغ مدعی است که از داخل زندان میخواسته دستور توقف این کار را بدهد ولی نتوانسته است!! در رسوایی این ادعا برای کسانی که از درون مناسبات این فرقه باخبرند کاملا مشخص است که زهرا مریخی که نام مسئول دفاتر رئیس جمهور برگزیده مقاومت را نیز به یدک میکشید دراعترافی آشکار و البته تلویحی در یکی از نشست های درونی این گروه در پاریس که تعدادی از این هواداران نیم سوخته و مجروح شده در اثر این خودسوزی ها نیز حضور داشتند با وقاحت تمام رو به یکی از آنها گفت که ” انجام این کار با انتخاب خودت بوده دیگه ؛ نه؟! ” (نقل به مضمون) در این حال جا دارد کمی به آنچه بر اعضای ناراضی از عملکردهای نابه هنجار رجوی و دستگاه خلافتی اش در درون این به اصطلاح سازمان مدعی آزادیخواهی بر آنان گذشته نظری بیافکنیم تا سیه روی شود هر که در او غش باشد.
امید آزادی
 

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.