فعالیت های انجمن نجات

نجات در هفته ای که گذشت – شماره 34

مروری بر مطالب 27 فروردین الی 1 اردیبهشت ماه 1401 درج شده در سایت نجات

*شنبه 27 فروردین

در روز شنبه جمعاً 12 مطلب در سایت نجات درج گردید که در زیر مروری اجمالی بر تعدادی از آن ها انجام می شود:

ماه رمضان، ماه ماتم در درون مناسبات فرقه رجوی

… منطق رجوی تیر و تبر و تپانچه بود نه منطق و نه استدلال! با بگیر و ببند مسائلش را حل می کرد و صدای هر معترضی را در گلو خفه می کردند. مناسک شب قدر بیشتر به شب زجر شباهت داشت. در ایام شب قدر بچه ها، از پیش ماتم می گرفتند. می دانستند مثل هر سال رجوی مجدداً داستان سرایی می کند و تعهدگیری اجباری را شروع می کند. ضمن این که بعد از اتمام نشست های رجوی تشکیلات برنامه ثابتی را اجرا می کرد. یعنی پیرامون بحث های وی، باید تک تک افراد می آمدند موضع می گرفتند و از بحث دفاع می کردند و چند روز بعد طبق معمول سرکرده فرقه پیام می داد با این تعهدها و امضاهایی که شما کردید یکبار دیگر رژیم !!! به لرزه می افتد و سرنگونی حتمی است!…

اردوگاه اشرف 3، ایستگاه آخر سازمان مجاهدین خلق

… حال که حدود 6 سال است که نیروهای سازمان در اردوگاه اشرف 3 کشور آلبانی مستقر هستند همانند اردوگاه قبلی اشرف در عراق، به همراه داشتن تلفن همراه، ساعت و تقویم و رادیو ممنوع می باشد و به نوشته اشپیگل آن ها «در کپسول زمان» زندگی می کنند.
انتقال از عراق به آلبانی موج فرار و جدایی را میان اعضای سازمان تشدید کرد. برخی از جداشده ها از کمپ تیرانا که تعدادی از آن ها به ایران بازگشته اند و یا همچنان در کشور آلبانی سکونت دارند بارها صریح اعلام کردند که سازمان برای ساکت کردن ناراضیان و پیشگیری فرار انفرادی یا گروهی افراد از شکنجه، سلول انفرادی، ضرب و شتم، آزار فیزیکی و لفظی استفاده می نمود. لازم به ذکر است که رئیس اسبق سازمان اطلاعات آلبانی سازمان را به ارتکاب جنایت و نقض قوانین آلبانی متهم کرد. منابعی نیز اعلام نموده اند که فعالیت های سازمان در آلبانی از موانع عضویت آلبانی در اتحادیه اروپا می باشد. جلوگیری از عضویت کشور آلبانی در اتحادیه اروپا به دلیل حضور سازمان مجاهدین در این کشور بیانگر این است که کشور آلبانی ایستگاه آخر سازمان تروریستی مجاهدین خلق می باشد.

کتاب “تلخی رهایی” خاطرات علی بیگلری در شبکه یک سیما معرفی شد

… برنامه “دعوت” هفته گذشته شبکه یک سیما، یعنی روز جمعه ۱۳ ماه مبارک رمضان برابر با ۲۶ فروردین 1401 ساعت 19:00 قبل از افطار، به حضور رزمنده دفاع مقدس علی بیگلری اختصاص داشت که خاطراتش در کتابی با عنوان “تلخی رهایی” به رشته تحریر درآمد.
علی بیگلری در سن نوجوانی در جبهه دفاع علیه تجاوز دشمن به اسارت نیروهای رژیم صدام حسین درآمد و نزدیک به چهار سال را در اسارت سپری کرد. او سپس با نیرنگ و فریب به فرقه رجوی کشانده شد و اسارتی بالاتر را تجربه نمود تا این که به زندان ابوغریب فرستاده شد و تحت شکنجه قرار گرفت تا نهایتاً توانست با سقوط صدام حسین با مشقت فراوان خود را نجات داده و به وطن باز گردد.

تائید سازمان مجاهدین خلق در مورد عضو گیری دو کودک سرباز دختر زیر 18 سال

… زمان تولد آسیه رخشانی و صبا هفت برادران و “زمان پیوستن به ارتش آزادیبخش” که خود سازمان مجاهدین آن را اعلام و انتشار داده است، مشخص می شود که هر دوی آن ها در زمان سربازگیری 16 ساله بوده اند. در لیست مربوط به فرزندان مجاهدین که از عراق به خارج از عراق منتقل شده اند، نام آسیه رخشانی در ردیف 396 دیده می شود. تاریخ تولد او 16 آبان 1362، تاریخ انتقال او از عراق به خارج از آن کشور 18 دی 1369 قید شده است. یعنی در زمان جدا کردن او از خانواده و خروج از عراق، او 7 ساله بوده است. مطابق این لیست او به آمریکا منتقل شده بود. نام صبا هفت برادران نیز در لیست فوق الذکر آمده در ردیف 858 قابل دیدن است. در این لیست تاریخ تولد او 25 دی 1361و تاریخ خروج او از عراق 26 دی 1370 آورده شده است. یعنی در زمان جدا کردن او از خانواده و خروج از عراق، او 9 ساله بوده که به آلمان منتقل شده بود.
پس از انتشار یک گزارش در نشریه سایت در آلمان با امین گل مریمی از کودک سربازان سابق در سازمان مجاهدین، این سازمان وجود کودک سربازان در این سازمان را انکار کرده است. اینک خود این سازمان حداقل در دو مورد “پیوستن” و عضوگیری دختران زیر 18 سال را تأیید می کند….

