تروریسم فرقه مجاهدین

قصه تلخ اسرای جنگی که قربانی اهداف شوم رجوی شدند – قسمت دوم

آیا این دسته از اسرا که به مجاهدین خلق پیوستند هیچ تقصیری نداشتند؟

نگارنده حقیر که خود یک نفر از این اسرا بودم با صراحت کامل نظر خود را اعلام میکنم. بله تقصیر داشتم و کار خطا و تصمیم نادرست و غلطی بود که گرفتم و قبل از بازگشت به ایران علی رغم اینکه عفو مقام رهبری را شنیده بودم اما خود را برای سخت ترین مجازات آماده کرده بودم و پذیرش هر گونه تبعات تصمیم غلط خود را بر ماندن در داخل این فرقه ضد ایرانی و ضد انسانی ترجیح میدادم و خوشبختم از اینکه به آغوش وطن بازگشتم و از اینکه مورد عفو مقام معظم رهبری قرار گرفتم و توسط دادستان کل کشور منع تعقیب گرفته و از حقوق شهروندی برخوردار شدم خدا را هزار مرتبه شاکرم و منت پذیر رهبری و مردم ایران هستم.

اما لازم است همچنان با جسارت اعلام نمایم که حدودا 9 سال اسارت را با افتخار و شرافت و پایبندی به اخلاق و ارزش های ایرانی تحمل نموده و در طی سالیانی که در داخل مجاهدین خلق بوده ام هیچ گونه فعالیتی علیه خاک میهنم انجام نداده ام.

اسرا

روش های سوءاستفاده مجاهدین خلق از اسرا و تاثیر همین اسرا بر تشکیلات رجوی

این اسرا در خروجی اردوگاهها با هیئت اعزامی از جانب مجاهدین دیدار داشته و ضمن نام نویسی با وعده های متعدد در باغ سبز را به آنها نشان دادند و به قرارگاه اشرف اعزام شدند. در آنجا مورد استقبال گرم نیروهای رجوی قرار گرفتند و کارهای قرنطینه و چکاپ پزشکی انجام شد، نحوه استقبال کاملا نمایشی بود که البته این موضوع را ما بعدا متوجه شدیم. با اشراف به کمبودها و ضعف های اسرا با آنها رفتار میشد.

محبت های بیدریغ، رسیدگی های فراتر از نیاز، چون میدانستند اسرا به لحاظ محبت، امکانات رفاهی، مواد غذایی و تغذیه، بهداشت فردی و عمومی، پوشاک و…. بشدت در مضیقه بودنه اند با افراط در این زمینه آنها را سیراب میکردند تا قدرت جذب در لحظات اولیه به اوج خودش برسد و اسرا با خاطره خوشی در بدو ورود به اسارت مجدد در بیایند.

اسرای پیوستی در اوج خوشحالی و ذوق زدگی از تصمیمی که گرفته بودند در میان آزادی و امکانات رفاهی، تغذیه، محبت و نوع دوستی و فارغ از کابل عراقی و کتک کاری و شکنجه های جسمی و روحی در اردوگاههای عراق روزها و هفته ها و ماه اول را مسرور سپری می کردند.

از همان ابتدای ماه دوم بتدریج چهره ای دیگر از تشکیلات رجوی خود را نشان داد، رفتارها و محبت های برنامه ریزی شده ماه اول بتدریج عیان شد، آموزش های سیاسی عقیدتی و نظامی همزمان شروع شد، آن روی خشن و مستبدانه ضوابط تشکیلاتی خودش را آشکار نمود.

جدالی سخت بین قوانین و ضوابط تشکیلات از یک طرف و خصوصیات اخلاقی و آداب و معاشرت و الفاظ و ادبیات و رفتار اسرا در گرفت که دقیقا نقطه مقابل همدیگر بودند .در اینجا لازم است برای فهم و درک بهتر این تضاد توضیحاتی بدهم.
تشکیلات فرقه رجوی یا همان سازمان مجاهدین برگرفته و الگویی از ضوابط و قوانین سایر احزاب و سازمانها که در دوران خود انقلابی بوده و روش هایی مانند سانترالیزم، انتقاد و انتقاد از خود، دیسیپلین خشک و سخت تشکیلاتی، انضباط آهنین، حفظ اسرار، عدم هر گونه ارتباط عرضی و روابط دوستانه، هرگونه گفتگوی دوستانه و خاطره گویی و راز و نیازهای دوستانه و خانوادگی بجرم ارتباط محفلی مورد تنبیه و توبیخ قرار میگرفت.

در خصوص ارتباط زنان و مردان برخلاف شعارهای برابری زن و مرد، برخلاف بکارگیری کلمات خواهر برای زنان و برادر برای مردان اما بشدت بدبین و موشکافانه زیر ذره بین بودند و این ارتباط بسیار آزار دهنده بود که حتی زنان هرگز به این محصور بودن راضی نبودند .
افراد در گفتگو و مکالمات فی مابین ناگزیر به استفاده از عبارات و کلمات محدودی بودند و کسی نمیتوانست راحت از زبان فارسی و یا محلی حتی با رعایت ادب استفاده کند. هر اصطلاح و عبارتی غیر از مکالمات رایج تشکیلات بعنوان گفتگوی عادی، بازاری و لمپنی محسوب میشد و مورد سرزنش و مواخذه قرار میگرفت .

اطاعت مطلق و کورکورانه نیروها از فرماندهان بدون هرگونه چون و چرا از اصول خدشه ناپذیر بود و به همه سوالات و ابهامات و نظرات مخالف خودشان تهمت و افترائاتی می زدند که فرد را دچار شک و تسلیم کنند .

در کنار تامین خواسته های صنفی، لباس و پوشاک و مقداری ورزش و سرگرمی اما هر روز حصارهای تشکیلاتی زیاد تر میشد، ضوابط و قوانین دست و پاگیر، اختناق و سرکوب، جاسوسی افراد برای همدیگر و جاسوس پروری، تهدیدات به محاکمه و دادگاه نظامی خاص مجاهدین و به اصطلاح ارتش آزادیبخش این احساس خفگی و گیر افتادن در بند و زنجیری گسترده تر و سخت تر از اسارت در ذهن بسیاری از افراد تداعی میشد .

بسیاری از جمله خودم به مسئولین و فرماندهان مراجعه نموده و خواستار اجرای وعده های سران تشکیلات در ابتدای پیوستن مبنی بر اعزام به اروپا و…. شدیم.

پاسخ اما این بار سخت و استبدای بود!

مسئولین تشکیلات خطاب به اسرای پیوستی: شما بعد از پیوستن به مجاهدین دیگر نان و نمک سازمان را خورده اید و از نظر رژیم، نظام و حکومت ایران “منافق” محسوب میشوید که بدون محاکمه محکوم به مرگ و اعدام هستید .

وانگهی شما در طی این مدت حضور در داخل ارتش آزادیبخش ملی ایران به اخبار و اطلاعات، تسلیحات و امکانات و اسرار نظامی ما دسترسی پیدا کرده اید و سازمان نمیتواند به همین آسانی شما را رها کند. لذا توصیه و تاکید ما این است که همینجا بمانید و در راه آزادی و دمکراسی برای مردم ایران سهیم باشید که بزودی محقق خواهد شد و یا اگر نهایتا قصد خروج دارید باید حداقل 2 سال در مهمانسراهای خودمان ( بخوانید زندان های مخوف و شکنجه گاه ) مهمان باشید تا اطلاعات تان بسوزد و بی اثر شود و بعد از آن به استخبارات عراق تحویل داده خواهید شد و آنجا نیز 5 سال زندانی هستید و نهایتا آزاد خواهید شد و هرکجا خواستید خودتان بروید .
همین پاسخ رعشه ای غیر قابل تحمل را بر اندام اسرای پیوستی انداخت و اساسا چاره ای جز ماندن نبود و در طی مدتها هر کس به نوعی و روش و شیوه های ابتکاری و ابداعی موفق به جدایی شدند.

لازم به یاد آوری میباشد که اسرای پیوستی از آنجائیکه هیچگاه جذب تشکیلات و رهبران آنها نشده و فدایی و مجیزگوی رجوی و مریم عضدانلو نبودند و از آنجائیکه هیچگاه قلبا و با جان و دل تن به انقلابهای ساختگی رجوی مانند طلاق اجباری بند الف ، بحث رهبری و فرماندهی زنان ، بند ج و د و ر و …… ندادند همواره مورد تحقیر و بی اعتمادی سران تشکیلات و فرماندهان سازمان بودند و در هیچ پست و مسئولیت و ماموریت حساس و قابل توجه بکار گمارده نمی شدند و بیشتر نیروی فعال کار سخت فیزیکی و جسمی بودند. از قبیل کارهای ساختمانی، سنگر کنی، تنظیف مهمات و سرویس و نگهداری خودرو، زرهی و جنگ افزارها ، جابجایی وسایل و انبارها، نگهبانی های غیر حساس و طاقت فرسا، کارهای پشتیبانی آشپزخانه و پاک کردن حبوبات ، برنج ، شستشوی ظروف و دیگ های بسیار بزرگ و سایر خدمات فیزیکی .

و در گفتگوی بین خود افراد تشکیلاتی و مسئول سازمان برای نام بردن اسرای پیوستی از لفظ ” ار دی ” استفاده میکردند و بطور مخفیانه در بین مسئولین خودشان میگفتند که اینها هیچگاه مجاهد بشو نیستند و اردوگاهی ها از گرسنگی از آنجا فرار کرده اند و برای سیر کردن شکمشان به سازمان پناه برده اند و هیچ اعتمادی به آنها نیست .

در مقابل این همه بی اعتمادی، استفاده ابزاری از اسرا ، بهره کشی و استثمار از اسرای پیوستی توسط تشکیلات، اسرای پیوستی اما به تمام و کمال از خجالت رجوی و تشکیلات مخوف و استبدادی او در می آمدند. چگونه ؟

تشکیلات رجوی بخاطر مختلط بودن و همچنین تحت تاثیر فرهنگ گروههای چریکی، ادعاهای انقلابی گری و ژست هایی اسلام انقلابی دارای سبک گفتگو، فرهنگ گفتاری و الفاظ و واژه های خاصی بودند که اساسا با فرهنگ عادی جامعه ایران بیگانه بودند .
مردان را برادر و زن ها را خواهر خطاب میکردند. خیابانها، میزهای غذا خوری، اتاق های کار، یگانها و اماکن عمومی زنانه، مردانه بود .برای گفتگو بین افراد از واژه های خاصی استفاده میشد .مثلا : چفت شدن ، غذا ملی یا ملی خوری ، تمارض کردن ، صفر صفر کردن ، فاکت نویسی ، تناقض گویی ، حله ؟ ، گرفتی ؟، محفل زدن ، رابطه محفلی ، رابطه عرضی ، کانال زدن ، پنجی ، دهی ، کارجمعی ، مسئولیت دوم و……

در این تشکیلات صحبت کردن دو نفر یا چند نفر هم سطح بین همدیگر را رابطه محفلی بحساب می آوردند و برچسب شعبه سپاه پاسداران را به این افراد میزدند و محفل را خوره تشکیلات مینامیدند لذا هیچگاه افراد مجاز به ارتباطات دو نفره و یا چند نفره نبودند و صرفا ارتباطات از طریق برادر و یا خواهر مسئول مجاز بود . افراد تشکیلات نمیتوانستند با الفاظ و عبارات عادی جامعه صحبت کنند و هزاران محدودیت دیگر .

اسرای پیوستی اما از همان روز اول با فرهنگ و الفاظ عادی بین خودشان حرف میزدند. شب ها تا دیروقت با هم “محفل” میزدند و به خاطره گویی میپرداختند. از تفریحات و خوشگذرانی های جامعه عادی صحبت میکردند. خیلی در قید و بند تشکیلات نبودند ، دیر از خواب بیدار میشدند و دیر میخوابیدند و در همان اوایل درخواست تلویزیون عمومی با ماهواره کردند تا به تمام شبکه ها از جمله شبکه های داخلی ایران دسترسی داشته باشند. برنامه های ایران را می دیدند، فوتبال ایران را نگاه میکردند در حالی که اساسا نگاه کردن به تلویزیون ایران و مسابقات تیم ایران جرم و رابطه با سپاه پاسداران تلقی میشد. اسرای پیوستی گاها اعتراضات جمعی میکردند و در نشست ها به تعداد بلند میشدند و به شیوه های جاسوسی بین افراد، گزارش نویسی و قوانین دست و پاگیر تشکیلات اعتراض میکردند و بتدریج به مبارزه منفی روی آوردند. سازمان را مجبور کردند تا اتاق تلویزیون فراهم کند و هرکس دوست دارد فقط در آن محل مشخص برنامه های تلویزیونی شبکه ها را نگاه کند و این درحالی بود که سالیان جز برنامه ضبط شده تلویزیونی بنام سیمای مقاومت و یا سیمای آزادی آنهم با سانسور وحشتناک و گزینشی، هیچ برنامه تلویزیونی دیگری مجاز به پخش و نمایش نبود و با راه اندازی اتاق تلویزیون و دسترسی به شبکه های داخلی و خارجی به بمبی تبدیل شد که تشکیلات رجوی را منفجر نمود و در کنار اسرای پیوستی بسیاری از افراد تشکیلات از جمله برخی مسئولین به اتاق تلویزیون راه پیدا کرده و با اشتیاق تلویزیون نگاه میکردند که موجبات خشم و تنفر سران و مسئولین را فراهم مینمود .

تجمعات چند تا ده نفره افراد اردوگاهی در گوشه و کنار قرارگاه بدون هماهنگی با مسئولین ، برنامه های تفریحی و جک و خنده و سر و صدا، تشکیلات رجوی را از هم پاشیده بود. در مقابل مسئولین تشکیلات از الفاظ و ادبیات عادی و کوچه بازاری استفاده میکردند .
اسرای پیوستی توقعات خود را علنی میکردند و میگفتند قرار نبوده ما از اسارت نجات پیدا کنیم و دوباره در چاه تشکیلات زندانی شویم، خودتان گفتید اینجا مهد آزادی است، پس چرا اینهمه محدودیت اعمال میکنید! بلافاصله تقاضای تلفن با خانواده هایشان را میکردند و در یک کلام تشکیلات سازمان را متلاشی کردند و این جو اعتراضی و تمرد به سایر اعضای سازمان که حتی داوطلبانه بعنوان مجاهد به سازمان پیوسته بودند تسری پیدا کرد. طوری که سران سازمان در نشستی به شخص رجوی اعتراض کرده بودند و گفته بودند اسرای پیوستی خوره تشکیلات هستند و آن را از هم پاشیده اند و سنگ روی سنگ بند نمیشود .

و البته بیشترین موج ریزش نیرو همیشه از بین اسرای پیوستی بود که تمام محاسبات و تحلیل ها و برنامه ها و طراحی سران تشکیلات را به هم میریخت .

بر اساس اطلاعات نزدیک به واقعیت، حدودا 3 هزار نفر از اسرا در سال 68 به سازمان پیوستند و این تعداد در چندین موج بهم پیوسته علیه سیاست های حاکم بر تشکیلات، جو ارعاب و تهدید ، سرکوب و اختناق به اعتراض و عصیان برخاستند و تشکیلات را با استفاده از روش های مختلف ترک کردند که با جداشدن هر اسیر پیوستی ضربه بزرگی به پیکر تشکیلات وارد آمد و در حال حاضر تعداد اسرای پیوستی در داخل تشکیلات سازمان بسیار اندک و انگشت شمار است و قطعا پروسه جذب تا رهایی این اسیران خسارت ها و شکست های سختی را به سران و رهبران سازمان تحمیل نمود که در مواردی زنان شورای رهبری سازمان برای ممانعت و جلوگیری از ریزش این نیروها حاضر بودند که انقلاب مریم مبنی بر طلاق اجباری ، مبارزه با جنسیت و کشتن غرایض جنسی را زیر پا بگذارند و به افراد معترض که قصد خروج داشتند قول حل مسئله جنسی و روابط زناشویی را میدادند و شخصا این مسئولیت را بعهده میگرفتند.

اما دیگر دیرشده بود و این روش هم برای سازمان کارساز نبود و حتی ناموس رجوی را نیز در معرض معامله قرار دادند اما موفق به جلوگیری از ریزش نیرو نشدند و این بزرگترین ضربه دریافتی رجوی و سازمان از اسرای پیوستی بود.

ادامه دارد…

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا