جمعه, ۱۰ بهمن , ۱۴۰۴
طلوع و غروب یک زندگی – قسمت دهم 19 آبان 1399

طلوع و غروب یک زندگی – قسمت دهم

طلوع و غروب یک زندگی – قسمت نهم حضور ما در پایگاه «تدین» با نشست های موسوم به «انقلاب ایدئولوژیک» سازمان در منطقه همزمان شده بود. حدود دو هفته بعد از استقرار در پایگاه تدین، حال تعدادی از مسئولین سازمان که از فرانسه به عراق آمده بودند را در این پایگاه می دیدیم، مشخص بود […]

درخواست لباس شهر و ۳ روز زیر ضرب سران فرقه رجوی! 15 آبان 1399

درخواست لباس شهر و ۳ روز زیر ضرب سران فرقه رجوی!

از پوشیدن لباس نظامی خسته شده بودم. به ذهنم زد روزهای پنج شنبه بعد از ظهر تا جمعه شب لباس معمولی به تن کنم. درخواستم را مکتوب کردم و به زنی بنام فرزانه دادم. یک هفته ای گذشت. یک روز مسئول ارکان به من گفت برو اتاق خواهر فرزانه با شما کار دارد. من هم […]

خاطرات غلامعلی میرزایی – قسمت نوزده 28 مهر 1399

خاطرات غلامعلی میرزایی – قسمت نوزده

مسعود رجوی خود را رسما رهبر مادام العمر و ایدئولوژیک فرقه مجاهدین معرفی کرد بدنبال نشست معرفی مریم که تا صبح ادامه داشت واکثرا خواب بودند به مقر بازگشتیم . ظهرکه برای نهار رفتیم دوباره تکرار نوارشب گذشته را پخش کردند وگفتند چون شب گذشته همه ذوق زده بودیم متوجه نشدیم برادرچی گفته است . […]

رویای آزادی برای من، بعد از ۱۷ سال محقق شد – قسمت پایانی 27 مهر 1399

رویای آزادی برای من، بعد از ۱۷ سال محقق شد – قسمت پایانی

رویای آزادی برای من، بعد از 17 سال محقق شد – قسمت اول بنابراین من بدنبال فرصتی مناسب برای فرارمی گشتم که متاسفانه 19 فروردین 90 درگیری بین ارتش عراق وسازمان پیش آمد که بنظر من مسئولین سازمان خود ایجاد کننده این تنش بودند . بهرحال برحسب اتفاق من در آن درگیری از ناحیه پا […]

یادآوری خاطرات گذشته با دوست عزیزم محمدتقی یوسفی 27 مهر 1399

یادآوری خاطرات گذشته با دوست عزیزم محمدتقی یوسفی

اخیرأ عکس شما را در سایت سازمان دیدم . اولا خوشحال شدم که در طول چندین ساله ای که از تو خبر نداشتم  به لطف خدا سالم و سلامت هستی. دوستی و رفاقت ما به سال 65 دراردوگاه اسیران کمپ 9 برمی گردد که تو درآسایشگاه 7 بودی ومن هم درآسایشگاه 2 . تقی جان […]

طلوع و غروب یک زندگی – قسمت نهم 20 مهر 1399

طلوع و غروب یک زندگی – قسمت نهم

در طول زندگی ام همیشه عادت داشتم صبح زود بیدار شوم. اینجا هم همین طور بود. ضمن اینکه استرس و درگیریهای ذهنی موجود نیز مزید بر علت شده بود. ضمن اینکه مسئول سازمان نیز شب قبل گفته بود که صبح زود باید بیدار شده و صبحانه خورده منتظر آنان باشیم. همین اتفاق هم افتاد و […]

نگاهی به خاطرات تلخ اعضا در فرقه مجاهدین – طالب فرحان 16 مهر 1399

نگاهی به خاطرات تلخ اعضا در فرقه مجاهدین – طالب فرحان

از آنجایی که بدون انتخاب و علاقه قلبی و صرفا براساس یک طرح فریب از ابوظبی به پادگان اشرف کشانده شده بودم، هیچ انگیزه ای برای ادامه حضور درآنجا و شنیدن وعده های پوچ سرنگونی و تحلیل های کشکی مسعود رجوی و انقلاب نکبت بار مریم نداشتم. به همین دلیل با شیوه های مختلف و […]

من هم در کمپ ۳ موصل ارتش عراق اسیر بودم – قسمت دوم 09 مهر 1399

من هم در کمپ ۳ موصل ارتش عراق اسیر بودم – قسمت دوم

پیوستن به سازمان و ارتش آزادی بخش قرار بود ما حدود 6 ماه در کنار آنها باشیم و درعملیات شرکت کنیم یا رژیم را سرنگون کنیم ویا آزاد شویم. از این زمان حدود 6 ماه گذشت ولی از حمله خبری نشد . فقط نشست های انقلاب و دیگر نشست ها بود که گاه ساعت ها […]

من هم جزء قربانیان این داستان بودم 07 مهر 1399

من هم جزء قربانیان این داستان بودم

اسرای جنگی همچنان که از نامشان پیداست نیروهایی بودند که اساسا با انگیزه بالا و با هدف دفاع از خاک وطن، عقیده و نظام اسلامی و… در جنگ تحمیلی شرکت نموده و هرکدام به علل مختلف نظامی به اسارت نیرو های بعثی در آمدند که البته در طرف مقابل نیز بخشی از نیروهای عراقی به […]

از اسارت عراق تا اسارت سازمان رجوی و تا آزادی – قسمت دوم 06 مهر 1399

از اسارت عراق تا اسارت سازمان رجوی و تا آزادی – قسمت دوم

همانطور که قبلا عرض کردم با خروج امن از کمپ لیبرتی به اسارتم پایان دادم و دوباره متولد شدم و با بازگشت به وطن و آغوش گرم خانواده ام، زندگی از دست رفته ام را شروع کردم. حدود یکسال بعد از بازگشتم ازدواج نمودم و پس از تشکیل خانواده تصمیم گرفتم مستقل و روی پای […]

خاطرات آقای نادر مهدی پناه عضو پیشین«مجاهدین»- قسمت سوم و پایانی 05 مهر 1399

خاطرات آقای نادر مهدی پناه عضو پیشین«مجاهدین»- قسمت سوم و پایانی

فرار از اشرف و پناهنده شدن به نیروهای آمریکایی: باورمان شده بود که هرگز کسی از اینجا (اشرف) بیرون نخواهد رفت و تماما قطع امید کرده بودیم. روزها را با آموزش های متعدد نظامی از انواع سلاحهای سبک و سنگین گرفته تا انواع زرهی ها مثل نفربر و تانک سپری می کردیم و در کنار […]

آنها ۱۰۸ نفر از ما را اسیر و چندین نفر را هم کشتند 05 مهر 1399

آنها ۱۰۸ نفر از ما را اسیر و چندین نفر را هم کشتند

با شروع تجاوز نظامی رژیم بعث عراق من هم همانند بسیاری از جوانان برای دفع تجاوز و دفاع از ناموس و پاک کردن خاک میهن از لوث وجود ارتش متجاوز صدام که با نیت تجزیه خوزستان از ایران صورت گرفته بود، به خدمت سربازی رفتم. دشمن متجاوز به دلیل پشتیبانی های مالی و لجستیکی قدرت […]

blank
blank
blank