تعریف و مفهوم آزادی در فرقه تروریستی رجوی

بعد از اشغال کویت توسط صدام تنها مرجع اخبار و اطلاعات مربوط به آن حادثه رادیو و تلویزیون ایران بوده است و آنزمان در کتابخانه فرقه تروریستی رجوی رادیویی وجود داشت با گوشی از رادیو استفاده می کردم و اینکار را هر روز بعد از ناهار انجام می دادم،در واقع من شده بودم خبرگزاری اعضا و هر خبری را که دریافت می کردم سریع از کتابخانه می آمدم بیرون و خبر را به نفراتی که در حال تردد به سمت آسایشگاه بودند می دادم تا اینکه هفته دوم یا سوم اشغال کویت (دقیق یادم نیست) که چه تاریخی بود ولی بطور قطعی همان اوایل اشغال کویت بود که دیدم رادیو خبر تبادل و آزادی اسرای ایرانی را از قول دولت عراق و با حکم صدام که یکطرفه آن را امضاء کرده بود اعلام کرد وقتی این خبر را شنیده بودم سریع آمدم بیرون و آن را به نفرات در حال تردد دادم، یکی از آن نفرات سید رحیم موسوی که آنزمان سمت فرماندهی را داشت سریع وارد کتابخانه شد وشروع به گوش کردن خبر کرد در این مقطع تعداد گوش کنندگان به رادیو داشت زیاد و زیادتر میشد تا اینکه با سیم سیار رادیو را به بیرون کتابخانه آوردم و صدای رادیو را کاملاً باز کردم و همین طور جمعیت بیشتر و بیشتر میشد تا اینکه یک لحظه دیدم فرشید (احمد شکرانی) که در آن مقطع فرمانده لشکر ما یعنی لشکر67 بود سررسید و مرا که پشت رادیو نشسته بودم با صدای بلند و حالت اخم آلود اشاره کرد و گفت سریع بیا کارت دارم، من هم سریع از دل جمعیت حاضر بیرون پریدم و رفتم نزد او با وی رفتیم حدوداً 50 متر آنطرف تر پشت آسایشگاه در این لحظه مرا کاملاً چسباند به دیوار و چشم در چشم من و با عصبانیت تمام بمن گفت عبدالله این چه کارهایی است که داری انجام می دهی می دونی اسم این کارها در سازمان چیه؟ در یک کلام (محفل) و دستور داد سریع بساط رادیو و اینگونه مسائل را جمع بکنم و دیگر اینکارها تکرار نشود که اگر تکرار شود در معرض اخراج قرارخواهی گرفت،تمام این برخوردها با توپ و تشر همراه بوده است.
فردای آنروز صدایم زد و رفتم اطاق فرشید، دیدم دلش از من خون است و کلی گزارش از محفل های من رو کرد و بصورت قاطع بمن اخطار داد که اگر من بعد این کارها را ادامه بدهم اخراج خواهم شد و ضمناً برای ماندن بایستی تعهد بدهم که دیگر به سمت محفل نروم، سرم را پائین انداخته و کارم را انجام بدهم،من هم قبول کردم و تعهد دادم که دیگر این جور کارها از من سر نخواهد زد.
همه این موارد قبل از نشست های حوض و در شرایطی بود که کورسوئی از به اصطلاح آزادی در مناسبات وجود داشت و فرد می توانست تا حدی از این آزادی ها بهره ببرد،در واقع فرقه تروریستی رجوی بعد از جریان اشغال کویت توسط صدام روز به روز حلقه دیکتاتوری و بستن روزنه های آزادی هر چند کم را تکمیل و تکمیل تر می کرد تا اینکه وقتی با موج فزاینده خروج افراد از اشرف مواجه شد رجوی برای جلوگیری از ریزش نیرو دست بکارشد و جریان نشستهای حوض سال 74 را که در واقع اعلان رسمی جنگ علیه اعضاء بجای جنگ با جمهوری