انقلاب ایران، پارادوکس تاریخی رهبری سازمان مجاهدین
این روزها مصادف با سالگردانقلاب سال 1357 ایران است. مجاهدین کماکان اصرار دارند در این خصوص موضع داشته باشند. اما مشگل اینجاست که این موضع گیری به حقیقت نقش واقعی سازمان مجاهدین خلق در این انقلاب نمی پردازد. از منظر مجاهدین حقیقت همان چیزی است که آنها می گویند و بر اساس یک قاعده فرصت طلبانه مدام هم مشمول زمان و مکان می شود. آنها مدعی هستند وقتی از زندان آزاد شده اند در مقابل یک عمل انجام شده که همان پیروزی انقلاب بوده قرار گرفته اند و در عین حال مدعی هستند رهبری انقلاب سال 57 که از اساس آنها مالک آن بوده اند توسط روحانیت سرقت شده است
تکانهای شدید فاز اضمحلال
بقایای رجوی که بهشدت از تصمیم و نظر شورای وزیران اقتصاد و دارایی اروپا دچار شوک و سرخوردگی شدهاند، با برگزاری تجمعی با شرکت چند تن از حامیان خارجی این گروه و مریم رجوی، به تلاش برای تغییر این تصمیم پرداخته و با دستآویز قرار دادن حکم دادگاه بدوی اروپا، کوشیدند تصمیم شورای وزیران اتحادیهی اروپا را غیرقانونی نشان دهند! اما در پس این تاکتیک ناکارآمد و ژست توخالی، آنچه بهطور محرز و مشخصاً از زبان مریم رجوی بیان گردید، حاکی از درک رهبران مجاهدین از فرو غلطیدن در فاز بیبازگشت اضمحلال و فروپاشی این گروه تروریستی است.
در چنبره ی دردی ماندگار
« تروریسم حاصل کار دستهاى مریى است؛ پروژهاى تشکیلاتى است و گزینشى استراتژیک و توطئهاى به قصد آدمکشى و وحشتافکنى. پس شگفت نیست اگر دستاندرکاران این توطئه از توجیه استراتژى خود در محضر عام اکراه داشته باشند. ولى وقتى توجیه اخلاقى پذیرفته نباشد، راه براى مدافعه و توجیه ایدئولوژیک باز مىشود. با این حال، مهم است که این دلایل را دقیقاً ببینیم و صریحاً رد کنیم.
اولین تسلیت را باید به فرقه رجوی گفت به چند دلیل
صدام هم به سرنوشت سایر دیکتاتورها گرفتار گردید.با ذلت مردن پایان محتوم برای همه ی آنان است. واما عبرت گیری از چنین وقایعی هم توسط طرد شدگان وخائنان به مردم، یا خیلی اندک است ویا اصلا” نیست. صدام خود با رویای سردار قادسیه به ایران حمله کرد وبا هدف ژاندارمی منطقه ی خلیج فارس به کویت یورش برد وبالاخره برای خود یال وکوپالی قائل بود والبته حامیانی داشت که خود را صاحب همه ی کشورها می دانند! با این همه دست انتقام زمانه اورا گرفت ویال وکوپالش را به زیر کشید. به دار آویخته شدن صدام با آن تصویری که از او به نمایش گذاشته شد یعنی اوج در ماندگی وفلاکت وافلاس! باید همانند لرزه ای بر پیکره بی جان هواداران او بیفتد. چرا که دیگر امیدی به بازگشت او نیست.
آخرین تمهید باند رجوی برای فرار از اخراج
به موازات آنکه جرج بوش بهجای حل عوامل ریشهای بحران عراق، با گسترش سیاستهای جنگطلبانهاش، سعی دارد تا ایران را عامل ناکامی و شکستهای ارتش امریکا در عراق معرفی کند، گروههای تروریستی و ارهابیون از رهگذر این سیاست تلاش دارند تا به خواستههای خود دست یابند و کسانی که تا زمان حیات صدام خواهان خروج نیروهای امریکایی از عراق بودند، اکنون رسماً از سیاستهای جدید بوش مبنی بر ادامهی اشغالگری و خشونت و افزایش تعداد نظامیان امریکا در این کشور حمایت میکنند.
