به اصل زندگی برگرد نامه اسماعیل فلاح رنجکش به ابراهیم چرم فروش عضو اسیر رجوی
چرا رجوی مرا به زندان خودش و ابوغریب انداخت – قسمت پایانی
حمید دهدار حسنی در قسمت قبل خاطراتش از قبول سازمان برای جدایی گفت. او چنین گفت: مسئول مجاهدین گفت ما شما را به عراقی ها تحویل می دهیم و قرار شد تا آنها خودشان شما را تا لب مرز ایران ببرند. من به او گفتم می دانید که اگر به ایران برسم احتمالا دستگیر و […]
به وقت زندگی
سال ها در مناسبات بسته، منزوی و امنیتی مجاهدین خلق حق هیچگونه تردد آزاد به بیرون از مقر کمپ اشرف نداشتیم و چرخیدن در محیط های تفریحی و اماکن مقدس برایمان تبدیل به یک رویا شده بود. سران مجاهدین عمدا با ایجاد فضای به شدت امنیتی تلاش داشتند تا اجازه ندهند احدی از اعضای گرفتار […]
خاطرات امیر یغمایی کودک سرباز پیشین مجاهدین خلق – قسمت پنجاه و پنجم
شبها بمباران بغداد ادامه داشت. از رادیو میشنیدیم که آمریکاییها در حال پیشروی هستند و به سمت پایتخت میآیند. فضایی از نگرانی در بین ما حاکم بود که در صورت مواجهه با نیروهای ائتلاف باید چه رفتاری داشته باشیم. هیچ رهبری متمرکزی در سازمان مجاهدین وجود نداشت که سیاستی واحد در قبال آمریکاییها اتخاذ کند. […]
رای قطعی دادگاه ۴۲ نفر شاکی، علیه سازمان مجاهدین خلق – قسمت سوم
در دو قسمت قبلی این مصاحبه، به قسمتهایی از رای قطعی دادگاه 42 نفر شاکی جداشده از سازمان مجاهدین خلق پرداختیم. لازم به توضیح است که در مارچ ۲۰۲۱ میلادی، 42 تن از اعضای جدا شده از سازمان مجاهدین خلق برای احقاق حقوق پایمال شده خود از طریق شعبه ۵۵ دادگاه روابط بین الملل تهران […]
پیام کمند علی عزیزی به اعضای گرفتار در کمپ مانز آلبانی
کمند علی عزیزی عضو نجات یافته از مجاهدین خلق در کنار کار و زندگی فعالانه برای آزادی اعضای گرفتار در کمپ موسوم به اشرف 3 در آلبانی تلاش می کندT طی پیامی خطالب به اعضای گرفتار گفت: زندگی سختی های خودش را دارد ولی وقتی لذت بخش است که در فضای آزاد در کنار خانواده […]
داستان آشنایی و جدایی من از مجاهدین خلق – قسمت سوم
علی اکرامی در قسمت قبل خاطراتش گفته که مسعود رجوی رهبر ریاکار سازمان با استفاده از شرایط و جو جوشان جامعه و عدم شناخت نسل جوان نسبت به ماهیتش و با استفاده از توانمندی های شیطانی اش در سخنرانی های آتشین، قلب و روح و روان برخی از جوانان را به تسخیر خود در آورد […]
پیام تسلیت به مناسبت درگذشت حسن سالکی
انالله و انا الیه راجعون هر چند قلم از بیان این درد عاجز است ، اما با احترام و تمکین بر مشیت الهی، ابراز همدردی ما را پذیرا باشید، امید آنکه روح مرحوم بازگشتی حسن سالکی مرهون رحمت آفریدگارش گردد. از ایزد منان صبر و شکیبایی برای خانواده های سالکی و هیوری و سایر بستگان […]
چرا رجوی مرا به زندان خود و بعد ابوغریب فرستاد – قسمت چهارم
حمید دهدار در قسمت قبل از صحبت کردن با خانواده گفت و گفت که بعد از بیرون آمدن از اتاق تلفن چنان انرژی و توان گرفته بودم که بلافاصله نامه ای به مسئول یگانم که آن موقع محسن نیکامی (کمال) بود نوشته و در آن صراحتا گفتم که از این تاریخ به بعد حاضر به […]
داستان آشنایی و جدایی من از مجاهدین خلق – قسمت دوم
در قسمت قبل گفتم که با انتخاب مجاهدین خلق به سراب رسیدم. آنها از صداقت و جسارت و اعتماد من و نسل همانند من بیشترین سو استفاده ها را کردند. من از ایدئولوژی و طرز برداشت آنها از اسلام اطلاعی نداشتم، ولی به دلیل اظهار به اسلامی بودن عقایدشان و شجاعت و از جان گذشتگی […]
در بیستمین سالگرد بازگشتم به میهن و آغوش خانواده
شهریور امسال 20 سال از بازگشتم به میهن و آغوش خانواده می گذرد. لحظه دیدار با خانواده و بخصوص دیدن پدر و مادرم بعد از آن همه سال تلخی، بسیار شیرین و لذت بخش بود. من به کشورم برگشته بودم و در کنار خانواده ام قرار داشتم. دو سرمایه ای که بدلیل انتخاب بسیار اشتباه […]
داستان آشنایی و جدایی من از مجاهدین خلق – قسمت اول
تاریخ، آینه عبرت هاست و در خلال درس آموزی از این عبرت ها است که انسان می تواند مسیر درست زندگی برای نیل به پیشرفت و شکوفایی و افتخار را طی کند. پندها و عبرت ها می توانند چراغ راه نسلی باشند که با گذر از کوران حوادث و بکارگیری تجارب نسل پیشین ولو تلخ، […]
دنیای من؛ درون و بیرون از مناسبات مجاهدین
در یکی از روزهای دوران اسارت که مجال پیدا کردم و با یکی از دوستان سابق در کمپ منفور اشرف در عراق خاطره ای از جشن عروسی برادرم در ایران بازگو کردم دیری نپایید که قدرت حیدری یکی از شکنجه گران جنایتکار مجاهدین خلق مرا به اتاقش فرا خواند و با لحنی پرخاشگرانه به من […]