گسترش فعالیت انجمن آسیلا در آلبانی و پیام واضح آن به فرقه مجاهدین خلق

… با اقدامات پر تلاش اعضای انجمن آسیلا در آلبانی، فرقه مجاهدین بیشتر از قبل در باتلاق رو به اضمحلال رجوی فرو می رود و برون رفتی برای آن متصور نیست. با نگاهی گذرا به وضعیت و نمایشات خنده دار اخیر مریم رجوی متوجه می شویم که آش سرنگونی مورد ادعای رجوی آنقدر شور شده که حتی سران باند مجاهدین را با نا امیدی جدی روبرو کرده است. بد نیست تأکید کنیم انگیزش جداشدگان که به مدت طولانی تحت مغزشویی و ستم رجوی قرار داشتند به مراتب و بیشتر از قبل فرقه مجاهدین و در رأس، سرکرده این گروه را به چالش جدی خواهند کشید.

حضور و فعالیت آسیلا در آلبانی، خاری در چشم رجوی

… گفته شاهدان عینی در 19 فروردین سال ۹۰ سران فرقه تلاش کردند تا با ترفند جمع کردن نفرات ناراضی و فرستادن آن ها در جلوی گلوله ها و زرهی های عراقی از وجود آن ها خلاص شوند که تمامی اسناد و مدارک و شاهدین آن موجود هستند و حاضرند در هر محکمه ای مدارک را ارائه داده و شهادت بدهند.
فرقه رجوی به درستی حضور و فعالیت “آسیلا” را خاری در چشم خود می بیند که مانع ادامه اسارت اعضا و جداشدگان می گردد و لذا تمام تلاش خود را به کار می گیرد تا به هر شکل ممکن مانع از فعالیت های آن ها بشود.

فریب به نام آزادی

… انتخاب نام تلخی‌ رها‌یی، بیانگر رها شدن از یک زندان و گرفتار شدن در جای دیگر است. کامور بخشایش درباره انتخاب نام کتاب توضیح می ‌دهد؛«تلخی رهایی به این موضوع اشاره دارد که راوی هر جا رهایی پیدا کرده با تلخی همراه بوده است. از زندان رژیم بعثی نجات پیدا می ‌کند و با ورود به اردوگاه اشرف متوجه می ‌شود به‌ جایی وارد شده که نباید می ‌آمده. پشیمان می ‌شود اما پشیمانی سودی ندارد. او به لحاظ اعتقادی و ایدئولوژی با اعضای سازمان به تناقض می ‌رسد. برای آن که بتواند خودش را نجات دهد خودکشی می‌کند اما اعضای سازمان او را نجات می ‌دهند و بعد از شکنجه، به زندان ابوغریب می‌ فرستند؛ جایی که شرایطی بدتری را تجربه می ‌کند. زمانی هم که از زندان رها می ‌شود و به ایران می‌ آید، مجبور است تلخی و سنگینی نگاه‌ های دوستان را به ‌دلیل حضور در اردوگاه اشرف تحمل کند.»…

لیست جعلی رجوی درباره اعدام ‌های دهه ۶۰

وقتی مجاهدین خلق دست به کشته سازی زدند

… درباره لیست تنظیم‌ شده از سوی سازمان امروز می‌توان ادعا کرد بسیاری از اسامی مندرج در آن اصلاً وجود خارجی نداشتند؛ برخی از اسامی کسانی بودند که در سال‌های قبل به خاطر جرم‌هایی مانند قتل یا قاچاق مواد مخدر اعدام شده بودند و هیچ ارتباطی با سازمان نداشتند؛ تعدادی نیز در این لیست بودند که گواهی فوت آن ها نشان می ‌داد بر اثر تصادف مرده‌ اند و تعدادی نیز در درگیری ‌های مسلحانه سازمان کشته شده بودند. حتی سازمان تعداد بالایی از کشته ‌شدگان عملیات موسوم به فروغ جاویدان (مرصاد) را هم به این لیست اضافه کرد.
… اهداف ترورها اصلاً مهم نبود، بلکه سر و صدا مهم بود. بزرگ‌ ترین ضربه ‌ای که رجوی آن زمان خورد، قطع اعدام‌ ها بود. یعنی نیروهای امنیتی ایران و قوه قضاییه هم متوجه شدند که این افراد برای کشتن به ایران نمی‌ آیند بلکه برای کشته ‌شدن اعزام می ‌شوند.
… این نوع جعل و بزرگنمایی و دروغ ‌سازی به خصوص با پشتوانه نیرویی تروریستی و آبروباخته مثل مجاهدین خلق اگر چه ممکن است در کوتاه‌ مدت به سناریوی ضد ایرانی کمک کند ولی در نهایت به ضرر همان نیروهای ضد ایرانی خواهد بود.

