فرقه گرایی مجاهدین

زنان سازمان، در حصار برده داری رجوی – قسمت دوم

مصاحبه با آقای محمدرضا مبین در رابطه با نقش زنان در فرقه ی رجوی

در قسمت اول این مصاحبه آقای محمد رضا مبین گفت: همه ی زنان در سازمان در پست های فرماندهی سازماندهی شده بودند، اما از هیچ اختیاری برخوردار نبودند. زنان در سازمان حق تردد تک نفره را نداشتند، ببخشید بجز دستشوئی رفتن و کارهای فردی خیلی محدود، همه جا باید ترددهایشان دونفره می بود، این یک ضابطه بود…

حصارهای  برده داری این فرقه را باید شکست

محمدرضا مبین: … مریم باغبان اهل تبریز بود و در آن زمان مسئول پذیرش بود، در حقیقت او بالاترین مسئول در محدوده ی پذیرش بود، او که باید بقول معروف حرف آخر را می زد، اما اینطور نبود، این زن هیچ اختیاری نداشت، در حد و اندازه ی یک پیام رسان معمولی هم نبود، اصولا هیچ زنی در سازمان ، تصمیم گیر و تصمیم ساز نبود، حرف اول و آخر متعلق به مسعود رجوی بود، زنان نیز جزو استثمار شوندگان بودند اما در مداری بالاتر! زنان چون مشکل رده و کرسی داشتند و هرگز در مناصب فرماندهی نبودند، لذا به این فرمالیسم نیز راضی بودند. در حقیقت کنترل همه ی امور مهم در ید مسعود رجوی بود و زنان فقط در حوزه های محدود اجرائی داخل مقرها ، تصمیم گیری های  بسیار مشروطی داشتند. تجربه ی عینی من نیز همین قاعده را اثبات می کرد، هر بار که برای کسب تکلیف در نشستی ، تضادی مطرح می کردم، مریم باغبان به زنان دیگر می گفت: یادداشت کنید ، پیگیری می کنیم.

این حداکثر بعد تصمیم گیری یک فرمانده ی زن در سازمان است.

همه برده بودیم، همه زنجیر اسارت به پاهایمان داشتیم، فقط مدارهایمان فرق داشت،اما انتصاب زنان در سازمان به کرسی های فرماندهی ، برای مسعود رجوی دو سود بزرگ داشت، اول اینکه ژست برابری حقوق زن و مرد می گرفت و اینکه به آزادی زنان معتقد است(در شکل و فرم)، دوم هم اینکه زنان بدلیل در حاشیه بودن برای سالها، وقتی در منصبی قرار می گرفتند، بشدت هژمونی پذیر و گوش بفرمان تر بودند و این دجالیت رجوی یک نان دانی برای او بود که هم از آخور بخورد و هم از توبره.

زنان در فرقه رجوی
زنان مسلح در فرقه رجوی

البته بودند زنانی نیز که در شقاوت و بیرحمی همتراز مسعود رجوی بودند:فروغ پاکدل (بخوانید فروغ سنگدل)، هیچ کم و کسری از مراتب جنایتکاری مسعود نداشت. او بی هیچ ملاحظه ی انسانی ، برگه های بازداشت اعضای بیگناه سازمان را برای ماهها سلول انفرادی و شکنجه ، امضاء می زد و حکم به تنبیه و شکنجه ی دیگران می داد. این همان محصول ناب انقلاب ایدئولوژیک مریم رجوی بود که شکنجه ، زندان های طویل المدت ، حبس و خرد کردن شخصیت انسانی اعضای در اسارت سازمان را تجویز می کرد. انقلابی که محصولات آن باید انسان نماهائی کر و لال، کور و بی اختیار تولید می کرد و برای خدمت کورکورانه به رهبری نالایق تحویل رهبری سازمان می داد. انسان هائی که باید دستبند های نامرئی خود را می بوسیدند و شاهد پرپر شدن دوستان کنار دستی خود می شدند، بی هیچ اعتراضی… این است همان قصه ی پرغصه ی فرقه ی منحوس رجوی و رهبری آن. بطور خلاصه باید عرض کنم همه ی ما برده های مدرن رجوی بودیم.