اسلامی بود را به اعضاء با اتمام حجت و شدیدالحن ترین حالت ممکن اعلام کرد و رسماً رجوی جنایت کار مشت آهنین را در مناسبات ساری و جاری کرد و آنجا بود که گفت بریده و طمعه وزارت اطلاعات نداریم، خارجه نداریم و اگر فرد بهر دلیل نکشید اول بایستی در نشست جمعی جلوی دوربین بگوید من بریدم و اگر استخوان فرد باقی مانده باشد یک تیکه اش را برای من بیاورید، بعد از این پروسه 2سال در خروجی فرقه باقی خواهد ماند و سپس به دلیل عبور غیر قانونی از مرز به دولت عراق تحویل داده می شوید که بایستی 8 سال در زندانهای ابوغریب بماند و نهایتاً با ایران تبادل خواهید شد…
در واقع یعنی هیچ،(طرف را به مرگ گرفتن تا به تب راضی شود) این قانون فقط برای رده های پائین فرقه بود و برای رده های بالاتر دیگر هیچ راهی برای خروج باقی نماند، تنها راه کشته شدن با انواع ترفندها و راه کارهایی بود که فرقه برای آن فرد در نظر می گرفت مانند زندان و حوادث مصنوعی رانندگی و کتک کاری در نشست های جمعی وغیره استفاده می کرد.
بله مفهوم آزادی در فرقه رجوی چنین معنا و مفهومی داشت و این همه جنایت و شقاوت در تاریخ است، حال خود بخوان حدیث مفصل از این محمل.
حالا بطور مختصر و مفید به مفهوم آزادی در ایران عزیز خود می پردازم و آن اینکه در این 13 سال و اندی که به ایران آمدم درک من از آزادی و مفهوم آن در ایران با آنچه که در فرقه رجوی دیدم زمین تا آسمان با هم فرق دارند،نکته مهم در این آزادیها احساس و لمس آزادی بطور مادی می باشد، از آزادی سفر به تمام نقاط ایران گرفته تا سفر به خارج ایران، از بهره برداری و سرک کشیدن به سایت و روزنامه ها و تنظیم رابطه آزادانه با هر نوعی از مردم ایران و حتی توریست هایی که به ایران سفر می کنند، دسترسی آزاد به کامپیوتر و از این قبیل وسائل ارتباط جمعی، بیان انتقادات و اشکالات به هر سیستم و ارگانی که مورد قبول من نباشد از طریق زبان و مستقیم و یا از طریق پیامک و تلفن و خلاصه بیان آزادانه نظرات در هر مقطع و شرایطی که در آن حضور داشتم.
حال از اعضای نگون بخت فرقه رجوی سوال می کنم که آیا آزادی در فرقه ترویستی رجوی اساساً وجود دارد و اگر نه چرا خود را اسیر این فرقه جنایت کار نمودید؟ سالهای متوالی خود و عمر مفیدتان را در بتکده رجوی سپری و چنان مسخ شرایط فرقه ای شده اید که قدرت تصمیم گیری را از شما گرفته شده است. راه رهایی تان ازچنگال رجوی و فرقه کثیف وی بیرون آمدن از آن بتکده و استشمام آزادی به مفهوم دقیق کلمه می باشد، پس بشتابید که وقت تنگ و راه آسان می باشد.
شاید در دستگاه تبلیغاتی فرقه تروریستی رجوی دقت کنیم در خواهیم یافت که شاید آنان در مجامع مختلف مریم قجر از آزادی دم می زند ولی چیزی که من و سایر دوستانم مشاهده کردیم جز نفی آزادی و شکنجه و کشتار و خیانت و جنایت چیز دیگری یافت نکردیم پس باید گفت که فریب شعارهای مریم قجر در مورد به اصطلاح آزادی را نخورید.
عبدالله افغان

برچسب ها
سرویس محتوا

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا
بستن