فرقه گرایی مجاهدین

فرازی از”کتاب خداوند اشرف از ظهور تا سقوط” – قسمت نهم

نوشته سید حجت سید اسماعیلی
ارتباط با خانواده
… از نظر تشکیلات، خانواده مهلک ترین سم برای اعضای فرقه محسوب شده و سازمان باید به هر طریق ممکن اعضای فرقه را از آن دور نگه می داشت. ایزوله کردن اعضای فرقه در مکان های دوردست و به دور از مردم، قطع هرگونه ارتباط با دنیای بیرون، طلاق اجباری همسر و دور کردن فرزندانشان از محیط زندگی آن ها و انبوهی محدودیت های غیرانسانی دیگر همه و همه در راستای جداسازی اعضای فرقه از اعضای خانواده هایشان می باشد و این تنها بخشی از قوانین فرقه محسوب می شود. مجبور کردن اعضای فرقه به سناریوهای مختلف جهت دریافت پول از خانواده، وادار کردن اعضای فرقه برای دروغ گفتن به خانواده هایشان و ترساندن آن ها جهت مجبور کردنشان به کارهایی که سران فرقه به اعضای خود دیکته می کند، بخشی از فجایعی است که فرقه ها در حق اعضا و خانواده های آن ها کرده و می کنند.
در سازمان انبوهی از این فاکت ها وجود دارد. در مقطعی سازمان تصمیم گرفت تا با ایجاد ارتباط بین اعضای فرقه با اعضای خانواده هایشان از آن ها اخاذی کند و انبوهی پول از آنان بگیرد. سران فرقه به اعضای فرقه توضیح می دادند که در این مرحله، این وظیفه ی انقلابی و سازمانی هر عضوی است که از طریق تماس با خانواده اش، که سازمان ترتیب آن را می دهد، برای درمان خود و یا هر سناریویی که از قبل طراحی می شد، درخواست پول کند.
سران فرقه با توجه به شناختی که از اعضای خود داشتند، آن هایی که دارای وضعیت مالی خوبی بودند، مجبور می کردند که از طریق ارتباط تلفنی که خود سازمان آن را ترتیب می داد به دروغ به خانواده اش بگوید مثلاً من در آلمان هستم و مبتلا به فلان بیماری شده ام و اکنون برای جراحی و مداوای آن نیاز به فلان مبلغ پول دارم که خانواده نیز مجبور می شد پول را تهیه کرده و به حسابی که سازمان مشخص می کرد، بریزد. در کلیه ی مراحل تماس یکی از اعضای سازمان بر کل مکالمه نظارت داشته و تمامی خط و خطوط را برای تحقق طرح به عضو فریب خورده ی فرقه می داد.
سازمان در اجرای این پروژه از اعضای خود می خواست تا کسانی که تمکن مالی دارند به عنوان یک وظیفه ی سازمانی وارد اجرای این طرح بشوند.
سازمان سناریوهای مختلفی را بر اساس وضعیت قبلی عضو فرقه به اجرا درمی آورد و اغلب اعضای فرقه را مجبور می کرد که باتوجه به وضعیت قبلی شان و در جایی که بودند قوی ترین سناریو را که خانواده هایشان آن را حتماً باور خواهند کرد، انتخاب کرده و برای سازمان بنویسند تا آن را در برنامه بگذارد و نیز از این طریق انبوهی پول وارد چرخه ی مالی این تشکیلات می نمود. نمونه های این اقدام در تاریخ فرقه ها بی نظیر است که چگونه از عواطف خانواده های اعضای فرقه سوءاستفاده کرده و اهداف شوم خود را پیش می برده است.
سازمان همیشه تلاش می کرد یک نوع فضای بی اعتمادی نسبت به خانواده ها در بین اعضای فرقه ساری و جاری کند و برای اعضای فرقه این موضوع را جا بیندازد که آن ها آدم های عادی و چه بسا وابسته به رژیم هستند و شما انسان هایی انقلابی هستید که همه چیز خودتان را در راستای مبارزه و اهداف سازمان داده اید و به ارزش هایی دست یافته اید که دیگر خانه و خانواده چیزهای پست و حقیر شمرده می شوند. به همین دلیل هم بود که هرگونه فاکتی از اعضای فرقه، که به نوعی وابستگی او را حتی به اندازه ی تار مو به خانوده اش نشان می داد، با بدترین توهین ها و عواقب در تشکیلات مواجه می شد. بنابراین یکی از شاخص های رشد و فهم تشکیلاتی در مجاهدین پشت پا زدن به خانه و خانواده بود و حتی تشکیلات تا آنجا پیش رفته بود که اگر به کسی مأموریت می داد که مثلاً پدر تو وابسته به رژیم است و باید او را رفته و بکشی، عضو فرقه بدون کوچکترین شکی به دستور سازمان این کار را می کرد و این آن وجه شیطانی و غیرانسانی فرقه بوده که در پوشش انقلاب و انقلاب گری بروز داده می شد.
این وضعیت تا آنجا مشمئز کننده بود که حتی کسانی که در تشکیلات فرقه ای مجاهدین با همدیگر برادر و یا خواهر تنی بودند و یا اقوام نزدیک بودند، حق هیچ گونه ارتباط عاطفی نداشتند و به ندرت دیده می شد چنین اشخاصی با هم در یک یگان و ستاد باشند. همیشه قانون این بوده که آن ها در جاهای مختلف که کمتر بتوانند همدیگر را ببینند سازماندهی می شدند، به نحوی که وقتی هم آن ها همدیگر را می دیدند نمی توانستند از ترس تشکیلات، احساسات خود را نسبت به یکدیگر ابراز کنند چرا که این کار عواقب بدی در پی داشت و ممکن بود به هر دو طرف مارک وابستگی به خانواده زده شود و به این که هنوز آن ها نتوانسته اند مشکل مناسبات خانوادگی را حل کنند، متهم شوند که در نوع خود یکی از بدترین اتهامات تشکیلاتی محسوب می شد…
بدین ترتیب کسانی که خواهر و برادر بودند به میزانی که از همدیگر دور نگه داشته می شدند، عاطفه ها کمتر و کمتر می شد و در نقطه ای شخص احساس می کرد دیگر کسی را که بتواند دوست داشته باشد، برایش وجود ندارد.
محمدی

همایش انجمن نجات مرداد 1400

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا