رجوی شیاد و دروغگوی تاریخ
تاکتیک و استراتژی محروم کردن اسیران توسط رجوی چیز تازه ای نیست این ایدئولوژی و ساختار و سیاق ثابت رهبری فرقه بوده است دادن آدرس و اطلاعات غلط و محروم کردن از واقعیت ها – نقض حقوق بشر به طور روزمره و لحظه مره بوده است و به عنوان مثال: یک نیرو از سال 57 برای رجوی اعلامیه مجاهد فروخته – بعد در درگیری های 30 خرداد و بعد از آن حضور داشتنه بعد به کردستان اعزام شده و از آنجا به کردستان عراق – سالها برای رجوی جنگیده –بعد به ارتش آزادیبخش رجوی ساخته رفته و درتمامی عملیاتها شرکت کرده –در تمامی نشست ها و سرفصل های تغییر فاز فرقه حضوری فعال داشته
لعنت بر تو رجوی، لعنت بر افکار پلید و استثماریت
حال که رجوی به انتهای نابودی دوران نکبت بارش نزدیک شده است، افسار پاره کرده و هوای انتقام از بازگشتی ها را در سر می پروراند. مگر ما بازگشتی ها چه کردیم جز افشاگری جنایات پشت پرده و تجاوز به زنانی که تحت پوشش محرمیت آنها را مورد تعارض جنسی قرار داده. این ما هستیم همان بازگشتی ها که سالها مورد ظلم و ستم و تسخیر جسم و روح و روان قرار داشتیم، همان کسانی که زمانی در افکار صهیونیستی تو گرفتار بودیم و حالا هر از گاهی بوق و کرنا سر می دهی که آزادند، پس چرا راه را بسته ای؟
مسعود رجوی یک بار با خاموش کردن چراغ داشت اسرای جنگی را میکشت اینبار چه خبر است؟
ابلاغیه چراغ خاموش این بار مسعود رجوی که خودش تعادل روانی اش را از دست داده است حکایت از آن دارد که مسعود رجوی در تمامی زمینه های سیاسی و نظامی و ایدئولوژیکی شکست سختی خورده است و سر به جنون زده است و فرمان کشتار جداشدگان و منتقدین و مخالفین را داده است و در دنیای مدرن امروز اگر کسی دیگران را به کشتن تهدید بکند جنون دارد و می بایست در تیمارستان معالجه شوند.
رجوی خود را افشا کرد
این یک واقعیتی است که اکنون رجوی در زدن به رژیم با مقاله یاد شده آدرس کتمان شده خود را می نویسد و اعتراف می کند که چطور وقتی تمامی چرخ های نظامی و سیاسی علیه او بوده و تمامی عقربه ها و نشان دهنده های فرقه اش در جهت عکس عقربه های ساعت کار می کرده هیچ مرزی برایش معنا و مفهومی نداشته و از روی نعش نزدیک ترین افراد و مریدان خود می گذرد. آخرین آن قتل عام و گروگان گیری فرمالیستی به خاطر فرجام بد تخلیه و از دست دادن اسارتگاه اشرف و حفظ شخص رجوی بود.
استمداد مهران کریم دادی از مجامع بین المللی در جهت نجات خانواده اش از چنگال فرقه رجوی
البته که او همیشه از اعضای فرقه خودش مایه گذاشته و می گذارد اعضایی همچون پدر بنده با 67 سال سن، مادر بنده با 65 سال سن با یک بار سکته مغزی به خاطر فشارهای روحی و جسمی در مناسبات و یک بار عمل قلب باز و دو تن از خواهرانم اینها باید بشوند سپر بلای این خائن جانی! و در حالیکه خود رجوی مزدور و سران فاسد این فرقه در خارج گود در امان باشند.
هذیان گویی تب آلود با نام ابلاغیه ی چراغ خاموش!
با وصفی که ازمیزان سواد ومعلومات رجوی فوقا شد، بعید هم نیست که واقعا ایشان سرکوب وتحقیر کردن هم رزمان سابق خود وتبدیل زنان به آلت سرکوب این دوستان قدیمی و قبول عضویت حرمسرانشینی را یک گام بزرگ به چپ به معنی ترقیخواهانه و آیندهنگرانه بداند ونتیجه گیری های دلبخواهی خود ازاین ارزیابی را ارائه دهد که داده است! چرا؟ برای اینکه او توان انجام کارهای جسمانی گذشته را ازدست داده و دلم مشغولی درحرمسرایی که اینک بدان راحتی نیست، نمیتواند چندان اهمیتی برایش داشته باشد!؟
نگاهی به سخنان مسعود رجوی _ وصیت نامه و یا فرمان خود زنی به اسیران در کمپ موقت لیبرتی؟
نوک حمله عصبی _ روانی بعدی مسعود رجوی متوجه انجمن حمایتی نجات می باشد _ انجمن نجات که توسط برخی از اعضای سابق این گروه تشکیل گردیده تلاش می کند درحد توان خود خانواده اسیران فرقه را کمک فکری وراهنمایی نموده و آنها را از اخرین تحولات درعراق پیرامون این گروه آگاه نماید _ کمک به خانواده ها یی که درخواست ملاقات اعضای خانواده خود را درمناسبات این فرقه محصور دارند یکی دیگر از کمک های این انجمن می باشد
پاسخ محمد حسین سبحانی به تهدیدات خشونت طلبانه مسعود رجوی در نوار صوتی ۱۱ آبان
رجوی با ایجاد رعب و وحشت و وصیت کردن قتل اعضای جداشده این پیام را به شنوندگان این پیام صوتی، یعنی قربانیان لیبرتی، منتقل می کند اگر به فکر جدا شدن از سازمان افتاده اید مواظب باشید سازمان و من با آنها چگونه رفتار خواهم کرد. البته این شگرد همیشگی رجوی در سرفصل های مشابه بوده است من تردید ندارم بارها این پیام صوتی را رجوی تمرین کرده که چگونه بگوید، چگونه فریاد بکشد، کجا نعره بزند تا رنج این قربانیان در لیبرتی ادامه پیدا کند و برای این هم واقعا بها می پردازد و خود را عریان می کند.
فلسفه تبدیل”شورای رهبری” به”شورای مرکزی” به دستور مریم رجوی
آنچه امروز باید بر آن متمرکز شد، بازی جدیدی است که مریم قجرعضدانلو با همفکری مسعود رجوی بدان متوسل شده تا خود را از فاجعه ای فروپاشنده حفظ نمایند. مسلماً طرح مسئله انتخاب”شورای مرکزی” در فرقه، برای چندین ماه افراد معترض و متناقض را سرگرم می کند تا به مسائل سیاسی-منطقه ای فکر نکنند (همانگونه که در سال ۱۳۸۰، مسعود رجوی با برگزاری نشست های سرکوب موسوم به”طعمه” موفق شد افکار معترض و متناقض اعضای فرقه را از مسائل سیاسی-منطقه ای، به سمت دعواهای درونی منحرف نماید). اما آنچه که برای مریم در چشم اندازی دورتر ترسیم شده، خطر بزرگی است که تمامیت تشکیلات مافیایی وی را تهدید می کند.
پای مریم رجوی درآستانه ورود به انگلستان قلم شد…
مریم قجر که به پشتوانه دلارهای سیاه در دادگاه فرانسه تبرئه شد، سرمست از خیالات واهی بازگشایی درهای جهان، برای چندمین بار خود را آلت دست لابی اسرائیلی – آمریکایی قرار داد و سناریوی تکراری ساخت سلاح اتمی در ایران را درشوهای تبلیغاتی که البته خوراک تلویزیونهای اقماری همان لابی هاست را پیاده کرد و خود را به تمام و کمال عرضه نمود.
مرگ میر یعقوب ترابی، ننگ دیگری برای مریم قجرعضدانلو و سرکوب های درون فرقه ای
شب قبل از فرار ما از اشرف وی را مطلع کرده بودیم و از این مسئله آگاه بود اما آنگونه که خودش می گفت هنوز منتظر بود تا از طریق سازمان ملل به خارج منتقل شود چرا که شهروند کانادا محسوب می شد لذا جدایی را برای روزی که بتواند از این طریق از عراق خارج شود موکول کرده بود. زندگی در اسارت آمریکایی ها در این سن و سال برای او راحت نبود اما چنین روزی که انتظارش را می کشید بسیار طولانی شد. روزی که متاسفانه در واپسین روزهای مرگ فرارسید.
اندر حکایت رجوی؟!
رجوی سالیان است که سرک کشیدن و مسائل را وارونه کردن انجام داده چرا که این مردک همان مزخرفاتی که در مناسبات به خورد افراد می داد و باور می کردند همان را هم دارد با جوامع بیرون انجام می دهد و سالیان آب در هاون بیگانگان می ریزد. اما چه عایدش شده است جز بی آبروئی و خواری. حکایت رجوی مثال همان زنبوری است که فقط وز وز می کند. شیادی و غلو کردن شگرد وی است و نان را تا امروز به همین بها خورده است. آلت دست شدن. در دنیای مردانگی یعنی کارها یعنی بی شرمی و دریوزگی. و باید به این آقای رجوی گفت تا حال چی گیرت آمد که از این به بعد آید.