رجوی در مانور غرش شیر بازخواست به خاطر خندیدن در مناسبات مجاهدین خلق
این یک دهه بهترین دوران عمرم بوده است پیام جداشده اسماعیل فلاح رنجکش به اسیران رجوی
دوستی در قرنطینه، ملاقات با مادر خاطرات امیر یغمایی کودک سرباز پیشین مجاهدین خلق – قسمت هفتاد و دوم
اعلام جدایی عبدالکریم ابراهیمی از فرقه مجاهدین خلق
بعد از اینکه در سال ۶۸ فریب وعده های پوچ این سازمان را خورده و به قرارگاه آنها در عراق آمدم، خودم را در اسارت یک فرقۀ ضد انسانی یافتم که حتی حق فکر کردن و اندیشیدن آزاد به فرد نمی دهد و هر گونه صحبت کردن با دیگران را تحت عنوان «محفل» ممنوع کرده
گفتگویی با خانم بتول سلطانی در خصوص وضعیت جدا شده ها در آلبانی – تیرانا
فرقه رجوی با دادن مختصر آزادیهائی به افراد، دهان آنان را بسته است و در حال خرید زمان است. از طرف دیگر هدف آنها فقط و فقط در برابر این اجبار انتقال به آلبانی که فرقه ناگزیر از آن بود، این است که بر اساس پیام رهبر فرقه لااقل یکی از آن” یک، دو، سه هزار اشرف” را محقق کنند
گفتگو با محمد رزاقی درباره پیامدهای ویرانگر سرکوب غریزه جنسی در تشکیلات رجوی ـ قسمت اول
باید گفت که انقلاب ایدئولوژیک کاذب مریم قجر و رجوی باعث فساد در درون تشکیلات فرقه شد و باعث مریضی روحی افراد و اعضای مجاهدین، آنهم کسانی که روزی آرزو داشتند با نام مجاهد کشته شوند ولی رجوی کاری کرد که همان افراد به کارهای زیر زمینی و روابط مناسبات پنهان رو بیاورند روابط و مناسبات بین زن و مرد، بصورت محرمانه بین مردها و متاسفانه در همین حد هم نماند
مصاحبه با آقای علی مرادی یک عضو جداشده از فرقه رجوی – قسمت دوم
درباره ی روابط خانوادگی که اصلاًیک تئوری دارند که خانواده مساوی است با کانون فساد ازدواج تشکیلاتی بوده شب دستور می دادند آقای فلانی امشب ساعت 9 در فلان سالن حضور داشته باش میگفت باشه برای چی می گفتند امشب ازدواج شماست.شب می رفت با زن یا دختری مواجه می شد که اصلا ً همدیگر را نمی شناختند
ما به این خاطر می گوییم گروگان فرقه رجوی بودیم – قسمت دوم
رجوی از سیه دلی، آنان را غیر قانونی وارد عراق می کرد تا در صورت تعارض به آنها بفهماند که در صورت اراده کردن برای برگشت و خروج از عراق با زندان 8 ساله آنهم در ابو غریب به سبب ورود غیرقانونی به عراق مواجهند.قربانی بعد از ورود به اشرف متوجه میشد که در آنجا نه از تماس تلفنی و یا رد و بدل نامه با خانواده ودوستان خبری هست و نه از زندگی نرمال که موقع فریب به او وعده شده بود.
مصاحبه با خانم زهرا معینی فعال حقوق بشر از آلمان
بعد از اینکه درخارج از عراق شاهد پول شوییهای سازمان وتجاوز هواداران سازمان به بچه های خردسال بودم تصمیم گرفتم که دیگر از مناسبات سازمان بیرون بکشم. وقتی تصمیم خودم را به مسئول پایگاه درآلمان خانم کبری طهماسبی با اسم مستعار هاجر گفتم مرا تهدید کرد و گفت که من مزدور هستم ودستم در خون شهدا می باشد!!.
نامه به آنتونیو گوترز، رئیس کمیساریای عالی پناهندگی
این جانبان همایون کهزادی و محمود سپاهی از اعضای سابق سازمان که بیش از نیمی از عمر خود را برای جاطلبان و تشنگان قدرت در این فرقه به بیهوده گذراندیم واینک توانسته ایم تا به دنیای ازاد راه پیدا کنیم وبه دنبال زندگی خود برویم اما همچنان بیشتر دوستانمان در چنگال این فرقه اسیر هستند وصدایشان به جایی نمی رسد وتنها صدایی که میتواند این را به گوش شما برساند همین جدا شده هایی هستند که زمانی خودشان قربانی این فرقه تروریستی بودند.
ما به این خاطر می گوییم گروگان فرقه رجوی بودیم – قسمت اول
اگر یکی ازاین گروگان ها تن به خواسته های رهبران نمی داد در مراحل اول ارزیابی می کردند که آیا طرف واقعاً می خواهد برود یا اینکه خواسته تشکیلاتی دارد که با ترفند اعلام نارضایتی، می خواهد خواسته اش برآورده شود. بعد از ارزیابی نفر را دعوت می کردند به نوشتن گزارش، بعد از آن مرحله، برای فشار اولیه، مسئول مربوطه وارد عمل می شد تا بتواند نفر را با احساسات مذهبی رام کند.
جداشده های مجاهدین از شکنجه های درون سازمانی می گویند!
پرویز احمدی معلم ساده دلی که فریب مجاهدین را خورد و به اشرف منتقل گردید از شدت شکنجه کشته می شود. یکی از شاهدین شکنجه و مرگ پرویز احمدی به من گفت: بعد از آخرین بازجویی قفسه سینه اش شکسته بود تا صبح داخل سلول ناله کرد حتی بعضی وقتها به او تنفس مصنوعی نیز می دادیم اوایل صبح بازجویان و شکنجه گران بیرمن رجوی او را از سلول بردند و دیگر برنگشت.
پیام به دوستان اسیر در لیبرتی!
رهبران فرقه با وعده های دروغین چندین سال عمر ما را به تباهی کشیدند و طی این چندین سال فقط از ما بیگاری کشیدند و همیشه زیر ضرب آنها بودیم و جالب این جاست که این همه شکستی که رهبران فرقه و سرانشان در عراق خوردند و خودشان خوب می دانند که استراتژی به بن بست رسیده
به کوری چشم رجوی ها سیزده سال ۱۳۹۳ را بدر کردیم
برای اجرای برنامه سیزده بدر تشکیلات فرقه همه بچه ها را بسیج می کردند تا تمامی میز و صندلی ها و امکانات صنفی و فرهنگی و ورزشی را بار خودروی ایفا کنند و به پارک منتقل نمایند بعد از اتمام برنامه، همه آن امکانات را می بایست به جای قبلی برمی گرداندیم علاوه بر این، فشار کار آشپزخانه و سرو غذا و شستن ظروف و سایر کارهای دیگر را هم باید اعضاء تحمل می کردند گذشته از این ها شرکت در برنامه اجباری بود
عید سال ۹۳ به دور از تشکیلات فرقه ای رجوی
در طی چندین و چند سالی که در تشکیلات رجوی بودم، جشن نوروز بهانه ای برای برگزاری نشستی با حضور خود لعنت الله (رجوی) بود. که در چندساعتی که در خدمت این شیطان آدم نما بودیم، می بایست پشت سرهم قربونت برم برایش می سراییدیم، کف و سوت و حورا برایشان حواله می کردیم