مصاحبه تلویزیون پیوند با محمد حسین سبحانی ـ قسمت آخر
سؤالات خیلی زیاد است ولی فرصت کوتاهی برای ما باقی مانده است. می خواستم لطف کنید هر چقدر که وقت هست در این مورد هم توضیح بدهید.آن هم جدا شدن یکی دیگر از اعضای شورای ملی مقاومت است، شورایی که سازمان مجاهدین ساخته اند و اسمش را از شورای ملی مقاومت فرانسه گرفته اند. در آغاز با یک ائتلاف خیلی گسترده آغاز کرد اما به ترتیب اعضای خودش را از دست داد. اخیراً هم در اخبار بود که خانم فریبا هشترودی نویسنده، روزنامه نگار و دختر پرفسور محسن هشترودی از سرمایه ها و گنجینه های علمی ایران از این شورا جدا شده است. خانم هشترودی سالیان با این سازمان بود و فعالیت می کرد. چه شده است؟ شورایی که امروز می بینید و شورایی که در ابتدا بود؟. فرصت کوتاه است لطف کنید در این مورد توضیح بدهید.
آخرین ریزش نیرودر شورای ملی مقاومت
آرزوها و امیدهای همه این بود که شورای ملی مقاومت جوهر کلامی است که برای برون رفت از هر تضادی باید به آن متوسل شد. در بین ما ایرانیان مشکلاتی که وجود دارد، این است که چرا شوراها، تشکل ها و احزاب ما هر کدام بعد از رونق اولیه خیلی زود به رکود و کدورت و انحلال کشیده می شوند و پایان خوبی ندارند و تاثیر نامطلوبی در ذهن مردم از خود بجا می گذارند. چه در شوراهایی نظیر شوراهای شهر که چند هفته قبل انتخابات آن در ایران به نمایش گذاشته شد وچه در جریانهای مخالف رژیم حاکم.
زنان آزاده ای که به فرقه مجاهدین” نه” گفتند
در دیماه سال جاری خروج خانم فریبا هشترودی از شورای ملی مقاومت با مسافرت وی به ایران رسمیت پیدا کرد. سفر خانم هشترودی به توجه به سیاست های این شورا در پافشاری به مبارزه مسلحانه باعث بوجود آوردن بحث های زیادی در درون اعضای این شورا گردید. از آنجایی که فرقه مجاهدین هرگز قادر به پاسخگویی به اینگونه تصمیمات اعضای شورا نبوده و نیست، این عمل باعث سردرگمی و پراکنده گویی مسئولین این جریان شد.
هم مرگ بر جهان شما نیز بگذرد
صدام حسین هم رفت همانند بسیاری دیگر از دیکتاتورها که آمدند و رفتند با همه عظمت و شکوه ظاهری شان و با همه قدرت بی مثالشان، همانند هیتلر که با خود کشی ناشی از تلخ ترین شکست زندگی اش حیات را وداع گفت و هانند چائوشسکو که زندگی اش با اعدام به پایان رسید. دیکتاتورها می آیند و ظلم می کنند و می روند و عدالت است که می ماند، هر چند که دیر بدست آید.
مرگ دیکتاتور
بامداد صبح روز شنبه صدام حسین دیکتاتور سابق عراق به دار مجازات آویخته شد. مرگ دیکتاتورها همیشه برای مردم خوشحال کننده و برای دیکتاتور های باقیمانده ناخوشایند و ترس آور است.آری، دیکتاتور ها هم خواهند مرد و زیاد فرقی نمی کند که به مرگ طبیعی بمیرند یا از قدرت به زیر کشیده شوند. اگرچه سناریوی دستگیری و نوع محاکمه و در پایان اعدام او را آمریکا نوشته بود، در عین حال رفتن صدام کمکی به حل حران عراق و مسئله خاورمیانه نخواهد کرد.
دخالت یا حمایت، کدام یک فرقه را در عراق ماندگار خواهد کرد
این روزها یاران رجوی در هر گوشه و کناری می گردند و هر جا کوچک ترین توجهی به فرقه را دیدند فوری مطلب را بزرگ کرده و در سایت های خبری شان قرار می دهند و جالب این که بعضی وقت ها حتی متوجه نیستند که آن مطلب متضاد حرف ها و ادعاهای خودشان است، البته دلیلش کاملاً روشن است همیشه گفته اند: دروغ گو کم حافظه است!
موج مرده
وقتی بر جنازه ای نگاه می کنی که بر دریای مواج و متلاطم غرق شده و امواج دریا آن را به هر سو می کشاند دیگر فرقی ندارد که آن جنازه به ساحل برسد یا در دریا سرگردان باشد و یا خوراک کوسه ماهی ها شود، چون اساسا دیگر حیاتی وجود ندارد که دل مشغولی نجات یا حتی دغدغه هر ثانیه و هر لحظه باشد. پیش از مردن شاید دست و پا زدن در آب با امید رسیدن به ساحل یا حداقل یافتن تخته پاره ای برای رهائی از مرگ آخرین امید باشد اما زمانی که آخرین رشته حیات نیز گسسته شود دیگر هیچ چیز مهم نیست و حیات و ممات یکسان است، سکوت، سکون، نیسان.