پنجشنبه, ۲۱ خرداد , ۱۴۰۵
مریم قجر، خانواده یا کانون فساد از کدام می گوئید؟ 28 بهمن 1392

مریم قجر، خانواده یا کانون فساد از کدام می گوئید؟

اگر واقعا مریم قجر دلش به حال خانواده ها می سوخت نزدیک به سه سال همین خانواده ها برای دیدار فرزندانشان به درب اشرف مراجعه کردند پس چرا مسئولین سازمان اجازه حتی یک بار ملاقات با آنان را ندادند و آنها را مورد شدید ترین توهین ها قرار می دادند حال که دولت عراق اقدام به دفن این کشته ها نمود مریم قجر به ذهنش زده که این کشته ها هم خانواده دارند. بهتر است مریم به فکر ریختن گل بر روی قاب عکس کشته هایی باشد که هر روز بر دیوار اور اضافه می شود.

اوج کینه و نفرت خانواده ها به رجوی 26 بهمن 1392

اوج کینه و نفرت خانواده ها به رجوی

در مجموع وقتی پای درد دل خانواده های اعضای اسیر در چنگال رجوی می نشینیم چه آنهایی که فرزندانشان هنوز در فرقه اسیر هستند و چه آنهایی که بستگانشان چه فرزند و چه پدر و مادرشان را در ترفندهای تروریستی رجوی باخته اند یک وجه مشترک و اتفاق نظر وجود دارد این وجه مشترک این طرف و آن طرف ایران هم ندارد.

گوشه ای از خاطرات کریم شیخی از اعضاء جداشده از فرقه رجوی 16 بهمن 1392

گوشه ای از خاطرات کریم شیخی از اعضاء جداشده از فرقه رجوی

سازمان با استفاده از نقطه ضعف افراد،آنها را به عملیات می فرستاد از جمله (آرام) آرام یکی از بچه ها بود که همراه با خانواده اش پیوسته بود از بدو ورود به سازمان از او خواستند که همسرش را طلاق بدهد و حدودأ یک ماه با او جنگ و دعوا می کردند تا نهایتأ به خواست کثیف سازمان تن داد و همسرش را طلاق داد، زن و بچه او را به عنوان گروگان گرفتند و او را برای انجام عملیات به تهران فرستادند

خانم معصومه بازرگانی گلشن در حسرت دیدار دخترش در گذشت 14 بهمن 1392

خانم معصومه بازرگانی گلشن در حسرت دیدار دخترش در گذشت

مصیبت وارده برای دست اندرکاران انجمن نجات گیلان و خانواده های مرتبط با آن بسیار سخت و جانکاه بود چرا که عزیزی محترم وگرامی ازاعضای بسیارفعال انجمن را ازدست دادیم وبه سوگ نشستیم. طی سالیان گذشته مرحومه بازرگانی گلشن به همراه دخترش صدیقه (سوری) بمنظور دیدار و رهایی فرزندش از چنگال رجوی با دفتر انجمن ارتباط مستمر و لاینقطع داشت و بارها نامه نوشت شاید که بدست طاهره عضواسیرتشکیلات مافیایی رجوی برسد.

درخواست همیاری خواهر شهاب فروزنده از نهادهای حقوق بشری 14 بهمن 1392

درخواست همیاری خواهر شهاب فروزنده از نهادهای حقوق بشری

شهاب شهاب کردیم ولی شهاب جواب نداد آخر او اسیر بود نه میزبان – از این قبیل مادر و خواهر و برادرآنجا کم نبودند. من وقتی پدرهای پیر را می دیدم که با التماس بچه ها را صدا می زدند من هم برای چند دقیقه خود را فراموش می کردم. این مادرها تنها جرمشان مادربودنشان بود و بس. آیا سازمان حقوق بشر عراق پاسخی برای این زجه زدنها دارد؟ آیا برای این خانواده ها کاری انجام داده اند.

ملاقات با خانم فاطمه صالح در دفتر انجمن نجات گیلان 13 بهمن 1392

ملاقات با خانم فاطمه صالح در دفتر انجمن نجات گیلان

خانم فاطمه صالح تنها خواهر مریم صالح عضو اسیر دستگاه مافیایی و دروغپرداز رجوی ضمن دیدار با مسول انجمن در پی کسب خبر از وضعیت اسفبار اسارت مریم آنهم در تشکیلات خارج کشوری رجوی گفت: من درحیرتم که خواهرم درخارج کشور و مشخصا اروپا با وجود امکانات ارتباطی فراوان نتواند دست کم ماهانه یکبار با من تماس داشته باشد و صرفا خبرسلامتی اش را به من بدهد.

رجوی و خانواده ها 13 بهمن 1392

رجوی و خانواده ها

رجوی در یکی از سخنرانی هایش برای سرکوب عواطف و سرسپردگی بیشتر اعضا میگوید بچه سمبل نفاق است و با این حرف اعضا را اماده برای جدا سازی از فرزندان نموده و کار را به سمتی کشاند که در سال 1370با این توجیه که کودکان در معرض تهدید بمباران و کشته شدن هستند تمامی کودکان را از خانواده ها جدا و آنان را به خانه تیمی های سازمان در اروپا فرستاد و در حقیقت با این عمل هم با جدا سازی پدر و مادر از کودکان رابطه آنان را قطع و عواطف آنان را سرکوب

نامه ای به خانم ثریا عبداللهی؛ مادری چشم انتظار 12 بهمن 1392

نامه ای به خانم ثریا عبداللهی؛ مادری چشم انتظار

مادر گرامی می‌بینید که آینده تاریک نیست. باید خدا را شکرگزار باشید پسرتان سالم هست و دعا کنید خدا صبرتان را هر چه بیشتر کند. دعا کنید از یک طرف زمینه ازادی انها فراهم گردد و از طرف دیگر صبر پسرتان را در روابط و مناسبات فرقه‌ای هر چه بیشتر کند و بتواند در برابر سختی‌ها، در نشست‌ها، زیر بار توهین‌ها و فشار نشست‌های عملیات جاری و غسل هفتگی پابرجا بماند و خرد نشود

مونا حسین نژاد: نامه سرگشاده دیگری خطاب به خانم مریم رجوی 10 بهمن 1392

مونا حسین نژاد: نامه سرگشاده دیگری خطاب به خانم مریم رجوی

در حسرت دیدن مادرم سالها گریستم و چشم انتظار آغوش مادرانه اش، که تنها ده روز تجربه اش کرده بودم، ماندم و سوختم و ساختم تا اینکه وقتی ۱۸ ساله بودم تازه فهمیدم که مادرم را سال ها پیش از دست داده ام و انتظارم پایانی نخواهد داشت. و اما از خود سئوال میکنم که آیا انتظار برای دیدن تنها خواهرم که هیچ گاه او را ندیدم، پایانی خواهد داشت!

مستند تکان‌دهنده از روابط خانوادگی در مجاهدین 09 بهمن 1392

مستند تکان‌دهنده از روابط خانوادگی در مجاهدین

مرتضی پایه‌شناس کارگردان مستند «فیلم ناتمامی برای دخترم سمیه» درباره موضوع فیلمش که در بخش مستند سی و دومین جشنواره فیلم فجر پذیرفته شده است به خبرنگار مهر گفت: سوژه این فیلم مستند درباره پدری است که سالها هوادار گروه مجاهدین که خود را مجاهدین خلق می‌نامند، بوده است. وی در سال‌های اول انقلاب به کانادا می رود از اعضای فعال و تاثیرگذار این سازمان به شمار می رود و خانواده همسرش هم از اعضای این گروه بودند.

گفتگو با آقای علی خاتمی عضو جداشده مجاهدین ـ قسمت هفتم 09 بهمن 1392

گفتگو با آقای علی خاتمی عضو جداشده مجاهدین ـ قسمت هفتم

اصلا فکر نمی کردم بعد از۲۵ سال بتوانم خانواده ام را ببینم. اما آنها را دیدم و در آغوششان گرفتم. باید از همین فرصت استفاده کنم و به رجوی بگویم همه آن حرفهایی را که در مناسبات و تشکیلات کثیفت به دروغ به من القا کرده بودید۱۸۰ درجه عکس بود. تمام آن مزخرفات شما در لحظه اول دیدار و ملاقات با خانواده ام در ذهنم نابود شد. امروز احساس می کنم دوباره بدنیا آمدم و زندگی جدیدی را استارت زدم. بله آقای رجوی زمستان رفت و روسیاهی آن به زغال ماند.

برگی از جنایات فرقه ضد بشری رجوی 06 بهمن 1392

برگی از جنایات فرقه ضد بشری رجوی

سران فرقه رجوی در آخرین کشتاری که صورت گرفت در مورد یکی از کشته های خود بنام یحیی زیارتی مطالبی را در سایت خودشان درج کردند که باعث تعجب خانواده وی شده و خانواده کشته شده در راستای فوت وی در محل انجمن نجات حاضر شده و درباره اراجیفی که سران فرقه نوشته بودند عکس العمل نشان دادند و بیان کردند که ما تا وقتی که از طریق انجمن نجات فهمیدیم یحیی در داخل چنین فرقه کثیفی گرفتار شده از وجود چنین جنایتکارانی اطلاعی نداشتیم، حال چه برسد به اینکه یحیی قبل از خدمتش از ان طرفداری کرده باشد.

blank
blank
blank