شنبه, ۳۰ خرداد , ۱۴۰۵
آیا این نژاد پاک است 01 اسفند 1386

آیا این نژاد پاک است

عزیز پاکنژاد در یادداشتی موهن*، یک کرور کلمات سخیف و زشت علیه آقایان مسعود خدابنده و مصطفی محمدی بهخاطر حضورشان در عراق و امدادرسانی به اعضای جداشده بهکار برده است تا بهزعم خود، بقبولاند که این کار آنها خیانتی بزرگ است، اگر چه در انتها فقط غیظ و غضب خود را به خواننده منتقل کرده است. چند فقره فرافکنی نامربوط نیز انجام داده است

هویت سازی مخرج مشترک سازمان مجاهدین و فرقه ها 01 اسفند 1386

هویت سازی مخرج مشترک سازمان مجاهدین و فرقه ها

هویت تازه از منظر فرقه ای را می توان به ایمان تازه تعبیر کرد. ایمان تازه فرد را با پیوندهای بیرونی تعیین تکلیف و به یک روح و هویت جمعی که همان گروه، دسته، حزب سیاسی و یا هر چیز آئینی و بظاهر باشکوه باشد، پیوند می زند. هوفر در این باره می نویسد:

من و بابام و مادرم یک تن واحد هستیم 30 بهمن 1386

من و بابام و مادرم یک تن واحد هستیم

امروز عصر در سوپر مارکت در وستن پرو دیوس در خیابان یانگ بودم که خانمی مرا به اسم صدا زد. اول اونو نشناختم. خانمی از طرفداران رجوی بود. خیلی مودبانه با من بر خورد کرد و به این دلیل ادبش من هم 20 دقیه ای باهاش بودم. گفت که وب لاگ من به نفع رژیم است و آنرا همین امشب ببندم. زیرا در چند تا سایت که وی آنرا به رژیم نسبت می داد لینک و مطالب من هست

مرز سرخ رجوی یکی پس از دیگری پاره می شود – قسمت اول 30 بهمن 1386

مرز سرخ رجوی یکی پس از دیگری پاره می شود – قسمت اول

با توجه به اهداف بنده ازمن خواسته بود که به همراه تیم به ایران برگردم و تصمیم عجولانه و شتاب زده نگیرم و موقعیت خودم را خراب نکنم.ولی من آنقدر به لحاظ روحی در فشار بودم و فکر می کردم که افرادی مرا خراب کردند به همین خاطر تصمیم جدی گرفتم تا درآنجا بمانم و در همین رشته ورزشی خودم فعالیت بکنم

البته نگویید که رهبری بدش می آید 30 بهمن 1386

البته نگویید که رهبری بدش می آید

انگلستان، لوکزامبورگ، بلژیک و تمامی خاک اروپا در زیر گام آنها به لرزه در آمده است! این را من نمیگویم چون اگر بگویم و بعد بخندم رهبری بدش می آید و می گوید چرا خواب بچه های ما را به هم زدی. بگذار به اینها دلخوش باشند.

فریب کاری جدید مجاهدین 30 بهمن 1386

فریب کاری جدید مجاهدین

تعیین نرخ جدید توسط سازمان مجاهدین برای هر عضو جدا شده که در شهرهای عراق سرگردان است در گرماگرم یک مبارزه ملی و میهنی دور از انتظار نبود.چه بسا که همین امر از یکطرف حقانیت جداشدگان و از طرف دیگر شکست ایدئولوژیک مجاهدین و رهبران آن را در کارزار جداشدگان از مجاهدین به اثبات میرساند.

