مجاهدین از دیدگاه محمود دشتستانی؛ عضو جداشده از این فرقه – قسمت سوم

نشست های انتقادی و به اصطلاح، غسل هفتگی
دو نشست عملیات جاری و غسل هفتگی یکی از پایدارترین و حیاتی ترین نشست های موجود در اردوگاه اشرف است و همه ی اعضاء اعم از خارج کشور، داخل کشور و در اردوگاه را بدون هیچ استثنائی شامل می شود حضور پیدا نکردن در هریک از این دو نشست به مثابه ضدیت با تشکیلات و ایدئولوژی آن هاست.
به همین دلیل یکی از سرخ ترین مرز سرخ های موجود در تشکیلات می باشد و در صورت عدم شرکت در این نشست برخورد جدی و قاطع صورت می گیرد و در مواردی بوده که منجر به اخراج گردیده است اما اینکه می گوئیم اخراج یا برخورد به این سادگی ها که شما تصور می کنید نیست زیرا که جمع همچنان حاضر در برخورد با شخص متخلف است. حال ببینیم عملیات جاری چیست؟ عملیات جاری همان انعقاد و انتقاد از خود است. از سال 74 با خراب شدن اوضاع اقتصادی در عراق و محدودیت هایی که از طرف آمریکا در رابطه با تهدیدهای آن زمان علیه دولت عراق وجود داشت و در سازمان هم مشکلات فراوانی به لحاظ روابط و مناسبات برخوردهای تند، تقاضاهای بسیار جهت خارج شدن از سازمان هر روز رو به افزایش بود از طرف رجوی این موضوع مطرح شد آن هم در نشستی که 300 ساعت در طی 12 روز بود. اصل قضیه به این صورت بود که تا قبل از 74 نشست های انتقادی هر هفته یک بار و به مدت یک ساعت بود. اما از بعد از سال 74 یعنی از خرداد 74 نشست ها به صورت روزانه و به صورت خواندن گزارشات انتقادی توسط هر نفر نوشته و آورده می شد و سپس درنشست خوانده می شود. اختلاف این نشست ها با نشست های سال قبل این بود که همه ی جمع بایستی نظراتشان را روی گزارش خوانده شده می دادند.
(به اصطلاح خودشان به این صورت فرد از ذهنیت های خودش خارج شده و با تبعیت از رهنمودهای جمع خودش را در تشکیلات می سازد) اما در واقعیت یک نوع اضطراب و ترس مخفی در ضمیر هر شخص به وجود می آمد و فرد با خودش و بیرون خودش دوگانه می شد. برای اینکه این نشست ها را پرو بال دهند و اعضاء فکـر کننـد کـه در راه خدا و خلق قدم برمی دارند به این نشست ها لقب جهاد اکبر داده اند. نشست های غسل هفتگی (به اصطلاح شستشوی ایدئولوژیک)
مجاهدین از دیدگاه محمود دشتستانی؛ عضو جداشده از این فرقه ایـن نشستهـا فقـط مختـص مـردان بود. سال 80 با پیچیده تر شدن شرایط سیاسی و بین المللی و پیشرفت بحث انقلاب ایدئولوژیک در درون سازمان این نشست ها توسط رجوی در نشست بزرگی اعلام شد. اختلاف این نشست ها با نشست تشکیلاتی این بود که در نشست های عملیات جاری گزارشات نکرده ها و کم کاری ها در کار اجرائی و یا تشکیلاتی مورد انتقاد قرار می گرفت اما در این نشست ها که به صورت هفتگی هم بود گزارشات نگرش ها و رویکردها و ذهنیت ها در رابطه با بحث جنسی و جنسیتی بود در یک کلام فرد از اینکه از دستگاه انقلابی گری خارج شده و به زن و زندگی و دنیای عادی فکر می کرده بایستی با نوشتن گزارش مواردی که داشته آن هم به طور روزانه همه را مکتوب کرده و در جمعی گزارش خود را بخواند به این صورت خواسته این بود که با افشای مواردی را که یک فرد داشته آن هم مقابل جمع درون خودش را از عناصر زندگی طلبانه و تمایلات جنسی و جنسیتی فرد خودش را تزکیه کند و از پایه و اساس با بورژوازی که اساس کارش روی تمتع جنسی و بهره کشی استثمار گرایانه از زن می باشد خودش را دور کرده و به تشکیلات و ایدئولوژی سازمـان کـه همان رهبر عقیدتی (رجوی) است نزدیک کند. (بنابراین همه ی بحث رهبری عقیدتی است) و با بحث انقلاب بیشتر می خواهد اعضاء را به رهبری عقیدتی (رجوی) نزدیک تر کرده و از طرفـی به اصطلاح آن ها را در مبارزه ی با نفس و تمایلات دنیوی خودشان دور کنند. به همین دلیل تمام فرماندهان و مسئولین رده ی بالا را از زنان قرار می دهند و مردان فرمانبردار بشوند و یک دوره تبعیض مثبت بین مرد و زن را اعمال می کنند.
