نگاهی به خاطرات ژینا حسیننژاد از درون مناسبات مجاهدین خلق
در ماههای اخیر، خاطرهنویسی برخی از “کودک سربازان” رهاشده از فرقه تروریستی مجاهدین خلق، ابعاد تازهای از جنایات این تشکیلات مافیایی را به نمایش گذاشته که خواندن آن برای نسل جوان بسیار باارزش و پندآموز است. امید است که مسئولین ذیربط و سازمانهای مردمنهاد که وظایف حقوقبشری و بازسازی روانی جامعه و نسل جوان را […]
روایت کودک سرباز پیشین از مبارزه سیاسی مجاهدین خلق با خانواده
“مبارزه سیاسی” به معنای استفاده از ابزار سیاسی برای وادار کردن حریف به انجام خواست مبارزان است. اصطلاح مبارزه سیاسی تعامل محاسبه شده بین یک گروه و یک مخاطب هدف است که میتواند دولت، ارتش و یا جمعیتی از مردم یک جامعه باشد. تشکیلات مجاهدین خلق مدعی است که پس از کنار گذاشتن مبارزه مسلحانه، […]
سیر تحول مفهوم “شکنجه” در ذهن یک کودک سرباز
هر گاه سخن از شکنجه روانی در تشکیلات مجاهدین خلق به میان میآید، خاطرات و مستندات اعضای پیشین این تشکیلات، بهترین گواه هستند. یکی از روشنترین این شواهد را ژینا حسین نژاد کودک سرباز پیشین مجاهدین خلق اخیر در حساب کاربری فیس بوک خود منتشر کرده است. وی از سیر ادراک خویش از واژه شکنجه […]
خاطره کودک سرباز مجاهدین در پاسخ به دروغهای محدثین
ژینا (زینب) حسین نژاد، کودک سرباز پیشین مجاهدین خلق در پاسخ به اظهارات غیرحقیقی محمد محدثین در صدای آمریکا خاطره ای درباره نقض حقوق زنان در تشکیلات مجاهدین خلق نوشت. مصاحبه اخیر صدای آمریکا با محمد محدثین، یکی از مسئولان ارشد تشکیلات مجاهدین خلق، انتقاد بسیاری از اعضای پیشین مجاهدین خلق، فعالان سیاسی و اهالی […]
مجاهدین خلق این گونه بودند – قسمت دوم
مطلب حاضر در چند قسمت ارائه می شود و هر قسمت شامل بخش های کوتاهی است که با جمله «آیا می دانستید» شروع می شوند. البته من تلاش دارم تا ماهیت رجوی ها و مناسبات ضد انسانی مجاهدین خلق و همچنین تروریست و وطن فروش بودن شان را در جملاتی کوتاه حول مواردی همچون «اقدامات […]
خاطرات امیر یغمایی کودک سرباز پیشین مجاهدین خلق – قسمت هفتاد و پنجم
(توضیح: نام “مهران” در این روایت مستعار است) شبی بعد از شام، یکی از سربازان آمریکایی یکی از بچهها را به داخل محوطه ما در SEG همراهی کرد. با دیدن چهرهاش قلبم فرو ریخت. او کسی نبود جز مهران – همان جوانی که در میان زندانیان TIPF به خاطر رابطههای جنسیاش با دیگران شناخته شده […]
خاطرات امیر یغمایی کودک سرباز پیشین مجاهدین خلق – قسمت هفتاد و چهارم
در قسمت قبل امیر یغمایی از خاطراتش در SEG نوشت. کمکم داشتم به زندگی در بخش SEG عادت میکردم؛ به آن تنهایی عجیب و بیسروصدا، دور از سایر افراد در کمپ تیف. هر بار که به گذشته فکر میکردم، از اینکه چطور دوباره ذهنم خودش را با شرایط جدید وفق داده بود، شگفتزده میشدم. اینکه […]
خاطرات امیر یغمایی کودک سرباز پیشین مجاهدین خلق – قسمت هفتاد و سوم
امیر در قسمت قبل خاطراتش از ملاقات با مادرش می گوید. یک روز پیش از تولدم، اولین نامه از مادرم به دستم رسید. درخواست ملاقات کرده بود. سربازان آمریکایی از من خواستند پاسخ دهم. من هم پذیرفتم. مادرم از من خواست به مجاهدین برگردم. با قاطعیت گفتم هرگز. بعد از پایان ملاقات، با دلی سنگین […]
خاطرات امیر یغمایی کودک سرباز پیشین مجاهدین خلق – قسمت هفتاد و دوم
حالا تقریباً دو ماه از زمانی که وارد کمپ TIPF شده بودم میگذشت. در این مدت دوبار منتقل شده بودم و اکنون در بخشی جداافتاده به نام SEG یا “قرنطینه” قرار داشتم. یکی از اتفاقات خاص این دوره این بود که ارتش آمریکا انبارهای مهمات سازمان مجاهدین را تخلیه میکرد و آنها را در تودههای […]
خاطرات امیر یغمایی کودک سرباز پیشین مجاهدین خلق – قسمت شصت و نهم
یکی از افسران میانسال آمریکایی با قدمهایی سنگین و شمرده به سمت سلولم آمد. نگاهی مستقیم به چشمانم انداخت. گفت: “تو نباید اینجا باشی. من تو رو میشناسم. بچهی خوبی هستی.” همین جملهی ساده از زبان مردی که مسئول نگهبانی این جهنم بود، برایم دنیایی ارزش داشت. این جملات قسمتی از خاطرات امیر یغمایی در […]
خاطرات امیر یغمایی کودک سرباز پیشین مجاهدین خلق – قسمت شصت و هفتم
امیر یغمایی در قسمت قبل درباره ورودش به کمپ تیف مطالبی را بیان کرد. او از جهانی می گوید که نه سازمان مجاهدین بود و نه دنیای آزاد بیرون. چیزی در میانه. پر از قانونهای نانوشته، خطرهای ناشناخته، و شاید در لابهلایش نشانههایی از دوستی واقعی و همدلی. هفتهی دوم حضورم در TIPF با حس […]
خاطرات امیر یغمایی کودک سرباز پیشین مجاهدین خلق – قسمت شصت و پنجم
بهمحض آنکه تصمیمم را علنی کردم، دیگر کسی با من مثل گذشته رفتار نکرد. من حالا غریبهای در خاک آنها بودم. گفتند که اجازه ندارم به مقر برگردم. نه برای جمعکردن وسایل، نه برای خداحافظی با دوستانی که سالها با آنها شب را روز کرده بودم. فقط یک جمله: “تو دیگر یکی از ما نیستی”. […]