مسعود رجوی

درس و مشق اول، از زبان ابلیس پنهان

خشونت، تروریسم، قتل و کشتار، خون و آتش، بدبختی و فلاکت ، دربدری و غربت، شکست و بن بست ، پیری و سالخوردگی و سرانجام مرگ ، از پیام ها و نتایج پیام های بی سر و ته آقای مسعود رجوی است!

بقول شاعر:
” کل اگر طبیب بودی ، سر خود دوا نمودی”!

از قول مسعود نوشتند:
“مسعود رجوی – اول مهر ۱۴۰۰ : در اول مهر درس اول درس آزادی و مشق اول مشق آتش است ”

سالهاست مسعود رجوی درس و مشق آتش می دهد ، اما حتی از آتش زدن یک تکه پنبه هم نتوانسته است لیوان آبی را گرم کند! خودش می داند که هرگز توان روشن کردن یک چوب کبریت برای انجام یک کار مثبت را هم نداشته است!
پس سنگین تراست که نشسته و تحولات را نگاه کند و مواضع کشکی نگیرد، اگر کارنامه ی سالیان گذشته ی مسعود رجوی را مرور کنیم، همه خیانت بوده است و وطن فروشی!

در زندان شاه که کروکی کشیده است و آدرس بنیانگذاران را داده است، همه ی دوستانش اعدام شدند ، اما مسعود رجوی با موش مردگی و ذلالت خود را از اعدام رهانید. سپس در رقابت های اجتماعی مابعد انقلاب بدلیل تمامیت خواهی اش، حذف شد! خیلی زود دست به سلاح برد و خشونت و تروریسم را آغاز کرد، فاز نظامی را چون یک ابله، اعلام کرد! جوانان زیادی را به کام مرگ فرستاد! جامعه را بعد از انقلاب نوپای ضدسلطنتی، به خشونت عریان کشاند!

مسعود رجوی

در ادامه باز هم مثل سال 1350 ، این بار در سال 1360 با رئیس جمهوری در حال عزل، بزدلانه راه فرار را گزید و باز هم سر حرفهای خود نایستاد! کسی که امروز از مشق آتش ، می گوید ! انگار یادش رفته است که به وقت رزم، همیشه فرار و نجات جان بی مقدارش را ترجیح داده است!

چون هیچ مقبولیتی در جوامع سیاسی نداشت، خیلی زود رئیس جمهور فراری را نیز از دست داد و این بار ننگی دیگر را بجان خرید تا ادامه ی حیات بدهد! با دشمن بالفعل مردم ایران ، صدام حسین دست دوستی داد و به عراق در حال جنگ با ایران رفت! این پرواز را هم پرواز صلح نامید!

او که حیات ننگین خود را در ادامه جنگ و شعله ورتر کردن تنور جنگ و خونریزی می دید، علیرغم اینکه پرچم صلح را در دست داشت، بعد از قبول آتش بس دوطرفه ، پرچم صلحی را که در دست داشت، زیر پاهایش له کرد و عملیات کور دیگری را بنام فروغ جاویدان به قصد قربانی کردن نیروها و ارتزاق از خون آنان ، آغاز کرد! کسی نبود بگوید تو که با پرچم صلح به عراق وارد شدی ، چرا بعد از قبول آتش بس دوطرفه ، پرچم جنگ را برافراشتی و فرمان آتش ، آتش ، آتش ، سر دادی؟ نکند درس و مشق آتش امروزت هم ، ادامه ی همان فرمان های آتش ، آتش ، ابلهانه ات در شروع فاز نظامی (سال 1360) و قبل از عملیات فروغ (سال 1367) است؟
کسی که در بحبوحه ی حملات نیروهای ائتلاف به رهبری آمریکا، به عراق ، ما را تنها گذاشت و گوشت دم لوله ی توپ کرد، کسی که قبل از جنگ فرمان حمله می داد و از امام حسین (ع) و راه پرخون او دفاع می کرد و همه را به مقاومت و شهادت ترغیب می کرد، با شلیک اولین گلوله زنش را به فرانسه و خودش را به سوراخ موش برد! این همان مسعود رجوی است!