بنباد خانواده سحر، ظرفی استراتژیک برای اعضای جداشده در عراق 30 بهمن 1386

بنباد خانواده سحر، ظرفی استراتژیک برای اعضای جداشده در عراق

رهبری فرقه مجاهدین بهتر و دقیق تر از هر کس ارزش استراتژیک تشکیل بنیاد خانواده سحر را احساس می کند، زیرا اسرای ذهنی و فیزیکی این فرقه که نزدیک به سی سال است که در چهاردیواری پادگان رجوی یا چهاردیواری های کوچکتر در این حصار اسیر و در حبس هستند، نور امید را می بینند و احساس اعتماد به نفس در بیان انتقادات و فریادهای سرکوب شده خود می کنند

مجاهدین به روز”ر” و ساعت”س” نزدیک و نزدیکتر می شوند 29 بهمن 1386

مجاهدین به روز”ر” و ساعت”س” نزدیک و نزدیکتر می شوند

گزارش دیدبان حقوق بشراز زندانی وشکنجه کردن وگرفتن اعترافات اجباری توسط سران مجاهدین ازناراضیان اشرف به شهادت وگزارش تعدادی از نجات یافتگان از اشرف مقردیدبان حقوق بشر گزارشی را تنظیم ومنتشر می کند. که نشان ازوجود سرکوب نیروها درداخل تشکیلاتی رجوی را مورد اعتراض قرار می دهد

دویست ‬تن از عناصر مجاهدین عراق را ترک کردند 29 بهمن 1386

دویست ‬تن از عناصر مجاهدین عراق را ترک کردند

وزیر خارجه عراق همچنین گفت که دولت عراق یک کمک ‪ ۴۰میلیون دلاری را برای طرح سازمان ملل به منظور جمع آوری کمک‌های مالی جهت پناهندگان عراقی، اختصاص داده است. رییس کمیسیاریای عالی امور پناهندگان سازمان ملل نیز در این خصوص ضمن قدردانی از دولت عراق بخاطر همکاری با این کمیسیاریا، گفت که برای حل مساله مجاهدین در حال تلاش هستیم. براساس آخرین گزارشها، حدود سه هزار و ‪ ۴۰۰ نفر از اعضای مجاهدین در اردوگاه اشرف نگهداری می‌شوند.

نمایشنامه ای در یک و نیم پرده 28 بهمن 1386

نمایشنامه ای در یک و نیم پرده

تلفن زنگ میزند خواهر اقدس که از اعضای شورای رهبری مجاهدین در خارج کشوراست بطرف تلفن میدود، یادش میافتد که صدای موزیک زیاد است و حدس میزند که ممکن است تماس از عراق باشد، برمیگردد و صدای موزیک را قطع میکند واز ذهنش میگذرد که چه خوب که تلفنها تصویری نیستند.

چگونه بچه های گل به گلادیاتور تبدیل می شوند 28 بهمن 1386

چگونه بچه های گل به گلادیاتور تبدیل می شوند

اول از این شروع کرد بابا اب داد مامان نان داد و وخیلی چیزهای دیگه من نوشتن فارسی را که البته خیلی هم بدون غلط و غلوط نیست مدیون آنها هستم که از خودشان زدندو به من یاد دادند. شاید اگر رجوی می دانست که یک روز من خاطراتم رامی نویسم تا نامردی های وی را برای همه مردم نشانم بدهم فارسی یاد گرفتن را هم ممنوع می کرد مثل رادیوگوش دادن

برای اولین باری و آخرین باری که صدام را دعا کردم 28 بهمن 1386

برای اولین باری و آخرین باری که صدام را دعا کردم

این بی شرمی و نسبت آن به موسی یعنی اینکه موسی گفته است جان بقیه آدمها و اعضای سازمان در ایران در قبال جان قبله عالم خودخواهی و حماقت و پرروئی و مظهر وابستگی و وطن فروشی یعنی مسعود رجوی ارزشی ندارد. درحالیکه جان همه آدمهادر آن دوران با ارزش بود. بگذریم از اینکه عطائی مانند سگ دروغ می گوید و موسی هم محافظ داشت و هم یک پژوی ضد گلوله و هم یک جلیقه ضد گلوله

blank
blank
blank