فعالیت های انجمن نجات

نجات در هفته ای که گذشت – شماره 37

مروری بر مطالب 17 الی 22 اردیبهشت ماه 1401 درج شده در سایت نجات

*شنبه 17 اردیبهشت

در روز شنبه جمعاً 6 مطلب در سایت نجات درج گردید که در زیر مروری اجمالی بر تعدادی از آن ها انجام می شود:

کارکرد خدا در سازمان مجاهدین خلق

… بسیاری از جدا شده‌ها به شیوه دینداری مسعود رجوی پرداختند، از جمله این که در تشکیلات مجاهدین خلق بسته به نظر مسعود رجوی، ساعت نماز و ماه روزه می‌ توانست تغییر کند. همچنین بارها در مطالب اعضای سابق آمده است که اعضا حق نداشتند شخصاً به مطالعه قرآن بپردازند و حتی در جایی گفته شده است که: «مطالعه قرآن در مناسبات رجوی خط قرمز است».
… امروز پس از گذشت نیم قرن از تاسیس سازمان مجاهدین خلق مبارزه مجاهدین با امپریالیسم به کلی ملغی شده است، در حالی که امپریالیسم از میان نرفته است و هنوز بر جهان آقایی می ‌کند و تشکیلات مسعود رجوی با تریبون زینت یافته به چهره مریم رجوی، به سادگی با امپریالیسم دست دوستی می‌ دهد و خدمات متقابل به یکدیگر ارائه می ‌دهد.
… در استدلال ‌هایی که مجاهدین خلق درباره مسأله تکامل می ‌چینند، خدا در حد سوژه باقی می ‌ماند. کنشگر و خودآگاه نیست و به باور زال «به یک عنصر در بازی‌ های زبانی تبدیل می ‌‍شود که می ‌توان آن را به راحتی با عنصر دیگر عوض کرد. گویی خدا اسم مستعار قانون یا علت است.»…

خون ریزان دیروز، خون خواهان امروز

امروزه بر هیچ کس پوشیده نیست که مناسبات و تشکیلات درهم پیچیده فرقه مجاهدین بر اساس تزویر، تظاهر، حیله و فریب بنا گردیده و بر همین محور نیز از ابتدا تا به امروز تفکرات فرقه ای را پیش می برند. وقاحت، بی شرمی و بی شرافتی رجوی گویا حد و مرزی ندارد. شاید پول های کثیف این فرقه که از راه نامشروع و وطن فروشی مهیا گردیده بتواند انگشت شمار قاضی، وکیل، دادستان و شرخرهای سیاسی خارجه نشین را اجیر این فرقه نماید. اما جهان و وجدان های بیدار هرگز مغلوب رشوه، شانتاژ و سفسطه گری رجوی نخواهند شد….
باعث تأسف است که سیستم قضایی برخی کشورهای اروپایی با زیر پا گذاشتن حقایق آشکار از جنایات رجوی که با توجه به ماهیت آن جنایت جنگی محسوب می شود مقهور آن ها شده و به طور واقعی کلمه جای شاکی و متشاکی عوض شده است. اگر گوش شنوایی در دور دست ها هنوز صدای دادخواهی ما جداشدگان که قربانیان جنایات رجوی هستیم را می شنود، تقاضا داریم در حیطه اختیارات قانونی خودتان که مدعی حقوق بشر هستید ما را نیز در محکمه خود همراه با سران مجاهدین فرا خوانید و یک بار هم که شده به خاطر بشریت و نه به خاطر …! قضاوت کنید. هر چند می دانیم که بهترین قاضی فقط خداست.

دیروز جوار میهن، امروز جوار روستای مانز

… آن زمانی که رجوی ها به قول خودشان در “جوار خاک میهن” بودند، همه نیروها جوان و سرزنده بودند، اجازه نداشتند از حصارهای چند لایه رجوی ها پایشان را بیرون بگذارند، چه برسد که قدمی در راستای سرنگونی بردارند. اکنون که همه از سن 60 سالگی عبور کردند، فرسنگ ها از مرزهای ایران عقب نشینی کردند، در کشوری به سکونت اجباری واداشته شدند که حتی فکر کردن و تجسم ایران نیز برایشان بسی دشوار است، صحبت از سرنگونی و جنگ و نبرد … سخنی به گزاف است. اعضایی که در حصارهای بلند و بالای اسارتگاه روستای مانز تنها به فکر نجات خود هستند و حتی برای هواخوری هم باید اجازه بگیرند و همیشه در مانیتورینگ دوربین های مدار بسته و سکیوریتی های مسلح آلبانیایی هستند، در ماکزیمم فقط باید به آزاد کردن خود بیاندیشند و لاغیر.
… هنوز سایه سنگین سرکوب وحشیانه فرقه رجوی بر سر اعضاست، هنوز سرکوب تشکیلاتی رجوی ترک جدی نخورده است، هنوز گنجینه عظیم سرکوب و زندان های رجوی به دست افکار عمومی نیافتاده است، هنوز سگ دعواهای درون تشکیلاتی سران فرقه ی ضد بشری رجوی، آن گونه که باید علنی نشده است، هنوز دست اندرکاران سرکوب و شکنجه و سگ های هرزه تشکیلات به جان هم نیافتادند، ما برای خبرهای بیشتر و بیشتر از مگوهای درون تشکیلاتی، صبورانه به انتظار نشستیم و یقین داریم روزی به همین زودی ها، به دست خود شکنجه گران انبوه اسرار پشت پرده که برای سالیان مخفی مانده است، علنی خواهد شد….

*یکشنبه 18 اردیبهشت

8 مطلب جدید حاصل کار روز یکشنبه سایت نجات می باشد. مروری مختصر بر تعدادی از آن ها به قرار زیر است:

نشریه انجمن نجات – فروردین و اردیبهشت 1401

فرار از زندان رجوی – قسمت سوم

در دوره صدام حسین شاهد بودیم بچه هایی که فرار می کردند با کمک استخبارات (نیروهای اطلاعاتی صدام) آن ها را پیدا می کردند و تحویل رجوی می دادند. اما حالا شرایط تغییر کرده بود. بعد از سرنگونی صدام شاخ رجوی هم شکست تا وقتی در داخل قرارگاه بودیم می توانست افراد را زندانی کند یا زیر فشار روحی و روانی قرار دهد اما همین که از حصار رجوی خارج می شدیم دیگر توان نداشت که بخواهد ما را برگرداند. می خواهم تاکید کنم در اصل طلسم اختناق رجوی را آمریکایی ها شکستند چرا که وقتی صدام را سرنگون کردند در واقع عصای زیر بغل رجوی از دست رفت. صدام حامی رجوی بود و در دوره صدام کسی جرات نمی کرد فرار کند. یا کشته می شد یا اسیر، بعدش زندان ابوغریب را باید تحمل می کردند. ما در شرایطی فرار کردیم که تحولی در عراق صورت گرفته بود و در قرارگاه اشرف نیروهای آمریکایی مستقر بودند و فضای داخلی تغییر کرده بود.
لازم است اشاره کنم چنانچه اگر به هر عنوان در داخل قرارگاه اشرف هنگام فرار دستگیر می شدیم یا طرح ما لو می رفت، دیگر معلوم نبود چه بلایی سر ما می آمد! اما خوشبختانه ما پیروز شدیم و روسیاهی برای رجوی ماند.

فرار از اشرف – از اتاقک نگهبانی تا مقر آمریکایی ها

داستان وصل و جدایی من از سازمان مجاهدین خلق

… به سال 58 برگشتم که برای اولین بار در دانشکده نفت آبادان به واسطه دوستم با سازمان آشنا شدم و در همان اولین نگاه عاشق شدم. شور و شر جوانی، صداقت، جسارت و از همه مهم تر اعتماد بیش از حد، من را در مسیر جریانی قرار داد که بیش از 35 سال از بهترین روزهای زندگی ام را با خود برد. به خاطر رسیدن به این هدف و آرمان، پاک ترین احساسات و بالاترین عشق که در خانواده و به خصوص مادر پیرم خلاصه می شد را فدایش کردم.
مادر را در بستر بیماری در حالی که بیش از هر زمان به حضور من نیاز داشت رها و بین سلامتی او و سازمان، دومی را انتخاب کردم. اکنون نزدیک به 20 سال است که از او کوچک ترین اطلاعی ندارم؛ آیا زنده است و چشم های کم سویش از لا به لای در خانه قدیمی برای دیدن من همچنان به بیرون دوخته شده است؟ و یا همانند هزاران مادر دیگر در آرزوی دیدن فرزندش چشم از جهان فروبسته است؟
… در بطری را باز کردم آبی که کف دست هایم ریخته بودم را به صورت ریختم و هم زمان به سمت خودروی آمریکایی ها دویدم. با دستم به شیشه درب جلو زدم، سرباز امریکایی که در را باز کرد، فریاد زدم: به کمک نیاز دارم، نمی خواهم در مجاهدین خلق بمانم. کمکم کنید! کمکم کنید! سرباز امریکایی و فرمانده سیاه پوستش من را سوار خودرو کردند و با سرعت به سمت مقر خودشان رفتند. دوست من در شوک عجیبی فرو رفته بود. آن قدر این حرکت من برایش غیرمنتظره بود که فرصت هیچ گونه عکس العملی پیدا نکرد. نگاهی به پشت سرم انداختم. با تنفر فریاد زدم: ”بابای اشرف لعنتی. بابای سازمان مجاهدین خلق لعنتی. مرگ بر تو ای رجوی بی شرف که سالیان به امید و اعتماد یک نسل خیانت کردی..” لحظاتی بعد در مقر فرماندهی سربازان امریکایی بودم.

برپایی مسجد ضرار این بار در آلبانی

برپایی مسجد ضرار در تفکرات فرقه رجوی چیز جدیدی نیست! چون به واقع رجوی ها اصلاً اعتقادی به این گونه مسائل ندارند و برگزاری این گونه مراسم ها برای فریبکاری است تا خودشان را مسلمان جا بزنند. برای معرفی چهره ضد دین رجوی باید قدری به گذشته برگردیم یعنی اشرف سابق در عراق.
در اشرف اصلاً مسجدی به این شکل وجود نداشت و در محل استقرار کانکسی به اسم نماز خانه برای نماز خواندن اختصاص داده بودند. که در آن افراد با زور تشکیلات در صف های نماز حضور پیدا می کردند. ولی این فشارها هر از چند مدت بود و باز همه چیز فراموش می شد. البته این مسائل در مورد مسئولین خیلی بیشتر وجود داشت و خیلی از مواقع به دروغ عنوان می کردند نماز می خوانند .
… بهتر است رجوی ها زیاد به این گونه مساجد فرمایشی دل خوش نکنند. چون روزی فرا خواهد رسید که همان مسجد بر سرشان آوار خواهد شد و کم کم به آن مرحله نزدیک می شویم و دست و پا زدن رجوی ها نشان از احتضار و مرگ شان است و خداوند روزی جواب آنان را خواهد داد که به اسم اسلام تیشه به ریشه اسلام زدند….

ماجراهای درخواست ملاقات در کمپ اشرف – قسمت بیست و ششم

سفر سوم به کمپ اشرف

… با توجه به برخورد خشن سفارت آمریکا در بغداد و تحلیلی که از مشاهداتم داشتم، بدین نتیجه رسیدم که دولت عراق هنوز نتوانسته اقتدار لازم را برای تمشیت امور عراق بدست آورد تا من بتوانم نتایج ملموسی از این شکایتم بگیرم و ناچار بعد از انجام چند مصاحبه با رسانه های عراق به ایران برگشتم.
روزها و ماه هایی را در انتظار احضاریه ای از طرف محاکم قضایی عراق سپری کردم که هیچ نتیجه ای نداشت. البته در اصل هم می دانستم که دولت عراق در وضعیتی نیست که سلطه لازم را بر اوضاع داشته و بتواند کاری که ابداً مورد تایید دولت اشغالگر آمریکا نبود انجام داده و پاسخ عادلانه ای به شکایت من بدهد. اساساً دولت های تحت سلطه قادر به انجام کارهای خلاف میل سلطه گر نیستند.

ادعاهای مریم رجوی درباره مسجد فریبکاری است و حقیقت ندارد

… از سال 1395 انتقال نیروهای فرقه از عراق به آلبانی پایان یافت. البته از چند سال قبل، کار انتقال نیروهای فرقه به آلبانی شروع شده بود و فرقه پایگاه هایی در تیرانا پایتخت آلبانی داشت. حتی اگر سال 1395 را ملاک بگیریم، از آن زمان تا امروز نزدیک به 6 سال از حضور کامل فرقه در آلبانی گذشته است. در این مدت به درخواست رجوی ها، تاسیسات زیادی در مقر فعلی فرقه ساخته شد اما مسجدی نساختند. اگر مسجد واقعاً برای رجوی ها اهمیت و احترامی داشت، آیا نمی شد پیش از این آن را ساخت.
من علت دقیق ساختن مسجد در این زمان از سوی فرقه را نمی دانم اما حدس می زنم با توجه به این که در آلبانی مردم مسلمان زیادی زندگی می کنند، رجوی ها طرحی برای فریب آن ها دارند و ساخت این مسجد نیز در راستای همان اقدام فریبکارانه شان است. بی شک حقیقت خیلی زود مشخص می شود اما در این شکی نیست که ادعاهای مریم قجر درباره مسجد فریبکاری است و حقیقت ندارد.

*دوشنبه 19 اردیبهشت

در این روز کلاً 5 مطلب جدید بر روی سایت نجات داشتیم که در زیر مروری مختصر بر تعدادی از آنان را مشاهده می کنید:

شعار رجوی در مورد قیام، سر کاری است

… رجوی فرصت طلب وقتی شعار آماده باش برای قیام می دهد باید جواب بدهد به کجا باید مراجعه کرد تا برای قیام خیالی وی آماده شد!!!. همه حرف های وی سرکاری است و هیچ موضوعیتی برای اجرا شدن ندارد. تمام شعارهای رجوی در مورد سرنگونی طی این سالیان همه اش کشک و پوشال بوده است و هیچ وقت نتوانست راهبرد و مسأله ای از درون سازمان حل کند و اگر وی حرفی می زد برای مهم جلوه دادن خودش بوده است در غیر این صورت هیچ فایده ای نداشت و اگر اکنون در مورد آماده باش برای قیام حرف می زند به خاطر این است که هنوز فکر می کند می تواند با کنار هم قرار دادن کلمات به نیروهای وارفته خودش برای ماندن در تشکیلاتش روحیه بدهد ولی دیگر کور خوانده و حنای شعارهای دروغین وی رنگی ندارد.

سازمان مجاهدین خلق، کامل ترین نمونه یک فرقه مخرب کنترل ذهن است

… با قطعیت تمام، بر اساس مطالعات و تجارب چندین ساله خودم، می توانم اعلام کنم که اگر کسی بخواهد در خصوص “فرقه های مخرب کنترل ذهن” مطالعه و تحقیق نماید و در مورد خصوصیات آن ها بیشتر بداند، سازمان مجاهدین خلق یک نمونه کامل و تمام عیار است که تمام ویژگی فرقه ها را – تأکید می کنم تمام ویژگی هایی که دانشمندان این حوزه تاکنون برشمرده اند – به تمام و کمال دارا می باشد.
… ویژگی فرقه های مخرب کنترل ذهن را می توان آن طور که در کتاب “زندگی خود را بازیابید: بازسازی بعد از فرقه ها و روابط زیانبار” (14) نوشته جانتا لالیچ (15) و مایکل لانتون (16)، آمده است به شکل زیر بیان نمود. هر کس می تواند سازمان مجاهدین خلق را با این معیارها تطبیق داده و نتیجه گیری نماید. لازم به ذکر است که معیارهای فراوان دیگری هم برای فرقه بودن یک گروه وجود دارند که همگی آن ها هم شامل حال سازمان مجاهدین خلق می شوند: …

*سه شنبه 20 اردیبهشت

در این روز 10 مطلب جدید در سایت نجات درج گردید. در زیر مروری مختصر بر تعدادی از آن ها ارائه می گردد:

قصه تلخ اسرای جنگی که قربانی اهداف شوم رجوی شدند – قسمت اول

… تا قبل از آتش بس اگر چه به نظر می رسید با وزارت دفاع و ستاد فرماندهی ارتش عراق توافق نموده بود و در خصوص فعالیت در داخل اردوگاه های اسرا دست باز داشت و برخی عناصر مشخص از افسران عراقی که عمدتاً به زبان فارسی نیز مسلط بودند به عنوان نمایندگان و مروجین مجاهدین در داخل اردوگاه فعالیت می کردند، اما چون این کار با قوانین صلیب سرخ جهانی مغایرت داشت، نه می توانست و نه دولت عراق این ریسک را می پذیرفت که از اسرای جنگی در اختیار رجوی قرار دهد، لذا با اقداماتی از قبیل القای این که دولت ایران اساسا با عراق صلح نمی کند، در ایران کسی به فکر اسرا نیست، وضعیت داخل ایران سرشار از فقر و فلاکت، فساد و فحشا، سرکوب و اختناق است، یا حتی با اتکا به نفوذ و حضورشان در بخش سانسور عراق جهت تکمیل اطلاعات و جاسوسی برای ارتش و استخبارات عراق، نامه های اسرا را چک و کنترل می کردند و برای برخی افراد از قول والدینشان خبرهای ناگوار از داخل ایران می فرستادند.

… وجود آتش بس در جنگ عراق – ایران از یک طرف امید به آزادی اسرا را به اوج رساند و بعد از این که یک سال گذشت و از مبادله خبری نشد این امید به یأس مبدل گشت و از طرف دیگر آن محدودیت قوانین بین المللی و صلیب سرخ پایان یافت و طبق کنوانسیون ژنو اسرا مخیر به انتخاب مسیر زندگی خود بودند و این قانون دست عراق و مجاهدین خلق را در معامله ننگین و خیانت بار قربانی نمودن بخشی از اسرا باز گذاشت و لذا این جنایت و خیانت در حق این دسته از اسرا رقم خورد.

قصه تلخ اسرای جنگی که قربانی اهداف شوم رجوی شدند – قسمت دوم

… از همان ابتدای ماه دوم به تدریج چهره ای دیگر از تشکیلات رجوی خود را نشان داد، رفتارها و محبت های برنامه ریزی شده ماه اول به تدریج عیان شد، آموزش های سیاسی عقیدتی و نظامی همزمان شروع شد، آن روی خشن و مستبدانه ضوابط تشکیلاتی خودش را آشکار نمود.
جدالی سخت بین قوانین و ضوابط تشکیلات از یک طرف و خصوصیات اخلاقی و آداب و معاشرت و الفاظ و ادبیات و رفتار اسرا در گرفت که دقیقاً نقطه مقابل همدیگر بودند.
مسئولین تشکیلات خطاب به اسرای پیوستی: شما بعد از پیوستن به مجاهدین دیگر نان و نمک سازمان را خورده اید و از نظر رژیم، نظام و حکومت ایران “منافق” محسوب می شوید که بدون محاکمه محکوم به مرگ و اعدام هستید….
حدوداً 3 هزار نفر از اسرا در سال 68 به سازمان پیوستند و این تعداد در چندین موج به هم پیوسته علیه سیاست های حاکم بر تشکیلات، جو ارعاب و تهدید، سرکوب و اختناق به اعتراض و عصیان برخاستند و تشکیلات را با استفاده از روش های مختلف ترک کردند که با جداشدن هر اسیر پیوستی ضربه بزرگی به پیکر تشکیلات وارد آمد و در حال حاضر تعداد اسرای پیوستی در داخل تشکیلات سازمان بسیار اندک و انگشت شمار است و قطعاً پروسه جذب تا رهایی این اسیران خسارت ها و شکست های سختی را به سران و رهبران سازمان تحمیل نمود که در مواردی زنان شورای رهبری سازمان برای ممانعت و جلوگیری از ریزش این نیروها حاضر بودند که انقلاب مریم مبنی بر طلاق اجباری ، مبارزه با جنسیت و کشتن غرایض جنسی را زیر پا بگذارند…

ملاقات با خانواده در اشرف – قسمت هفتم

دو نمونه از سر کیسه کردن خانواده ها توسط فرقه رجوی

… دو نمونه از اخاذی رجوی ها از خانواده ها و روش های فریبکارانه آن ها را بیان می کنم که می تواند به عنوان تجربه مورد استفاده خانواده ها و کسانی که ممکن است در معرض این سوءاستفاده ها باشند، قرار بگیرد تا مراقب ترفندهای این مار هفت سر باشند.
نمونه اول سرکیسه کردن خانواده با ایمیل
نمونه دوم سرکیسه کردن خانواده با تماس تلفنی… مطالعه کامل این مقاله توصیه می شود.

تلاش مذبوحانه مجاهدین برای تطمیع کودک سربازان سابق

… پس از آغاز افشاگری ‌های کودک سربازان، رسانه‌ های فرقه رجوی زهرا سراج مادر و معصومه ترابی عمه محمدرضا را برای موضعگیری و اتهام زنی علیه او به میدان آوردند و ظاهراً این پایان تلاش‌ های فرقه برای ساکت کردن محمدرضا نبوده است. او در پیام ویدئویی که به تازگی منتشر کرده است تأکید می ‌کند که به عنوان یک انسان با وجدان و باغیرت نمی ‌تواند بگذارد که خون پدرش پایمال شود. او در این ویدئو خواستار محاکمه قاتلین پدرش شد. بنا به گفته اعضای جدا شده از مجاهدین خلق، مسئولین مالی سازمان چند تن از هواداران را وادار کرده ‌اند که با محمدرضا ترابی وارد معامله شوند و ببینند او در ازای دریافت چه مبلغی حاضر به سکوت می‌ شود.
محمدرضا ترابی در روزهای نخست افشاگری‌ های کودک سربازان سابق درباره نقض حقوقشان در تشکیلات رجوی تنها خواستار استفاده از حق بیان حقیقت بود و موضعش در برابر سازمان این بود که «کسی نمی تواند مرا از حق گفتن حقیقت محروم کند» تلاش می کرد موضع خصمانه ‌ای نسبت به سازمان نگیرد. اما او امروز خواستار محاکمه عاملین قتل پدرش (به عبارت دیگر سران سازمان مجاهدین خلق) است. این نتیجه مقابله سران مجاهدین خلق با حقیقت است….

سفره اعیانی و لاکچری مریم رجوی با شعار حمایت از گرسنگان ایرانی

… سفره های افطاری اعضای سازمان با میهمانان نیز فرق می کند. البته محل پذیرایی از میهمانان نیز با اعضا در یک محل نمی باشد و پشت پرده های دعوت از آن ها و مبالغی که به آن ها پرداخت می شود نیز معلوم نیست.
همایشات و چنین افطاری هایی در فرقه رجوی یکی از زجرآورترین کارهایی است که به اعضا تحمیل می شود. از چند روز قبل از مراسم باید افراد خود را آماده کنند. از نوع نشستن و برخورد آن ها گرفته تا چیدمان محل همایش و همه ی این کارها بهترین بهانه است تا چند روزی آن ها مشغول باشند.
از طرف دیگر نمک گیر کردن مهمانان خارجی هم برای فرقه بسیار مؤثر است میهمانان در ازای مبلغی که دریافت می کنند برگه ای از متن سخنرانی خود را نیز تحویل می گیرند تا مبادا نکته ای از انشایی که قرار است قرائت کنند فراموش شود.
اعضای پیر و فرتوت و بخت برگشته این سازمان نیز ابزاری تبلیغاتی برای مریم رجوی می باشند که حتی چهره ی آن ها نیز مورد استقبال مریم رجوی قرار نمی گیرد….

تئوری انقلاب ایدئولوژیک مریم – قسمت سی و هشتم

… حدود 2 روز در این نقطه مستقر بودیم اما هیچ کس از ما سراغی نگرفت. گرسنه بودیم و طبق معمول از جیره غذایی هم خبری نبود. به خودروهای زنان مجاهد که به کمین افتاده بودند سر زدم که اندکی خوراکی بیابم ولی در وسایل آن ها هم اثری از مواد غذایی نبود. گویی به آن ها هم برای رفع گرسنگی در شرایط اضطراری چیزی داده نشده بود. در تمام عملیات های پیشین، مواد غذایی و جیره جنگی به اندازه کافی یافت می شد و این اولین بار بود که هیچ چیز در اختیار نیروها در آن شرایط بسیار بحرانی قرار داده نشده بود. در واقع می شود گفت که مسعود هیچ هزینه ای نکرده بود و بعدها متوجه شدیم که او برنامه دیگری برای ما داشته است و به همین خاطر مطلقاً از ذخایر ارزی خود استفاده نکرد. با وجود این که به مدت 2 روز هیچ موادی به ما نرسید و احساس می کردیم به کلی فراموش شده ایم، اهالی روستاهای پیرامون، با این که خودشان به شدت فقیر و دچار محدودیت بودند، برایمان قابلمه های برنج، ماست، خرما و نان می آوردند. طبعاً چون شناختی از آن ها نداشتیم مراقب بودیم غذاها مسموم نباشد. اما آن ها خودشان متوجه این مسأله شده بودند و گاه جلوی ما کمی از غذا را می چشیدند تا راحت از آن استفاده کنیم….
از دیدن آن مردم ساده دل و تحت ستم که بیش از مسعود و مریم رجوی به فکر رسانیدن غذا به ما بودند احساس خوبی داشتیم. آنان انسان های زحمتکش و محرومی بودند که فقط یک چیز می خواستند و آن امنیت روستاهایشان بود. حضور ما در آن شرایط پیچیده جنگی که کشورشان هیچ حاکمیتی نداشت، دلگرم کننده بود و حداقل می توانستند احساس امنیت موقت کنند و بدانند تعدادی مسلح از آن ها و خانواده شان حفاظت می کنند. با این که هدف ما حفاظت از قرارگاه اشرف بود، اما طبعاً حضور ما، این امنیت را برای آن ها تأمین می کرد. بالأخره بعد از دو روز سر و کله یحیی نظری (کریم گرگان) با یک کامیون هینو و یک جیپ لندکروز پیدا شد که برایمان مواد غذایی و بهداشتی آورده بود….

*چهارشنبه 21 اردیبهشت

در این روز مجموعاً 9 مطلب دیگر روی سایت نجات قرار گرفت که در زیر مروری مختصر بر تعدادی از آنان را ملاحظه می فرمایید:

مضحکه ساخت مسجد در اسارتگاه مانز واقع در آلبانی

… چنانچه حافظه ام اجازه دهد فکر کنم حسین قائدی اهل خمین که در گروهان در موضع فرمانده گروه بود. در همان ماموریت، هوا داشت به تاریکی می رفت در روستای کمرسیاوه مورد تهاجم سنگین نیروهای ایران قرارگرفتیم و به سختی خودمان را به بالای تپه رساندیم. تا به خودمان بیاییم دریافتیم که عضوی از گروهان با نام مستعار ضیا اهل مازندران (اسم اصلی طاهری) در جا کشته شده و پایین دره در روستای کمرسیاوه جا مانده است (چندی بعد اهالی به ما خبردادند) و چند نفر هم مجروح داشتیم که سرپایی بودند. ولی حسین قائدی که از ناحیه زانو گلوله بی کی سی خورده بود به شدت خونریزی داشت و تقریباً بیهوش بود. وی را سوار بر خر کردیم تا از منطقه درگیری دور شویم و ساعتی بعد در روستای دره وزان بال متوقف شدیم چون که فهمیدیم حسین تمام کرده است .
شب هنگام بود که عضوی از اهالی متوجه حضور ما در باغ درخت خود شد و به سراغ مان آمد و با توضیحات فرمانده رضا متوجه قضایا و یک جنازه شد. وی گفت بنده کاری به کار شما ندارم و مورد قبول من هم نیستید ولی وجدان و عرف حکم می کند که جنازه را بدهید ببرم در قبرستان روستا مطابق ترتیبات اعتقادی مان کفن و دفن کنیم .
فرمانده رضا در پاسخ گفت شهید نیاز به کفن و دفن ندارد و دستورداد تا میانه باغ درخت چاله ای کنده شود و حسین نگون بخت را با همان وضعیت در درون چاله انداختند که ناگفته نماند که بنده با دیدن چنین صحنه ای بسیار متأثر و مسأله دار شدم….

وحشت مسعود رجوی از یک سوزن ته گرد

… آنجا دیدم که رجوی چه دم و دستگاهی برای حفاظت جان خودش به راه انداخته بود که حتی یک سوزن ته گرد نیز برای امنیت جانی او خطر محسوب می شد زیرا از منظر او هر لحظه توسط یکی از این ابزار می تواند کارش تمام شود.
یک جا در خاطرات مسعود خدابنده که در دفتر مسعود رجوی کار می کرد خواندم که از قول مسعود رجوی نقل کرده بود که: “بالأخره یکی از اطرافیانم مرا خواهند کشت”.

بی دلیل نیست که الآن پیدایش نیست، کسی که از یک سوزن ته گرد ته خودکار یک عضو فرقه اش این قدر بترسد قطعاً وقتی سلاح ببیند در جا قالب تهی می کند.
مسعود رجوی اعضای نگون بخت را ساده گیر آورده و آنان را گوشت دم توپ می کرد و به عملیات انتحاری وا می داشت ولی خودش در سوراخ موش های بتونی مخفی می شد. بعد برای ما درس شهادت طلبی و درس فدا و صداقت می داد.

ماجرای یک فرار از کمپ اشرف

… از دوستان هم محفلی سؤال کردم آن کسی که فرار کرده بود چه شد؟! در جواب به من گفتند او را آنقدر زدند که بدنش باد کرده بود. وقتی فرار می کند به یک روستا نزدیک مرز می رسد تشنه و گرسنه بود از روستایی ها درخواست آب و غذا می کند که او را شناسایی می کنند و روستایی ها او را دستگیر می کنند و به گشت اطلاع می دهند و گشت سراغ او می رود. نگونبخت خبر نداشت که رجوی و دار و دسته اش تمام آدم های روستاهای اطراف پادگان اشرف و روستاهای اطراف زمین های مانور مربوط به فرقه را خریده است و ماهیانه جیره خشک و پول به آن ها می داد.
تا روزی که می خواستم خودم را از فرقه نجات دهم آن نگون بخت را ندیدم. قانون رجوی ملعون در پادگان اشرف این است که راه ورود به پادگان اشرف باز است و راه خروج بسته است.

ناگفته هایی از سیمرغ؛ اولین حرمسرای مسعود رجوی

سوءاستفاده از مفاهیم و نمادهای والا در جهت دستیابی به اهداف شخصی برای مسعود رجوی مصداق همیشگی جمله «هدف وسیله را توجیه می کند» است. یکی از این نمادها سیمرغ است. سیمرغ در فرهنگ و ادبیات ایران دستمایه آفرینش انواع تصویرها و تمثیلات هنری بدیع و نغز شده است اما در فرهنگ کیش شخصیتی مسعود رجوی این نماد به قبیح ‌ترین شکل ممکن دستمایه تمایلات شخصی رجوی قرار می‌ گیرد.
… از میان کاخ ‌های متعدد مسعود رجوی مقری است با نام سیمرغ که پیش ‌تر در بحث های انقلاب ایدئولوژیک مسعود رجوی بارها از آن سخن رانده است. او از سیمرغ رهایی صحبت کرده است که سی مرغ به هم می ‌پیوندند تا رستگاری و رهایی را رقم بزنند. به باور مصداقی «سیمرغ رهایی» نمادی در ذهن زنان شورای رهبری ساخته است که هنگامی ‌که به مقر سیمرغ – به گفته مصداقی حرمسرای رجوی – راه می‌ یابند تصور می‌ کنند که بخشی از این سی مرغ رهایی هستند.
… رجوی به شدت از برملا شدن این روابط هراس دارد و تأکید بسیاری بر مسکوت ماندن روابط جنسی پشت پرده‌ های پنجره ‌های حرمسرای سیمرغ دارد. او به صراحت عنوان می‌ کرد که اگر از این پنجره‌ ها مردان ببینند که اینجا چه اتفاقی می ‌افتد، سازمان منفجر می ‌شود. برای این که آن ها مادون هستند. آن ها متوجه رشد و ارتقای شما نیستند. آن ها نمی ‌توانند این روابط را درک کنند بنابراین سازمان منفجر می ‌شود.

*پنجشنبه 22 اردیبهشت

6 مطلب حاصل آخرین روز کاری هفته در سایت نجات است. مروری کوتاه بر برخی از آن ها به قرار زیر است:

قصه تلخ اسرای جنگی که قربانی اهداف شوم رجوی شدند – قسمت سوم

… همه افراد بازگشتی که از رایحه عطر وطن، آغوش گرم مام میهن و کانون گرم خانواده برخوردار هستند قطعاً قدردان، سپاسگزار و وظیفه شناس می باشند و از بدو ورود پای در راه نهاده و برای جبران مافات، برای رهایی سایر دوستان اسیرمان در بند تشکیلات رجوی، برای انتقال تجربه به سایر جوانان میهن، دانشجویان و فرزندان برومند این آب و خاک که در چنگال چنین فرقه هایی گرفتار نشوند، یک دم از پای ننشسته ایم و به طور فعال و به عنوان تعهد و وظیفه ملی و وجدانی در کنار و با همکاری انجمن های نجات موجود در مراکز استان ها، موظف به انتقال تجارب خود، افشای چهره منحوس و خیانت بار رجوی و سران تشکیلات استبدادی وی هستیم و تا رهایی همه اسیران و اضمحلال تشکیلات سازمان یک دم از پای نمی نشینیم.

انتظارات و توقعات اسرای جنگی ، پیوسته به سازمان و بازگشتی به ایران
نام و پسوند: منافق، منافق سابق، عضو سابق گروهک تروریستی و…. این القاب پست و تنفر انگیز را از روی ما بردارید .
حال که ما، این دسته از اسرای پیوستی به مجاهدین خلق و بازگشتی به ایران مورد عفو جمهوری اسلامی قرار گرفته ایم، تقاضا داریم بابت تحمل سالیان رنج و شکنجه اسارت در اردوگاه های عراقی که مانند سایر اسرا برای دفاع از میهن و نظام اسلامی بوده است، آزادگی ما را احراز نموده و هویت ما را بازگردانید، خانواده هایمان را نیز مورد الطاف نظام قرار دهید تا فرزندانمان هیچ یاد و خاطره ای از نفاق و منافقین و رجوی پلید در ذهنشان باقی نماند….

چرا مریم رجوی این همه برای دادگاه های نمایشی انرژی صرف می کند؟

… در این مدت 3 دادگاه نمایشی را شاهد بودیم که کارگردانان آن و حتی سناریو پردازان آن نهادهای امنیتی صهیونیستی بوده اند که با همراهی دولت های اروپایی آن را پیش برده اند و نقش مجاهدین در آن صرفاً بازیگری بوده است. به همین خاطر قضیه آن ها پیچیده تر از دادگاه «کودک سربازان» است و یک تشکیلات بسیار گسترده با هزینه های نجومی پشت آن خوابیده است. اگر چه مریم رجوی تلاش می کند سردمداری و کنترل این دادگاه ها را به دست گیرد و یا آن را مرتبط به مجاهدین جلوه دهد، اما کمتر کسی است که نفهمد مجاهدین تنها سیاهی لشکر این داستان هستند، همانطور که جریانات دیگری هم به موازات فرقه رجوی برای آن فعال هستند و شبکه های ماهواره ای نیز آن را پوشش خبری می دهند. این در حالی است که هیچ خبرگزاری اهمیتی به محاکمه مریم رجوی و یا «کودک سربازان» نداد، چون قضیه حقوقی است نه سیاسی. اما دادگاه های سوئد و بلژیک کاملاً سیاسی است و به دست خودشان اداره می شود و پشت پرده های دیگری دارد و می دانیم موساد صحنه گردان آن است.
اما چرا مریم رجوی این قدر برای پیروزی در آن تلاش می کند؟ صورت مسأله را باید در اوضاع به شدت وخیم تشکیلاتی فرقه، ریزش نیرو و افسردگی بیش از حد اعضای مجاهدین جستجو کرد….

بیرون از تشکیلات سازمان مجاهدین خلق زندگی جریان دارد

اعضای رهایی یافته از سازمان مجاهدین خلق در آلبانی، اکنون خانواده ای بزرگ را تشکیل داده اند و در کنار هم زندگی را زندگی می کنند. همانند هر انسان آزاد دیگری، به کار و تلاش و فعالیت و کسب در آمد مشغولند و در زمان مناسب دورهمی و تفریح و تبادل احساسات و عواطف انسانی. همدلی و همراهی که زندگی را زیباتر می کند و راه را هموارتر.
تک تک این لحظات، آرزویی دست نیافتنی است اگر دربند فرقه ای مخرب مانند مجاهدین خلق باشی. به امید روزی که تمامی اسیران دربند فرقه مجاهدین خلق طعم زندگی واقعی را در کنار عزیزان شان بچشند….

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا