یکشنبه, ۲۱ تیر , ۱۴۰۵
خانواده‌ها تضمین کننده امنیت، حفاظت و آینده ساکنین کمپ لیبرتی در عراق هستند 27 شهریور 1392

خانواده‌ها تضمین کننده امنیت، حفاظت و آینده ساکنین کمپ لیبرتی در عراق هستند

وقتی بدنبال راه حلی واقعی و با دوام باشیم هر کسی که واقعاً کمی درستکار باشد تأیید می‌کند که اجازه ورود به خانواده‌های این افراد در مسأله، حتماً راه حل‌های متعدد عاطفی، روح و حتی مالی و امنیتی را ایجاد می کند. راه حل‌هایی که این افراد برای بازگشت به زندگی عادی در هر کجا که نهایتاً بروند بشدت به آن نیاز خواهند داشت. فرای این مسئله، تأثیری که حضور خانواده‌ها در رفع تشنج و عادی کردن فضای کمپ لیبرتی دارد مسلماً جلو هر گونه حمله احتمالی دیگر در آینده را نیز خواهد گرفت.

خانم نبی پور: رجوی با شعار اسلام انقلابی بچه ها را به کشتن داد 25 شهریور 1392

خانم نبی پور: رجوی با شعار اسلام انقلابی بچه ها را به کشتن داد

وقتی هر یک از دوستان راجع به فرزندش صحبت می کردند خانم نبی پور متاثر شده و در همین رابطه اظهار نمود چندین سال رجوی نگذاشته است که با پسرم تماس داشته باشم خدا می داند که تمام بیماری هایم ناشی از دوری پسرم می باشد. او سپس به عکس جوانی یوسف که بر روی دیوار اتاقش نصب بود اشاره کرد و گفت خدا را شاهد می گیرم که بیش از دو دهه است که به این عکس نگاه می کنم و با او صحبت می کنم خدا رجوی را لعنت کند که حتی اجازه یک تماس را به پسرم نمی دهد.

مادرنماهای بی رحم در فرقه رجوی 21 شهریور 1392

مادرنماهای بی رحم در فرقه رجوی

یکی از مسئولیت هایی که نمایندگی سازمان درآلمان داشت. جمع آوری کودکانی که به زور از والدینشان جدا شده بودند و به اروپا فرستاده شده اند، بود. نمایندگان سازمان، کودکانی که به سن و سال 16 الی 20 سال رسیده بودند را به بهانه دیدار با پدر ویا مادر، یک به یک به عراق اعزام کردند. که به محض ورود به عراق، پاسپورت افراد را گرفته و می گفتند دیگر امکان بازگشت به اروپا وجود ندارد. معصومه بلورچی، یکی از دست اندر کاران این جنایت بود.

ملاقات با خواهر داغدار و مصیبت دیده از ظلم و جور رجوی 19 شهریور 1392

ملاقات با خواهر داغدار و مصیبت دیده از ظلم و جور رجوی

خانم غلامپور در ادامه افزودند: روزگار را ببین! سالیان سال چشم و گوشمان به تلفن خانه دوخته شده بود شاید که ولو یکبار رجوی به برادرانم اجازه تماس با خانواده ا م را بدهد و ما را ازچشم انتظاری دربیاورد که متاسفانه چنین نشد.حال که رجوی حسن را از ما گرفت برادر دیگرمان منوچهر را که در لیبرتی اسیر است وادار کرده است که ضمن تماس به من و سایر اعضای خانواده مان از بابت قربانی شدن حسن تبریک بگوید!

نامه سرگشاده خانم نسرین ابراهیمی به خانم ماریا گراچه 28 مرداد 1392

نامه سرگشاده خانم نسرین ابراهیمی به خانم ماریا گراچه

آیا شما می دانستید که زنان در داخل این فرقه که شما از آن حمایت کرده اید مجبور هستند که تا آخر عمر ازدواج نکنند و سالیان است که شوهران آنها را به زور از آنها جدا کرده اند و همگی می بایست برای رهبرشان باشند؟ آیا می دانستید که این گروه به زور جگرگوشه های این زنان را از آنها جدا کرده و به کشورهای مختلف اروپایی فرستادند و سالیان است که این مادران حتی خبر سلامتی آنها را هم ندارند؟

نامه انجمن زنان ایران خطاب به خانم ماریا گراچه 24 مرداد 1392

نامه انجمن زنان ایران خطاب به خانم ماریا گراچه

انجمن ما متشکل از خانم هائی است که سالهائی را در تشکیلات سازمان مجاهدین سپری کرده اند و بعد از جدا شدن تسلیم سکوت و تهدیدهای این تشکیلات نشده اند و تصمیم گرفته اند که دست به افشاگری زده و اطلاع رسانی برای جامعه اروپا و مردم ایران بکنند تا همگان بدانند که در درون این فرقه بر اعضاء چه می گذرد. رهبری این سازمان زنانی را انتخاب کرده است تا با شما دیدار کنند و با برخوردهای فریبنده و کار روی احساسات، شما را فریب بدهند.

فراخوان انجمن زنان ایران برای آزادی خانم شیرین معینی از تشکیلات رجوی 16 مرداد 1392

فراخوان انجمن زنان ایران برای آزادی خانم شیرین معینی از تشکیلات رجوی

ماه گذشته شیرین معترض به تشکیلات توسط سازمان به آلبانی می آید و علیرغم کنترل تشکیلاتی و نارضایتی تشکیلات برای خود موبایلی تهیه می کند و با خانواده ارتباط برقرار و درخواست کمک می کند و نارضایتی خودش و اینکه تصمیم دارد از این تشکیلات خارج و آزاد برای خودش زندگی و تشکیل خانواده بدهد وقتی که خواهر شیرین از او می خواهد که آیا ایمیل دارد که به خواهرش بدهد، متوجه می شود که اصلا اینها دسترسی به اینترنت ندارند

گفتگوی خانم معینی و انجمن زنان – قسمت دوم 09 مرداد 1392

گفتگوی خانم معینی و انجمن زنان – قسمت دوم

البته من از مسئولم همان موقع سوآل کردم و او گفت: به قول برادر مسعود ما به امام حسین اقتدا کرده ایم ما تشکیل خانواده می دهیم، جنگ می کنیم می کشیم و کشته می شویم این قانون است و حرفهای فرمانده ام برای من قانع کننده نبود و در ذهنم جا نمی گرفت بعدها البته باز هم این سوال اضافه شد که پس چگونه بعد از همین عملیات فروغ جاویدان به دستور رهبری می بایست همه زنها و مردها از یکدیگر طلاق می گرفتند

گوشه ای از ناشنیده ها از زبان خانم معینی عضو سابق تشکیلات رجوی در آلمان 01 مرداد 1392

گوشه ای از ناشنیده ها از زبان خانم معینی عضو سابق تشکیلات رجوی در آلمان

بعد از ورود به پایگاهشان در پاکستان سازمان مجاهدین خلق همسرم را از من جدا کرد و به من گفتند تو به ایران برگرد ازدواج با تو دستور ما بوده است که محمد حسن بهشتی بتواند با محمل عادیسازی خارج بیاید و تو به ایران برگرد. من شوکه شدم و گفتم که هرجا شوهرم باشه من هم می مانم. من به لحاظ عاطفی به او وابسته بودم و به لحاظ عاطفی خیلی اذیت شدم ویادم هست چقدر گریه کردم.

رجوی: دشمن درجه یک ما، بتول سلطانی است 30 تیر 1392

رجوی: دشمن درجه یک ما، بتول سلطانی است

آنقدر ما را ترساندند که من خودم به شخصه تصمیم گرفتم که بمانم اونجا و بعد ببینید حالا بعد از بیست سال همکاری با این سازمان و در حالیکه از همه چیز خودم گذشتم چگونه است که به صرف انتقاداتی که به اونها و تشکیلاتشون از روز جدائی داشته ام دشمن درجه یک من می شوم اینها شیرازه تشکیلاتشون در حال از هم پاشیدن است

دیدار اعضای انجمن نجات کرمانشاه با خانواده نجفی و شکری 29 تیر 1392

دیدار اعضای انجمن نجات کرمانشاه با خانواده نجفی و شکری

شکارچی های بی دین رجوی سر راه او قرار گرفتند و با اشراف و آگاهی پیدا کردن از اوضاع بد اقتصادی ما او را با وعده و وعید کار و در آمد خوب گول زدند و به اسارت گرفتند و راه نجات او را بستند.طی چند سال از او بی خبر بودم تا اینکه از طریق چند نفر از افراد جداشده از این گروه از وجود پسرم با خبر شدم. بارها به پشت درب اسارتگاه اشرف رفتم داد زدم و پسرم را صدا زدم. بر اثر سنگ پرانی پیشتازان رجوی که می خواهند مردم را آزاد کنند دندانهای مادری که فقط اسم پسرش را صدا کرد شکسته شد و مورد فحش و ناسزا قرار گرفتم

خانواده فرخی: چرا رجوی از ارتباط افراد با خانواده ها می ترسد؟ 25 تیر 1392

خانواده فرخی: چرا رجوی از ارتباط افراد با خانواده ها می ترسد؟

در این ملاقات آقای فرخی ضمن تشکر از همدردی انجمن نجات به درد و دل در مورد نگرانی های مادرش پرداخت. وی گفت مادرم سال ها چشم انتظار یک لحظه تماس برادرم بود ولی متاسفانه در تمام این سال ها حتی یکبار هم رجوی اجازه نداد تا برادرم با خانواده تماس داشته باشد. هر چند مادرم توانایی جسمی رفتن به اشرف را نداشت ولی به من و دیگر فرزندانش مستمرا تاکید می کرد که برای رهایی بهزاد حداکثر تلاش مان را بکنیم

blank
blank
blank