امروز اگر مسعود رجوی در اول مهر ، باز هم فرمان آتش ، آتش ، سر می دهد، معلوم است هنوز سرش به سنگ نخورده است! معلوم است از گذشته اش درس عبرت نگرفته است! یا ماهیت او خون و خونریزی و آتش و ترور است؟

کودک مدرسه ای باید درسش را بخواند، باید ما جامعه را امن و ایمن نگه داریم تا دانش آموزان با آرامش مشغول تحصیل باشند و طریق علم را بپیمایند، هستند جوانان فارغ التحصیل شده ای که به بلوغ فکری و جسمی رسیدند و سن قانونی را از سر گذراندند، مسعود رجوی اگر عاقل و بالغ است باید خطاب خود را کسانی قرار بدهد که می توانند حرف حق بزنند و از حقوق خود دفاع کنند! حق و حقوق خود را هم می دانند. آقای مسعود رجوی ، اینکه همه به میدان بیایند و خودت در سوراخ موش باشی ، یک جهالت و حماقت را به شنوندگان تحمیل می کند! که بیشتر لایق خودت است. این یک توهین آشکار به شعور کسانی است که تو را سالهاست می شناسند و در گذرگاهها عملکرد و رفتار تو را دیدند. پس شایسته است که در شروع سال تحصیلی از فریب دادن کسانی که به نام تو و با کمترین درجه ی آگاهی جان خود را از دست دادند، معذرت خواسته و از اشتباهات گذشته ات برای دانش آموزان بگوئی که توشه ای شود برای راه آینده شان !

امروز دانش آموزان فهیم وآگاه کشور ما که در شروع راه کسب علم و دانش هستند، باید بدانند که کشور ما یک مدعی داشت به نام آقای مسعود رجوی ، او سالهای متمادی جوانان ما را به کشتن داد و هر بار هم خود جان بدر برد! این آقا! همیشه از آزادی دم می زد ، اما خودش هزاران نفر را در اسارت نگه داشته است و جان بسیاری از آنها را نیز گرفته است، این آقا! که خود را انقلابی و آزادیخواه می داند، یک دیکتاتور و آزادی ستان است، او در عراق زندان داشت و اعضای سازمان خودش را – که همه را با نیرنگ وفریب به عراق کشانده بود – زندانی و شکنجه می کرد، او انسان ها را از داشتن اولیه ترین حقوق انسانی محروم می کرد! او رهبر یک فرقه ی ضدمردمی است. درس امروز این است که او روباهی است که دست هایش را مثل قصه ی روباه مکار ، رنگ کرده است و بجای دستان مادر از لای درب به شما نشان می دهد که شما را گول زده ، شما درب را باز کنید وسپس خودش وارد شده با چنگال های تیز و خونین خود ، خون شما را بریزد ، باید همه ی ما حواسمان به این نوع دست های بزک کرده باشد، تا مبادا توسط چنگال های تیز امثال مسعود رجوی ، مورد حمله و هجوم قرار نگیریم.

درس امروز، درس آتش نیست ، درس و مشق امروز ، درس آزادی و آزادگی و مهر و عطوفت و محبت به همنوع است. سالروز مهر بر همه ی دانش آموزان میهن ما فرخنده و مبارک باد . . .

فرید

همایش انجمن نجات مرداد 1400

مطالب مرتبط

یک دیدگاه

  1. مسعود جان روزی ده بار با خودت تکرار کن:کشک گفتم کشک گفتی کشک گفتند!
    بر سل نسل 57 و 60 نوجوانانی با هزار ارزو و ارمان چه گلی زدی که بر سر کودکان امروز که بسیار اگاه تر هستند و اساسا دغدغه هایشان متفاوت است بزنی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا