تاملی بر خاطرات خانم مرضیه قرصی – قسمت یازدهم
همه به خاطر خلع سلاح به وسیله آمریکائیها بی آنکه تیری شلیک گردد ناراحت و افسرده شده بودند. اغلب بچه ها می گفتند چرا سلاح را دادیم؟ فرماندهانمان در پاسخ می گفتند: شما نمی فهمید!! ولی رهبری می داند چکار می کند. لایه به لایه بر سر موضوع خلع سلاح، و اینکه مسعود پیام داده بود کسی حق شلیک حتی یک تیر را نیز ندارد، مسئله دار بودند و کسی توجیه فرماندهان قرارگاه اشرف را نمی پذیرفت.
به گروگانگیری فرزندانمان در پادگان اشرف پایان دهید
سخنان تاثیر گذار آقای خدابنده که درد مشترک همه انسانها و خانواده های آزاده می باشد تاثر و اشک های غلتان برصورتهای پر مهر، ساده و صمیمی خانواده های زحمت کش گیلکی نمایان ساخت و بعضی از خانوادهها از ایشان دعوت نمودند تا ضمن حضور بیشتر در استان، مهمان سفره های آنها باشد.
دادخواهی آقای تیمور ختار و خانم ختار به مراجع قانونی عراق
لازم به ذکر است که سهیل ختار در اواخر سال 2001 به همراه فرزند خواهرم به نام مهران رستگار با گذرنامه ایرانی و بطور قانونی جهت کار در اروپا از ایران خارج شده و به ترکیه رفتند. بعد از حدود یک هفته الی ده روز اقامت در ترکیه برادر من به نام منوچهر ختار که در کشور هلند اقامت دارد با آنان تماس گرفته و پیشنهاد کمک میکند.
اسناد فرقه ای برای تبرئه مجاهدین خلق از آدم ربایی
یا اینکه سمیه دارای صغر سنی بوده که از اساس اخذ چنین رضایتی فاقد وجاهت قانونی است. و دیگر اینکه ارائه این رضایت نامه از سوی سازمان به این معنی است که پس از آن والدین سمیه تحت هیچ شرایطی قادر به آزاد کردن و ابطال رضایت نامه که در موقعیت زمانی و مکانی خاصی یعنی عضویت تشکیلاتی والدین در مجاهدین امضاء شده نیستند.
گزارشی از وضعیت اعضای سازمان مجاهدین خلق در کمپ اشرف
مسعود خدابنده در طی مدت استقرار در بغداد با مقامات وزارتخانه های مختلف از جمله وزارت حقوق بشر، وزارت دفاع، وزارت امنیت ملی و همچنین نمایندگانی از سازمانهای غیر دولتی عراقی دیدار و مشاوره نمود. نتیجه این ملاقات ها توافق بر راه حلی دو مرحله ای بوده است.
بیانیه شماره یک بنیاد سحر
آقای علیرضا بشیری و دخترش خانم نوشین بشیری که دختر خانم راضیه خبازان نیز می باشد رنج سفر از نروژ و خطرات اقامت در عراق را بر خود هموار نمودند و جهت دیدار با خانم راضیه خبازان اقدام به عزیمت به درب قرارگاه اشرف کردند. البته لازم به ذکر است که این سفر به اصرار خانم نوشین بشیری که از سه سالگی از مهر مادر محروم گردیده و به نروژ فرستاده شده است صورت پذیرفت.
اطلاعیه مشترک انجمن ایران سبز و انجمن آریا
انجمن ایران سبز وانجمن حمایت از مهاجرین و ایرانیان مقیم فرانسه،در تماس های تلفنی و حضوری با این افراد متذکر میشود که عناصر وابسته به مجاهدین و اعضای اروپایی آنها بصورت گسترده ای وارد عمل شده و بدنبال ردیابی و سنگ اندازی در مسیر رهایی این افراد از قید و بند تشکیلات رجوی است.
ملاقات جمعی از فعالان حقوق بشر با نمایندگی دولت عراق در ژنو
در گفتگو با مسئولین سازمان صلیب سرخ شرح حال نگران کننده اعضای جدا شده از فرقه تروریستی مجاهدین و همچنین اعضای ناراضی و منتقد درون تشکیلات مجاهدین را به اطلاع مسئولین سازمان صلیب سرخ رساندند. این هیئت در ادامه فعالیت های خود روز گذشته با حضور در دفتر نمایندگی دولت عراق در شهر ژنو، نگرانی خود را درمورد وضعیت اعضای جداشده از سازمان مجاهدین در عراق به اطلاع مسئولین مربوطه رساندند.
نقض حقوق بشر در مناسبات فرقه تروریستی رجوی – قسمت ۱۱
به جزئت می توانم اقرار کنم اغلب افراد قرارگاه اشرف اصلا به لحاظ روحی و روانی متعادل نیستند. اجازه بدهید صریح بگویم من نیز وقتی به ایران آمدم حالات روحی و روانی متعادلی نداشتم و این یک واقعیت است و بعدها به شکلی تدریجی و طی مرور زمان در کنار خانواده ام تعادل روانی خودم را به دست آوردم و حالات روحی مناسب و مطلوبی پیدا کردم.
فرقه ی رجوی و سخن از عاطفه و احساس
انتشار چنین مطالبی از سوی فرقه ی رجوی درست مثل گل زدن به دروازه ی تیم خود است. چرا که آن ها این گونه بیش از پیش خود را رسوا کرده و تناقض ها و تضادهای موجود در گفتار و کردار رهبران فرقه را بیش تر به نمایش می گذارند و هر روز یک قدم بزرگ به شکست نزدیک تر می شوند! و این نهایت درماندگی رجوی و یارانش را به نمایش می گذارد،
نامه به آقای ویلیام ویلفرت – نماینده مجلس کانادا شهر ریچموند هیل
من هم تا سال 2004 در عراق به اجبار ماندم و به من اجازه بازگشت به کانادا راندادندتا اینکه رژیم عراق عوض شد. بنابر توصیه نزدیکان من مجبور شدم که خود را در مورد مجاهدین راضی نشان بدهم تا سمیه آزاد شود ولی به محض اینکه مجاهدین از نیت من د رمورد رفتن از اشرف آکاه شدند مرا با بدترین شیوه ها مورد اذیت و آزار قرار دادند
به هیچ انگاشتن عواطف خانوادگی، فاجعه ای برای آزادی
سلام صادق منم مادرت که مرا بنام باجی صدا می کنی اینک بعد از سالها انتظار می خواهم چند کلمه ای با تو درد دل بکنم. شاید برای آخرین بار هم که شده صدای تو را از فرسنگ ها راه دور بوسیله تلفن بشنوم. صادق عزیزم اینجا من و برادرت و خواهرانت با جان و دل تو را دوست داشته و منتظر صدای تو هستند که با تو درد دل بکنند و صدای قشنگ تو را بشنوند. صادق جان، جانم به قربانت امروز که حساب سن شما را می کردم می دیدم که شما پنجاه ساله شده ای و نزدیک بیست و هشت سال است که از تو دور بوده ام ولی تنها چیزی که مرا امیدوار کرده این بوده که تو یک روز بیایی و دوباره روی ماهت را ببینم. صادق عزیزم تو میدانی که من دیوان حافظ را دوست دارم و هر روز فالی از آن می گیرم ولی تا به امروز نا امید نشده ام و هر روز وعده می دهد که تو پسرت را خواهی دید. صادق جانم به شیرینی پنجاه سالگیت با یک تلفن دل همه ما الخصوص مادرت را شاد بکن.