وضعیت فرقه مجاهدین

هویت سازی مخرج مشترک سازمان مجاهدین و فرقه ها

مجاهدین دبلیو اسهویت سازی شاخص و مخرج مشترک تمامی فرقه های گذشته و معاصر است. از آنجا که فرقه ها بر اصول مشخصی مبتنی و موضوعیت شان بر اساس غافلگیری و تعارض با وضع موجود بنا شده، لاجرم کنش های فرقه ای نیز در مقایسه با سایر تشکیلات و تشکلات سیاسی و اجتماعی بر پایه معیارهای مشخص و منحصری پایه ریزی و طراحی شده است. هر نظام، سازمان و تشکلی جهت پیشبرد کیفی اهدف خود ناگزیر به اعمال دیسپلین و قوانینی است تا نتایج مورد نظرش تحصیل شود. اما هیچ نظام، سازمان و گروهی جهت دسترسی به اهداف خود هویت سازی نمی کند. در حال حاضر تنها این فرقه ها هستند که برای نیل به اهداف شان بیش از هر چیز نیازمند اعضای مطیع و اطاعت پذیر هستند. برای تحصیل کمی و کیفی افراد مطیع و خودسپار، هویت سازی موثرترین مکانیزم و راه حل است. در این مختصر با نگاهی اجمالی به مفهوم هویت فردی، هویت فرقه ای و بررسی مقوله هویت سازی در سازمان مجاهدین و ضرورت مخرج مشترک میان فرقه ها و سازمان مجاهدین را مورد ارزیابی قرار می دهیم.اگر هویت فردی را مجموعه تعلقات، باورهای فکری، تربیتی و کیفیت تاثیرپذیری فرد از محیط زیستی او در بیرون از فرقه تعریف کنیم، در نقطه مقابل گسست فردیت از این مجموعه و پذیرش باورها و بایدها و نبایدها که از طریق سیستم مشخص کنترل و مهار رفتاری، روحی و روانی حاصل می شود به نوعی جایگزین هویت واقعی می گردد. این جایگزینی ارزشی که به هویت فرقه ای مستحیل می گردد، فرد را در مواجهه با بایدها و نبایدهای درون فرقه خلع سلاح و توان و پتانسیل های او را در سمت و سوی اهداف فرقه ساماندهی می کند. هویت فرقه ای به معنایی دیگر فردیت فرقه ای را در مواجهه با هویت فردی که مبتنی بر باورهای عرفی، ژنی، اکتسابی، محیطی و خانوادگی است خنثی و نقش آن را به میزان قابل ملاحظه ای منفعل و در فرایند به ضدارزش تنزل می دهد. همه فعل و انفعالات، انگیزه ها و باورمندی فرقه ای با این مکانیزم عینی و عملی می شود. بر این اساس فرقه ها اساسا بیشترین نیروی خود را صرف جذب افرادی می کنند که هویت فردی مشخصی ندارند. این افراد به دلایل مختلف از جمله سرخوردگی های سیاسی، عاطفی و خانوادگی پتانسیل لازم را برای کسب هویت فرقه ای دارند. این طیف بیشترین سهم کمی را در رشد فرقه ها و مشخصا فرقه های سیاسی دارند. برای کسانی که همواره به دنبال یافتن مکانیزم وابستگی افراد در فرقه ها هستند، فهم مفهوم هویت سازی به نحو موثری می تواند آنها را اقناع کند. اریک هوفر اصل فداکاری را مبتنی بر کسب هویت تشکیلاتی فرقه ای ارزیابی می کند. او بر این اعتقاد است که لازمه سرسپاری و وانهادگی مطلق فرد به فرقه، فهم و درک کیفیت این رابطه است و می نویسد:

"آماده شدن شخص برای فداکاری مستلزم دست شستن وی از هویت و ویژگی های فردی اش است. وی باید هر نامی را که دارد و با آن خوانده و شناخته می شود، فراموش کند و خویش را ذره ای انسانی بداند که هستی اش به تولد و مرگ محدود است." (1)

در تبارشناسی فرقه های تاریخی به وضوح می توان نقش این فاکتور را مورد بررسی و واخوانی قرار داد. در جایی که اولین فرقه های مذهبی جمله اسماعیلیه (حسن صباح) بیشترین اصرار را برای تفهیم محتوای فردیت یا هویت فرقه ای مبذول می دارند. آنها آشکارا بر این مهم انگشت می گذارند که خواست و تمنیات رهبران از اعضاء چه بسا فراتر از جان نثاری و فدا شدن فرد باشد. آنها میزان اطاعت پذیری را شرط استحاله و کسب هویت فرقه ای تعیین می کنند. به همین دلیل از پیروان خود می خواهند تا پیش از هر چیز اصل اطاعت پذیری مطلق را تقویت کنند و نه صرفا تمرین و درباره اهمیت آن می گویند:

"ما از فدائیان حرارت و هیجان نمی خواهیم بلکه از آنها خواهان ایمان و عقیده ثابت هستیم. ما می خواهیم اطمینان داشته باشیم که وقتی دستوری برای یکی از فدائیان صادر می شود هیچ چیز مانع از اجرای دستور مذبور نخواهد بود." (2)

در مناسبات فرقه ای مجاهدین به عنوان نمونه ای ترین فرقه سیاسی با گرایشات چپ گرایانه شاهد متد و روش های تاریخی و بطور مشخص الگو گرفته از فرقه حسن صباح هستیم. تعبیر سلوک برای طی پروسه نفی هویت فردی و احراز هویت فرقه ای بر این تاثیرپذیری صحه می گذارد. تئوریسین های فرقه مجاهدین علیرغم عدم پایبندی به این مولفه ها اما در مصادیق ناگزیر به استناد منابع عرفانی درباره اهمیت سلوک یا به بیان عینی تر کسب هویت فرقه ای، می نویسد:

"در سلوک نباید چون و چرا به میان آورد. سالک وظیفه دارد کمال ارادت و اعتقاد را به شیخ بورزد و او را در عهد خود از بابت تربیت و ارشاد و تادیب و تهذیب از همه کامل تر بشمارد و ملازم صحبت او باشد و تسلیم تصرفات او گردد و به هر چه فرماید منقاد و راضی شود و به هیچ وجه چه در ظاهر و چه در باطن به خود مجال اعتراض بر کارهای او ندهد." (3)

در تکمله این رابطه باز به قول مولوی متوسل و می نویسد:

"سالک با سلب هر گونه اراده باید خود را همچون تکه چوبی، تسلیم تیشه نجار نماید تا هر جور که او می خواهد بتراشد و شکل دهد." (4)

نگرش خردورزانه و تعقلی قاعدتا این شیوه ها را تاب نمی آورد. نفی خرد، تعقل و عقلانیت برای چنین طی طریقی از اساس در نگرش مدرن امری تقبیح شده و نکوهیده است. اما هویت یابان مدرن در عین دشمنی آشکار با هرگونه هویت سلوکی اما ناگزیر چاره ای جز اذعان و اعتراف به پذیرش آن ندارند. مجاهدین مکانیزم این هویت تازه را این گونه تحلیل می کنند:

"بدیهی است که این پروسه نمی تواند از یک روند منطقی برخوردار باشد. عنصر غالب در این فرایند نه عقل و منطق که عشق است و احساس. ابزارهای آن نه بحث و اقناع که خودسپاری است. هم اینجاست که مسعود قلب مجاهدین را طلب می کند." (5)

در تاریخ معاصر نیز نوآئین های فرقه ای سیاسی برای جذب، جلب و خلق هویت های تابع کماکان به همین شیوه ها متوسل می شوند. گسستن از پیوندهای بیرونی و پیوند با درون. هویت تازه به معنای سرچشمه قدرت فرقه ای است. بنابراین گسستن از پیوندهای بیرون بزرگترین مانع برای کسب هویت تازه است. الگوهای فرقه ای پس از هجوم به انباشت های بیرونی و ارزش های فردی، آلترناتیو بدیهی این ویرانگری فردی هستند. هوفر در خصوص مکانیزم و پروسه این تغییرات می نویسد:

"مانع عمده بر سر راه نومیدان آگاهی از یک خویشتن لکه دار شده بی خاصیت است و تمایل عمده آنان به برکندن این خویشتن ناخواسته و آغاز یک زندگی نوین است. آنان سعی می کنند که این تمایل را با یافتن یک هویت جدید یا کم رنگ کردن و پوشاندن وجوه تمایز فردی شان محقق کنند و این هر دو هدف با تقلید حاصل می شود." (6)

هویت تازه از منظر فرقه ای را می توان به ایمان تازه تعبیر کرد. ایمان تازه فرد را با پیوندهای بیرونی تعیین تکلیف و به یک روح و هویت جمعی که همان گروه، دسته، حزب سیاسی و یا هر چیز آئینی و بظاهر باشکوه باشد، پیوند می زند. هوفر در این باره می نویسد:

"ایمان در این جا عمدتاً فرایندی هویت یاب است، فرایندی که فرد به اعتبار آن خویشتن را وامی گذارد و به پاره ای از یک امر ابدی تبدیل می شود. ایمان به بشریت، به نسل های آینده، به آینده مذهب شخص، به ملت، نژاد، حزب یا خانواده، چه چیزی جز تجسم آن امر ابدی است که خویشتن در حال نابودی مان را به آن پیوند می زنیم؟" (7)

منابع

1- مریدان راستین. نوشته اریک هوفر. ص 69.

2- حسن صباح، "کتاب خداوند الموت" تالیف: پل آمیر. ترجمه ذبیح الله منصوری انتشارات: جاویدان چاپ پنجم، 1385ص 45.

3- نگاهی دیگر به انقلاب درونی مجاهدین اندکی از درون، اندکی از برون. بیژن نیابتی. انتشارات خارج کشور ص 32.

4- همان.ص 40.

5- همان ص 115.

6- مریدان راستین. نوشته اریک هوفر. ص 106.

7- همان. ص 171 و 172.

Mojahedin.ws

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا