نادر نادری، از شکنجه در اشرف می گوید
آقای نادری که در سازمان مجاهدین خلق در زندان به شدت تحت شکنجه بوده اند دادخواهی مفصلی علیه رهبران سازمان مجاهدین خلق در محاکم عراقی ثبت نمودند. ایشان اکنون این فرصت را یافته اند تا شکایات خود را در محاکم فرانسوی نیز به جریان بیندازند.
شاهدان زنده
امید پارس عضو سابق مجاهدین به تازگی موفق به خروج از عراق شده است وی ضمن انتشار روزشمار دوران اسارت خود در کمپ تیپف همچنین بخشی از مشاهدات و تجربیات دردآور خود، از درون روابط فرقه ای مجاهدین در قرارگاه اشرف را نیز جهت اطلاع ایرانیان آزاده منتشر می نماید.
نقض حقوق بشر در مناسبات فرقه تروریستی رجوی – قسمت ۱۵
: رهبران فرقه ی مجاهدین تبحر و تخصص خاصی در اعمال فشار سیستماتیک ذهنی و روانی نسبت به نیروهای درون تشکیلاتی داشتند. بیشتر مد نظرم افراد معترض و منتقد درون مناسبات تشکیلات مجاهدین است. آنان با توجه به تجربیاتی که داشتند حتی سعی می کردند از شیوه های ساواک برای ایجاد رعب و وحشت در درون تشکیلات پر رمز و راز خویش بهره ببرند.
مصاحبه با هادی شبانی – قسمت هشتم
در عملیات فروغ در روز اول درگیر ی تعدادی از این زخمی ها توان برگشت به عقب را داشتند و هنوز هم جاده برای برگشت باز بود و نفرات خودشان را به اسلام آباد و از آنجا به سر پل ذهاب می رساندند ولی از روز دوم در گیری زیاد شد و بدلیل محاصره منطقه تعداد زیادی در اثر تشنگی و گرمای زیاد د ر زیر پلها و… رها شده و کشته شدند.
فاجعه یازده سپتامبر
نباید فراموش کرد که در بعد از ظهر روز 11 سپتامبر و با پخش خبر این فاجعه مسعود رجوی به پیروی از صدام حسین در قرارگاه های خود با جشن و پایکوبی از این عمل غیر انسانی حمایت نمود و نشان داد که هیچگونه فرقی بین تروریست ها نمی باشد.
خاطرات کامبیز باقر زاده – قسمت اول
قرار شد همکاری با سازمان را با کارهای مالی – اجتماعی شروع کنم. درس، دوستان و همه چیز را فراموش کرده بودم و ناخواسته به مسیری وارد شدم که انگار فقط راه پیش داشت و هیچ گونه تغییر مسیری امکان پذیر نبود. بعد از مدتی یکی از برادرهایم برای دیدن خانواده – از منطقه به آلمان آمد و من پس از اصرارهای زیاد او را راضی کردم که مرا با خودش ببرد تا خواهر و برادر دیگرم را ببینم،او مخالف بود اما بالاخره راضی شد و مرا به منطقه برد.
گفتگو با آقای غلامرضا شیردم – قسمت هشتم
نیروهای تشکیلاتی در مسیر و برای اهداف سازمان کورکورانه و با تمام وجود در اختیار رهبری عقیدتی سازمان باشند و به اصطلاح در رهبری مسعود و مریم ذوب بشوند و گرنه کوچکترین تخطی از دستورات رهبری عقیدتی و یا تردید در پذیرش اطاعت مطلق تشکیلاتی، خشم و نفرت رهبری سازمان را در پی خواهد داشت.
خاطرات دوران اسارت در کمپ امریکایی ها – قسمت نهم
آمار ایرانی ها مثل بازار بورس بالا و پائین میشه، هر شایعه ای که می سازند روی تصمیم گیری ها تاثیر داره. عکسهایی که آمریکای ها روی تابلو گذاشته اند تاثیر مثبت داره. چهره بچه ها خندان و نرمال وقتی که دارند سوار اتوبوسهای ایرانی می شوند.امشب حقوق دادند. وقتی من اعتراض کردم که پولم کم شده، افسر مربوطه ساعت کار را حساب کرد وقراره که ماه بعد پول را اضافه کنند. در ضمن ما خریدن تلویزیون را منتفی کردیم چون شایعه جدید اینه که بعداز رفتن ایرانی ها ما را تعیین تکلیف می کنند.
ارتش ورشکسته – قسمت هیجدهم
فرقه مجاهدین نیز از این وضعیت مهمانان ناخوانده عراق در جهت حفظ تشکیلات پلیدشان بهره برداری کرده و همچنان به سرکوب و ضرب و شتم ناراضیان درونی میپرداختند.اما دیگر کار از این حرفها گذشته بود و گردباد نابودی سرتاپای فرقه را فرا گرفته بود هر چه آنان بیشتر دست به سرکوب میزدند نیروهای ناراضی نیز شدیدتر و با صراحت تر اعتراضاتشان را بیان میکردند.
تقسیم بندی ایرانیان از نگاه فرقه رجوی
بنا بر گفته های خانم سلطانی پس از آگاهی این فرقه از فرار جسارت آمیز ایشان افرادی از سرکردگان فرقه از جمله مهوش سپهری- فائزه محبت کار و مژگان پارسایی با ایشان تماس گرفته و با روشی توام با تطمیع تهدید وتشویق سه راه پیش پای نامبرده قراردادند که می توان آن را به نگاه این فرقه درتقسیم بندی ایرانیان به خودی وناخودی و بی تفاوت تعمیم داد.
وقتی عشق و عاطفه به مسلخ کشیده می شود – قسمت دوم
جدائی زن و مرد در واقع پس از یکدوره کوتاه و بعد از عملیات فروغ رسما به اجرا گذاشته شد. و در پی آن” خانواده بازی” تعطیل شد. عشق و ازدواج و رابطه احساسی هم نشانه بارز لیبرالیسم و بریدگی خوانده شد و مخلفین هم به میز محاکمه کشیده شدند و قرار شد که مانند همیشه و جدی تر فقط عاشق رهبری شده و به او عشق بورزند.
خاطرات منصور تنهائی – قسمت هفدهم
در ماجرای طلاق های اجباری یا به اصطلاح انقلاب ایدئولوژیک تعدادی از افراد و نیروها که با موضوع طلاق دادن همسران خود و متلاشی شدن کانون خانواده هایشان سخت مخالف بودند و خواهان خروج از تشکیلات و قرارگاههای عراق در سازمان شدند. آنها پاسپورت نداشتند و به این خاطر امکان خروج و یا فرار از قرارگاههای سازمان در عراق را نداشتند. مسئولین سازمان نه تنها به خواسته منطقی این افراد تن ندادند، بر خلاف انتظارشان آنها را به مکانی که به قلعه معروف بود، بردند.