وضعیت زنان در فرقه رجوی

وضعیت زنان در فرقه رجوی بسیار سخت تر و طاقت فرساتر از مردان است. آنها به معنای واقعی کلمه اسرایی دست و پا بسته هستند که به هیچ عنوان راه پس و پیش ندارند و به سرانجامی تلخ و نامعلوم محکوم هستند. به اعتقاد من حتی زندانیانی که حکم حبس ابد گرفته اند هم وضعیتی به مراتب، بهتر از زنان در فرقه رجوی دارند. چرا که در همان زندان از حداقل هایی از حقوق خود در چارچوب زندان، مانند حق داشتن ملاقات هفتگی یا داشتن تماس های تلفنی با خانواده خود یا مثلا حق تحصیل و یا استفاده و خواندن کتابی که به آن علاقه دارند و … برخوردارند.
اما زنان در فرقه رجوی از هیچ حقی جز تن دادن به خواسته های شوم رهبری این فرقه برخوردار نیستند! زنان در فرقه رجوی بایستی از صبح قبل از طلوع آفتاب با شنیدن مارش نظامی از خواب بیدار شده و کار روزانه را تا ساعت 1300 بعد از ظهر انجام دهند. بعداز ناهار و نماز بمدت یکساعت، در انواع و اقسام نشستهای شستشوی مغزی که از سوی مسئولین بالا دستی خودشان ترتیب داده میشود و خود آنها سوژه نشست هستند شرکت کنند و از تمامی لحظاتی که در طی روز داشته اند، سخن بگویند و با شدیدترین عکس العمل های دوستان خود مواجه شوند. بعد از آن هم بایستی نشستهای شستشوی مغزی برای نیروهای تحت مسئول خودشان برگزار کنند و آنها را تحت شدیدترین برخوردها قرار دهند.
زنان در فرقه بدلیل اینکه نسبت به مردان از محدودیتهای بیشتری برخوردار هستند، مجبورند که نسبت به تمامی ناملایمت هایی که از سوی مسئولین فرقه میبینند، هیچ عکس العملی نشان ندهند. چرا که با تهمت ها و برخوردهای شدیدتر تشکیلاتی روبه رو خواهند شد! در فرقه رجوی هیچ زنی اجازه رسیدگی فردی به خود ندارد. آنها حتی اجازه اصلاح صورت خود را هم ندارند و اگر کسی این کار را انجام دهد، به او انگ غرق بودن در منجلاب جنسی میزنند و میگویند که تو برای اینکه خودت را به برادارن عرضه کنی، به خودت رسیدگی کرده ای و …. یا مثلا هیچ زنی به تنهایی حق تردد کردن در مقر و محل استقرار و زندگی خودش راهم نداشت. چون به او اینگونه القاء کرده بودند که تو چون زن هستی، هر لحظه ممکن است که مورد حمله یکی از برادران که سمبل نرینه وحشی بودن است، قرار بگیری و لذا بایستی حتما دو نفره در محوطه محل استقرار خودت هم تردد داشته باشی. حتی مثلا یک مسئول خواهر با معاون خودش که معمولا از برادران بودند، اجازه برگزاری جلسه دو نفره در اتاق کارش را نداشت و حتما بایستی یا یک نفر دیگرهم در اتاق باشد یا که بایستی در محوطه بیرون از اتاق کارشان، جلسه کاریشان را برگزار کنند! یعنی علیرغم اینکه روز اول مریم کلی مدعی بود که این انقلاب درونی سازمان برای هرچه بیشتر پاک و منزه شدن نیروها و صفوف برادران و خواهرانمان است، اما مشاهده میکردیم که هرچه زمان میگذشت، مشکلات اخلاقی در بین نیروها و بی اعتمادی مسئولین نسبت به روابط زنان ومردان بیشتر و بیشتر میشد. چون قطع به یقین علت اینهمه جداسازی و سفارشات برای با هم نبودن خواهران و برادان، از گزارشاتی نشات میگرفت که از اتفاقات در یکانهای مختلف سازمان به مسئولین ارشد گزارش میشد.
