همراهی با خانواده ها ملاقات با صبورا شعبانی خواهر محسن شعبانی در آمل
او تنها یک پیشوا نبود پیام مشترک کفایت و زهرا قلیزاده از خواهران چشم انتظار علی قلیزاده
گزارش تصویری از تلاش خانواده ها برای دیدار با عزیزانشان در لیبرتی
گروهی شامل حدود 200 تن از خانواده های اسرای ذهنی و عینی گرفتار در فرقه رجوی در اردوگاه لیبرتی، جهت دیدار با عزیزان خود به بغداد آمده و امروز بعد از ظهر به عنوان ششمین تلاش مستمر خانواده ها به مقابل درب اردوگاه مراجعه کردند. این خانواده ها که از استان های تهران، اصفهان، فارس، خراسان رضوی، خوزستان، آذربایجان شرقی، کرمانشاه، مازندران، گلستان، سیستان و بلوچستان، یزد، و زنجان آمده اند طی روزهای پنجشنبه، جمعه و شنبه به تدریج وارد بغداد شده و امروز برای تلاشی دیگر عازم لیبرتی گردیدند.
فریاد خانواده های تبریزی به گوش می رسد…
همهمه زیادی محوطه سوارشدن اتوبوس را پر کرده بدرقه کنندگان خانواده ها آرزوی سرسلامتی برای مسافران و عزیزان خود دارند تا با سلامتی راهی کمپ لیبرتی در نزدیکی فرودگاه بغداد بشوند. خانم خوب زمانی از بیماری چند ساله اش میگوید که بخاطر فراق برادرش یوسف که هم اکنون از ساکنین کمپ لیبرتی است برایش بوجود آمده است. می گوید ایندفعه با چنگ و دندان و تا اخرین رمق برای دیدارش اقدام خواهد کرد.
حضور موثر خانواده های استان آذربایجان شرقی در مقابل کمپ لیبرتی
در روز یکشنبه مورخ 10/05/1395، بدون توجه به گرمای طاقت فرسای عراق، با به هیچ گرفتن خطرات تروریستی موجود، لاقیدی به کهولت سن و بیماری های متعدد، گروهی از خانواده های آذربایجان شرقی مرتبط با اسرای رجوی درکمپ لیبرتی، در مقابل این کمپ ترانزیتی که باند رجوی بطور جاهلانه وبی رحمانه ای درتلاش دائمی کردن آن بود، گرد آمده و هرچه مصمم تر درخواست ملاقات با عزیزانشان را داشته و مراتب را ضمن اعلام شفاهی، طی طوماری بزرگ که به دو زبان فارسی و انگلیسی تهیه کرده اند، درمعرض دید رسانه ها قرار داده
اول به دنبال آزادی دربندان در زندان فرقه رجوی باشید
امروز در این بیابان داغ و سوزان، تشنه و خسته و لرزان از کهولت سن و نشسته بر روی ویلچر، مادران به دنبال فرزندانشان وپدران عرق ریزان و نگران مشتاق دیدار گم کرده ی خود، همسران به دنبال دیدار یار غار جوانی خود میباشند که عمر در فراغشان گذرانده اند. فرزندان به دنبال پدران خود، تا از این نام یتیمی که در بود پدر بر رویشان گذاشته شده برهند و در آغوش او امنیت و پشتیبانی ای که در تمام عمرشان دریغ شده بیابند. برادران و خواهران به دنبال برادر و خواهری آمده اند که تمام خاطرات کودکیشان با حضور آنان شکل گرفته است.
ششمین تلاش خانواده ها در عراق
ما به شوق دیدار با عزیزانمان به لیبرتی آمده ایم اما دریغ و درد از همدلی و همراهی. ما به مقابل شیاری رسیدیم که نزدیکترین نقطه به کانکس ها، همان سلول های آهنی زندان خودساخته ی رجوی هاست. باز افراد از خودبیگانه شده ی فرقه مانند ربات های بی اراده با صورتهای پوشیده مقابل ما ایستادند. همراهان بی تاب من شروع به فریاد زدن و خواندن عزیزانشان با صدای بلند کردند. بی تابی و دلتنگی نیم ساعتی امان از کفِ ما ربود و با اشک و فریاد توأم با همهمه جگر گوشه هایمان را فراخواندیم. این بار نیز تلاش شده بود با ایجاد موانع بسیار، مانع دید ما به درون لیبرتی بشوند
مادران، قربانیان فراموش شده فرقه رجوی – قسمت نهم
آقا مسعود، برادر محمود ذوالقدری در ادامه می گوید: مدت چند ماهی از برادرم خبری نشد. ما از طریق همرزمانش پیگیری کردیم و به محل خدمتش مراجعه کردیم. فهمیدیم برادرم توسط سازمان مجاهدین خلق اسیر شده است. از آن زمان به بعد هیچ خبری از برادرم نداشتیم. چند بار به همراه مادر، برادر و خواهرم به پادگان اشرف رفتیم. ولی سران فرقه رجوی جرأت نداشتند که به خانواده ی ما فقط چند لحظه اجازه ی ملاقات بدهند.
