پنجشنبه, ۲۱ خرداد , ۱۴۰۵
افشای شیوه‌های کثیف مجاهدین برای جذب نیرو 06 بهمن 1392

افشای شیوه‌های کثیف مجاهدین برای جذب نیرو

مادر فریدون ندایی افزود: گویا پسرم مدتی را نیز در اختیار نیروهای عراقی بوده و در این مدت به شدت شکنجه شده که همین موضوع سبب افسردگی شدید وی شده است. وی سپس به اشرف بازگردانده می‌شود و من پس از این هیچ خبری از فریدون ندارم. تنها اخبار من مربوط به جداشدگان از سازمان است که اطلاعاتی از زنده بودن وی به من داده‌اند.

گفتگو با آقای علی خاتمی عضو جداشده مجاهدین ـ قسمت ششم 06 بهمن 1392

گفتگو با آقای علی خاتمی عضو جداشده مجاهدین ـ قسمت ششم

شکرخدا وقتی از اشرف خارج شدیم و به لیبرتی رفتیم من این بار گول رجوی را نخوردم با قاطعیت به نماینده سازمان ملل گفتم مطلقا تمایلی به ماندن در لیبرتی را ندارم و میخواهم نزد خانواده ام به ایران بازگردم. الان هم آنقدرخوشحال هستم که نمی توانم احساس خودم را که در کنار خانواده ام هستم بیان کنم. این پنجمین بار است که تسهیلات سفر خانواده ام فراهم شده و برای دیدار من آمدند که تصورش را نمی کردم و نمی دانم چطور احساسات خودم را بیان کنم.

مریم با کبوترهایی که به هوا پرتاب می کند فرزندان ما را فراموش می کند 01 بهمن 1392

مریم با کبوترهایی که به هوا پرتاب می کند فرزندان ما را فراموش می کند

مریم قجر با کبوترهایی که به هوا پرتاب می کند فرزندان مارا فراموش می کند. او کمر به کشته شدن تمام فرزندان ما بسته، می گوید تا یک نفر مانده من با کشور ایران مبارزه می کنم.چراخودش اونجا در عراق نمانده که ببیند بچه ها چه می کشند؟ ما بچه هامان را با بدبختی بزرگ کردیم اگر من مادر می دانستم که فرزندم عاقبتش اینجور می شود اصلا بچه دار نمی شدم.

نامه ام را به دست فرزندم برسانید 30 دی 1392

نامه ام را به دست فرزندم برسانید

آقای زاداسماعیلی درملاقات اخیرشان دردفترانجمن نجات گیلان ضمن یادآوری آن خاطرات تلخ عنوان کردند که به هرحال ما خدایی داریم که بالای سرمان هست وبه قطع و یقین با گرفتن جان بی مقدار رجوی و سربه نیست کردن فرقه تبهکارش موجبات رهایی فرزندانمان را فراهم خواهد ساخت وما درآرزوی تحقق همین امرزنده ایم وبس.آقای زاداسماعیلی درادامه ملاقات با مسول انجمن نجات درخواست کردند که درصورت امکان نامه هایش به دبیرکل سازمان ملل و همچنین به فرزندش برسد

نسل جدید به رجوی ها چه می گویند؟ 25 دی 1392

نسل جدید به رجوی ها چه می گویند؟

آقای رضا محمد نژاد خواهر زاده اسیر فرقه پرویز حیدر زاده می باشد. وی که از یاد آوری فراق دایی و مرگ پدر بزرگش متاثر شده بود گفت: لعنت به رجوی ها که باعث مرگ خانواده ها شدند ؛ لعنت به آنها که اعضاء را در بند کشیدند و همچنان اصرار بر اسارت آنها دارند. او با خشم و ناراحتی ادامه داد: به رجوی بگوئید اگر مادران و پدران دار دنیا را وداع کردند بداند نسل جدید او را رها نمی کند

نامه خانواده ها به سازمان ملل جهت اعلام اسامی زخمی شدگان در کمپ 25 دی 1392

نامه خانواده ها به سازمان ملل جهت اعلام اسامی زخمی شدگان در کمپ

مصرانه از شما به عنوان مقام بین المللی مسئول حل این مسأله بوسیلۀ دفتر کمیساریای عالی پناهندگان ملل متحد در عراق و نیز از سایر ارگانهای ذیربط بین المللی بویژه کمیتۀ بین المللی صلیب سرخ و دفترش در عراق، خواستار اعمال فشار بر رهبران سازمان مجاهدین خلق ایران در کمپ مذکور برای اعلام اسامی زخمی ها جهت اطلاع ما خانواده ها به هر صورتی که مناسب باشد از جمله اطلاع خصوصی به هر خانواده و یا اجازۀ تماس یا دیدار فرد زخمی با افراد خانواده اش هستیم.

برادرم! چه روزهای پر اضطراب و پر التهابی را در بی‌خبری از تو گذرانده‌ایم 23 دی 1392

برادرم! چه روزهای پر اضطراب و پر التهابی را در بی‌خبری از تو گذرانده‌ایم

رهبران سازمان و اعضای رده بالای آن که در پناه گاه‌های امن آرمیده اند؛ توجهی به وضعیت و امنیت شما ندارند. در واقع آنها تمایلی ندارند تا برای انتقال شما به‌صورت فردی به کشورهای ثالث همکاری و شرایط را فراهم کنند. چرا‌که می‌داند بدین ترتیب ساختاری که قبلاً در اشرف و اکنون در لیبرتی بر شما حاکم کرده‌اند از هم فرومی‌پاشد.

انقلاب ایدئولوژیک درونی مجاهدین در چند جمله – قسمت دوم 16 دی 1392

انقلاب ایدئولوژیک درونی مجاهدین در چند جمله – قسمت دوم

زندان انفرادی بود بمدت دو سال برای از بین رفتن اطلاعاتش و بعد از آنهم تحویل مقامات امنیتی عراق شدن و رفتن به زندان ابوغریب بجرم ورود غیر قانونی به عراق و زندانی شدن بمدت هفت سال! یعنی تا انیجا شد 9 سال! حال هرکدام از خوانندگان عزیز در دنیای فرض و خیال اگر شما جای یکی از این نیروهای سازمان بودید بصورت شکلی و ظاهری هم که شده تن به شرکت در این خیمه شب بازی سازمان میدادید یا اینکه حاضر میشدید سر از زندانهای سازمان و عراق در آورید؟

رویای مادرانه ـ نامه خانم ثریا عبداللهی به فرزندش امیر اصلان ـ قسمت سوم 04 دی 1392

رویای مادرانه ـ نامه خانم ثریا عبداللهی به فرزندش امیر اصلان ـ قسمت سوم

بعد از تمام شدن مصاحبه ات میدونی بچه خواهرت، همان بچه ای که بغلت عکس انداختی چی گفت؟ گفت مامانی، دائی خیلی عصبانی بود از چشماش فهمیدم که تند تند پلک میزد و مطلبی که براش نوشته بودند یادش میرفت و به کاغذی که جلوی دائی روی میز بود نگاه میکرد و حرف میزد معلوم بود دائی خیلی زحمت کشیده بود تا مطالبی که براش نوشتند را حفظ کنه.

رویای مادرانه ـ نامه خانم ثریا عبداللهی به فرزندش امیر اصلان ـ قسمت دوم 04 دی 1392

رویای مادرانه ـ نامه خانم ثریا عبداللهی به فرزندش امیر اصلان ـ قسمت دوم

نمیدانی امیرم زمانی علی روی دوش پرویزعمو بود، عمو چه میکرد وداد میزد: ای نامرد امیر این رسم مردانگی بود این بود غیرت و شرف تو … علی اقا تا لحظه جان دادن فقط گفت: امیراصلان ولی توحتی یک زنگ هم نزدی که علی بابا صدای تو رو بشنود و در آرامش بمیرد و وقتی پرویزعمو رفت توی قبر که علی بابا رو تو قبر بزارن باز پرویزعمو گفت: عیبی نداره امیراصلان، من بازم برای علی بابات اصلان میشم

دل نوشته ای برای پسرم 03 دی 1392

دل نوشته ای برای پسرم

پسرم. برای مادرت یکبار بوسیدنت و درآغوش گرفتنت یک حسرت شده وبشدت با بیماری دست به گریبان است. بیماری وکهولت سن وکم بینی و کورچشمی باعث شده دیگرنتواند یک زندگی نرمال داشته باشد. تنها خواسته اش دراین زمانه سخت و بی رحم دیدار توست، همین وبس.پسرم. خودت را ازاین حصاری که دور خودت کشیدی آزاد کن.

حضور آقای طاهر محمدزاده در دفتر انجمن نجات 01 دی 1392

حضور آقای طاهر محمدزاده در دفتر انجمن نجات

گفته هایی جا مانده دارم که این گفته درد و دل های پسرت است پسرت مجتبی. چرا او نباید پدرش را ببیند چرا باید داغ ندیدن پدر داغ دوری پدر بر دلش بماند او نیز بی صبرانه منتظر تو است پدری که سالها از او دور بوده نه فقط مجتبی بلکه همسرت هم دوریت را تحمل کرده و سختی های زندگی را به جور کشیده. با آمدن تو گرمی زندگی کل خانواده را دو چندان می کنی. امید آن است که نامه ام را بخوانی و نزد خانواده ات بازگردی و مطمئن باش تمام سعی تلاش خود را برای بازگشت به کشورت انجام خواهم داد.

blank
blank
blank