من یکروز یا دو روز زودتر به اشرف رسیده بودم

وقتی در سایت انجمن نجات مرکز سایت کرمانشاه مقاله سر گذشت غم انگیز یک جدا شده ( آقای غلامرضا شکری را خواندم ) از خوشحالی صدها بار به او و خانواده اش تبریک گفتم و از همین جا باز به او و خانواده اش تبریک میگویم , من و غلامرضا در پذیرش ارتش رجوی با هم یکجا بودیم و سالها با هم دوست بودیم , من در سال ۶۸ شاید یکروز یا دو روز زدوتر از او به اشرف رسیده بودم و در لشکر ۴۹ که بعدا شد مقر و پناهگاه مسعود رجوی با هم در پذیرش بودیم در سال ۷۳ یا ۷۴ در محور ۸ وقتی او به مدت سه ماه ناپدید شد و بعد یک دفعه برگشت , او به حدی لاغر و ضعیف شده بود که برایم قابل درک نبود که در این مدِّت سه ماه بر او چه گذشته که او چنین رنجور و ضعیف شده است , در سئوالی که از او داشتم او گفت برای ماموریت داخله رفته است و شدّت آموزشها وماموریتهای داخله به قدری شدید بود که لاغر شده است . تا اینکه سالها گذشت هر چند که خود شکنجه روحی و روانی را در فرقه رجوی تجربه میکردم ولی من در زندان تیف از زبان حمزه ط.. و علی بو…. شنیدم که به بهانه ماموریت داخله از یگان جدا شده و زیر شکنجه قرار گرفته اند و غلامرضا شکری و ایوب , بهمن و ….. به بهانه عملیات داخله از یگانها جدا شده و زیر شکنجه جسمی رفته اند و از زبان این بچه ها در زندان تیف فهمیدم که در سازمان شکنجه جسمی هم بوده و خیلی از دوستانم در قرارگاه اشرف که سالیان سال در تناقض در مناسبات و تشکیلات بسر میبردند علت تناقض شان چه بوده است .
وقتی در مقاله سر گذشت غم انگیز یک جدا شده از زبان غلامرضا شکری را خواندم باز خود را مکلف به حمایت ازقربانیان فرقه رجوی یافتم و برای خود وظیفه میدانم برای حرمت به شرف انسانی از قربانیان فرقه رجوی حمایت و پشتیبانی کنم . اما غلامرضا
شکری اضافه می کند : آنها به من قول دادند اگرچند ماه را درسازمان سپری کنم برایم ویزای اروپا خواهند گرفت ومن باور کردم. به محض اینکه پایش به کمپ رسید مدارکش را ازاو گرفتند وگفتند برمی گردانیم که دیگر هیچ مدرکی به دست شکری نرسید.او می گوید: “هربار هم که گفتم فقط می گفتند گم شده ونمی دانیم چه شده” …
میر باقر صداقی

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.