جمعه, ۱۰ بهمن , ۱۴۰۴
  • محکومیت اقدامات تروریستی عوامل مجاهدین در اتفاقات اخیر 08 بهمن 1404

    بیانیه خانواده های زنجانی
    محکومیت اقدامات تروریستی عوامل مجاهدین در اتفاقات اخیر

    برخی از خانواده های اعضای حاضر در کمپ گروه تروریستی مجاهدین از استان زنجان طی بیانیه ای اقدامات کور و تروریستی گروه مجاهدین که منجر به کشته شدن تعداد زیادی ازهم وطنان عزیز شد را به شدت محکوم کردند. در متن این بیانیه آمده است : ترور همواره یکی از ابزارها و رویکردهای ثابت گروه […]

مشتاقانه در انتظارت هستیم 07 بهمن 1404

برای برادر اسیرم اسماعیل پورحسن مشتاقانه در انتظارت هستیم

گفتگوی فواد بصری با خواهر محمد جعفر نجفی – قسمت اول 07 بهمن 1404

پادگان اشرف یک زندان بود گفتگوی فواد بصری با خواهر محمد جعفر نجفی – قسمت اول

خبر داری در نبودت چه غصه هایی خوردیم؟ 05 بهمن 1404

نامه شهین نجفی به برادرش محمد جعفر نجفی خبر داری در نبودت چه غصه هایی خوردیم؟

نامه جمعی از خانواده های اعضای فرقه مجاهدین خطاب به آقای نوری المالکی 11 دی 1391

نامه جمعی از خانواده های اعضای فرقه مجاهدین خطاب به آقای نوری المالکی

احتراما همانگونه که مستحضرید سالیان طولانی است که ما از دیدار و ملاقات با عزیزان اسیر خود در سازمان مجاهدین خلق محروم میباشیم و تاکنون تلاش های ما برای تحقق این امربه دلیل کارشکنیهای سران سازمان بی نتیجه مانده است و همزمان با انتقال اعضاء اسیر به کمپ موقت ترانزیت لیبرتی به ملاقات با فرزندانمان و اخراج تشکیلات این فرقه از عراق به نجات و رهایی آنها به دنیای آزاد در آینده ای نزدیک امیدوار شده بودیم.

خانواده ها: همه گرفتاری ما و فرزندان اسیرمان زیر سر رجوی ملعون است – قسمت پایانی 10 دی 1391

خانواده ها: همه گرفتاری ما و فرزندان اسیرمان زیر سر رجوی ملعون است – قسمت پایانی

برای رهایی بچه ها نیاز به همت مضاعف است رجوی از هیچ ترفندی برای اسیر نگه داشتن افراد در تشکیلات فرقه ای کوتاهی نمی کند بنابراین شما خانواده ها بایستی همچنان مثل سه سال گذشته برای انجام ملاقات و پشت گرمی فرزندان تان اقدامات خود را دنبال کنید و از هر راه ممکن اعتراضات و درخواست های خود را به مجامع بین الملی و مسئولین ذیربط برسانید تا ملاقات با عزیزانتان محقق شود.

خانواده ها: همه گرفتاری ما و فرزندان اسیرمان زیر سر رجوی است – قسمت اول 09 دی 1391

خانواده ها: همه گرفتاری ما و فرزندان اسیرمان زیر سر رجوی است – قسمت اول

تناقض افراد و اعضا در اشرف دقیقا بعد از سقوط صدام و خلع سلاح سازمان زیاد و علنی شد و غالب نفرات مسئله دار و آماده فرار بودند این موضوع در نشست ها کاملا بیرون زده بود و وقتی مسئولین متوجه شده بودند افراد را در نشست ها محاکمه می کردند و هر بار با گذاشتن نشست های مختلف عملیات جاری و غسل هفتگی و نشست دیگ و… به چک آخرین وضعیت افراد می پرداختند.

ابراز انزجار خانواده های خوزستانی از توطئه جدید رجوی ها 09 دی 1391

ابراز انزجار خانواده های خوزستانی از توطئه جدید رجوی ها

توطئه رجوی و حامیان رشوه بگیر اروپایی اش خانواده اسیران دربند را عمیقا نگران سرنوشت شومی که سران فرقه برای فرزندانشان رقم زده اند کرده است. خانواده هایی که سالهاست برای نجات عزیزانشان لحظه شماری می کنند. درهمین رابطه آنها طی مراجعات حضوری و با تماسهای تلفنی با دفتر انجمن نجات شاخه خوزستان مراتب انزجار ونگرانی خویش را از توطئه های رجوی وحامیانش ابراز نموده و پیگیر خواسته های خودشان ازجامعه بین المللی می باشند.

پیامهایی از خانواده حمید عاشورزاده اسیر رها شده از چنگال رجوی 09 دی 1391

پیامهایی از خانواده حمید عاشورزاده اسیر رها شده از چنگال رجوی

برادر عزیزم حمید جان امیدوارم روزی این فاصله ها طی شود ودوباره در کنار همدیگر باشیم گرچه پدر در کنارمان نیست اما مادر و دیگر بستگان همچنان چشم انتظارت هستند تا دگر بار یوسف گمگشته خود را ببینند و خانه تاریک بار دیگر روشن شود و امیدوارم شما هم با تلاشهای بی وفقه خود در راه آزادی آندسته از عزیزانی که سالها به دور از خانواده خود در بند واسارت فرقه رجوی در شهر اشرف بودند وهم اکنون در لیبرتی بدنبال تعیین تکلیف نهایی خود بسرمیبرند؛ از هیچ تلاشی دریغ ننمایی

درد دلهای خواهری درفراق برادر اسیرش 07 دی 1391

درد دلهای خواهری درفراق برادر اسیرش

بالاخره سال 1382 خبر زنده بودن او همه ی اقوام و دوستان را خوشحال کرد. مادر مسافر کربلا شد برای دیدار یوسف گم گشته اش!…شادی دیدار فرزند، با دیدنش در اسارت در اردوگاه اشرف شیرینی دیدار را کم نکرد اما هراس و نگرانی را در دل مادر بیشتر کرد.غلامرضا در بند بود از لحاظ فکری،‌جسمی، روحی و روانی.

پای درد و دل یک پدر! 06 دی 1391

پای درد و دل یک پدر!

رهبری فرقه و سرانش با من چکار کردند از دوری فرزندم زندگی برایم سخت شده روزهایم به راحتی نمی گذرد همش به فکر فرزندم هستم و چشم به راه او، در خانه که هستم زنگ خانه که به صدا در می آید فکر می کنم که سعید آمده. یکی از آرزوهای من این بود وقتی پیر شوم فرزندم عصای دست من شود و کمک کارم باشد ولی متاسفانه آدم پلیدی مثل رجوی مانع این کار شد

پیام تسلیت انجمن نجات به خانواده غیبانی 06 دی 1391

پیام تسلیت انجمن نجات به خانواده غیبانی

با تاثر و تالم فراوان مطلع شدیم که مادر چگنی زاده، مادر یونس غیبانی از اسیران دربند فرقه رجوی دیروز مورخه 5/10/91 بر اثر بیماری قلبی دار فانی را وداع و به دیار رفیق اعلا شتافت. به همین مناسبت ما اعضای انجمن نجات شاخه خوزستان این ضایعه غم انگیز را به خانواده محترم آقای غیبانی تسلیت گفته و برای بازماندگان ایشان از درگاه خداوند بزرگ صبر جمیل و برای آن مادر دلسوخته اجر جزیل و شادی روح را خواستاریم.

پیام مادر تقی صالح به مادران رنج دیده 05 دی 1391

پیام مادر تقی صالح به مادران رنج دیده

من مادر تقی صالح هستم بعد از 25 سال انتظار فرزندم مورخ 13/9/91 فرزندم موفق شد خودش را از فرقه رجوی یا بهتر بگویم فرقه تباهی انسانها نجات دهد و خدا را شکر می کنم که توانستم بعد از 25 سال راحت با پسرم در بغداد تماس تلفنی داشته باشم. من شما مادران را درک می کنم و برای شما مادران همیشه دعا می کنم که همینطور که خداوند دل مرا خوشحال کرد بزودی دل همه مادران را خوشحال کند

مجاهدین بجای پیچیدن به پر و پای خبرنگاران، اجازه بدهند ما فرزندمان را ملاقات کنیم 30 آذر 1391

مجاهدین بجای پیچیدن به پر و پای خبرنگاران، اجازه بدهند ما فرزندمان را ملاقات کنیم

فرزندم در تماس با ما اعلام کرد که قصد جدا شدن از سازمان مجاهدین را دارد و برای گرفتن وکیل نیازمند مبلغ زیادی پول است. امید ما به جدا شدن فرزندمان از این سازمان باعت شد تا با مشکلات زیادی، فروش مغازه و قرض از بستگان، مبلغ ۶۰‬ میلیون تومان تهیه و از طریق دخترمان که در کانادا زندگی می‌کرد، برایش ارسال کردیم. بعد از ارسال پول، تماس بهزاد با ما قطع شد و پس از تحقیق متوجه شدیم که او پول را به درخواست مسئولان سازمان مجاهدین از ما طلب کرده است.

روایتی دردناک از انتظار چهار ساله یک مادر پشت حصارهای آهنی اشرف 28 آذر 1391

روایتی دردناک از انتظار چهار ساله یک مادر پشت حصارهای آهنی اشرف

مادر سیاست نمی‌شناسد، جنگ و گلوله نمی‌شناسد،‌ موافق و مخالف و منافق هم نمی‌شناسد، مادر فرزندش را می‌شناسد، جگرگوشه‌اش را، تمام هستی‌اش را

خاطرات مادر یکی از اسرای دربند مجاهدین از ۴ سال زندگی در کنار نرده‌های اشرف 26 آذر 1391

خاطرات مادر یکی از اسرای دربند مجاهدین از ۴ سال زندگی در کنار نرده‌های اشرف

وی با بیان اینکه بعد از گذشت یک هفته از سفرشان به عراق هنوز نتوانسته بودند فرزندانشان را ملاقات کنند، توضیح داد: یک هفته گذشت و خبری از بچه ها نشد، به ما گفتند آمریکایی ها اجازه نمی‌دهند که بروید آنجا. بعد از20 روز گفتند شما بروید جلوی در و از آنجا داد بزنید و بچه هایتان را صدا کنید خانواده کرمانشاهی ها که قبل از ما به اشرف رفته بودند، گفتند ما قبلا جلوی در رفتیم و این کار را کردیم، اما کسی نیامد.

blank
blank
blank