فتواهای عجیب رجوی در ماه رمضان

… کسانی که مجتهد هستند باید سال ها در حوزه های علمیه درس های شریعت و قرآن را بخوانند و سال ها فرا بگیرند که تازه بشوند حجت الاسلام و بعد بشوند آیت الله، تازه هر آیت اللهی نمی تواند به درجه ای از اجتهاد برسد، به عبارتی بتواند فتوا صادر نماید.
ظاهراً در خصوص مسعود رجوی این موضوع شامل حال او نمی شد. اما چرا او این گونه تلاش می کرد که تمام جایگاه های مذهبی را مصادره کرده و هر گونه که دوست دارد انجام بدهد؟ پاسخ فقط در این بود که او رؤیای رسیدن به حاکمیت را داشت و برای این هدف حاضر بود دست به هر کاری بزند.
علت این موضوع هم یک چیز بود و آن این که او از روی خون های زیادی عبور کرده بود و دیگر نگرانی و ترس از هیچ بابتی نداشت. من آنجا یاد جمله ای از سیدالشهدا امام حسین (ع) افتادم که در جنگ با یزید خطاب به نیروهای یزید فرمودند: «بعد از کشته شدن من شما از کشتن هیچ کسی نخواهید هراسید»…

*یکشنبه 28 فروردین

9 مطلب جدید حاصل کار روز یکشنبه سایت نجات می باشد. مروری مختصر بر تعدادی از آن ها به قرار زیر است:

درخواست حقیرانه مجاهدین خلق از بایدن برای ادامه تحریم ها

… آخرین اقدام ضد ایرانی مریم رجوی، جمع آوری امضا از حامیان خود در آمریکا تحت عنوان گروهی از «دانشمندان و متخصصان ایرانی» مقیم آمریکاست که آن را به صورت نامه سرگشاده به بایدن فرستاده اند و خواهان «ادامه تحریم ها و برهم زدن توافق اتمی» شده اند. این افراد (که همگی تابعیت آمریکایی دارند و سوگند خورده برای دفاع از منافع آمریکا هستند و فقط یک اسم ایرانی را یدک می کشند)، خود را نماینده مردم ایران جا زده اند و علیه ملت ایران فعالیت می کنند….
نتیجه این که دست و پا زدن حقیرانه و کرنش منزجر کننده مریم رجوی در برابر غربی ها هیچ تأثیری در سیاست های کاخ سفید و کنگره آمریکا ندارد، کسانی که در آنجا برنامه ریزی می کنند، به اقتدار دولت ها و کشورها نظر دارند و نه به دریوزگی جریانات تروریستی که در کشور خودشان قادر نیستند ده نفر را به خیابان بکشانند و در خارج هم جز با آویزان شدن به صدام و بن سلمان راهی برای گذران زندگی ندارند….

حماسه به یاد ماندنی تحصن خانواده های اسیران اشرف در عراق – قسمت دوم

… از زمانی که نیروهای پلیس عراق توانستند در آبان 1388 در ورودی های اشرف مواضع خود را دایر نمایند، تعداد زیادی از اعضای دربند فرقه رجوی با رساندن خود به عراقی ها اقدام به فرار کردند و به جمع خانواده ها پیوستند. این افراد که برخی آن زمان بیش از ربع قرن در داخل پادگان اشرف محبوس بودند شرایط فوق العاده سختی را تجربه کرده بودند. آنان کوچک ترین ایده ای از دنیای خارج از پادگان نداشتند و از بسیاری از پیشرفت های صنعتی و علمی جهان هم بی خبر بودند. آن ها هیچ آشنایی با وسیله ای به نام موبایل یا حتی کنترل از راه دور تلویزیون نداشتند.
از همه بدتر شرایط روحی آنان بود که بعد از تجربه سال ها شستشوی مغزی و مانیپولاسیون ذهنی در آن گرفتار شده بودند. ترس و وحشت آنان از هر کس که با او روبرو می شدند و فوبیای شدیدی که نسبت به دنیای خارج که آن را تماماً فاسد و شیطانی تصور می کردند داشتند موجب می شد که بعد از رهایی نتوانند به سادگی به شرایط عادی بازگردند. بسیاری از آنان حتی از اعلام نام خود هم وحشت داشتند و فکر می کردند که همچنان تحت کنترل شدید فرقه رجوی هستند. بعضی حتی بعد از سالیان هنوز شب ها کابوس اشرف را می دیدند….

دو راهی های انتخاب – من شستشوی مغزی شده بودم

علی بیگلری نوجوان چهارده ساله ای بود که بدون اطلاع خانواده و با جعل امضای پدر به جبهه جنگ میان ایران و عراق می رود تا از مرز و بوم میهنش دفاع کند. زمان زیادی نمی گذرد که اسیر نیروهای عراقی می شود و به کمپ الرمادیه منتقل می شود. سه سال و نیم در اردوگاه رژیم بعث روزگار سختی می گذراند….
پس از مدتی که از حضورش در کمپ اشرف می گذرد، به تناقض می رسد و اعلام می کند که دیگر نمی خواهد در این مناسبات بماند. به این ترتیب توسط فرقه، بایکوت می شود. شکنجه ها و فشارهای جمعی تا جایی پیش می رود که این جوان 19 ساله را به مرز خودکشی می برد. خودکشی که البته موفق نبود. پس از این اتفاق، رجوی او را به نیروهای عراقی تحویل می دهد و به زندان مخوف ابوغریب منتقل می شود تا محکومیت بیست ساله اش را در آنجا سپری کند. یک سالی می گذرد تا این که امریکا به عراق حمله می کند و او به همراه تعداد دیگری به ایران بازگردانده می شوند.

