پنجشنبه, ۱۱ دی , ۱۴۰۴
از آغاز تا پایان فریب بزرگ – قسمت پایانی 28 بهمن 1400

از آغاز تا پایان فریب بزرگ – قسمت پایانی

همانطور که در قسمت قبلی خاطراتم عرض کردم، پس از حمله ائتلاف به کشور عراق و سقوط بغداد، سازمان تروریستی فرقه گرای رجوی نیز با تمام نیروها و آرایش نظامی قرارگاه های خود را به خیال تصرف شهرهای مرزی ایران ترک کرد که سرانجام پس از سرقت مهمات ارتش عراق و آوارگی و انهدام تجهیزات […]

چی می خواستم و چی شد – قسمت سوم 24 بهمن 1400

چی می خواستم و چی شد – قسمت سوم

در قسمت قبل گفتم که همه افراد دریافته بودند که فقط چند فاکت را بنویسند و مانند بقیه بندهای انقلاب طلاق مسئولین از روی آن می گذرند و از آنجایی که مسئولین کاری هم نمی توانستند انجام دهند در نهایت عنوان می کردند که با قبول جمع فرد از آن بحث عبور کرده است. *** […]

خانواده ام را با بی احترامی از اشرف بیرون راندند 24 بهمن 1400

خانواده ام را با بی احترامی از اشرف بیرون راندند

سایت فرقه رجوی عکس های کشته شدگان 21 بهمن 1391 را درج کرده است و در بین عکس ها مهدی عابدی را دیدم. مهدی عابدی از سران فرقه رجوی بود و در نشست ها اسیران پیوسته را آزار می داد و هر چه از دهانش در می آمد به اسیران پیوسته می گفت. سال 1382 […]

معجزه مسعود رجوی چه بود؟ 23 بهمن 1400

معجزه مسعود رجوی چه بود؟

رجوی برای این که صفوف خودش را از معترضین و ناراضیان پاک کند در سال 73 نشست حوض را راه اندازی کرد. یکی از بچه ها که کرد بود از پیش گفته بود من نمی خواهم دیگر در سازمان باقی بمانم. می خواهم دنبال زندگی خودم بروم. مسئولین خیلی با وی صحبت کردند اما او […]

روزی که کتاب آرشیو را در کمد من پیدا کردند 23 بهمن 1400

روزی که کتاب آرشیو را در کمد من پیدا کردند

یک سری کتاب هایی به اسم کتاب آرشیو در کتابخانه مجاهدین موجود بود که تمام جنایات آمریکاییها در کتابها ثبت شده بود و بایستی ما کتابهای آرشیو را مطالعه می کردیم و با جنایات آمریکایی ها در ویتنام و … آشنا می شدیم. زمانی که آمریکا صدام را سرنگون کرد و آمریکایی ها حفاظت پادگان […]

چی می خواستم و چی شد – قسمت دوم 21 بهمن 1400

چی می خواستم و چی شد – قسمت دوم

در قسمت قبل توضیح دادم که با چه انگیزه ای وارد مناسبات سازمان شدم و حال دیگر وعده های توخالی رجویها شروع شده بود. روزها به همین منوال می گذشت و هر روز رجوی سعی می کرد اختناق را بیشتر بر مناسباتش حاکم کند تا دیگر کسی جرات نفس کشیدن نداشته باشد و هر روز […]

خاطره محمد رضا مبین از اولین دیدار با خانواده – قسمت دوازدهم و پایانی 18 بهمن 1400

خاطره محمد رضا مبین از اولین دیدار با خانواده – قسمت دوازدهم و پایانی

در قسمت یازدهم توضیح دادم که شب بعد از شام در حضور نفرات یگان، من پدر، مادر و برادرم را به محل اسکان برگرداندم، مادرم در طی مسیر فقط اشک می ریخت ، وقتی هم سئوال کردم که مادر جان برای چه گریه می کنی؟ گفت گریه ی خوشحالی است . آن شب مادرم کنارم […]

خاطرات فتح الله اسکندری از دوران اسارت در فرقه مجاهدین 17 بهمن 1400

خاطرات فتح الله اسکندری از دوران اسارت در فرقه مجاهدین

“یک طرف نام پاسدار و در طرف دیگر مجاهد را نوشت و به من گفت انتخاب سومی نداری بگو کدام هستی و اگر انتخاب نکنی امشب پایان زندگیت خواهد بود و با ایجاد شرایط رعب و وحشت و دشنام های حاضرین و ضرب و شتم مرا به زور مجبور کردند که بگویم از آنها هستم..” […]

خاطره ای از کریم علی یاری 17 بهمن 1400

خاطره ای از کریم علی یاری

در خبری خواندم کریم علی یاری در منزلش در هلند سکته قلبی کرده و فوت کرده است. قبل از هر چیز به خانواده کریم علی یاری تسلیت گفته و خود را در غم آنها شریک می دانم. کریم در پادگان اشرف در مقر ما بود. در ارکان و در آشپزخانه کار می کرد. در آن […]

خاطره محمد رضا مبین از اولین دیدار با خانواده – قسمت ۱۱ 16 بهمن 1400

خاطره محمد رضا مبین از اولین دیدار با خانواده – قسمت ۱۱

در قسمت دهم توضیح دادم که خانواده ام به بغداد فرستاده شدند و بعداز ظهر برگردانده شدند به اشرف. برادرم بعد از برگشت در فرصتی مناسب، آن بوکس سیگار وینستون را به من داد و من در گوشه ی کیف خودم آنها را پنهان کردم، غافل از اینکه بعد از رفتن خانواده ام ، این […]

نگاهی به مرگ های مشکوک در سازمان مجاهدین خلق در گفتگو با ناصری مقدم 16 بهمن 1400

نگاهی به مرگ های مشکوک در سازمان مجاهدین خلق در گفتگو با ناصری مقدم

هادی ناصری مقدم در گفتگویی با انجمن نجات مواردی از مشاهدات عینی و شنیده های خود در رابطه با مرگهای مشکوک در مناسبات مجاهدین حلق، در مدت 15 سال حضور در مناسبات فرقه را بیان کرد. سیستم کنترل شدید و فرقه ای حاکم بر مناسبات مجاهدین ، استفاده از فریب و دروغ در عضوگیری افراد […]

روایتی دیگر از آدم ربایی سازمان مجاهدین خلق از میان جوانان جویای کار 14 بهمن 1400

روایتی دیگر از آدم ربایی سازمان مجاهدین خلق از میان جوانان جویای کار

“سال 1380 بود که شخصی ناشناس به من تلفن کرد. نام یکی از بستگان نزدیکم را آورد و گفت که از طرف او تماس می گیرد. در تماس بعدی همان فامیلم خودش تماس گرفت و گفت که دوستانم به تو کمک می کنند تا به اروپا بیایی. به آنها اعتماد کن. من که پس از […]

blank
blank
blank