چهارشنبه, ۲۰ خرداد , ۱۴۰۵
  • سرگذشت تلخ جوان فریب خورده کرمانی توسط مجاهدین – قسمت سوم 20 خرداد 1405

    سرگذشت تلخ جوان فریب خورده کرمانی توسط مجاهدین – قسمت سوم

    محمود آسمان پناه در قسمت قبل خاطراتش از جوانی کرمانی که ساکن آلمان بوده سخن می گوید که به اشرف آورده شده، اما پس از مدتی متوجه می شود در چه منجلابی گرفتار شده و راه بازگشتی هم وجود ندارد. آقای محمود آسمان پناه در ادامه خاطره نویسی خود، نوشته است: تا این که بعد […]

ناگفته هائی از قلعه ای به نام اشرف 25 آبان 1387

ناگفته هائی از قلعه ای به نام اشرف

با فرصت طلبی گفتند زمان جنگ است و ما نمی توانیم بچه نگه داریم و به این ترتیب با یک شانتاژ دیگر، بچه ها را هم از خانواده ها جدا کردند و به این ترتیب یک طرح خائنانه ای بود که به این صورت انجام گرفت و حتی خودشان گفتند این بهانه خوبی است تا از دست بچه ها خلاص شویم. و بحث تا اینجا پیش رفت و مطرح شد. و به این ترتیب بچه ها را هم از خانواده ها جدا کردند و هدف شان این بود که افراد به صورت هر چه تمام وقت تر و حرفه ای تر بمانند و مسعود در اوج شیادی محاسبه کرده بود در شرایطی که بچه ها باشند چه انرژی کلانی توسط این بچه ها گرفته می شود.

گفتگو با آقای صباح شکربیگی از جداشده های مجاهدین 23 آبان 1387

گفتگو با آقای صباح شکربیگی از جداشده های مجاهدین

با توجه با این مدت کوتاهی که قبل از دستگیری در سازمان مجاهدین عضویت داشتم اطلاعات زیادی از افکار و اندیشه های انها نداشتم اما بعد از بازگشت به سازمان تازه فهمیدم چه اشتباهی کردم چونکه متوجه شدم هر انچه که در تبلیغات انها در رادیو و تلویزیون بوده کذب و دروغ محض بود و هیچ روزنه ای از دمکراسی و آزادی وجود نداشت…

حسن آتش افزون از خاطرات خود می گوید 22 آبان 1387

حسن آتش افزون از خاطرات خود می گوید

مسعود رجوی درباره عملیات مروارید می گفت: ما از صاحب خانه خودمان دفاع می کنیم – عزت ابراهیم فرمان دهی مجاهدین را بعهده دارد و اگر او نبود به ما تانک نمی دادند – ما قیمت تانک های دریافتی از عزت ابراهیم را با خون کُردها پرداخت کردیم…

اجازه نمی دهم از اسم من سوء استفاده کنند 21 آبان 1387

اجازه نمی دهم از اسم من سوء استفاده کنند

من به ناچاردرعملیات شرکت کردم وتماما درپی حفظ خودم بودم طوریکه دریک فرصتی بدون آنکه کوچکترین مقاومتی ازخود نشان بدهم به اسارت نیروهای ایران یعنی همرزمان سابق خودم که به آنها پشت کرده بودم،درآمدم وازاین بابت خدارا شکرگزارم که مسیرزندگیم به خوبی وخوشی تعییرکرد وگرنه من نیزمثل سایراسرا کماکان دراسارت فرقه باقی می ماندم وعمرم را تباه می کردم وهمچنین ازخانه وخانواده به دورمی ماندم.

روند جدایی شما از سازمان مجاهدین خلق چگونه بود؟ 20 آبان 1387

روند جدایی شما از سازمان مجاهدین خلق چگونه بود؟

اساساً جدایی از سازمان مجاهدین با آنچه که شما در احزاب و سازمان های سیاسی در کشورهای دیگر بسیار متفاوت است و این نیز از ماهیت فرقه گرایانه و دیکتاتوری فردی حاکم بر سازمان مجاهدین خلق بیرون می آید. من با اینکه سال ها عضو سازمان مجاهیدن خلق بودم ولی از حق و حقوق یک عضو بی بهره بودم، اساسا در سازمان مجاهدین خلق اساسنامه و مرامنامه ای وجود ندارد که حقوق اعضا بر اساس آن دنبال و پیگیری شود. همه چیز بر اساس فریب و نیرنگ است.

