نگاهی به سخنرانی مریم رجوی بمناسبت 30 خرداد – قسمت یک

مریم رجوی طی یک سخنرانی مطول و بی محتوا که رسم اوست ، میگوید :
سی خرداد آغاز چهلمین سال مقاومت سراسری در برابر استبداد مذهبی، روز شهیدان و زندانیان سیاسی و سالروز تأسیس ارتش آزادی‌بخش ملی ایران، فرخنده و گرامی باد. به ‌خالقان این نقطه عطف بزرگ تاریخ معاصر، به‌ویژه به ‌مسعود رجوی رهبر این قیام تاریخی، درود!

دراین روز مسعود رجوی متوهم وخود شیفته کاری کرد که هیچکس نمیتوانست بر آزادی های برآمده ازانقلاب بزرگ 22 بهمن اینهمه ضربه بزند ودست محافل مشکوک که انقلاب را نمیخواستند ، اینهمه باز بگذراد.

توهمات رجوی قدرت طلب آنچنان داغی به دل ملت ایران گذاشت که بعد از گذشت 39 سال هنوز سرد نشده است. چرا که هم از احساسات جوانان پرشور و پرانگیزه که فریب شعارهای سازمان را خورده بودند

این کارهای متوهمانه تنها از مسعود رجوی وگروهی که به سربداران معروفیت یافت وبا سادگی تمام ضمن کشتن عده ای ازمردم آمل، دست به انتحار زد، برآمده است.
رجوی اینقدر متوهم واحمق بود که درک نکرد که میتینگ بزرگ 25 خرداد که تنها 5 روز قبل از اعلام قیام مسلحانه ی او و دراعتراض به تصویب قوانینی ازطرف بعضی از گروه های اپوزیسیون معتدل تر برگزار شده بود، با چه سرعت وسادگی توسط مردم تهران جمع شده بود ورجوی قادر نشد بداند که حکومت ازچه نیروی بزرگی برخوردار است که بدون انداختن یک تیر، میتینگ باین بزرگی را در عرض نیم ساعت برهم زد.
مسعود رجوی اگر رهبر کاردانی بود بادیدن جریان 25 خرداد ، باید که توازن قوا را در میافت واینهمه ایرانی را به کشتن نمیداد وکشور را دچار آنگونه فضای امنیتی نمیکرد که کرد ونشان داد که چه رهبر خودشیفته، کم سواد ومتوهمی است!

بازهم :
در تاریخ معاصر ایران، هیچ واقعه‌‌یی به‌ اندازه ۳۰ خرداد، مرزهای عمیق میان جبهه آزادی و استبداد را بارز نکرده است … در تاریخ یک سده اخیر هیچ‌گاه به‌ چنین مرزبندی آشکاری بالغ نشده بود “.

این واقعه ، ربطی به آزادی نداشت که اگر داشت ، مردم حول نیروهای متشکله عمدتا از دانش آموزان ودانشجویان جمع شده ونمیگذاشتند رجوی شکست بخورد ویا به این راحتی ببازد.
حرکت جنون آمیزرجوی ، صرفا وصرفا برای کسب قدرت بلا منازع در ایران بود که ازابتدا هم روشن بود که راه بجایی نخواهد برد .
مرز بندی موجود چیزی جز کسب قدرت که عقل منطقی هرگز نمیتوانست آنرا قبول کند ، نبود.

سپس :
” مدعیان رنگارنگ پیشین و ایدئولوژی‌هایی که دیگر کشش و ظرفیتی نداشتند، از چرخه تاریخ خارج شدند “.
اینطور نیست که یک ایدئولوژی درعین درست ویااقلا سودمند تر بودن ، حتما پیروز شود .
چرا که ایدئولوژی ها ، تنها ازجنبه ی شرایط ذهنی انقلابات مطرح اند و حال آنکه شرایط عینی انقلاب ، دراغلب موارد تعیین کننده تر است و البته با وجود فراهم بودن تمامی اینها، بازهم احتیاج به تحلیل مشخص ازاوضاع مشخص دارد که گذر زمان نشان داد که رجوی در بهره برداری از این مقولات تئوریک ناتوان است.
آخر چطورمیشود که ازمردم تازه انقلاب کرده توقع داشت که به تمناهای شیطانی رجوی توجه کرده و پشتیبان او درانقلابی باشند که شرایط عینی وذهنی آن آماده نبود؟
بعبارت ساده تر ، چیزی باین سادگی بوجود نمیآید وباین سادگی ازبین نمیرود وتنها تضاد بین صبر وحوصله وعمر کوتاه ما و طولانی وپر پیچ وخم بودن مسیر تاریخ است که بعضی ها را ناراحت کرده و مسعود ومریم را که اینقدر برای کسب قدرت بی تابی نشان میدهند ، دچار دیوانگی میکند.
مریم بعد از اشاره به اعدام های سال 67 وبدون اینکه اشاره کند که با عملیات جنون آمیز فروغ جاویدان ، مقدمه ی این کار را خودشان فراهم کرده بودند ، گفته است :
در آستانه ۳۰خرداد،[ آیت الله] خمینی خطاب به‌ مجاهدین گفت: «من اگر در هزار احتمال، یک احتمال می‌دادم که شما دست بردارید از آن کارهایی که می‌خواهید انجام بدهید حاضر بودم با شما تفاهم کنم…”.

بلی شما با ایشان ملاقات کرده ونیت خودتان را برای تحویل گرفتن انحصاری تمامی دولت وبرکنار کردن تمامی مدیران وانتصاب مدیران خودتان بجای آنها ، آشکار کرده بودید که ایشان از انحصار طلبی لاعلاج شما دچار نگرانی شده و تفاهم با شما را غیر ممکن دانسته است و سیر جریانات نشان داد که این بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران ، شناخت خوبی از شما داشته است.

درادامه :
” معنی عملی حرف او هم‌چنان‌که همان روز مجاهدین به درستی دریافتند این بود که …، پیکرهایتان از صخره‌های چهارزبر آویزان می‌شود…و شکنجه صوتی با ۳۲۰بلندگو در پیش است “.
زیردستان مفلوک و مظلوم شما از خاک عراق به مرزهای ایران با سبعیت خاص حمله نموده و برتن ایرانیان زخمی از جنگ تحمیلی، زخمی دیگر زدید و مردم ایران با همکاری قوای مسلح خود آنها را در آن تنگه ی نزدیک کرمانشاه زمینگیرکرده و بقتل رساندند والبته شماهم سربازان اسیرکرده از ارتش و ژاندارمری ایران را بجای بردن به مقر خود، تیرباران کردید.
سربازانی که کاری جز حفظ سرحدات ایران نداشتند وافراد معمولی بودند!

مسئله ی بلند گو هم ربطی به سرکوب شما ازطرف دولت نداشت و مسبب تعبیه ی آنها رهبران شما بودند که فرزندان خانواده های ملاقات کننده را به نقاط دورتری برد تا خانواده های خود را نبینند واجازه ی ملاقات هم داده نشد و خانواده ها که اینهمه زحمت کشیده به درب اشرف ملعون شده رسیده بودند ، میخواستند که بچه ها شان صدای آنها را بشنوند که با موج شکن های شما مواجه شده و احتمالا این صداها هم چنانکه باید وشاید شنیده نشد.

اگر صدای گریه ی مادران برای شما شکنجه بود ، چرا مانع دیدارشان شدید تا صدای گریه ای دربین نباشد؟

دربرابر بلند گوهای اغلب دستی پدران ومادران گریان ، چرا صدای بلندگوهای بمراتب قوی سازمان شکنجه بحساب نمیآمد که حرفی از انسانیت درآنها زده نمیشد وتا بخواهی سرودهای مهوع در وصف رجوی وآدمکشی ازآنها بگوش میرسید وصدای حق طلبانه ی خانواده ها را خفه میکرد؟
وحید
ادامه دارد

برچسب ها
سرویس محتوا

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا
بستن