زیر بار زور نمی رویم مگر آن که سمبه پر زور باشد
مریم بارها گفته که همیشه به فکر ماست فقط تناقض ما جا ماندگان در اشرف این است که چرا وقتی خواست از اشرف و کلا از عراق بخاطر جنگ بگریزد ما را فراموش کرد و هیچ اطلاعی هم به ما نداد؟ و ما از دنیا بی خبرها، ماه ها بعد آن هم بعد از اینکه خود سازمان چند روز بعد از دستگیر شدن مریم به ما این خبر را داد این سوال از ذهن مان گذشت که مگر مریم در فرانسه است؟ مگر او به ما نگفته بود که در عراق می ماند و در نوک پیکان خواهد بود؟!!
آخرین روزهای سقوط اشرف
. اما عشق این مادران،عشقی مادری وخدایی است و پایانی ندارد. این زنان مقاوم همچنان مهر وعطوفت مادری شان را ازاین بچه ها دریغ نمی کردند. دلم میسوزد که چرا باید به این مادران دلسوز اینگونه بی احترامی شود. اما می دانستم که حکم، حکم رجوی است و نفر اسیر راهی جز اطاعت کورکورانه ندارد. واقعا رجوی چه مرامی را دنبال میکند؟ و از چه مکتبی سیراب میشود؟ که درآن مکتب دیدار مادر با فرزندش کاریست شیطانی و ممنوع؟ چه تعالیمی است که درآن مهر و عطوفت مادری به فرزندش نکوهش میشود درکجا و کدام قاموس نگاشته شده که فرزند نباید با مادرش دیدار داشته باشد؟
مجاهدین در پی محکوم کردن اقدامات کمیته بین المللی صلیب سرخ
اگر مقامات کمیته بین المللی صلیب سرخ در دیدار با خانواده ها در دفتر انجمن نجات آذربایجانغربی یا دفتر صلیب سرخ در تهران تحت تاثیر احساسات و عواطف تعداد زیادی از اعضای خانواده ها قرار گرفتند که صرفا خواهان کمک صلیب سرخ به مثابه یک نهاد بین المللی برای ایجاد ارتباط گیری آنان با عزیزانشان در اشرف بوده و هستند که بیش از سه دهه است کمترین اطلاعی از آنان ندارند، این امری طبیعی و کاملا قابل درک است چرا که مقامات و مسئولین محترم صلیب سرخ سرشار از احساسات و عواطف انسانی هستند
پای درد دل مادران و خانواده های دردمند متحصن در مقابل اشرف
دراین حال بودم که یکی ازمادران مستقردرکمپ محل استقرارخانواده ها را دیدم که با حالت غمگین وافسرده ای سردرگریبان فرو برده،دلسوزانه به طرفش رفتم و جویای حالش شدم. پرسیدم، مادرچرا تنها نشسته ای؟ سئوالم اورا متوجه حضورم کرد وسرش را بالا گرفت وبه من چشم دوخت. چشمانش از شدت گریه سرخ و متورم شده بود. علت را جویا شدم. با لحن غم انگیز و گرفته ای گفت: فکرمیکردم این بار پسرم را بعد از26سال خواهم دید. واورا درآغوش می کشم. ولی می ترسم همچون همسرم اجل به من فرصت دیدار جگر گوشه ام را ندهد و حسرت به دل از دنیا بروم. و دیدارمان به قیامت بیفتد……مادر دردمند این را گفت و دوباره بغضش ترکید. من نیزطاقت نیاوردم و اشکم بی اختیار سرازیر شد.
بریدگان از فرقه مخوف رجوی!؟
ترک فرقه و بریدن از ایدئولوژی فرقه ای بسته شدن آخرین درهاست. گذشته پشت سرگذاشته شده است و ما باید راه خود را البته به تنهایی بدست آینده با بوجود آوردن روابط جدید و دوستان جدید از نو شروع کنیم. واقعیت اینست که از کنار بزرگترین واقعه عمر خود نمی شود براحتی گذشت ولی زندگی مسیری طولانی دارد و گذشته ها باید در گذشته بماند. باید عضویت خود در فرقه را تجزیه و تحلیل کرده و در حالیکه با فریب و برنامۀ گام به گام نفوذ به کار گرفته شده که ما را بدرون گروه کشانده آشنا شویم و نسبت بخودمان کمتر سخت گیری کنیم و از چیزهای ساده لذت ببریم.
شیطان بزرگ، شیطان کوچک
همان آمریکایی که با حفظ شئونات ظاهری، سعی داشت در ابتدای حمله به عراق با تشکیل تیف در کنار قرارگاه اشرف، حفظ ظاهر بنماید ولی در باطن مایل به جدا شدن اعضا نبود و در آخر نیز آنها را بدون پذیرش پناهندگی در عراق رها نمود، حالا چرا مدعی کمک به تخلیه اردوگاه اشرف است؟؟به نظر می آید که آمریکا شیطان بزرگ، پس از قیام های مردمی کشورهای منطقه و ضعیف شدن عوامل و شیطان های دست نشانده خود، خیلی در حق آنها کم لطفی نموده و پس از این همه خوش خدمتی ها، آنها را تنها گذاشته است.