زنان در سازمان حتی حق ورزش کردن بصورت تکی هم نداشتند. آنها بایستی در یگانهای خودشان و بصورت گروهی ورزش میکردند. هیچ یک از زنان اجازه انجام ورزش مورد علاقه خودش را نداشت. هیچ یک از زنان حق مطالعه در خصوص موضوعی که به آن علاقمند بود را نداشت. تمامی افراد بایستی فقط از کتابخانه ای که سازمان درست کرده بود و یک سری کتابهایی که موردتایید خودشان بود مطالعه میکردند. کتابهایی که اساسا جنبه مذهبی داشتند و توسط کسانیکه مورد تایید سازمان بودند، نوشته شده بودند. زنان هم مانند مردان هرگز اجازه داشتن تماس و ارتباط با خانواده خودشان را نداشتند.
اما دردناک ترین قسمت بحث زنان در سازمان بنظر من اینجا بود که زنان مورد انواع پیچیده تری از سوء استفاده روحی و روانی وجسمی قرار میگرفتند. مثلا از سوی مسئولین بالای سازمان و مشخصا شخص مسعود و مریم رجوی، زنان به مواضع بالای مسئولیت گماشته شدند. آنها مجبور بودند که بیش از توان و ظرفیت واقعی خودشان هم کار مدیریتی و هم کار اجرایی کنند. مثلا دخترانی را به رانندگی با تانک تی 55 یا چیفتن و نفربرهای زرهی مجبور میکردند که اکثریت آنها بعد از مدتی دچار دردهای استخوانی و مفصلی میشدند. اینکار فقط به این دلیل بود که مثلا (خواهر مریم) نشان دهد که بعد از انقلاب درونی سازمان، زنان به درجه ای از رهایی و آزاد شدن انرژی هایشان رسیده اند که میتوانند به راحتی از پس حل وفصل سنگین ترین کارهای اجرایی هم برآیند. یا مثلا زنانی را که در مواضع مسئولیت و در رده های بالاتری نسبت به برادران قرار میدادند را مجبور میکردند بخاطر اینکه مبادا علاقه ای یا حس عاطفی بین آنها و نیروهای تحت مسئولیتشان بوجود بیآید، با آنها برخوردهای سیخکی و تند تشکیلاتی انجام دهند که یک وقت حسی بین آنها بوجود نیآید!! اما از آنطرف ماجرا به گفته زنانی که توانسته اند خودشان را از شر این فرقه کثیف نجات دهند، توسط شخص مریم و با حمایت دیگر مسئولین ارشد زن سازمان، نشستهای رقص رهایی برای همین زنان نگون بخت ترتیب میدادند و به بهانه ذوب شدن در رهبری عقیدتی، آنها را مجبور میکردند که به خواسته آنها تن دهند. به اعتقاد من راه اندازی این مراسم زشت و کثیف رقص رهایی برای این زنان نگون بخت به این دلیل بوده است که آنها را نسبت به جدا نشدن از سازمان آبندی کنند. چرا که همه میدانند که در سازمان از تمامی مراسماتشان عکس و فیلم تهیه میشود و این زنان از ترس آبرویشان هم که شده، ناگزیر به ماندن در این فرقه میشوند.
در یک کلام زندگی در سازمان مجاهدین خصوصا برای زنان، همانند زنده به گور شدن است. زنده بودنی که فقط نفس کشیدن است و لحظه لحظه با آرزوی مردن و مرگ توام شده است.
درهمین جا از تمامی نهادهای حقوق بشری و کسانیکه ادعای تلاش برای زندگی بهتر برای انسانها دارند تقاضا دارم که کمی ملاحظات سیاسی و یا امتیازات مالی که احیانا توسط مسئولین فرقه مجاهدین به آنها پرداخت میشود را کنار گذاشته و جوانمردانه و بی طرفانه نسبت به وضعیت زنان در فرقه رجوی گزارشات دقیق و موشکافانه تهیه کنند ودر اختیار شورای حقوق بشر سازمان ملل و دیگر نهادهای حقوق بشری قرار دهند.
الف عباسی

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.