نزاع پهلوی و رجوی بر سر فروش وطن سبقت در رسوایی؛ رقابت در وطنفروشی و جنایت
دارم میام، دارم میام آهنگ رجوی ها از سال ۶۰ تاکنون
من و بابام و مادرم یک تن واحد هستیم
امروز عصر در سوپر مارکت در وستن پرو دیوس در خیابان یانگ بودم که خانمی مرا به اسم صدا زد. اول اونو نشناختم. خانمی از طرفداران رجوی بود. خیلی مودبانه با من بر خورد کرد و به این دلیل ادبش من هم 20 دقیه ای باهاش بودم. گفت که وب لاگ من به نفع رژیم است و آنرا همین امشب ببندم. زیرا در چند تا سایت که وی آنرا به رژیم نسبت می داد لینک و مطالب من هست
مجاهدین به روز”ر” و ساعت”س” نزدیک و نزدیکتر می شوند
گزارش دیدبان حقوق بشراز زندانی وشکنجه کردن وگرفتن اعترافات اجباری توسط سران مجاهدین ازناراضیان اشرف به شهادت وگزارش تعدادی از نجات یافتگان از اشرف مقردیدبان حقوق بشر گزارشی را تنظیم ومنتشر می کند. که نشان ازوجود سرکوب نیروها درداخل تشکیلاتی رجوی را مورد اعتراض قرار می دهد
نمایشنامه ای در یک و نیم پرده
تلفن زنگ میزند خواهر اقدس که از اعضای شورای رهبری مجاهدین در خارج کشوراست بطرف تلفن میدود، یادش میافتد که صدای موزیک زیاد است و حدس میزند که ممکن است تماس از عراق باشد، برمیگردد و صدای موزیک را قطع میکند واز ذهنش میگذرد که چه خوب که تلفنها تصویری نیستند.
چگونه بچه های گل به گلادیاتور تبدیل می شوند
اول از این شروع کرد بابا اب داد مامان نان داد و وخیلی چیزهای دیگه من نوشتن فارسی را که البته خیلی هم بدون غلط و غلوط نیست مدیون آنها هستم که از خودشان زدندو به من یاد دادند. شاید اگر رجوی می دانست که یک روز من خاطراتم رامی نویسم تا نامردی های وی را برای همه مردم نشانم بدهم فارسی یاد گرفتن را هم ممنوع می کرد مثل رادیوگوش دادن
برای اولین باری و آخرین باری که صدام را دعا کردم
این بی شرمی و نسبت آن به موسی یعنی اینکه موسی گفته است جان بقیه آدمها و اعضای سازمان در ایران در قبال جان قبله عالم خودخواهی و حماقت و پرروئی و مظهر وابستگی و وطن فروشی یعنی مسعود رجوی ارزشی ندارد. درحالیکه جان همه آدمهادر آن دوران با ارزش بود. بگذریم از اینکه عطائی مانند سگ دروغ می گوید و موسی هم محافظ داشت و هم یک پژوی ضد گلوله و هم یک جلیقه ضد گلوله
تاکتیک خود زنی در کادر استراتژی «خودکشی دست جمعی»
مجاهدینی که سعی میکنند چهره خشونت طلب خود را در زیر لبخندهای ملیح خانم رجوی پنهان کنند در مقابله خواسته وپایداری خانواده محمدی در عراق برای باز پس گرفتن فرزند خود سمیه کم آورده اند و مجبور به نشان دادن چهره خشن خود در مقابل خواسته به حق آنها شده اند. از طرف دیگر مجاهدین خلق تحت فشار دولت عراق و ایران برای خروج از عراق میباشند و از طرف دیگر نیز با انفجار درونی در اردوگاه اشرف که استراتزِ جنگی آنها با شکست روبرو شده است
تبلیغ شامپو، تالیف کتاب و تحلیل سیاسی
حکایتی از اقدامات شرم آور فرقه مجاهدین بود که برای تبلیغات خود چگونه انسانهای زحمتکش و بی گناه را مورد سوء استفاده قرار داده و حاصل این اقدامات را به عنوان کوشش ستاد فرماندهی داخل ایران به خورد هواداران ساده لوح خود در خارج و همچنین به افراد سرگردان در قرارگاه اشرف میداده است. تبلیغ مسعود رجوی برای شامپو و صدر و حنا و غیره چیز عجیبی نیست
مصاحبه پاتریک پسنوت با یکی از تحلیل گران سیاسی فرانسه – قسمت دوم
در سال 1984، رجوی که پیش از آن دو بار از دواج کرده بود، دل به مریم باخت که وی همسر فرد چهارم سازمان بود رجوی با قدرت و بدون هیچ پیچ وخمی به رویای ازدواجش با مریم جامعه عمل پوشاند و در شرف هم آغوشی با دلدارش، دفتر سیاسی اش متنی تهیه کرد. این متن در حقیقت صحبت از فتح حماسی تازه ای می کرد و به عنوان جهش کیفی در تاریخ قهرمانی مجاهدین به شمار آمد و شوهری که همسرش را از او گرفته بودند، حتی تبریکات عموم را به سمع مسعود و مریم رجوی می رساند.
مجاهدین خلق، تروریست های خوب، رویا یا کابوس آمریکایی
آنها بر اساس صورت ظاهری مسئله یعنی مناقشات ریشه ای شان با ایران و از سوی دیگر حضور سازمان مجاهدین به عنوان حائل، بر این گمان هستند که می توانند از وجود مجاهدین به عنوان یک اهرم فشار یا النهایه امکان بالقوه نظامی استفاده کنند. ضمن اینکه بخشی از این جناح ها تصریح دارند مجاهدین قادر به انجام کارها و اقداماتی بر علیه ایران هستند که آمریکایی ها از انجام آن شرم دارند.
مصاحبه پاتریک پسنوت با یکی از تحلیل گران سیاسی فرانسه – قسمت اول
خوب، طبیعتا خمینی دوست نداشت و زمانی که رجوی می خواست با رئیس جمهور شدن بنی صدر به توافقاتی با خمینی برسد ولی با عزل بنی صدر، آنها منزوی تر شدند تا اینکه به فرانسه پناهنده شدند و جنگ مسلحانه مجاهدین با آیت الله ها شروع شد و مجاهدین مقر حزب جمهوری اسلامی را منفجر کرند و 74 نفر از مسئولین رده بالا ی رژیم را کشتند. قتل عام واقعی
اتهامات بی پایه سازمان مجاهدین خلق عرا ق و حمایت های بی مایه تر
به عبارتی مجاهدین سالهاست که از یک نیروی مبارز ایرانی به یک نیروی خارجی و عراقی استحاله شده اند و تبدیل به جریان سیاسی عراقی و عربی شده اند که نبضشان برای صدام و سنی های عراق که از صدام حمایت می کردند می زند. مجاهدین به هیچ وجه در بین مردم ایران اعتباری ندارند و نفش انان د رراستای منافع فشر خاصی از عراقی هاست و ربطی به مبارزات مردم ایران ندارد.
سوءاستفاده از عواطف والدین، حربه جدید مجاهدین برای اخاذی است
وی گفت: من فرزندم بهزاد را به گونهای تربیت نکردم که سردیگران بویژه پدر و مادر خود کلاه بگذارد، من از رفتار او دل شکسته شدم اما پس از دیدار با برخی دوستان سابق بهزاد که قبلا در سازمان به اصطلاح مجاهدین بودند به این نکته پی بردم که آنان مانند یک فرقه هواداران خود را به اسارت ذهنی در میآورند.