پایان دوران” برده داری” در اشرف!
جداشدگان از فرقه عملاً فاقد الگویی برای تصمیم گیری هستند و در خصوص فقدان دانش زندگی در بیرون فرقه رنج می برند! تعداد زیادی از اعضای فرقه در درون فرقه رجوی تجربه زندانهای انفرادی از چند روزه تا چند ساله را دارند و صدمات روانی شدیدی را تجربه کردند و اغلب از بازگو کردن خاطرات دوران بردگی خود در اشرف رنج می بریم و سختمان است. درست است که دوران بردگی در اشرف در شرف بپایان رسیدن است و جای صدها تبریک دارد اما باید بفکر فردای این بریدگان از رجوی بود.
مجاهدین و التماس به آمریکا
همه هم فدا شوند برای اینکه ایشان هیچگونه مشکلی برایشان به وجود نیاید. سازش با آمریکا در این مرحله ادامه همان کرنش هایی است که از مدتها پیش به خاطر خارج شدن از لیست سازمانهای تروریستی مغضوب آمریکا، شروع شده است. با اینکه هر سال آمریکا سازمان را در لیست ابقا میکند ولی رجوی بدون هیچگونه شرمی با انواع حیله ها و خرجهای آن چنانی سعی میکند دل دولتمردان آمریکایی را بهدست بیاورد. انگار او فراموش کرده است که دولتمردان فعلی آمریکا دستشان به خون هزاران نفر عراقی و افغانی آغشته است
مجاهدین خلق: آدم های اسرائیل و امریکا در ایران
اسکات هورتون از نشریه هارپرز بر این باور است که ادعاهای حامیان سازمان ممکن است واقعیت داشته باشد اما آن ها هرگز به سابقه تاریخی مجاهدین در استفاده از تاکتیک های تروریستی و موارد نقض حقوق بشر و فرهنگ خشونت در آن سازمان نمی نگرند و قانع نمی شوند. هورتون به دولت امریکا توصیه می کند که از جنگ قبلی که براساس اطلاعات کذب درباره سلاح های کشتار جمعی با عراق راه انداختند، درس بگیرند. وی می نویسد: « جنگ عراق باید امریکایی ها را درباره گروه های تبعیدی که دور می گردند و شواهد برنامه های تسلیحاتــــی می فروشند، هشیارتر کرده باشد، آن ها این اطلاعات را به عنوان دلیل منطقی برای حمله به وطنشان و به دنبال آن به حکومت رسیدنشان می فروشند.»
بهانه ها و مانع تراشی های مجاهدین در آستانه انتقال گروه پنجم
تمامی بهانه جویی های مجاهدین تنها با هدف طولانی کردن روند انتقال گروههای بعدی از یک سو و کسب امتیازات بیشتر در کمپ موقت ترانزیت از سوی دیگر طراحی شده و تمامی ندارد. و این در حالی است که پیشتر از این هم مشاور وزارت امور خارجه آمریکا آقای دانیل فراید در امور اشرف، و هم آقای مارتین کوبلر نماینده ویژه دبیرکل ملل متحد بالاتفاق، وضعیت کمپ موقت ترانزیت را به لحاظ استانداردهای بشردوستانه مورد تائید قرار داده بودند.
تاملی بر فرار کادرهای تشکیلاتی مجاهدین از کمپ موقت ترانزیت
رهبر عقیدتی مجاهدین و سایر سران مجاهدین با تامل و تعمق درباره فرار چند تن از اعضای مجاهدین در چند روز اخیر باید به نکته ی مهمی پی ببرند، اینکه ترتیب دادن نشست هایی با صرف ساعت های طولانی در اشرف و شست و شوی سیستماتیک مغزی اعضای مجاهدین قبل از انتقال شان به کمپ موقت ترانزیت، نتیجه ای برای سران مجاهدین نداشته است.
فرقه رجوی و گام چهارم فروپاشی
رجویها و دیگر سرکردگان این فرقه درطی این سالیان و به خصوص بعد ازسرنگونی رژیم جنایتکار صدام، که بزرگترین حامی سیاسی و نظامی آنها بود خیلی تلاش کردند که همچنان دراشرف، این نماد و ظرف تشکیلاتی سرکوب و اختناق باقی بمانند، وهمچنان با دادن وعده های توخالی اذهان اعضای ساده دل را فریب وچند صباح دیگر در سراب آزادی به گروگان بگیرند. به خاطرهمین خیره سری سران این فرقه که ادامه حیات ننگین خودرا در به اسارت کشاندن نیروها و ارتزاق از رنج و جان آن میدانستند دهها نفرازاین اعضا دردرگیری هایی که خود سران این فرقه مسبب آن بود، کشته وزخمی شدند، وبرخی دیگرازاعضای ناراضی ومعترض هم، توسط فرماندهان همین فرقه، ازپشت مورد هدف قرارگرفته وبدینوسیله تسویه حساب سیاسی شدند.