رادیویی که مثل آوار ،بر سرم خراب شد
در فرقه رجوی، دوست شدن، آزادی فردی و هر چیزی که به اراده فردی مربوط باشد و تفکر و تعقلی بخواهد ممنوع بود. از جمله رادیو . رادیو ممنوع بود و جُرم سنگینی داشت . در آن زمان فرقه رجوی هوادارهای خودش را با هزینه های هنگفت از اروپا به عراق منتقل می کرد و […]
خاطرات غلامعلی میرزایی ـ قسمت چهاردهم
دسترسی مخفیانه به رادیو در زندان صدام حسین در همان حال که در آشپزخانه کارها را ادامه می دادم بطور روزانه متوجه شدم که هر روز صبح بعد از اینکه خودروحمل غذا و تخلیه زباله خارج می شوند .که بعد درها را برای بقیه باز می کردند سربازان عراقی تعداد نفراتی را به بیرون اردوگاه […]
زندانبان من در قرارگاه اشرف
شیرزاد جلیلی: ذبیح الله مداح (منصور ) را از همان سال 1369 که بعنوان فرمانده در محور هشتم بود، می شناختم. او یکی از افراد بی رحم در تشکیلات «مجاهدین» بود. محور هشتم یکی از محورهایی بود که در عملیات بر علیه کردهای عراقی در منطقه جلولا شرکت داشت. یکی از زندانبانان من در سال […]
اینجا نه کارخانه ای در کار است و نه رفتن به اروپا
یاران شیطان همانطور که در قسمت اول گفتم در فرودگاه بغداد مرا سوار یک خودرو کردند و حرکت کردیم. در مسیر از یکی از نفرات در خودرو سئوال کردم کارخانه شما خیلی بزرگ است؟! در جواب به من گفت: کارخانه؟! مقداری مکث کرد و به راننده نگاهی کرد و گفت بله .. بله .. خیلی […]
روزی که نامه کمیساریا را دریافت کردم
شیراحمد روز رخ به مدت 27 سال در اسارت فرقه رجوی بوده و در سال 92 توانست خودش را از دست سران مفلوک سازمان مجاهدین نجات دهد و به تباهی زندگی خود پایان دهد . وی در مورد چگونگی گرفتار شدنش بعد از اسارت توسط نیروهای بعثی عراقی و اینکه چگونه توانسته خودش را نجات […]
در نشستی که قبل از ملاقات با خانواده ام تشکیل شد چه گذشت؟
روزی که خانواده ها به درب اشرف مراجعه کردند سیستم فرقه رجوی بهم ریخت. سران فرقه می گفتند چند موشک به مقر اشرف اصابت کند و کشته بدهیم برای ما بهتر است تا خانواده ای به درب اشرف مراجعه کند. خانواده ها به درب اشرف مراجعه می کردند از جمله خانواده من … در آن […]
مسعود و مریم رجوی به من خیانت کردند
سعدالله سیفی قریب به 3 دهه اسیر خدعه و نیرنگ دیو و گشتاپوی دژ اشرف و لیبرتی و آلبانی شده بود اما دریک تصمیم جانانه این حصار و زنجیر اسارت را شکست وبه زندگی آزاد وانسانی خود بازگشت.
تولدی دوباره
داستان بازگشت رئوف فرامرزی گرفتار شدن در فرقه رجوی مصیبت کمی نیست. زمانی که رئوف در آلبانی متوجه شد از کمترین حقوق زندگی و انسانی توسط سران این گروه محروم شده به خود آمده و برای اولین بار وقتی صدای برادر کوچکش را از پشت خط تلفن شنید تصمیم مهمی در زندگی خود گرفت و […]
و اما سرنوشت من
من طاها حسینی هستم … چند سالی در فرقه رجوی بودم … خوشبختانه صدام ارباب رجوی سرنگون شد و توانستم خودم را نجات دهم . می خواهم سرنوشت خودم را در فرقه رجوی روی کاغذ پیاده کنم که هیچ جوانی فریب فرقه دروغگو و فریب کار رجوی را نخورد . من و امثال من فرقه […]
برای آنهایی که هنوز مجاهدین خلق را نمی شناسند
در انتظار بازدید صلیب سرخ از اسارتگاه صدام حسین چون این اتاق جدید بود وهنوز کامل نشده بود روزانه افراد مختلفی را که بیشتر شخصی و از منطقه موسیان یا مهران ، قصرشیرین و سوماربه اسارت گرفته بودند را می آوردند که اکثرا پیر و کهنسال بودند . در همین روزها بود که لباسهایی که […]
ما برای رزم نرفته بودیم – قسمت اول
آقای احمد حسین زاده از تجربیات خود در درون مناسبات مجاهدین خلق می گوید: خدمت دوستان و همرزمان سابقم سلام عرض می کنم . البته همرزم که می گویم ، ما برای رزم نرفته بودیم ، من را فریب داده وبه عراق برده بودند. من گرفتار شده بودم . همرزم به کسانی می گویم که […]
داستان فرقه ی رجوی به پایان رسید و زندگی آغاز شد
با آن مسئولی که با ما بود به فرودگاه تبریز رسیدیم . فرودگاه تبریز خیلی زیباتر از آخرین باری که دیده بودم، شده بود . از فرودگاه هم مجددا با خانواده تماس گرفته و اطلاع دادیم که به تبریز رسیدیم و بزودی خانواده را ملاقات خواهیم کرد. مستقیم به سالنی رفتیم که برای تحویل ما […]