مصاحبه کننده : برده داری در فرقه ی رجوی به چه معناست؟

محمدرضا مبین : مگر برده به کسی می گویند که یوغی بر گردن و پابندی به پا ، از صبح تا شب جان بکند؟ کلمه “برده‌داری” تصاویری از زنجیرها و کشتی‌های ماوراءالنهر را به تصویر می‌کشد.

نه ! ابدا . شکل امروز برده داری فرق می کند. برده داری نوین در فرقه ی قرون وسطائی رجوی به شکلی جدید اداره می شود. همه در کارهای اجباری شرکت داده می شویم.

«کنوانسیون کار اجباری» در سال 1903 کار اجباری را این گونه تعریف می کند: «هر نوع کار یا خدماتی که به فرد با زور تحمیل شده و علاوه بر اینکه اختیاری در آن ندارد، تهدید به جریمه و مجازات هم می شود.» این معضل زمانی برای افراد اتفاق می افتد که آنها به اجبار سر کار بروند و معمولا بدون داشتن حقوق و مزایایی، با آنها خشونت و بدرفتاری شود. این اتفاق بیشتر برای افرادی می افتد که در کشورهای خارجی گرفتار می شوند و بدون داشتن مدارک لازم قادر به ترک آنجا نیز نیستند.

در فرقه ی رجوی ، مبارزه ای در کار نیست. هر چه هست تجارتی بزرگ است که در سطح جهانی برده های فراوانی را در اختیار دارد. سودی که هر عضو برده در سازمان، برای رهبری ایجاد می کند، بسیار بیشتر از سود برده هائی است که در سده های قبل برای کارفرمایان به همراه داشت، بردگی امروز بسیار سودآورتر از گذشته است، قاچاق انسان و آدم ربائی از جای جای جهان و هدایت آنها به محیط های بسته و در حصار امروز، فرقه ی رجوی را با سودی سرشار مواجه کرده است. بخصوص که اسم این نوع برده داری را ” مبارزه برای آزادی میهن ”  نیز نامگذاری کرده اند. برهمین اساس سازمان ملل می گوید: قاچاق انسان و آدم ربائی مدرن، پس از مواد مخدر و قاچاق اسلحه، سومین صنعت پرسود مجرمانه در سطح دنیا به حساب می آید. متاسفانه با وجود تمام اقدامات انجام شده در این زمینه، سود هنگفت ناشی از این صنعت وحشتناک همچنان به جیب کسانی می رود که آن را در کنترل و حمایت خود دارند.

امروز بدلیل مماشات سران سلطه و بهره مندان از این سودهای کلان، هنوز با برده داری مدرن در فرقه ی رجوی مواجه هستیم ، بخصوص که علم روانشناسی نیز به کمک این برده داری آمده است و برده داری همراه با مغزشوئی ، برده هائی را به منصه ی ظهور رسانده است که از دنیای بیرون و روابط اجتماعی کلا قطع هستند و برده ها اعم از زن و مرد، به برده بودن خود افتخار می کنند.

مصاحبه کننده : راه حل برون رفت از این جنایت های سیستماتیک در فرقه ی رجوی چیست ؟

محمدرضا مبین : به نظر من راه نجات فقط و فقط ، وصل دنیای درونی این فرقه به دنیای بیرون و روابط اجتماعی آزاد است، گرچه نفوذ به درون این فرقه  تقریبا غیر ممکن می نماید، اما تجربه نشان داده است که درز اطلاعات دنیای بیرون ، ولو بصورت قطره چکانی ، بر روابط درونی این فرقه ها، در شکست اختناق حاکم کمک شایانی را انجام داده و خواهد داد .

مصاحبه کننده : صحبت پایانی شما با خوانندگان چیست؟

محمدرضا مبین : ظالمانه ترین نوع استبداد و برده داری ، آن است که به نام آزادی و دمکراسی ، دستبند و پابند به پای برده ها زد، اما بی شک روز دادخواهی مظلوم بر علیه ظالم سخت تر است از روزی که ظالم ستم بر مظلوم می کند.

خسته نباشید.
پایان

همایش انجمن نجات مرداد 1400

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا