مریم رجوی و بحران روایت پس از تفاهم اولیه

تحولات اخیر منطقه و شکل‌گیری تفاهم اولیه میان ایران و آمریکا، بسیاری از معادلات سیاسی و تبلیغاتی گروه‌های مخالف جمهوری اسلامی را دستخوش تغییر کرده است. در این میان، شاید هیچ جریان سیاسی به اندازه سازمان مجاهدین خلق از این تحولات دچار سرخوردگی و بحران نشده باشد؛ جریانی که طی سال‌های اخیر، راهبرد خود را […]

تحولات اخیر منطقه و شکل‌گیری تفاهم اولیه میان ایران و آمریکا، بسیاری از معادلات سیاسی و تبلیغاتی گروه‌های مخالف جمهوری اسلامی را دستخوش تغییر کرده است. در این میان، شاید هیچ جریان سیاسی به اندازه سازمان مجاهدین خلق از این تحولات دچار سرخوردگی و بحران نشده باشد؛ جریانی که طی سال‌های اخیر، راهبرد خود را بیش از هر زمان دیگری بر تشدید فشار خارجی، تحریم، و حتی تقابل نظامی علیه ایران بنا کرده بود.

با آغاز درگیری‌های نظامی میان آمریکا، اسرائیل و ایران در نهم اسفند ۱۴۰۴، مجاهدین خلق و دیگر جریان‌های همسو با سیاست‌های غرب و اسرائیل، این رخداد را فرصتی تاریخی تلقی کردند. آنان تصور می‌کردند که این تقابل می‌تواند زمینه‌ساز فروپاشی جمهوری اسلامی و تحقق رؤیای دیرینه‌شان برای بازگشت به قدرت باشد. از همین رو، فعالیت تبلیغاتی و رسانه‌ای این گروه وارد مرحله تازه‌ای شد و تلاش گردید فضای روانی ناشی از جنگ به سود آنان مدیریت شود.

در همین چارچوب، مسعود رجوی در پیامی در دوم فروردین 1405 با ادبیاتی هیجانی از “سال جنگِ جنگ‌ها” و “سال سرنوشت” سخن گفت؛ عباراتی که هدف اصلی آن، از یک سو استقبال تلویحی از حمله نظامی آمریکا و اسرائیل به ایران و از سوی دیگر، حفظ روحیه نیروهای مستقر در اردوگاه مانز و القای نزدیک بودن “تغییر سیاسی” در ایران بود.
با این حال، چنین شعارهایی برای بدنه فرسوده و سالخورده سازمان، موضوع تازه‌ای محسوب نمی‌شد؛ چرا که طی دهه‌های گذشته نیز بارها وعده “مرحله نهایی”، “امسال سال سرنگونی” و “سرنگونی قریب‌الوقوع” تکرار شده، اما هیچ‌گاه به نتیجه نرسیده است.

بر همین اساس، رهبران مجاهدین از هفته‌های پایانی اردیبهشت، تبلیغات گسترده‌ای را برای مراسم ۲۰ ژوئن در پاریس آغاز کردند؛ مراسمی که هر سال با هدف بزرگداشت ورود سازمان به فاز مسلحانه در ۳۰ خرداد ۱۳۶۰ برگزار می‌شود. امسال اما این تجمع قرار بود فراتر از یک مراسم سالانه باشد و به نمایش “پیروزی سیاسی” و نزدیک بودن تغییرات در ایران تبدیل شود.

اما روند تحولات برخلاف انتظار رهبران سازمان پیش رفت. تفاهم اولیه میان ایران و آمریکا و عقب‌نشینی از سناریوی جنگ فراگیر، عملاً مهم‌ترین سرمایه تبلیغاتی مجاهدین را از میان برد.

گروهی که تمام امید خود را به تشدید درگیری و مداخله خارجی گره زده بود، ناگهان با واقعیتی تازه مواجه شد؛ واقعیتی که در آن، نه تنها خبری از فروپاشی فوری بود، بلکه با ایرانی قدرتمندتر از قبل مواجه می شد که توانسته بود با دو قدرت نظامی و هسته ای مقابله کرده و پیروز میدان شود.

بدین ترتیب رهبری مجاهدین پروژه‌ای که سال‌ها بر پایه فشار خارجی طراحی شده بود را بر باد رفته می دید.

این وضعیت، مجاهدین را با یک بحران جدی استراتژیک روبه‌رو کرده است. زیرا بخش مهمی از ادبیات سیاسی و تبلیغاتی این سازمان طی سال‌های اخیر بر این فرض استوار بود که تشدید تحریم‌ها، فشارهای بین‌المللی و حتی اقدام نظامی خارجی می‌تواند جمهوری اسلامی را ساقط کند. اکنون اما با تغییر فضای منطقه‌ای، این روایت دچار فروپاشی شده است.

در چنین شرایطی، تلاش مریم رجوی برای استقبال ظاهری از “پایان جنگ و مصیبت مردم ایران” بیش از آنکه یک موضع انسانی تلقی شود، تلاشی برای بازسازی چهره‌ای است که سال‌ها از فشار خارجی، تحریم و تقابل نظامی علیه ایران حمایت کرده است. منتقدان این سازمان معتقدند که مجاهدین طی دهه‌های اخیر نه تنها در برابر رنج مردم ایران، بلکه در قبال فجایع انسانی منطقه نیز سکوت کرده و همواره در چارچوب منافع حامیان خارجی خود حرکت کرده‌اند.

از سوی دیگر، مراسم ۲۰ ژوئن پاریس نیز اکنون با پرسش‌های جدی مواجه است. تجمعی که قرار بود نماد “نزدیکی پیروزی” باشد، در فضای جدید منطقه‌ای بخش مهمی از معنا و کارکرد تبلیغاتی خود را از دست داده است. اکنون این سؤال مطرح می‌شود که رهبران سازمان در شرایط فعلی چه روایت تازه‌ای برای هواداران خود خواهند داشت و چگونه خواهند توانست شکست پیش‌بینی‌های خود را توجیه کنند.

واقعیت آن است که تحولات اخیر، مجاهدین خلق را وارد مرحله‌ای از سردرگمی سیاسی کرده است؛ مرحله‌ای که در آن، نه استراتژی روشنی برای آینده دیده می‌شود و نه چشم‌اندازی مشخص برای بازسازی مشروعیت از دست‌رفته این جریان وجود دارد. گروهی که سال‌ها امید خود را به مداخله خارجی گره زده بود، امروز بیش از هر زمان دیگری با بحران هویت و بن‌بست سیاسی مواجه است.

شاید به همین دلیل است که بسیاری معتقدند دوران جدیدی در مناسبات منطقه‌ای آغاز شده؛ دورانی که در آن، پروژه‌های مبتنی بر خشونت، وابستگی خارجی و امید به تغییر از بیرون، بیش از گذشته با شکست و انزوا روبه‌رو خواهند شد.

ضمن اینکه بنظر می رسد در شرایط جدید، غرب و کشورهای اروپایی باید برخوردهای دوگانه با موضوع تروریسم با محوریت مجاهدین را کنار گذاشته و برای داشتن یک روابط بهتر با ایران وفق حقوق بین الملل اقدام به استرداد مجرمین و قاتلین مردم ایران که هم اکنون رهبران و تعدادی از اعضای آنها در تهران بطور غیابی در حال محاکمه اند کند.
همچنین تا دیر نشده باز کردن درب اردوگاه مانز آلبانی از حیث موضوع حقوق بشری نیز باید مورد توجه حامیان غربی مجاهدین قرار گیرد تا به گروگان گرفته شدن اعضای نگونبخت بدست رهبری مجاهدین که برای دهه ها ادامه داشته خاتمه داده شود.

سعید پارسا