گفتگو با آقای سیامک حاتمی – قسمت چهارم 20 آبان 1387

گفتگو با آقای سیامک حاتمی – قسمت چهارم

از همان روزی که به قرارگاه اشرف منتقل شدم حس کردم خواهرهای حاضر در قرارگاه اشرف که به مسئولیت های کلیدی منصوب شده بودند احساس خوبی نسبت به مردها ندارند. برخوردها و رفتارهایشان تحقیر آمیز بود. انگار اینها چون عروسک کوکی بودند و واکنش های احساسی و دور از منطق داشتند. وقتی به مقر منتقل شدم طبق روالی که بود نوارهای انقلاب توسط تقی صوفی فرمانده مان برای افراد مقر ما گذاشته شد اولین بار آنجا فهمیدم، چرا زنها را از مردها دور می کنند و حتی زن و مرد جرئت نداشتند با هم صحبت کنند…

تناقضات درونی در فرقه رجوی 12 آبان 1387

تناقضات درونی در فرقه رجوی

ازدواج تشکیلاتی در قرارگاه اشرف و کشته شدن همسر اول من در حمله به ایران (عملیات فروغ) ؛ ازدواج تشکیلاتی دوم و متعاقب آن انقلاب طلاق و بازپس گیری همسری که خودشان داده بودند!، اوج تناقضات درونی سازمان را به نمایش می گذاشت که چگونه رهبری فرقه به خود اجازه می دهد تا در حوزه فردی وارد شده و نیروها را با متدهای روانشناسانه تسخیر نماید.

خاطرات خانم مرضیه قرصی – قسمت شانزدهم 12 آبان 1387

خاطرات خانم مرضیه قرصی – قسمت شانزدهم

متوجه بودم مسئولین قرارگاه اشرف و فرماندهانم به نوعی سعی دارند روحیه مرا در هم بشکنند و کما فی السابق به عنصری بی اراده مبدل کنند. با شگردهای آنها در این ده سال به حد کافی آشنا بودم. اما فرزندم سعید انگیزه ی سرشاری را در من بوجود آورده بود. احساس گناه میکردم. در خلوت تنهائی های خویش در این فکر بودم فرزندم سعید چه گناهی کرده بود که به چنین سرنوشت شومی گرفتار آید؟ به طوری که حتی مادر و پدر واقعی خودش را نشناسد. اعتراضاتم شروع شد…

گفتگو با آقای سیامک حاتمی – قسمت سوم 11 آبان 1387

گفتگو با آقای سیامک حاتمی – قسمت سوم

افراد در درون مناسبات ابزاری بیش نبودند. به آنها قدرت انتخاب داده نمی شد. افرادی ذلیل و بی اراده بشمار می رفتیم. حتی در مهمترین کارها که مربوط به سرنوشت مان بود نیز امکان تصمیم گیری نداشتیم. من خود شاهدی زنده هستم بر بطلان ادعاهای پر طمطراق رهبران سازمان که از آزادی و حقوق انسانها به دروغ حرف میزنند و شعار میدهند.

مصاحبه با خانم بتول سلطانی – قسمت سوم 11 آبان 1387

مصاحبه با خانم بتول سلطانی – قسمت سوم

من خیلی انگیزه داشتم که در این مسیر کمکی کرده باشم چون می دیدم در سازمان هنوز که هنوز است به چه شیوه هایی حتی با فریب کاری و سوء استفاده از روابط عاطفی، جوانان این مملکت را به دام می اندازند و می برند ناخواسته راه ها و پل های پشت سرشان را خراب می کنند و اگر کسی هم بخواهد از اینها جدا بشود، آینده سوزش می کنند که آینده ای نداشته باشد و این فرد مجبور بشود تا آخر عمرش را در سازمان بماند.

مصاحبه با هادی شبانی – قسمت یازدهم 09 آبان 1387

مصاحبه با هادی شبانی – قسمت یازدهم

بعد از مرحله طلاق اجباری در تشکیلات همه نفرات متاهل و حتی مجرد در مناسبات مسئله دار شده و بعضا اعلام جدایی کردند و بطوریکه در طی سال 69 حدود هزار نفر از آنان جدا شدند که در این صورت رجوی هیچ توجیه ای برای کار در پیش گرفته اش نداشت به همین دلیل برای جمع و جور کردن تشکیلات انقلاب طلاق را برای کنترل بیشتر افراد چند مرحله ای کرد.ابتدا با اعلام” بند الف” که به سه طلاقه کردن زن و شوهر بود، تا هیچ فردی حق رجوع مجدد به همسرش را نداشته باشد.

خاطرات کامبیز باقر زاده – قسمت چهارم 08 آبان 1387

خاطرات کامبیز باقر زاده – قسمت چهارم

نفربرBMP به شماره ی 809 که فرمانده اش محمد شریف دانش اهل بلوچستان بود، این کرد عراقی بیچاره را در حالی که از وحشت پنهان شده بود را مشاهده کرد و به همراه چند نفر دیگر او را محاصره کردند و شریف دانش شخصا در مقابل چشمان دیگران با سلاح کمریش گلوله ای به شکم او شلیک نمود و او را کشت. استدلالش از کشتن این عراقی این بود که او کرد بوده و جنگ ما با کردها است. در صورتی که این فرد بدون سلاح و برای در امان ماندن از درگیری های اطراف در نزدیکی ما پنهان شده بود.

blank
blank
blank