ملاقات با خانواده در اشرف – قسمت اول

چرا رجوی ها ابتدا به ملاقات تن دادند

بعد از سرنگونی صدام، خانواده های اعضای فرقه که سالیان متمادی بود از فرزندان خود بی خبر بودند، مطلع شدند که فرزندان شان در قرارگاه اشرف در عراق هستند. بنابراین با تمام مشکلات به خصوص در آن زمان که هنوز عراق به دنبال جنگ، کشور با ثبات و امنی نبود و کنترلش دست اشغالگران بود، دنبال دیدار با فرزندان خود بودند. با تلاش خانواده ها و کمک انجمن نجات، آن ها برای دیدار با فرزندان خود عازم قرارگاه اشرف شدند.
به دنبال این اتفاق رجوی ها که به علت سال ها دوری از مردم دچار بلاهتی بی همانند شده بودند، تصور کردند می توانند از انجام ملاقات بین خانواده ها و فرزندان شان در اشرف یک دام ساخته و تعدادی از جوانان خانواده ها را جذب نموده و برخی دیگر از آن ها را به عنوان نیروی خود در ایران به کار گرفته و از آنان سوءاستفاده نمایند. با این خیال شیطانی بود که رجوی ها در ابتدا به خانواده ها اجازه ورود به قرارگاه اشرف و دیدار با فرزندان شان را دادند.
رجوی ها سه نکته درباره این ملاقات ها داشتند….

*دوشنبه 29 فروردین

در این روز کلاً 9 مطلب جدید بر روی سایت نجات داشتیم که در زیر مروری مختصر بر تعدادی از آنان را مشاهده می کنید:

گوانتانامو یا اشرف 3 ؟

… در گوانتانامو زندانبان حاکم خارجی است و زندانیان مربوط به کشورهای دیگر و از ادیان و ایدئولوژی های دیگر هستند و از ابتدا هم دشمنی بین آن ها بوده و اسمش هم زندان ویژه است. اما در اشرف، مجاهدین مدعی مبارزه و مناسبات انقلابی و ایدئولوژی پاک و اعتماد سرلوحه مثلا سرلوحه امور است و زندانبان و زندانی الظاهر از یک کشور و ملیت و دین و ایدئولوژی هستند و به بهانه مبارزه و هدفی مشترک دورهم جمع شده اند و …
اما مرز سرخ ها و محدودیت هایی که در این اشرف ها منجر به شکنجه روحی و محدودیت های ابدی شده در هیچ زندانی یافت نمی شود حتی در گوانتانامو! و باید از آن درس گرفت …
حرف خصوصی و رابطه دوستانه دو فرد ممنوع و مرز سرخ است و محفل مخرب محسوب می شود. بیان واژه خوبی؟ چطوری؟ مرز سرخ است! از نظرفرقه این یک کد شروع مسأله داری و ترویج آن است. بر زبان آوردن اسم پدر و مادر و اقوام و خانه و آدرس و شهر و بازار مرز سرخ و به عقیده فرقه نشانه فرد عادی وعادی گری است و این ضد تشکیلات است و …

حماسه به یاد ماندنی تحصن خانواده های اسیران اشرف در عراق – قسمت سوم

… حداقل کار انسانی و خداپسندانه ای که خانواده ها کردند این بود که به خیلی ها فهماندند که مسعود رجوی و سران فرقه اش در برابر خواست مردم چه برخوردی می کنند و چگونه پاسخ آنان را می دهند و بدین وسیله موجب شدند تا لااقل افراد بیشتری به دام این فرقه مخرب گرفتار نشوند و قبل از اسارت نجات یابند.
کسانی می توانستند به واقع شرایط خانواده های متحصن در برابر پادگان اشرف را درک کنند که بستگانشان یا رفقایشان در پادگان اشرف گرفتار بودند.

چه باید کرد؟
دفتر تحصن خانواده های اسیران اشرف در عراق در سال 1392 با بسته شدن خونین پادگان اشرف بعد از نزدیک به 4 سال به پایان آمد، اما حکایت درد و رنج فراق خانواده ها همچنان باقی ماند و هنوز هم، بعد از گذشت نزدیک به یک دهه، ادامه دارد.
هموطنان عزیز و انسان های شریف و آزاده
در هر کشوری که هستید، در هر جا که کار و زندگی می کنید، هر عقیده و مرامی که دارید، هر موضع سیاسی موافق یا مخالف که اتخاذ کرده اید، فرقی نمی کند، ضروری است تا حول خواست خانواده ها بسیج شوید و افکار عمومی جهان را متوجه این معضل و فاجعه حقوق بشری بنمایید.
از هر طریقی که دسترسی دارید فعالان سیاسی و حقوق بشری را به این مشکل توجه بدهید و بخواهید که ساکت ننشینند و از هر راه ممکن اقدام کنند. رجوی دیکتاتور و خودپرست و حامیان بین المللی اش باید تحت فشار افکار عمومی جهانی سر جایشان نشانده شوند چرا که آنان حاضر به پذیرش حرف منطقی و خواست انسانی خانواده ها نیستند و تحت شرایط سیاسی و بین المللی موجود دست باز دارند تا هر کاری که می خواهند انجام دهند.
ما در انجمن نجات در ارتباط با خانواده ها از نزدیک با این مشکلات روبرو هستیم و شدیداً به کمک و یاری کسانی که شرایط ما و خانواده ها را درک می کنند نیازمندیم. خواهشمند است نگذارید رنج و مقاومت خانواده ها به هدر برود و به نتیجه مطلوب نرسد. خواست خانواده ها یک خواست انسانی است. لطفا از این خواست برحق انسانی حمایت کنید و در پیشبرد اهداف آن سهیم شوید.

ملاقات با خانواده در اشرف – قسمت دوم

خانواده ها برای ملاقات به اشرف آمدند

… در آن زمان در داخل هر مقر تنها تعداد بسیار معدود و کمتر از انگشتان یک دست، که مشخص شده بودند و در اتاقی که دیگران اجازه ورود به آن را نداشتند، امکان دسترسی به اینترنت را داشتند. تازه خود آن ها هم می بایست حتما به صورت جمعی و نه تکی به آن اتاق بروند، تا خود آن ها هم تحت نظر باشند و از اینترنت خلاف خواسته رهبران فرقه استفاده نکنند. بقیه افراد در فرقه به اینترنت دسترسی نداشتند. کامپیوترهایی که در مقرها در دسترس عموم بود هیچگاه به اینترنت وصل نبودند. تازه همین هم تحت یک ضوابط و شرایط خاص بود. مثلاً به هیچوجه نباید صفحه مانیتور به طرف دیوار باشد. ورود انفرادی به آن مکان ممنوع بود و ضوابطی از این دست که بسیار محدود کننده بود. در واقع بسیاری از ما اصلاً نمی دانستیم که چگونه باید از ایمیل استفاده کرد و فقط می دانستیم که یک وسیله ارتباطی جدید است که از طریق کامپیوتر قابل اجراست.
می دانستم که هدف فرقه از دادن ایمیل این است که می خواهند از این طریق به اسم ما با خانواده های مان ارتباط برقرار کرده و از علاقه آن ها به فرزند شان سوءاستفاده نمایند. فکر کردن به این موضوع کامم را تلخ کرد و وحشت از این که آن ها با این ترفند ممکن است چه بلاهایی بر سر خانواده ام بیاورند آزارم می داد. به این فکر می کردم که چگونه با حضور چند نفر دیگر که نمی دانستم می شود به آن ها اعتماد کرد یا نه، به خانواده ام بگویم که با این برگه کاری نداشته باشند.

چه کسی به رجوی دیکته می کند؟

… رجوی و فرقه اش ذره ای هویت مستقل و اراده بی واسطه در عملکرد سیاسی و تبلیغی خود ندارند. نقشی که رجوی و سازمان مجاهدین خلق به عنوان مزدوران اجاره ای برعهده گرفته اند صرفاً رله کردن منویات آمریکا و اسرائیل و سعودی است. نمونه های آن را فراوان می توان در اظهارات سران فرقه رجوی و در سایت های وابسته به این فرقه یافت.
استفاده ای که آمریکا علیه ملت ایران از فرقه رجوی می کند این است که خواسته های خود از قبیل تشدید تحریم ها یا حتی تهاجم نظامی به ایران را علاوه بر بلندگوهای خود از زبان یک به اصطلاح نیروی ایرانی هم بیان می کند تا بگوید که این خواست خود مردم ایران هم هست.
حیات خفیف و خائنانه ای که رجوی با مزدوری برای دشمنان ایران و ایرانی در پیش گرفته است قطعاً سرنوشتی بهتر از نمونه های مشابه تاریخی اش در پی نخواهد داشت….

*سه شنبه 30 فروردین

در این روز 6 مطلب جدید در سایت نجات درج گردید. در زیر مروری مختصر بر تعدادی از آن ها ارائه می گردد:

فؤاد بصری: رجوی از کدام ارتش صحبت می کند؟!

… هر زمانی تشکیلات فرقه به هم می ریخت و گزارش به هم ریختگی تشکیلات روی میز رجوی می رفت، رجوی برنامه ریزی می کرد و نشست عمومی برگزار می کرد و شمشیر را علیه ما از رو می بست و تا می توانست ما را می کوبید. شک نکنید که تشکیلات رجوی در کشور آلبانی به هم ریخته است. بحث های بیات شده رجوی که هر شب در تلویزیون فرقه پخش می شود برای روحیه دادن به اسیران در کمپ آلبانی است. می خواهند بحث های گذشته رجوی را در ذهن اسیران به روز کنند.
من به بحث های رجوی گوش کردم. برای نمونه می گفت یک ارتش بایستی نظم و نظام داشته باشد. شما نگاه کنید چند سال است دولت عراق رجوی و سرانش را بیرون انداخته! هنوز هم فکر می کنند ارتش دارند. کدام ارتش؟! ارتشی وجود ندارد. اگر فکر می کنند در آلبانی ارتشی دارند این طرز تفکر ابلهانه است. ارتشی که نه لباس فرم دارد و نه سلاح های سبک و سنگین دارد به درد جارو زدن خیابان ها می خورد. تعدادی افراد را در کمپی در آلبانی جا داده اند و لقب ارتش را به آن ها داده اند! واقعاً رجوی و سرانش به چه روزی افتاده اند که هر طوری شده می خواهند اسیران را در کمپ آلبانی نگه دارند….

