چهارشنبه, ۲۰ خرداد , ۱۴۰۵
  • سرگذشت تلخ جوان فریب خورده کرمانی توسط مجاهدین – قسمت سوم 20 خرداد 1405

    سرگذشت تلخ جوان فریب خورده کرمانی توسط مجاهدین – قسمت سوم

    محمود آسمان پناه در قسمت قبل خاطراتش از جوانی کرمانی که ساکن آلمان بوده سخن می گوید که به اشرف آورده شده، اما پس از مدتی متوجه می شود در چه منجلابی گرفتار شده و راه بازگشتی هم وجود ندارد. آقای محمود آسمان پناه در ادامه خاطره نویسی خود، نوشته است: تا این که بعد […]

خاطرات سیاه، محمدرضا مبین – قسمت هشتم 27 فروردین 1398

خاطرات سیاه، محمدرضا مبین – قسمت هشتم

مرا انقلاباندند… پذیرش ارتش اسارت بخش رجوی، محلی برای انقلاباندن اعضای جدید الورود بود، ابر و باد و مه و خورشید و فلک، در پذیرش در کار بودند تا همه نیروهای جدید، از بحث های انقلاب و بندهای انقلاب عبور کنند. سازمان سعی کرده بود بهترین و زبده ترین نیروهای خود که در فریب و […]

خاطرات شهرود بهادری – قسمت ۶ 27 فروردین 1398

خاطرات شهرود بهادری – قسمت ۶

من هم چون چند بار کتبا و شفاها به مسئولین گفته بودم که در اینجا نمی مانم. یا مرا به خارج بفرستید مثل بچه های خودتان که شبانه از لیبرتی خارج می کنید. ولی دیگران را برای کشته شدن در لیبرتی نگه می دارید و من نمی خواهم در اینجا بمیرم. پس بگذارید دنبال زندگی […]

خاطرات سیاه، محمدرضا مبین – قسمت هفتم 25 فروردین 1398

خاطرات سیاه، محمدرضا مبین – قسمت هفتم

اولین روزهای من در اشرف، دیار بی قراران … این اندازه از محبت در استقبالی گرم و پرشور تقریبا مرا به این نقطه رساند که انتخاب خوبی داشتم و به بهترین جای ممکن آمده ام، این دقیقا همان مقصودی بود که فرقه و مسئولینش سعی می کردند هر فرد جدید الورودی را به این نقطه […]

زهر تلخ یک خاطره، ۱۹ فروردین ۱۳۹۰ 24 فروردین 1398

زهر تلخ یک خاطره، ۱۹ فروردین ۱۳۹۰

هنوزم زان روز به جگر خاری است که خونش می چکد مدام گاه خاطرات تلخند و گاه شیرین؛ عموما آدم ها خاطرات تلخ و شیرین را باهم دارند، یعنی از هرکدام بهره ای دارند اینکه بارکدام نوع بر دیگری سنگینی کند هم برای اشخاص مختلف، متفاوت است. خوش بحال آنانی که از شیرین آن بهره […]

خاطرات سیاه محمدرضا مبین – قسمت ششم 24 فروردین 1398

خاطرات سیاه محمدرضا مبین – قسمت ششم

از بغداد تا اشرف در بغداد و مقر مجاهدین، نماز دیجیتالی مجاهدین! که هر رفتاری درآن نماز قابل توجیه است، مهم ترین وجه تمایز آنان با هر مسلمانی بود که نظر مرا به خود جلب می کرد! دعای الهم انصرالمجاهدین … مخصوص هر نماز آنان بود، سرعت عمل در نماز خاص مجاهدین است، این یک […]

خاطرات سیاه محمدرضا مبین – قسمت پنجم 20 فروردین 1398

خاطرات سیاه محمدرضا مبین – قسمت پنجم

ورود به عراق و اقامت چند روزه در بغداد تا ساعت 10-9 صبح بدون هیچ تشریفات و بدون پیاده شدن ازماشین سواری و اتوبوس ها، از مرز رد شدیم. به غیر از من 2 اتوبوس پر از نفرات نیز به همین شیوه وارد عراق شدند! هرگز به ذهنم نزد که این ورود غیرقانونی به عراق […]

پیام تبریک به دوستان اسیر در تشکیلات جهنمی رجوی در آلبانی 18 فروردین 1398

پیام تبریک به دوستان اسیر در تشکیلات جهنمی رجوی در آلبانی

من فرا رسیدن سال نو را به شما تبریک می گویم و امیدوارم سال جدید سال نو برای شما باشد و اینکه بتوانید با اراده ای صد چندان از مناسبات فرقه ای رجوی جدا شده و زندگی جدیدی را آغاز نمائید. من ابتدا به دوست خوبم اسماعیل رجایی و بقیه دوستان مانند نعمت اولیایی و […]

خاطرات شهرود بهادری، جدا شده از فرقه ی رجوی – قسمت پنجم 18 فروردین 1398

خاطرات شهرود بهادری، جدا شده از فرقه ی رجوی – قسمت پنجم

روابط نامعقول در سال 92 عده ای از نفرات را برای اعتصاب غذا تشویق کرده و به سالن اجتماعات در لیبرتی بردند که از مقر ما آقای x نیز جزو همین نفرات بود و این نفرات هفته ای یک بار برای کار فردی و شستن لباس به مقرها می توانستند بیایند و X هم جزو […]

خاطرات سیاه محمدرضا مبین – قسمت چهارم 18 فروردین 1398

خاطرات سیاه محمدرضا مبین – قسمت چهارم

خروج از ترکیه و ورود به اردن در قسمت قبل توضیح دادم که چگونه با اعتماد و سرسپاری کامل، خودم را در اختیار سازمان قرار دادم و نکات گفته شده را در ترکیه مو به مو اجراء نمودم. در فرودگاه استانبول به گیشه گفته شده رفته و با ارائه مدارک هویتی، بلیطم را از شرکت […]

قربانیان نگون بخت عملیات کردکشی موسوم به مروارید 17 فروردین 1398

قربانیان نگون بخت عملیات کردکشی موسوم به مروارید

سال 1370 همین ایام بود که ماموریت یافتم که با 3 دستگاه لودر و بلدوزر و یک دستگاه خودروی اسکانیا به اتفاق 10 تن ازاعضای تحت مسئولیتم در یگان مهندسی از منطقه تفرق نوژول موسوم به قرارگاه حنیف به اشرف مضمحل شده جابجا شوم.بی آنکه از چرایی جابجایی سریع و اورژانس مطلع باشم به مجرد […]

خاطرات سیاه محمدرضا مبین – قسمت سوم 15 فروردین 1398

خاطرات سیاه محمدرضا مبین – قسمت سوم

ورود به ترکیه صبح زود به مرز ترکیه رسیده و پس از طی روال و تشریفات قانونی از مرز رد شدم. سایر مسافرین نیز سوار شدند و اتوبوس راهی آنکارا شد، در طی مسیر، همه مسافران درگیر صحبت های خانوادگی و اقتصادی بودند، اما من فقط به این فکر می کردم که اگر آن شماره […]

خاطرات سیاه محمدرضا مبین – قسمت دوم 10 فروردین 1398

خاطرات سیاه محمدرضا مبین – قسمت دوم

تصمیم به خروج از کشور … در قسمت اول اشاره کردم که برای تعیین تکلیف خودم و فرار از وضعیت سکون و بیکاری، تصمیم به خروج از کشور و پیوستن به فرقه رجوی را گرفتم، احساس می کردم پاسخ تمامی مشکلات جامعه را با پیوستن به مجاهدین و ارتش آنها، خواهم گرفت! دیگر با تصمیم […]

blank
blank
blank