دلقک بازی های مریم رجوی در ۳۰ خرداد
خانم رجوی! سی خرداد سال شصت شوهر بی جربزه شما جوانها را دم تیغ داد و از ترس جانش پا به فرار گذاشت. قیام سراسری؟ کدام قیام سراسری؟ فکر میکنید مردم ایران فقط منتظرند که شما به آنها امر و نهی کنید و دست به قیام سراسری بزنند؟ و از طرفی هم برای شما و آن شوهرت که عمر ما را در آن بیابان برهوت عراق به تباهی کشید فرش قرمز پهن کنند و به شما بگویند بفرمایید؟ مردم ایران نسبت به مسائل و مشکلات روز مره خودشان آگاه هستند.
قسم حضرت عباس یا دم خروس مجاهدین؟
کشف این سلاح در تهران بخوبی ثابت میکند که فرقه رجوی قادر نیست از خشونت و تروریسم فاصله بگیرد چه برسد به اینکه آنرا ترک کند. بخوبی ثابت میشود که فرقه رجوی از تبلیغ مبارزه مسالمت آمیز صرفاً برای فریب افکار عمومی استفاده میکرده و هدفی جز بلوا و آشوب و بکارگیری خشونت و تروریسم ندارد. و بخوبی ثابت میشود که بیرون آوردن این گروه از لیست گروههای تروریستی چقدر غلط بوده
شکست ماشین تبلیغاتی فرقه رجوی در آستانه ۳۰ خرداد
فرقه به این ایام و این حرکات خیلی احتیاج داشت چرا که خوراکی تبلیغاتی مناسبی می توانست برایش فراهم کند بالاخص برای روحیه دادن به اندک اسیران باقیمانده در اسارتگاه اشرف این حرکات خیلی بدرد میخورد، اما طبق معمول جز شکست چیزی عادیش نشد و همانطور که همه شاهد هستند هیچ اتفاق قابل ذکری نیفتاد و ثابت شد که کسی به حرف های فرقه گوش نمی دهد و همچنین به حرف های دوستان فرقه هم کسی گوش نمی کند
سی خرداد شصت، کابوس یک استراتژی – قسمت دوم
به نظر می رسد انزوا، بایکوت، تحقیر و نیز طرد و انکار مجاهدین از سوی همه نیروها و جریان هایی که در تحولات منطقه ی خاورمیانه نقش بازی می کنند ناشی از اتخاذ خط مشی خشونت آمیزی است که سر آغاز آن سی خرداد می باشد. البته سی خرداد نقطه ی عطفی بود که واقعیت ناکامی جنگ مسلحانه و تحلیل های آبکی و غیر علمی رهبر عقیدتی مجاهدین مسعود رجوی را برای همگان کاملا آشکار کرد
سی خرداد، آغاز نسل کشی انسانها توسط فرقه رجوی
چند سالی که در میان فرقه رجوی زندگی می کردم با مطالعه کتابهای تحریف شده توسط سازمان تصویری خاص از سی خرداد سال شصت در ذهنم نقش بسته بود. یکی از حرفها و ایدئولوژی هایی که در نشست ها نیز بیان می شد این بود که:”بهای انقلاب خون است”. اما رجوی از این بهای انقلاب فقط کنار گود نشستن و دستور دادن را بلد بود!
فرار و ریزش نیروهای فرقه رجوی از روز ۳۱ خرداد
بعد از سرنگونی صدام حسین، شاید بیش از 15 بار سازمان نیروهای واررفته را با گرفتن تعهد از این بهانه سالگرد به آن یکی در تشکیلات فرقه نگهداشته است ولی روز 31 خرداد تماشایی ترین روز برای شروع به حرکت در آمدن در سراشیبی دره نابودی خواهد بود. دیگر نیروها مشخصا خواهند دید و خواهند فهمید که حتی به یک کیلومتر بعد از درب اشرف هم نمی توانند بروند و فریب تا کی
سی خرداد شصت، کابوس یک استراتژی ـ قسمت اول
هر استراتِژی منجر به خشونت و یا اقدام به عملیات تروریستی از سوی فرقه هایی چون مجاهدین نیازمند افرادی ست که از طریق دگردیسی ذهن و روان به سرسپردگی کامل و تمام عیار تن در دهند و رهبر عقیدتی را چون موجودی الهی و ستایـــش برانگیز بشمار آورند. در این صورت” مرزهای عقلانیت انتقادی وخـــرد ورزی” در ذهن عناصر فرقه و پیروان رهبر عقیدتی خدشه دار خواهد شد و هیچگاه آنان نخواهند توانست درک کنند رهبر عقیدتی آنان مثل سایر انسانها در معرض نقد و بررسی است
بازخوانی بیش از دودهه جنایت وخیانت ومزدوری فرقه رجوی – قسمت اول
نگاهی به برخورد های چندگانه وموضع گیریهای سرکرده این سازمان درمورد رخدادهای آن زمان نشان می دهد که مسعود رجوی گرچه درظاهر تعریف ها وتمجید ها وکاسه لیسی ها و تملق گویی های زیادی نسبت به آقای خمینی می نمود ولی درباطن آنگونه که رخدادهای دهه شصت نشان دادند نه تنها هیچ علاقه ای نسبت به جمهوری اسلامی وشخص ایشان نداشت بلکه با مخفی کردن مقداری اسلحه وسازماندهی گروهی از جوانان دنبال فرصت وبهانه ای بود که ماهیت پلید وتروریستی خودرادنشان داده
سی خرداد، آغاز کشتار شهروندان ایرانی توسط مجاهدین
واقعاً سی خرداد برای سران مجاهدین آغاز یک خیانت بزرگ بود، آغاز جنگ مسلحانه علیه ملت و مردمی که خود در حال جنگ با دشمن خونریز و اشغالگر بودند و رفتار مجاهدین مملو از خیانت به کشور و مردم ایران و به خصوص جوانانی که زیر عوام فریبی رجوی مسیر زندگیشان عوض شد.
خشونت گرایی فرقه رجوی در شکل و در عمل
بعد از پیروزی انقلاب دغدغه اصلی فرقه رجوی رسیدن به نوعی از انواع قدرت سیاسی بود، به هر شکل و به هر صورت. و از طرفی نمی خواست ماهیت خودش را برملا کند چون بخوبی میدانست چنین حرکتی به منزله از دست دادن کسانی بود که گرداگردش جمع شده بودند و فریب برنامه سیاسی البته اگر بشود نام آنرا برنامه گذاشت خورده بودند و به همان میزان فعالیت هم میکردند.
حیات یا ممات سازمان مجاهدین بعد از ۲۹ سال مزدوری
امروز که بعد از 29 سال مسیر طی شده را نگاه می کنیم، تاریخ این گروه برای همگان روشن شده ولی این طور به نظر می رسد که برای رهبران این فرقه هنوز یک سری مسائل مبهم است. به همین خاطر نیاز دانستم که اشاره ای داشته باشم به سو استفاده از جنگ ایران و عراق به عنوان ستون پنجم که باعث شد در زیر پرچم حزب بعث عراق برای خود محلی برای زندان نیروهای خود ایجاد کند که بازوی نظامی شورای ملی مقاومت باشد.
استراتژی مجاهدین: جنگ مسلحانه یا مبارزه نرم؟!
مجاهدین با برگزیدن مبارزه مسلحانه، سازمان خود را از سطح یک جنبش اجتماعی که سال ها پیش از انقلاب بنیان نهاده شده بود به سطح یک مبارزه کور مسلحانه تنزل دادند، جنگ مسلحانه ای که اساس آن توجیه نامتقن رجوی و ایدئولوژی ضعیف وی را تشکیل می داد. پس از مدتی، بحران و بن بست استراتژی مسلحانه، رجوی را بر آن داشت تا انقلا ب های به اصطلاح ایدئولوژیک خود را به راه انداخته و عملاً فرقه ی شخصیتی خود را بنا نهد