بصیرت بازیافته – قسمت سوم
مطابق طرح, عملیات با عبورازراههای سخت وصعب وصخره ای واستقراردرنزدیکی پایگاه درحالیکه نیروهای ایرانی مطلقا احتمال حمله مجدد را نمی دادند,غافلگیرانه شروع شد وپس ازآتش اولیه دسته نفوذ توانست خودرا به داخل سنگرهای سربازان رسانده وبا به شهادت رساندن شماری ازآنان , 11 نفررا به اسارت خود درآورند و النهایه تحت پوشش آتش توپخانه عراقی سریعا اقدام به ترک منطقه وعقب نشینی وبازگشت به حجاب بنمایند. خودم با گروه تحت مسولیتم درحدفاصل حجاب ونقطه عملیات بعنوان گروه حفاظت منطقه استقرارداشتم وطبق طرح می بایست تا پایان عقب نشینی نیروها ورسیدن به نقطه الحاق درموضع خود درانتظار می ماندیم. دراین وانفسا که نیروها خام خیالانه وسرمست ازپیروزی درخط الراس به عقب نشینی مشغول بودند با شلیک اولین گلوله تانک ازپایگاه سورین متلاشی شده ودرجا پنج نفرکشته و دومجروح دادند که حالشان بسیاروخیم بود.
بصیرت بازیافته – قسمت اول
به موجب افزایش فعالیتم درصفوف سازمان طبعا مثل قبل نمی توانستم به درس وتحصیل بپردازم طوریکه سطح نمراتم به نسبت قبل افت قابل توجهی داشت وازاین حیث ازجانب خانواده ام مستمرا تحت فشاربودم که ارتباطم با سازمان را قطع کرده وبا موفقیت درتحصیلاتم درفکرآینده ام باشم ولیکن بتدریج دراثرمغزشویی بیش ازپیش شیفته سازمان شده بودم وحاضربودم شبانه روزدرخیابانها مشغول فروش نشریه ودیگرفعالیتهای تبلیغی آشوب طلبانه باشم وبیمی نداشتم که ازدرس وتحصیل عقب بیفتم ومتحمل هرعواقبی بشوم.
دستور العمل تشکیلاتی رجوی: برادر لمیده و بیمار افتاده در آسایشگاه نداریم
خوب یادم هست که ماه های متمادی چهارشنبه ها کار ما این بود که از صبح تا غروب جعبه های حاوی مهمات توپ 130 و 122 و تانک تی 55 را که فوق العاده سنگین بودند از زاغه هایی که برای یگان ما مشخص کرده بودند خارج کرده، تنظیف نموده و دوباره به داخل آن بر میگرداندیم.
فریب، نیرنگ و دروغ تاکتیک فرقه رجوی برای جذب نیرو
یکی دیگر ازمسئولیت های ما در دوبی فعالیت درملاء ایرانیان مقیم دوبی بود،ویا درمیادین عمومی شهر ایرانی هایی که بیکار بودند را شناسایی می کردیم،در مرحله اول ضمن برخورد مناسب همراه با احساس همدردی بعنوان یک هموطن به آنها وعده های دروغین ایجاد کار وتجارت،تورهای تفریحی واقامت درکشورهای اروپایی را می دادیم!! بازنفراتی که دراین مرحله هم فریب خورده وجذب می شدند ابتدا به مقر منتقل می کردیم که مسئولین انتقال بعد ازتوجیهات اولیه سریعا آنها را به عراق وکمپ اشرف می فرستادند
خاطراتی از دستور رهبری برای دزدی از مغازه ها (اصطلاح آزاد کردن!)
در سالهای ۶۰ تا سال ۶۳ در خارجه مسئولین تشکیلاتی مان در سازمان به ما می گفتند بروید از مغازه ها و فروشگاهها جنس بدزدید اینها مال سرمایه دارها است و چون ما ضد نظام سرمایه داری هستیم هر گونه برداشتن جنس بدون پرداخت پول از هر جا حتی خرده فروش و مغازه چون در کادر این نظام قرار دارد مجاز و شرعا حلال است و اسم این کار را در داخل تشکیلات گذاشته بودند «آزاد کردن» و کسی حق نداشت برای این کار اصطلاح دیگری مثلا کلمۀ دزدی به کار ببرد باید اصطلاح رسمی درون تشکیلاتی و سازمانی «آزاد کردن» را به کار می برد
زنان مجاهد اشرفی خواستگارعراقی داشتند!
من چه قدر سطحی نگر بودم، چرا که فکر می کردم مالک و عبدا… بدون اطلاع سازمان،شخصاً تصمیم به ضرب و شتم شهروندان عراقی گرفته اند در حالی که دیدم آن ها فقط دستورات و خطوط آغاز شده ی سازمان را به اجرا می گذاشتند. واقعیت هم این بود که شهروندان عراقی چون که وضعیت اسف بار نیروهای انسانی خصوصاً زنان را در کمپ اشرف دیده و شنیده بودند از بابت دلسوزی و انسان دوستی دست به چنین کاری زده بودند و اساساً نظر خیر داشتند.
جشن «ترور» و همبستگی با «آمران و حامیان» کشتار مردم سردشت و حلبچه
سخنرانی مریم رجوی و نمایش رسوای او، بیش از این جایی برای مطرح شدن ندارد، حمایت بی دریغ وی از انواع تروریستهای لیبیایی، سوری، اوکرائینی، عراقی و چند گروهک دست آموز عربستان در شرق ایران، بیش از پیش، انزجار و نفرت مردم ایران را برانگیخته و بخوبی ماهیت مریم و مسعود رجوی را برملا نموده و نیازی به تکرار مکررات نیست.
خاطره ای از بابک شجری از جدا شدگان در لیبرتی
مادر وی تا سال های آخر هم در مناسبات رجوی موضع مسئولیت خاصی نداشت و بیشتر هم در قسمت های پشتیبانی و صنفی کار می کرد. لازم می دانم که برای بابک شجری و تمام بچه های هم سن و سال او آرزو می کنم که از یوغ رجوی آزاد شوند و به آرش هم تبریک می گویم و امیدوارم او هم برای آزادی مادرش و سایر دوستانش تلاش کند.
من برای آخرین بار در سال ۸۸ مسعود رجوی خائن را در حالتی ذلت بار و وحشت زده دیده ام
دقیقا خودش بود مسعود که تا قبل ازخارج شدن ازمحل نشست تا وقتی که رویت بشود عقب ماشین زهره خوابیده بود. ودریک لحظه که ازپشت ماشین بلند میشه که بنشیند دیده شد همه مات و مبهوت بودیم همون قیافه وهمون هیکل وموهای کوتاه… البته لازم میدونم اینرو بگم که این ستون درست در زیر نور قرار داشت.
ما به این خاطر می گوییم گروگان فرقه رجوی بودیم – قسمت دوم
رجوی از سیه دلی، آنان را غیر قانونی وارد عراق می کرد تا در صورت تعارض به آنها بفهماند که در صورت اراده کردن برای برگشت و خروج از عراق با زندان 8 ساله آنهم در ابو غریب به سبب ورود غیرقانونی به عراق مواجهند.قربانی بعد از ورود به اشرف متوجه میشد که در آنجا نه از تماس تلفنی و یا رد و بدل نامه با خانواده ودوستان خبری هست و نه از زندگی نرمال که موقع فریب به او وعده شده بود.
ما به این خاطر می گوییم گروگان فرقه رجوی بودیم – قسمت اول
اگر یکی ازاین گروگان ها تن به خواسته های رهبران نمی داد در مراحل اول ارزیابی می کردند که آیا طرف واقعاً می خواهد برود یا اینکه خواسته تشکیلاتی دارد که با ترفند اعلام نارضایتی، می خواهد خواسته اش برآورده شود. بعد از ارزیابی نفر را دعوت می کردند به نوشتن گزارش، بعد از آن مرحله، برای فشار اولیه، مسئول مربوطه وارد عمل می شد تا بتواند نفر را با احساسات مذهبی رام کند.
گوشه ای از خاطرات کریم شیخی از اعضاء جداشده از فرقه رجوی
سازمان با استفاده از نقطه ضعف افراد،آنها را به عملیات می فرستاد از جمله (آرام) آرام یکی از بچه ها بود که همراه با خانواده اش پیوسته بود از بدو ورود به سازمان از او خواستند که همسرش را طلاق بدهد و حدودأ یک ماه با او جنگ و دعوا می کردند تا نهایتأ به خواست کثیف سازمان تن داد و همسرش را طلاق داد، زن و بچه او را به عنوان گروگان گرفتند و او را برای انجام عملیات به تهران فرستادند