توجیه خیانت های رجوی تحت پوشش صلح امام حسن با معاویه

… جوی از هر وسیله ای استفاده کرده و می کند تا برای کارهای خود توجیه بتراشد. به خصوص در زمینه های سیاسی که گریبان او را گرفته باشند، از این رو مسأله ی صلح امام حسن بسیار بهانه ی خوبی برای توجیه خیانت هایش بود. و نه فقط به مردم ایران، حتی خیانت به آرمان ها و ارزش هایی که در سازمان خودش توسط خودش جاری و ساری شده بودند. به عنوان مثال چقدر آمریکا را در طی سالیان دشمن خطاب کرد یا ایضاً اسرائیل را؟! چقدر شعرها و سروده ها علیه آمریکا سرودند و خواندند. چقدر در تجمعاتشان همراه با فلسطینی ها اشعار ضد اسرائیلی سر داده بودند ولی هم اکنون تمام آن ها زیر پا گذاشته شده اند.
مریم رجوی یکی پس از دیگری دیدارها و ملاقات هایی با کسانی داشت که سمبل درنده ترین جناح های امپریالیستی در آمریکا یا اروپا هستند. این ها با ارزش های اعلام شده قبلی سازمان خودشان در تعارض بودند. همه ی این کارها نیاز به توجیه داشت، و چه توجیهی بهتر از صلح امام حسن (ع) که با توسل به آن واقعه ی تاریخی اقدام به تنش زدایی در داخل تشکیلات خودشان یا جمع هوادارانشان می کرد ….

ماجراهای درخواست ملاقات در کمپ اشرف – قسمت بیست و دوم

… برادر من سید مرتضی اکبری نسب به همراه خانواده اش حدودا از سال 1364 تهران را به مقصد مقرهای مجاهدین در عراق ترک کرد و خانواده ما تا سال ها از وضعیت و موقعیت آن ها اطلاعی نداشت. که سرانجام در سال 1369 اطلاع یافتیم که همسر ایشان در عملیات فروغ جاویدان (مرصاد) کشته شده است. و سه فرزند کم سن و سال به نام های فاطمه، یاسر و موسی در جریان انقلاب ایدئولوژیک شگفت انگیز و به غایت ضد انسانی از پدر جدا شده و به همراه سایر کودکان افراد مرتبط با این سازمان به آلمان اعزام و در اردوگاهی نگهداری شده اند.
متاسفانه فاجعه خانواده ما با این مسأله خاتمه نیافته و سید مرتضی به دنبال اصرار سازمان؛ آن ها را ابتدا بعنوان مهمان احضار نموده است. پس از تلاش زیاد موفق شده ابتدا یاسر و سپس موسی را به بیابان های عراق کشانده و ماحصل این احضار اقامت دایمی آن ها در پادگان اشرف و دردناک تر این که یاسر اکبری نسب در تابستان گذشته ظاهراً با انتحاری وحشتناک به شکل خودسوزی به زندگی خود پایان داده و عجیب تر این که سازمان مجاهدین این خبر را مسکوت گذاشت. با درز خبر در سایت های اینترنتی افراد جدا شده از سازمان و تنها با اعلام این که خودکشی او خودسرانه و در اعتراض به اعمال محدودیت های نیروهای ائتلاف انجام گرفته، مجبور به تأیید خبرشد و برخلاف روال دایمی این فرقه منحط مراسمی برایش برگزار نشده و با عجله تمام سعی در فراموش شدن موضوع کرده است.

خاطره پدر بهمن عتیقی از اولین دیدار با فرزندش در اسارتگاه اشرف – قسمت اول

مدتی بود که بهمن به خانه نیامده بود. همه ما و به خصوص مادرش به شدت نگران شده بودیم. از اقوام و آشنایان پرس و جو کردیم بلکه ردی از او پیدا کنیم. ولی همه آن ها اظهار بی اطلاعی می کردند. بهمن مدتی بود از این که بیکار شده است، شکایت داشت و چند بار تلویحاً به ما گفت ممکن است در جستجوی کار به کشور ترکیه برود. بعد از این که موفق نشدیم خبری از او به دست بیاوریم خودمان را تسکین می دادیم که ممکن است برای جستجوی کار به ترکیه رفته باشد.
این نگرانی و چشم انتظاری ادامه داشت تا این که بعد از سرنگونی صدام دیکتاتور سابق عراق تعدادی از اعضای مجاهدین خلق که جداشده و به ایران نزد خانواده هایشان برگشته بودند به منزل ما آمدند و اطلاع دادند که بهمن در پادگان اشرف و نزد مجاهدین خلق است. از شنیدن این خبر شوکه شدیم، چون بهمن اصلاً سیاسی نبود و هیچگونه آشنایی قبلی با مجاهدین خلق نداشت. ولی از علایم و نشانه هایی که دادند حرف هایشان درست بود. یکی از این نفرات بازگشتی شخصی بود که با بهمن از شهر ما به پادگان اشرف رفته بود. وی تعریف می کرد چون من و بهمن از بیکاری کلافه شده بودیم به فکر رفتن به ترکیه و پیدا کردن کار افتادیم….

