پنجشنبه, ۹ بهمن , ۱۴۰۴
مامان خیلی واست بی تابی می کنه و دلش تنگ شده 17 دی 1396

مامان خیلی واست بی تابی می کنه و دلش تنگ شده

خانم خدیجه (سارا) نرگسی نامه ی ذیل را خطاب به خواهرش لیلا نرگسی از اسرای فرقه ی رجوی نوشته و از ارگان های حقوق بشری خواسته تا جهت آزادی خواهرش از این فرقه مساعدت لازم را داشته و امکان ملاقات با وی را برقرار نمایند.

پدر و مادرم تا کی باید منتظر تو باشند 17 دی 1396

پدر و مادرم تا کی باید منتظر تو باشند

برادر خوبم محمد مهدی ثابت رستمی اکنون سی و شش سال است که از خانواده ات دور هستی اکنون پدر و مادرم با عکس های تو صحبت می کنند و به امید تو زنده هستند و هر روز چشم انتظار دیدن تو را دارند. این همه مدت در فرقه رجوی چکار کردی که باز هم […]

نامه خواهران چشم انتظار مجید اشگ خونی 16 دی 1396

نامه خواهران چشم انتظار مجید اشگ خونی

سلام… سلامی به گرمی تابش خورشید که سوزانده ترین شعله هایش را درسراسر گیتی پخش می کند تا همه ی مخلوقات به نوعی از گرمی آن بهره مند شوند. سلام و صد سلام به مجید جان، به مجیدی که اگر هر روز وهر ثانیه وهر دقیقه به او سلام دهیم واحوالش را جویا شویم باز […]

خدا لعنت کند رجوی را، بهترین دوران جوانی برادرم را گرفت 16 دی 1396

خدا لعنت کند رجوی را، بهترین دوران جوانی برادرم را گرفت

برادر عزیزم محمد مهدی ثابت رستمی من و خواهرانت نزدیک به پانزده روز در اطراف اشرف سابق گشتیم و هر چه فریاد زدیم و صدایت می کردیم که تو صدای ما را بشنوی ولی حیف که رجوی جنایتکار مانع آن ملاقات شد و با دلی شکسته و با دست خالی به شهرمان برگشتیم و جوابی […]

دلنوشته خانم رقیه (پروانه) فرازیان فرد کهن مادر آقای فریدون ندایی 12 دی 1396

دلنوشته خانم رقیه (پروانه) فرازیان فرد کهن مادر آقای فریدون ندایی

سلام بر فرزند بزرگوار و مهربانم. فرزند عزیزم فریدون، فرزند عزیز و گرامی تر از جانم، سال هاست که در فراق شما روز و شب را می گذرانم. عزیزم، پاره تنم، شما که این قدر بی وفا نبودی که خانواده ات را فراموش کنی. فری جان؛ بارها برادرت فریبرز می گفت:”اول خدا، بعد برادرم فریدون […]

نامه خانم باقرزاده به فرزندش حسن باقرزاده در آلبانی 06 دی 1396

نامه خانم باقرزاده به فرزندش حسن باقرزاده در آلبانی

سلام! امیدوارم که حالت خوب باشد چندین سال است از شما خبری ندارم و از طرفی دلم برای شما تنگ شده است من مادرم این حق را دارم دلم برای فرزندم تنگ شود هر چند این حق را یک سری آدمها که دلشان از سنگ است سالها از من گرفتند و باعث شده اند چندین […]

نامه برادر چشم انتظار علی باغبانباشی 04 دی 1396

نامه برادر چشم انتظار علی باغبانباشی

بسمه تعالی با عرض سلام به حضور برادرعزیزم علی باغبانباشی امیدوارم که هر کجا باشی سلامت باشید برادرعزیزم با خبر شدیم که از عراق به کشور آلبانی رفته اید قبلاً برای شما نامه نوشته بودم اما حتی یک تلفن هم نزدی خیلی نگران هستیم واز اینکه به دلیل مشکلات مالی نمی توانیم به ملاقات بیایم […]

خواهر عزیزم دلمان برایت تنگ شده 25 آذر 1396

خواهر عزیزم دلمان برایت تنگ شده

به غیر از مادر خواهر یکی از عزیزترین موجوداتی است که می تونه کنارت باشه! نامه ی ذیل از طرف خواهر معصومه اسلامی برای ایشان نوشته شده و در این نامه از ایشان خواسته تا از فرقه رجوی جدا و با خانواده ارتباط گیری نماید.

من امید دارم به همین زودیها همدیگر را ببینیم 22 آذر 1396

من امید دارم به همین زودیها همدیگر را ببینیم

از جانب دفتر انجمن نجات جهت عرض تسلیت دیداری با خانواده علی اوسط حاج اسماعیلی از اسرای فرقه رجوی در منزل ایشان داشتیم که ضمن تسلیت به این خانواده بخاطر فوت شوهر خواهر علی اوسط و پسر عمویش برایشان از خداوند صبر جمیل و اجر جزیل را مسئلت نمودیم. سپس مختصری از شرایط موجود فرقه […]

نامه ی خواهر چشم انتظار سرخوش (سیروس) ساعدی 21 آذر 1396

نامه ی خواهر چشم انتظار سرخوش (سیروس) ساعدی

بنام خدا برادر عزیزم این چندمین نامه ایست که برایت می نویسم ولی همچنان جوابی دریافت نمی کنم.نمی دانم شاید می بینی یا می شنوی که پدرومادرت و برادروخواهرانت چگونه ضجّه می زنند تا تو برگردی ولی تو که دلت سنگ نبود چرا بی جوابمان می گذاری وقتی رفتی 6 سالم بود والان 26 سالم […]

نامه برادران چشم انتظار به برادر اسیر در فرقه رجوی حمید طاهری خسروشاهی 14 آذر 1396

نامه برادران چشم انتظار به برادر اسیر در فرقه رجوی حمید طاهری خسروشاهی

با نام خدا خدمت برادرعزیزمان حمید طاهری خسروشاهی با سلام واحترام برادرانت حاج احد وحاج مهدی طاهری خسرو شاهی جهت اینکه برای دیدارت دل تنگ شدیم خیلی دوست داریم صدایت را بشنویم. استدعا داریم هر طوری که صلاح میدانی با ما تماس بگیرید این به این دلیل است که ما امکانات داریم که علاقه داریم […]

نامه مادر رنج دیده و چشم براه مرتضی اکبری نسب 13 آذر 1396

نامه مادر رنج دیده و چشم براه مرتضی اکبری نسب

بنام خدا من خدیجه خدایی مادر مرتضی اکبری نسب گرفتار در سازمان مجاهدین خلق هستم. من خدیجه خدایی یک مادر پیر و رنج دیده که با خون دل و زحمت زیاد فرزندی را بزرگ کرده ام او را در دام شیطان و محاصره شده در دروغ و ریا و بلا تکلیفی میبینم بعد از درگاه […]

blank
blank
blank