شنبه, ۲۵ بهمن , ۱۴۰۴
میزگرد نقد مناسبات حاکم بر قرارگاه اشرف – قسمت سی و ششم 02 اردیبهشت 1389

میزگرد نقد مناسبات حاکم بر قرارگاه اشرف – قسمت سی و ششم

مسئولین سازمان تبحر خاصی در بیگاری کشیدن از بچه ها در اشرف داشتند برای مثال زمانی فرماندهان در یگان ها اصرار داشتند تا افراد به دستوری که به آنها می دهند کاملا مطیع باشند و انتقاد یا اعتراض و کارشکنی نکنند با این توجیه که چارچوب ها از هم نپاشد این حرف به ظاهر منطقی بود ولی اغلب روزمرگی بود و وقت تلف کردن زیرا کارها تکراری بود.

اعلام جدایی مهرداد ساغرچی یکی از قربانیان مجاهدین از فرقه رجوی 29 فروردین 1389

اعلام جدایی مهرداد ساغرچی یکی از قربانیان مجاهدین از فرقه رجوی

من در سال 1370 در عملیات مروارید به اسارت نیروهای مجاهدین در آمدم و بعد از یکسال در زندان بخاطر خلاص شدن از زندان تقاضای پیوستن به مجاهدین را کردم و بلافاصله مرا پذیرفتند. من بدلیل نفرتی که از رژیم داشتم چونکه وضعیت جنگ و همینطور بلایی که بعد از جنگ بر سر خودم آمد تصمیم گرفتم در سازمان بمانم. آنجا مرا فریب دادند و امضا گرفتند که زندگی و خانواده نداریم و بعد از مدتی ورقه دیگری مبنی بر اینکه تا الی الابد نباید ازدواج بکنید و باید همسران خود را طلاق بدهید و هر چه ما گفتیم مجرد هستیم گفتند باید ذهن خودتان را طلاق بدهید

پرواز در قفس – قسمت چهارم 19 فروردین 1389

پرواز در قفس – قسمت چهارم

تا سال 76 تشکیلات طبق تعاریف سازمان متشکل از مجاهدین و نیروهای ارتش آزادیبخش بود ولی ناگهان بصورت عجیبی این تعریف در داخل اشرف (تاکید می کنم فقط در داخل اشرف) تغییر پیدا کرد. مسعود در نشستی گفت:” ما در اشرف به غیر مجاهد نمی توانیم داشته باشیم مجاهد یعنی مسئولیت پذیر ما همه شیعه علوی هستیم این اسامی که بعضی ها برای خود انتخاب کرده اند یک هدف و منظور بیشتر ندارند یعنی از زیر مسئولیت شانه خالی می کنند.”

ازدواج های اجباری آن روی سکه طلاق های اجباری 07 فروردین 1389

ازدواج های اجباری آن روی سکه طلاق های اجباری

ظلم و ستم مضاعفی که در مورد زنان در سازمان مجاهدین در پروسه” ازدواج های اجباری” شده است، کمتر از طلاق های اجباری نیست. واقعا آنچه که به اسم آزادی و رهایی و مبارزه برای آزادی و القابی از این دست بر سر زنان در درون فرقه مجاهدین رفته است جای واقعا حسابرسی در یک دادگاه بین المللی از شخص مسعود رجوی دارد.

گفتگو با آقای نصیر حیدری ـ قسمت چهارم 22 اسفند 1388

گفتگو با آقای نصیر حیدری ـ قسمت چهارم

پس از نشست طعمه مصمم شدم از قرارگاه اشرف خارج شوم اینجا بود که تصمیم نهایی ام را گرفتم به خودم گفتم این یک سرفصل است باید جدا شوم. من بر خلاف تاکید مژگان پارسایی گواهینامه عبور ننوشتم. اما به مسئولم نوشتم چون این سرفصل تعیین تکلیف است من نیز خودم را تعیین تکلیف می کنم و می خواهم دنبال زندگیم بروم. از مسئولین اشرف خواستم مرا به تیف (کمپ آمریکائیها) انتقال دهند.

پرواز در قفس – قسمت سوم 10 اسفند 1388

پرواز در قفس – قسمت سوم

شکنجه ی کادرهای تشکیلاتی منتقد و معترض رهبر عقیدتی مجاهدین به خاطر آینده نگری سازمان معمولاً در خفا انجام می شد و از نظر مسئولین سازمان خوب نبود که در جمع کادرهای تشکیلاتی، افراد منتقد و خواهان خروج از اشرف تحت شکنجه قرار بگیرند. ولی بعضاً دیده می شد فردی به خاطر اعتراض به مسئولی توسط چند نفر در جمع افراد کتک بخورد.

بنیاد گرای واقعی چه کسی است – قسمت دوم 27 بهمن 1388

بنیاد گرای واقعی چه کسی است – قسمت دوم

در نشست های مردان با زنان می بایست تمامی دکمه های یقه و مچ دست ها بسته باشد در صورت باز بودن در جا باید به فرد خاطی تذکر داد که دکمه را ببندد. – استفاده هرگونه عطر ویا ادکلن برای مردان ممنوع است چونکه می گفتند بوی زندگی طلبی میدهد و به این شکل مردان نظر زنان را به خود جلب می کنند.

نگاهی به تمامیت خواهی رهبر عقیدتی مجاهدین 11 بهمن 1388

نگاهی به تمامیت خواهی رهبر عقیدتی مجاهدین

کردید در دوران چک امنیتی تعداد زیادی از اعضای مجاهدین را که در عراق بسر می بردند با طرح اتهام های واهی به زیر شکنجه بردند من نیز یکی از این افراد بودم که مورد اتهام قرار گرفتم و بشدت شکنجه شدم. در زمستان سال 73 یک شب داخل آسایشگاه بودم. هوشنگ دودکانی از فرماندهان قرارگاه اشرف سراغ من آمد و گفت: نصیر با من بیا و کمک کن تا یک بار را به داخل لندکروز بگذاریم، من با او رفتم تا کنار لندکروز که پشت آسایشگاه پارک شده بود. ناگهان هوشنگ دودکانی از پشت مرا گرفت و توسط دو تن دیگر که در آنجا بودند به نام حمزه رحیمی و منصور مداح مرا با زور و کتک داخل لندکروز انداختند و به مکانی به نام پی جی 11 بردند

پرواز در قفس – قسمت دوم 08 بهمن 1388

پرواز در قفس – قسمت دوم

در قرارگاه اشرف هر فرد تشکیلاتی می بایست روزانه یک گزارش در مورد دیگران به مسئولین می نوشت که بین بچه ها معروف بود به زدن به این و یا آن فرد و این آتوی خوبی بود در دست مسئولین سازمان و آنان در نشست ها به عنوان یک نقطه ضعف بر علیه افراد بکار می گرفتند. یعنی افراد را بر علیه هم می شوراندند و نسبت به هم عقده ای می کردند. البته نفراتی نیز بودند که بخاطر خود شیرینی و تملق و چاپلوسی افراد دیگر را در دام مسئولین می انداختند تا چند صباحی از بی حرمتی مسئولین دور بمانند.

روند انحطاط و پوسیدگی دار و دسته ی رجوی 01 بهمن 1388

روند انحطاط و پوسیدگی دار و دسته ی رجوی

رهبری عقیدتی مجاهدین و سایر سران کلیدی فرقه، تبحر و مهارت خاصی در وارونه نمایی مفاهیم دنیای مدرن و مخدوش کردن آرمان های متعالی و انسانی و مبارزاتی دارند. شخص است هر جریان و پدیده ی انسانی، اجتماعی و سیاسی اگر در مسیر تدارک بهزیستی انسانها گام بر ندارد و یا با قانونمندیهای حاکم بر تحولات تاریخی و اجتماعی سازگار نگردد به لحاظ ماهوی دچار دگردیسی و سپس روند انحطاط خویش را استارت خواهد زد.

مارک زدن رجویها به اعضاء برای خلاصی از آنها 29 دی 1388

مارک زدن رجویها به اعضاء برای خلاصی از آنها

رهبران فرقه رجوی به جدا شده ها مارک می زنند تا جلوی ریزش در قرارگاه جدید عراق (کمپ اشرف) را بگیرند و درخارجه هم برای هواداران مظلوم نمایی کنند که حکومت ایران در صدد ضربه به سازمان است. به همین خاطر چند اصطلاح به کار می گیرد و یا در نشریه داخلی این فرقه اسامی را می آورد که اینها نفوذی و یا بریده مزدور و یا طعمه وزارت اطلاعات بودند.

در اشرف چه خبر؟ 24 دی 1388

در اشرف چه خبر؟

وقتی پای صحبت رهبران این فرقه بنشینی طوری صحبت می کنند که فکر می کنی از دنیای امروز صحبت می کنند و همیشه رهبران فرقه طوری تمرین می کنند که وانمود کنند آگاه ترین مردمند آیا اینها یک آدمهای بخصوصی هستند؟ نه، آدمهای بخصوصی نیستند چرا! چون آنها در درون تشکیلات به نیروها القا می کنند که شما نیروهای آزادی بخش هستید، اما نیروها اجازه ندارند با خارج از دنیای خود یک ارتباط داشته باشند.

blank
blank
blank