هرگونه عدول از این قوانین و مقررات را که فرد در طول روز مرتکب آن شود بایست نوشته و به صورت گزارش هفتگی آن را در جمع بخواند. از همین طریق ذهن اعضای زن و مرد را در روابط روزانه را آب بندی می کنند ولی در طی چند سالی که این نشست ها اجرا می شده تا کنون کسی موفق به پیروزی بر نفس خود نبوده و همه فاکت ها حاکی از یک تمایل و هوس در رابطه با رابطه زن و مرد و یک رابطه ی اجتماعی بوده است. البته که اعضای بالا که مسئولیت ایدئولوژیک و تشکیلاتی اعضای پائین تر را به عهده دارند به صورت مدام انقلاب و دستاوردهای کذائی آن را تبلیغ می کنند. زیرا که آن ها می گویند اگر که تا به امروز اشرف مانده است از صدقه سر انقلاب است ولی در واقع یک تفتیش روح و ذهن و غریزه ی انسانی است و به چهار میخ کشیدن غریزه می باشد. هرچند که خود آن ها می گویند ما در پی از بین بردن غرائز نیستیم، بلکه در پی مهار کردن آن هستیم و می گویند که همه ی اعضاء موجود در اردوگاه اشـرف و اعضـاء خـارج از کشور از بحث انقلاب و تبعیض جنسی و جنسیتی عبور کرده و موفق بوده اند. درحالی این را می گویند که هیچ رابطه و برخوردی بین زنان با مردان وجود ندارد و به شدت از چنین اتفاقی حتی یک صحبت ساده جلوگیری کرده و همه ی برخوردها کنترل می شود. حال عبور سرافرازانه ی همه ی اعضاء از بحث انقلاب را باور کنیم یا قوانیـن، ضوابط و چهارچوب های موجود در رابطه با زن و مرد را؟ در اشرف. باید بگویم که (ذره ای اعتماد با گذشت بیست سال از انقلاب ایدئولوژیک و همه ی تعریف ها و تمجیدهایی که در رابطه با بحث انقلاب ایدئولوژیک نسبت به اعضاء می کنند) وجود ندارد، زیرا که هر تماسی با یک زنی که آن جا هست از طرف یک مرد بایستی به صورت دو نفره باشد و یا حتی ساعات پمپ بنزین را مردانه و زنانه تعیین می کنند. به این صورت اعضاء را از عواطف، احساسات، تمایلات و هرچیزی که یک انسان آزاده باید داشته باشد دروناً و ذهناً تهی کرده و او را مطلق در چهار چوب نظریه و عقاید خودشان محصور و مطیع می کنند ولی واقعیت این است که جوانانی که در آن جا وجود دارند ناخودآگاه (متأثر از بحث های طولانی و بزرگ توسط مریم و مسعود و کادرهای بالای سازمان)، در دام این بحث ها می افتند و جالب آن است که با وجود اینکه خودشان می دانند که این بحث واقعی نیست ولی در همان چهارچوب حرف می زنند و عمل می کنند و برای سالیان این دوگانگی ذهن و زبـان را بـا خـود سـال هـا بـدون ابراز نظر یدک می کشند.
خود بحث های انقلاب در سال 68 با برگزیده شدن مریم به عنوان مسئول اول سازمان شروع شد. ابتدا اعضاء و کادرهای باسابقه تر وارد نشست هایش شدند و بقیه کادرها و اعضاء در سال 70 بعد از عملیات مروارید وارد نشست ها شدند. ورودی به این نشست ها یک کلمه بیشتر نبود و آن کلمه این بود که (زن نداریم) و شرط اول ورود به انقلاب ایدئولوژیک (طلاق) بود. طلاق ماده، ذهن، افکار، ترحم، عاطفه و هرچیزی که در رابطه با زن بود. بنابراین اصل، زن و شوهر را از هم جدا کردند. بعد از عملیات مروارید در نشستی بحث انقلاب درونی را به عنوان هدیه ای به اعضاء از طرف رجوی اعلام کردند. با ورود به نشست ها دیگر زن یا مرد متأهلی در سازمان وجود نداشت و همه ی حلقه ها از انگشتان بیرون آمد و روحیه نشست ها داوطلبانه بود یعنی اینکه یا وارد انقلاب می شوی یا می روی. بنابراین داوطلبانه نبود و یک اجبار انکارناپذیر بود در رابطه با مقید بودن به چهار چوب ها و ضوابط بودن در سازمان. بعد از مدتی گفتند که همه ی زنانی که در دنیا هستند چه ماده چه در ذهن همه و همه در حریم رهبری هستند. به این صورت راه نفوذ هر ذهنیتی را به بیرون از اشرف بستند.
و دیگر حق فکر کردن به نامزد، یا دختری یا حتی همسر خودت را نداشتی و اگر روزی دچار چنین ذهنیتی یا تمایلی می شدی بایستی آن را نوشته و در جمع می خواندی(غسل هفتگی).
بعد از ین بحث به اصطلاح کسر رهایی شد. صورت کسر = محرومیت همگانی یعنی اینکه همه چیز در حیطه ی رهبری یعنی ذهنت، روحت، جانت، خونت و مخرج آن بحث نفس بود. یعنی در یک کلام رهبر عقیدتی صاحب همه چیز تو حتی ناموسی است که خودت او را طلاق داده و در حریم رهبری می بینیم و مخرج آن انرژی است، نَفَسَت، در حریم جانشین رهبری یعنی مریم است. البته نه به این سادگی که ما می نویسیم. فرو کردن این بحث در ذهن اعضاء صدها ساعت نشست، جلسه، صحبت و مشاجره را در برداشت. زیرا که در یک نگاه سطحی به این موضوع بایستی وجود خودت را نثار این دو می کردی بنابراین هیچ اختیاری در فکر کردن در عاطفه در تمایلات در صحبت و غیره را از خودت نداشتی و بایستی خودت را طراز با بحث هایی می کردی که رجوی می کرد.
در سال 73 با انتصاب مریم رجوی به عنوان رئیس جمهور موقت انقلاب اردوگاه شکل دیگری به خودش گرفت. نهادی را تشکیل دادند به عنوان شورای رهبری. این شورای رهبری متشکل بود از بنیادترین کادرهای زنان که می گفتند صلاحیت خودشان را به اثبات رسانده اند. البته در سرسپاری و تهی شدن از همه چیز خودشان و البته لگد زدن به کادرهای پائین تر. به همین دلیل همه مسئولین اجرائی، تشکیلاتی و ایدئولوژیک لایه های پائین تر را زنان تشکیل می دادند.
ابتدا گفته شد این انقلاب برای گسستن غل و زنجیرها از دست و پای زنان و مردانی است که قصد مبارزه دارند بعد از گذشت مدتی گفتند که این انقلاب برای جنگ با بورژوازی است که اساس کارش روی استثمار جنسی است. چند سال بعد که شرایط سخت تر شد به خصوص از سال 80 به بعد. گفتند که این انقلاب برای سرنگونی است و اگر همه وارد این انقلاب نشوند سرنگونی صورت نخواهد گرفت (واگر بحث مردم ایران و سرنگونی را نداشتیم نیازی به این انقلاب بود؟؟ سئوال؟!!
پس رهائی زن چه بود؟ جنگ با استثمار چه بود؟ که اگر سرنگونی نبود وارد این انقلاب نمی شدیم پس معلوم است که از ابتدا چنین بحثی یعنی بحث انقلاب به دلیل نگه داشتن نیروها و صرفاً یک تغذیه ذهنی و فکری برای نگه داشتن نیروها و جلوگیری از ریزش اعضاء و خروجشان از سازمان بوده است. از طرفی اگر یک زن را برای مسئول اولی و بعد هم ریاست جمهوری می خواهند انتخاب کنند بایستی ذهن ها را آماده و زمینه برای هضم این موضوع در ذهن اعضاء را فراهم کنند. بنابراین یا با این اوصاف تمامی بحث انقلاب تماماً برای فریب دادن ذهن به لحاظ روحی و روانی است که بیست سال است همه ی اعضاء با آن دست به گریبانند و خروج از این ورطه سهل الوصول نیست و البته که می دانید که این گروهک در ساختن ذهن و شکل دادن اندیشه و فکر و تربیت کردن آن چیز که خودش می خواهد ید طولا و دست توانا و تجربه 45 ساله دارد حال بنگرید جوان 14 یا 15 ساله ای را که به تازگی وارد این بحث ها شده است، اینکه بگوئیم بدون داشتن زن و بچه، عاطفه و خانواده و مهر و محبت خانوادگی و ازدواج و دور کردن از روابط اجتماعی فرد را در مبارزه اش ارتقاء می دهد و به صورت یکسویه به مبارزه فکر می کند (خلاصه اینکه از شدائد مبارزه و سختی ها و محدودیت ها) جا نمی زند و به اصطلاح نمی بُرد. یک حرف واهی، پوچ و بی معناست زیرا که تمامی مبارزان جهان از صدر اسلام تا کنون و در تاریخ همراه با خانواده ها وعواطف و تمایلات دنیوی پا بر عرصه مبارزه گذاشته و انبوهی از آن ها در این راه کشته شده اند. خلاصه اینکه چکاندن ماشه، کشیدن ضامن، شکستن قرص سیانور و پایداری در مبارزه و روی اصول هیچ ربطی به بحث های کشّاف هزاران ساعته انقلاب در اردوگاه اشرف ندارد و سرکردگان آن ها فقط به دنبال موم هستند که بتوانند هر طور که می خواهند از آن ها استفاده کنند. پس اگر که بگوئیم که این یک سازمان نیست بلکه فرقه است شما چه می گویید؟ هر چند که از سال 84 به این سو اکثر اعضاء به این موضوع فکر کرده و مخالف بسیاری از نشست ها، گزارش نویسی ها، بحث هـای انقـلاب و تشکیلاتـی و کـلاً رابطه های در اشرف هستند ولی نگرانی و ترس در اظهار نظر بسیار وجود دارد. خلاصه کلام اینکه یک نوع بلاتکلیفی و اعواج ذهنی نسبت به آینده در همه وجود دارد.

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.