ششمین تلاش خانواده ها برای دیدار با عزیزانشان
گروهی شامل حدود 200 تن از خانواده های اسرای ذهنی و عینی گرفتار در فرقه رجوی در اردوگاه لیبرتی، جهت دیدار با عزیزان خود به بغداد آمده و امروز بعد از ظهر به عنوان ششمین تلاش مستمر خانواده ها به مقابل درب اردوگاه مراجعه کردند. این خانواده ها که از استان های تهران، اصفهان، فارس، خراسان رضوی، خوزستان، آذربایجان شرقی، کرمانشاه، مازندران، گلستان، سیستان و بلوچستان، یزد، و زنجان آمده اند طی روزهای پنجشنبه، جمعه و شنبه به تدریج وارد بغداد شده و امروز برای تلاشی دیگر عازم لیبرتی گردیدند.
دیدار خانواده حاتم با اسماعیل فلاح رنجکش عضو جداشده از رجوی
آنگاه آقای رنجکش ضمن ابرازهمدردی با ایشان ازخاطرات خود با علی اصغرصحبت کردند وافزودند” بواسطه همشهری بودنم با علی اصغرمدام با ایشان محفل داشتم وحرفهای دلمان را با امنیت کامل واطمینان خاطرباهم مطرح میکردیم. علی اصغرهیچگاه نفررجوی نبوده والان هم نیست.
مادران، قربانیان فراموش شده فرقه رجوی – قسمت هشتم
این مادر رنج کشیده در نبود دخترش حسرت می خورد و فرقه رجوی و سرانش را نفرین می کند. او می گوید: اگر آنها انسان بودند این بلا را بر سر فرزندان ما نمی آوردند و ما مادران را داغدار نمی کردند، خدا رجوی را لعنت کند نمی دانم از جان فرزندان ما چه می خواهد؟ من آرزو دارم خداوند عمری به من بدهد تا رجوی و ایادیش را پشت میز محاکمه ببینم و دخترم را بعد از چندین سال در آغوش بگیرم.”
با مشت آهنین تو دهن رجویها کوبیدم
آقای گوهری ضمن تایید صحبت همسرشان درخصوص ملاقات با عزیزشان ادامه دادند” بخوبی یادم هست مهدی ابریشم چی مقابلم ظاهرشد وگفت بنظرمیرسد تو آدم تحصیل کرده ای هستی ولابد ما راهم میشناسی!؟ درجواب به وی گفتم البته که تحصیل کرده وبازنشسته ارتش هستم وشما را هم خیلی خوب می شناسم. شماها ابترهستید وبی آینده. ما داخل ایران فرزند داریم. نوه ونتیجه داریم وبه آینده درخشان خود خوش بین هستیم. شما چه دارید!؟ شما ابتر و بی دنباله هستید.
مادران، قربانیان فراموش شده فرقه رجوی – قسمت هفتم
مسعود و مریم رجوی! خانم توکلی کاری به مسائل سیاسی ندارد. خواست طبیعی و منطقی خانم توکلی مانند هر مادری در دنیا است که می خواهد پسر اسیرش را ملاقات کند. خواسته به حق و انسانی خانم توکلی که تا به امروز با بی رحمی مسعود و مریم رجوی سنگدل مواجه گردیده این کوچکترین و ابتدایی ترین خواسته هر انسانی است که بتواند با اعضای خانواده اش ملاقات نماید. در مستبدترین کشورهای دنیا این حق را برای افراد قائل می شوند و حتی جانیان خطرناک حق ملاقات با خانواده شان را دارند.
دیدار خواهران نیکزاد با عضو جداشده آقای اسماعیل فلاح رنجکش
خانواده شالیکار زحمتکش روستایی نیکزاد که بسیارعزیزوشریف تشریف دارند اززمان آگاهی اسارت عزیزشان درچنگال رجوی خاصه بعدازتاسیس انجمن نجات همواره ولاینقطع پی رهایی عزیزشان بودند وبسا رنج وشکنج ومصائب عدیده را پشت سرگذاشتند. 5 خواهر و دو داماد همراه شان به دفعات درمقابل اسارتگاه اشرف به تحصن نشستند واسماعیل را فریاد کردند ولیکن ازجانب سنگ دلان رجوی فقط وفقط ناحق فحش وفضیحت شنیدند که البته شایسته جماعت پست رجویها بود.