ملاقات با خانواده در اشرف – قسمت سوم

شیرینی اولین دیدار با پدر و خواهرم بعد از 18 سال بی خبری

… مطالبی که پدر و خواهرم درباره اقوام ، دوستان و جامعه می دادند با آنچه که فرقه به خورد ما می داد 180 درجه متفاوت بود. ما در درون فرقه به وسایل ارتباط جمعی دسترسی نداشتیم. تنها وسیله ارتباط جمعی ما تلویزیون های مدار بسته ای بودند که در سالن های غذاخوری عمومی قرار داشتند و هنگام وعده های غذایی آن ها را به مدت حداکثر نیم ساعت روشن می کردند و ما تماشا می کردیم. بعد هم تا وعده غذایی بعدی خاموش می شد. برنامه هایی که در این اوقات برای مان پخش می شد شامل کارتون تام و جری بود که هنگام صبحانه پخش می شد. سر ناهار معمولاً اخبار رادیو فرقه یا سرودهای فرقه پخش می شد. هنگام شام هم اخبار تلویزیون فرقه برای ما پخش می شد.
… تنها منبع خبری ما اخبار فرقه بود. رجوی ها درباره مردم ایران این گونه به ما القا می کردند که گویی مردم در فقر و فلاکت هستند و از هر 10 نفر حداقل 8 نفرشان گرفتار اعتیاد بوده و کنار خیابان می خوابند. اما وقتی در صحبت با خانواده ام از وضعیت فرزندان اقوام مثل فرززندان دایی، خاله و . . . یا از دوستان و همکلاسی های سابقم سؤال کردم، جواب شان برایم بسیار قابل تأمل بود. متوجه شدم که اکثر آن ها تحصیلات عالیه را به اتمام رسانده و در مشاغل خوبی به کار مشغول هستند و وضع زندگی شان خوب و بعضاً مرفه بود. این امر بیشتر مرا به عمق دروغ هایی که رجوی ها به خورد ما می دادند رساند….

*چهارشنبه 31 فروردین

در این روز مجموعاً 8 مطلب دیگر روی سایت نجات قرار گرفت که در زیر مروری مختصر بر تعدادی از آنان را ملاحظه می فرمایید:

گفتگوی خانواده های کرمانشاه با یکی از اعضای انجمن آسیلا

بعد از مراسم دورهمی افطاری خانواده های کرمانشاهی در دفتر انجمن کرمانشاه، تماسی تصویری بین این خانواده ها و یکی از اعضای انجمن آسیلا برقرار شد.
ابتدا عضو انجمن آسیلا به نکاتی در خصوص ضرورت تشکیل انجمن آسیلا و مشقتی که در ثبت آن بوده وهمچنین خط مشی این انجمن در راستای پیگیری وضعیت اسرا و گروگان های موجود در زندان اشرف 3 پرداخت و توضیحات مبسوطی به خانواده ها ارائه نمود….

شب های قدر در زندان انفرادی اشرف

… همه فرقه ها ورودی دارند، اما خروجی نه! فرقه ضد بشری رجوی هم از این قاعده مستثنی نبود، اولین لحظه ای که درخواست جدایی و خروج می دادی، زندان ها و شکنجه ها شروع می شد، فحش و فحش کاری ها شروع می شد و آن روی سکه سرکوب و خشونت رجوی پیدا می شد.
امروز که سال ها از آن روز می گذرد، هنوز صدای ضجه های ناصر و سایر زندانیان آن زندان در گوشم است، هنوز آن روزهای سیاه را نتوانستم فراموش کنم، هنوز قیافه بازجوهای پرونده ام، اسدا.. مثنی، فاضل سیگارودی، فروغ پاکدل، نعمت اولیائی، نبی مجتهد زاده، مهدی، غفور و… جلو چشمانم است و هر شب کابوس های وحشتناک می بینم.
امروز که نزدیک شب های قدر ماه مبارک رمضان است و از آن سال قریب به 25 سال می گذرد، باز هم دسته بزرگی از دوستان سابقم در زندان رجوی، در بند هستند. از خدا می خواهم به حرمت این لیالی قدر، به قداست زیباترین واژه ها که از آسمان می بارند، آرزو می کنم در این شب های مبارک، دوستان در بند من در آلبانی و زندان مانز، آزادی و زیباترین ها را از دستان خدا هدیه بگیرند.

خاطره پدر بهمن عتیقی از اولین دیدار با فرزندش در پادگان اشرف – قسمت دوم

… طی دو روزی که ما آنجا بودیم هیچگاه موفق نشدیم با بهمن تنها شویم و حتی شب ها و تا دیروقت در کنار ما بودند.
شب وقتی چراغ ها را خاموش کرده بودند، آهسته از بهمن پرسیدم نمی خواهی با ما برگردی؟ که پاسخ داد شرایط طوری است که نمی شود با شما بیآیم. انشاالله هروقت شرایط مناسب شد به نزد شما بازخواهم گشت و وقتی پرسیدم چطور شد که پایت به اینجا باز شد؟ جواب داد: “به ما گفته شد که قرارگاه اشرف سرپل رفتن به اروپاست. یک مدت اینجا خواهی بود و بعد به یک کشور اروپایی منتقل خواهی شد و ما همچنان منتظریم! اگر چه الآن شرایط سخت تر شده و ما تحت اسارت ارتش امریکا هستیم.” به او گفتم بسیاری از دوستان تو به ایران برگشتند و در حال حاضر آزادانه زندگی می کنند و هیچ مشکلی هم ندارند. با تعجب نگاهم کرد و گفت یعنی رژیم کاری با آن ها نداشت؟! زندان و شکنجه نشدند؟ که پاسخ دادم این حرف ها واقعیت ندارد.

منطق سیانور در تشکیلات مجاهدین خلق

… «بنا به مناسبات مبارزه چریکی، مبارز اگر دستگیر بشود طبق رویه و ساختار سازمان ضربه چندانی به سیستم وارد نخواهد شد. چرا که او اگر برای مدت کوتاهی مقاومت کند، سازمان رد او را پاک خواهد کرد. ولی منطق سیانور این است که سازمان میل ندارد با التهابی هرچند قابل تحمل مواجه شود. بنابراین با استفاده از سیانور و قرار دادن آن در دستور کار، مبارز را از میان برمی‌ دارد تا حداقل شوکی نیز به تشکیلات وارد نشود. البته بازی مرگ از شکنجه و مرگ به عنوان ضامنی برای ماندگاری چریک در سازمان نیز استفاده می‌ کند و بدین ترتیب راه خروج را یا می‌ بندد و یا پرهزینه می ‌سازد… چریک وقتی وارد سازمان می‌ شود، درها در فرایندی به روی او بسته می ‌شود.»…

*پنجشنبه 1 اردیبهشت

4 مطلب حاصل آخرین روز کاری هفته در سایت نجات است. مروری کوتاه بر برخی از آن ها به قرار زیر است:

ماجراهای درخواست ملاقات در کمپ اشرف – قسمت بیست و سوم

سفر مجدد به کمپ اشرف

… باری هنوز فرمانده قرارگاه آمریکاییان به دیدار من نیامده بود که فردی در صحنه و با پرونده ای زیر بغل حاضر شد و با صدای نعره مانندی از من پرسید که چرا اینجا آمده اید؟! او به فارسی حرف می زد و قیافه اش خشمگین و عبوس بود. به همین خاطر من او را نشناختم اما او کسی جز برادر سابقاً مهربان، دوست داشتنی و خنده روی من سید مرتضی نبود.!!
با شک و تردید به او جواب دادم من برای دیدن برادرم آمده ام. گفت که غلط کرده ای و ما تکلیف خودمان را در خرداد 60 با رژیم روشن کرده ایم و نمی خواهیم کسی را که مخالفت صریحی با آن نمی کند بپذیریم. او پرونده ی قطوری زیر بغل داشت که می گفت حاوی مقالات تو در سوگ یاسر است و در اینجا به سازمان توهین کرده ای. او به طور غیرمستقیم مرا تهدید کرد که آن ها را نشان آمریکایی ها می دهد و نقطه قوت او در این تهدید کردن این بود که من در آنجا از مسئولین آمریکا به خاطر فعال مایشا کردن رهبران سازمان و ایجاد فضا برای برقراری سیستم مغزشویی انتقاد مؤدبانه ای کرده بودم….

خاطره پدر بهمن عتیقی از اولین دیدار با فرزندش در پادگان اشرف – قسمت پایانی

… در نزدیکی مرز ایران یکی از بچه های خانواده های همراه گرسنه بود. من یکی از بسته های گز اهدایی مجاهدین خلق را باز کردم تا به کودک خردسال بدهم ولی در منتهای تعجب دیدم در وسط بسته های گز بروشورهای مسعود و مریم و تعدادی سی دی سخنرانی جاسازی شده است. از تعجب بر جای خودم خشکم زد! سی دی و بروشورهای تبلیغاتی مسعود و مریم چرا؟ به دنبال چرایی آن بودم که یکی از خانواده های همراه گفت:

“این ها می خواستند با این کار برای ما مشکل امنیتی درست کنند تا به هنگام ورود به داخل ایران و احتمال دستگیری ما، تبلیغات کنند که جمهوری اسلامی خانواده های اعضا را به خاطر دیدار با فرزندانشان در اشرف دستگیر می کند و با این ترفند خانواده ها را ترسانده و مانع از حضورشان در مقابل پادگان اشرف شوند..”
سرم به شدت گیچ می زد به هیچ وجه تصور نمی کردم تا این حد با خانواده های اعضای خودشان در ضدیت باشند؟ جریانی که برای خانواده های اعضای خودش این چنین پاپوش امنیتی درست می کند با مردم ایران چه خواهد کرد؟…

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا